Friday, April 24, 2009



مشارکت ملی- شورائی، یا رهبر گزینی
-------------------------------------------------------------------------------
دکتر علیرضا نظمی افشار -کمیسیون دیپلوماتیک آذربایجان جنوبی – کالیفرنیا
alnazmi@yahoo.com , +1(209)606-2947
-------------------------------------------------------------------------------
بیش از دهسال است که بخش قابل توجهی از نیروهای مادی و معنوی آزربایجانیهای (1) خارج از کشور، صرف مسئله ای ارتجاعی و مالیخولیائی بنام "رهبری" شده است. لهیب این آتش، حتی، دامن برخی از فعالین داخل کشور یعنی آزربایجان جنوبی را نیز گرفته بود که در اثر هشیاری سیاسی فعالین داخل، خوشبختانه مسئله ِ رهبری مورد بی توجهی کامل قرار گرفت. و از موضوعیت افتاد. اما هنوز بعد از دهسال این مسئله در خارج، موضوع مورد بحث بعضی از پالتاکها؛ سایتهای اینترنتی، رسانه های جمعی، مجالس خصوصی و غیره مییباشد.

این موضوع، نه تنها باعثِ بهدر رفتنِ در صدِ قابل توجهی، از انرژیِ فعالانِ ملی گردیده، بلکه مانع ایجادِ اتحاد، و امکانِ گزینش سیاستی همسو، از تفکرات مختلف آزربایجانیهای خارج از کشور میشود.

مطرح کنندگان مسئلهِ نیاز به رهبری در آزربایجان جنوبی را، چه در داخل و چه در خارج، میتوان به سه دسته تقسیم کرد.

1 – دسته اول بخشی از علاقمندان به مسئله ملّی در آزربایجان میباشند که در نهایتِ صمیمیّت، نگران سرنوشت ملی آزربایجان هستند.

2 – دسته دوم از فعّالان، که تعداد آنها انگشت شمار است، از طرح مسئله رهبری، منافع شخصی و فرصت طلبانه ای را دنبال میکنند. این افراد در واقع شیادان سیاسی هستند.

----------------------------------------------------------------------

(1)برای اطلاعات بیشتر از نحوه نگارش کلمه تورکی"آزربایجان" و تمییز آن از شکل آریائی "آذربایجان" به نوشته تحقیقی آقای حمید دباغی در سایت پر ارزش"تورک دئموکراتیک پیلاتفورمو" تحت عنوان "آذربایجان تورکی" و "آذربایجان فارسی" مراجعه فرمائید

3 – دسته سوم، مامورانِ جمهوری اسلامی و عوامل تفکرات شوونیستی نیروی حاکمه میباشند.

اجازه بدهید توضیحی مختصر درباره این سه گروه داده باشیم.

1 – دسته اول- قبل از تحلیل جایگاه فکری این دسته، نخست اجازه بدهید بگویم که:

"بد دفاع کردن از یک عقیده، بزرگترین ضربه را به آن عقیده میزند"

این دسته تجزیه و تحلیل خود را، نه بر اساس مطالعه و تحقیق، بلکه بر اساسِ قیاس قرار میدهند، و با مشاهده حضور رهبری در مبارزات ملیِ دیگر ملتهای ایران، یا منطقه، به این سئوال میرسند که: "چرا ما رهبر نداریم؟" باید گفت که این عزیزان درک صحیح و عمیقی از ساختار کنونی، و روندِ رشدِ فرهنگی-سیاسی، مبارزات، و ادبیات مدرنِ ملت آزربایجان جنوبی، در صد سال گذشته تا به امروز را ندارند. آنها مبارزه ملت ما را، صرفا" در یک محدوده یا چهارچوب مبارزات ملتهای محروم و عقب ماندهِ منطقه، و همسایه میسنجند، و از اینرو، دچار این اشتباهِ فاحش میشوند.

