Thursday, August 23, 2007



آذربایجان صحبت می کند !
-------------------------------------------------------------------------------
واحید قاراباغلی
-------------------------------------------------------------------------------
ایران را از نظر ترکیب اقوام مختلف, زبان ها و قومیت های گوناگون می توان یکی از غنی ترین سرزمین ها دانست , که هر کدام هویت قومی و فرهنگی خاص خود را دارند.

زبان نیز یکی از ارکان هویت قومی در زیر مجموعه هویت ملی است و تمامی زبان ها از حقوق یکسان بر خوردارند(اصل 19), اما متاسفانه تفکرات شوونیستی که در عصر نژاد پرستی پهلوی پایه گذاری شده, امروز مانع از برابری اقوام ایرانی می شود. نتیجه سیاست های تک قومیتی 50 ساله رضاخانی چیزی جز از بین رفتن زبان و فرهنگ اقوام ایرانی را در پی نداشته است . امروز فرهنگ و هویت آذربایجانی رو به انحلال و اضمحلال است درد کمر شکن و طاقت فرسا این است که بعضی از به اصطلاح تحصیل کردگان و حتی مردم عامه سعی دارند که فرزندانشان را تورک گریز بار بیاورند و با بهانه های غیر قابل قبول ریشه های دیرینه فرهنگی کودکان خود را قطع می کنند و آنها را بسوی بی هویتی و اصالت گریزی و سست عنصری سوق می دهند. نسبت به زبان مادری و فرهنگ اصیل گذشتگانشان بدبین می نمایند و بدبختانه عده ای نیز مشوق آنها هستند, این افکار شوم (بی هویتی) امروز به سرعت در شهرهای آذربایجان رشد کرده و به نوعی معضل اجتماعی در آذربایجان مبدل شده است.

آنچه تجارب جهانی نشان می دهد در کشوری های مختلف موقع نوشتن و وضع قانون اساسی مطرح است " زبان رسمی بر اساس اکثریت می باشد". حال اگر این به عنوان ملاک مطرح شده باشد آیا میتوان گفت : هموطنان فارسی زبان از اکثریت برخوردار هستند. واقعیت تاریخی و امروزی نشان می دهد که فارسی زبانها هیچگاه در این کشور از اکثریت برخوردار نبوده اند و از لحاظ عرف سیاسی موجود در دنیا زبان فارسی به عنوان تنها زبان رسمی بر خلاف حقوق اکثریت می باشد.
ایران کشوری با جمعیتی بیش از 30 میلیون تورک زبان, 15 میلیون کرد, عرب, بلوچ و...می باشد که نشانگر واقعیتی است که اکثریت بودن فارس زبانان را نفی می کند.
علاوه بر این موارد, زبان رسمی فارسی از نظر زبانشناسی از هیچ قاعده فنولوجیکال نیز پیروی نمی کند و دارای ساختاری تک دینامیکی است . اما زبان تورکی با در نظر گرفتن تمام وجوه از طرف یونسکو به عنوان سومین زبان قاعده مند و قدرتمند دنیا شناخته شده است, اما زبان فارسی رتبه 261 را به خود اختصاص داده است آن هم نه به عنوان زبان, بلکه به عنوان لهجه که این زبان را با ساختاری که بتوان جمله سازی مفهومی ایجاد کند شناخته اند.
استراتژی و سیاست دوره پهلوی در ایران عبارت بود از ملی گرائی قومی متکی به زبان یعنی "پان فارسیسم" بود و منشا جنایات فرهنگی بیشماری شد .
در دوره پهلوی بر خلاف قانون اساسی سلبق (1324 ه.ق= 1906 م=1284 ه.ش) عملا" تنها زبان فارسی به " زبان جانشین" و رسمی کشور مبدل شد. و میدانیم که هر زبان جانشین عملا" به یک زبان قاتل مبدل می شود و نقش ضد فرهنگی و فرهنگ کشی بازی می کند.
استراتژی سیاسی هدایت کننده گان سیاست" تک زبانی" سلب هویت و تکثر واقعی و طبیعی, در جهت نابود کردن گوناگونی های فرهنگی به بهانه " وحدت ملی" است.
در دوره پهلوی ها که گلستان رنگارنگ فرهنگی ایران را " فارسستان " نژاد آریائی خیالی خود می خواستند, چه خیانت های که به منافع ملی مرتکب نشدند.
سیاست استعماری حاکم بر افکار پلید و شوونیستی خاندان پهلوی بود که از بدو به قدرت رسیدن خواستند ایران را در فارس و فارس را در ایران خلاصه کنند
این بد اندیشان در هدف فارس = ایران و ایران=فارس خود موفقیت های نسبی نیز بدست آوردند اما نتوانسته اند از علاقه و دلبستگی مردم به زبان مقدس تورکی و این ناموس ملی آذربایجان بکاهند و ارزش آذربایجانیها را استحاله کنند, طرز فکر این قبیل افراد که همان طرز فکر هیتلری است که می گفت :" اگر می خواهید ملتی را درمانده و محتاج خود کنید زبان آن مردم را نابود سازید". غافل از اینکه زبان تورکی بنیان و هویت ملی و نماد هستی یک ملت است و هر کس نسبت به زبان مادری بی توجه باشد روح ملی و انسانی خویش را در خویشتن خویش نابود می سازد.
آری اینبار پان فارسیست ها با نفوذ در سطوح مختلف هرم سیاست گذاری و اجرایی حاکمیت پهناور و علوی می خواهند عرصه را بر "امت اسلامی" چنان تنگ کنند, که توان در بر گرفتن " همه ایرانیان" را نداشته باشند.
از نظر این تنگ نظران اگر سی میلیون تورک آذربایجانی ایران در کنار آموزش "آب" کتابت " سو" را نیز بیاموزند ارکان وحدت ملی از هم می پاشد.

صدا و سیما در عصر 21, عصری که ارتباطات و تبادل فرهنگ های مختلف جهان است, بجای اینکه به ترویج فرهنگ و ادبیات اقوام مختلف ایران بپردازد به تحقیر و توهین به ملل غیر فارس می پردازد.
آیا براستی مسئولین صدا و سیما نمی دانند که بودجه مصرفی آنها حاصل دست رنج همه مردم کشور است.
مگر نه این است که نزدیک به نصف جمعیت ایران تورک هستند؟پس چرا از بودجه ای که خودشان تامین می کنند بر تبلیغ و تحریف علیه فرهنگشان استفاده شود.؟ مگر ما در طول این سالها چند تا سریال یا فیلم از تاریخ مشروطیت و مقاومت ملت شریف آذربایجان در برابر جور و ظلم زمان که از خود نشان دادند, تا اینکه بتوانند بیرق آزادیهایی چون مشروطیت را بر سر ایران به احتراز در آورند, داشتیم؟ مگر غیر از آن است که آذربایجان سنگر ایران بوده, در طول تاریخ, آیا این فرزندان با غیرت تورک نبودند که در جنگتحمیلی عراق سینه های خود را سپر گلوله های دژخیمان قرار دادند. آیا این غیوران تورک نبودند که انقلاب مشروطه را کردند. مگر ما کم داریم از رشادتهای ستارخان, شیخ محمد خیابانی, مهدی باکری,…در دنیایی فلسفه استاد محمد تقی جعفری و در عالم ادبیات و افتخار استاد محمد حسین شهریار ...حال این سوال پیش می آید که کدام یک از این موارد را به تصویر کشیده اند که حالا نوبت به نشان دادن یک قاچاقچی, سیگار فروش ( دست فروش) و کلاهبردارش رسیده است؟
امروز به ارامنه که جمعیت آنها حدود یکصد هزار نفر است اجازه می دهیم که در دانشگاههای مختلف کشور زبان و ادبیات ارمنی دایر کنند, اما به ملتی که بیش از 250 دویست وپنجاه برابر آنها جمعیت دارد و با در نظر گرفتن سهم هر یک در بقا و خدمت به ایران, این اجازه داده نشود, و کسانی را که خواهان گشایش رشته و ادبیات تورکی در یکی از دانشگاههای کشور هستند مزدور, اجنبی پرست ,پان تورکیست, مخالف اسلام و...تلقی نماییم.
براستی آیا این القاب مصداق کسانی نیست که این اجازه را نمی دهند که حقوق ما با سایر اقوام برابر باشد.
چگونه شده است از بیت المال مسلمانان که نصف اش به آذربایجان تعلق دارد زبانهای (ارمنی, روسی, چینی, ژاپنی, اردو ) و امثال آنها تدریس و تحصیل شود اما وقتی جوان آذربایجانی خواهان تدریس زبان خویش باشد این اجازه را ندهیم.
چرا باید برای مرمت و ساخت مزار رودکی در تاجیکستان آن دلارهای هنگفتی که نزدیک به نصف آن از آذربایجانیهاست صرف شود اما قبر ستارخان آن چهره درخشان و سردار ملی ایران در زیر سنگ شکسته و در یک شهر غریب باشد. ستارخانی که ایران را از بردگی و غلامی نجات داد.
چرا مخارج هنگفتی باید جهت خریداری موادی از اروپا صرف شود تا بر روی شنهای روان و سوزان یزد و سایر شهرهای کویری ایران زده شود تا آن شنها حرکت نکنند و در آنجا شاید بتوان به کشت و زرع بپردازند!!!

اما زمینهای مستعد شمال غرب کشور با آبهای فراوان و هوای مناسب بدون استفاده بمانند.خطه آذربایجان به دلیل داشتن ذخایر مس بیشتر از کرمان, از وجود کارخانه مس محروم است و مس های استخراجی با هزینه های بسیار بالا به کرمان حمل می شود, و با وجود اینکه بزرگترین معدن کائولین ایران در آذربایجان است بدون آنکه کارخانه در محل معدن ساخته شود, روند استخراج و حمل آن به کرمان و اصفهان و سایر شهرهای فارس نشین ادامه دارد.
عدالت اجتماعی؟؟!!

به نظر می رسد که اینها همه از نوعی تفکر سرچشمه می گیرد که ملت, زبان و فرهنگ تورکی آذربایجانی, زبان و فرهنگ بیگانه است اگر ما را بیگانه نمی پنداشتند, اگر به عنوان یک هموطن افتخارات ما را همان افتخارات خودشان می دانستند, هنگامی که روزنامه ها در بعضی مواقع برای موضوعات نه چندان مهم مقالاتی آنچنانی چاپ می کنند, در موقع انتخاب سال "1999" م. از طرف یونسکو بنام سال "ده ده قورقود" که با ارزش ترین آثار کلاسیک ادب جهان است, موقع نامگذاری سال نسیمی به عنوان آزادیخواه ترین شاعر, در سالگرد مشروطیت و قیام بابک و حضور میلیونی مردم در قلعه بابک سکوت نمی کردند.
اگر هریک ازاین افتخارات به فارس زبانها تعلق می داشت باز هم سکوت را ترجیح می دادند؟!
اگر زبان فارسی از طرف یونسکو به عنوان سومین زبان قاعده مند دنیا انتخاب شده بود باز هم سکوت می کردند؟!!

امروز ظللم و ستم به ملتهای غیر فارس زبان از نظر فرهنگی, اجتماعی, اقتصادی ادامه دارد . و هنوز هم مسئولان نمی خواهند پاسخ دهند که " زبان واحد چه چیزی جز نابودی زبان و فرهنگ سایر اقوام غیر فارس را به همراه داشته است".

چگونه بدون توجه به اصل های 15 و 19 قانون اساسی می توان از برابری اقوام ایرانی سخن گفت !
واقعا" اگر سیاست های باقی مانده و فضولات رژیم قبلی بر جامعه نفوذ کند, همزیستی اقوام مختلف ایرانی را در زمان نه چندان دور به خطر خواهد انداخت.
امیدوارم روزی برسد که طراحان و مدعیان طرحهای توسعه پایدار به خود بیایند و اول از همه حقوق پایمال شده آذربایجانی ها را به خودشان بدهند و اجازه بدهند که فرزندان آذربایجان برای فرهنگ و زبان خود تلاش نمایند و این اجازه به آنها داده شود که خودشان برای خودشان تصمیم بگیرند.

Labels:

0 Comments:

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home