ملت آزربایجان در صد سال گذشته تجربیات زیادی کسب کرده و به خاطر اشتباهات مکرر، در مبارزات قرن گذشته، دچار شکست های جبران ناپذیری گشته است. مثلا در انقلاب مشروطه تفکراتِ مدرن، در میان ملت آزربایجان نطفه گرفت.

این تفکرات، از آنجائیکه محتوای ملی نداشت باعث شد که ملت ما تمامِ هستیِ ملی، و معنوی خود را دو دستی، به دیگران تقدیم کند. آزربایجان، در این برهه، نه تنها نتوانست از یک جامعه عقب ماندهِ قبیله ای، به صورت یک ملت مدرن در بیاید، بلکه زبان و هویت خود را نیز با یک ورطه خطرناکی روبرو کرد. خوشبختانه با قیام پیشه وری، و برای نخستین بار، تفکرات مدرن بصورت پراتیک و محتوای ملی ظهور کرد که آن نیز قربانی زد و بند های بین المللی، و جنگِ سردِ نخستین، شد.

هرچند این قیام ها، شکست خوردند، ولی تفکرات مدرن در میان ملت باقی ماند، و رشد کرد. یعنی جامعه آزربایجان، شروع به پشت سر گذاشتن مناسبات و زیست قبیله ای و ایلاتی کرد. شاید امروز، با جرات میتوان گفت که آزربایجان در عرصه تحولات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، و اقتصادی، به مرحله شهروندیِ مدرن در حرکت است.

در جامعه قبیله ای انسان عضوی از یک قبیله است و اراده و قدرت، از بالا به پایین اعمال میشود. در این گونه نظام ها، رئیس قبیله یا رهبر که در با لا نشسته است، طبعا تصمیم گیرنده مطلق است و تمام افراد قبیله خادم و تابع دستورات رئیس قبیله، یا رهبر هستند.

بر عکس، در یک جامعهِ مدرن، اِعمال قدرت از پائین به بالاست. یعنی تصمیم گیرندهِ اصلی، ملت هست، و یک انسان، نه عضو متعلقهِ یک قبیله، که شهروند آزاد، در جامعه خود است، و جامعه با " پرنسیپِ یک فرد، یک رای"، میتواند خدمتگزاران خود را انتخاب یا بر کنار بکند.

از این رو، مسئله رهبری در آزربایجان جنوبی، مقبولیت سیاسی عام پیدا نکرده است. . آزربایجان، اگر در گذشته بنا به اقتضایِ ساختارِ عقب مانده خود،"رهبر یا رهبرانی" داشته، امروز بر اساس یک "شعور جمعیِ ملت" هدایت میشود.

رهبران انقلاب مشروطیت نمی دانستند که جامعه باید یک پروسه تاریخی را طی کند تا از یک نظام قبیله ای، به یک ساختار مدرن انتقال یابد. یکشبه نمیتوان یک جامعه ایلاتیِ عقب مانده را، مدرن کرد.

هر چند انقلاب مشروطه، بظاهر یک دولت مدرن را بوجود آورد، اما از آنجائیکه جامعه، هنوز هیچگونه درک درستی از مدرنیته نداشت، و پروسهِ شکل گیری هویت ملی را، طی نکرده بود، کودتای رضاخان، دو باره ساختار قبیله ئیِ از بالا به پائین را، بصورت تجدد آمرانه و غرب گرایانه، با آمیزه ای از آپارتایت بی محتوا، با محوریتِ شوونیزم فارس، آغاز کرد.

اگر شروعِ انقلابِ مشروطه، نه ایجاد یک دولتِ به اصطلاح مدرن، بلکه تشویق و تقویتِ هویتِ ملی و مدرن، در میان تمام ملتهای داخل ایران میبود، ما، مسلما امروز در این روز و حال نبودیم. چرا که، هویتِ ملی و مدرنِ، برای یک جامعه قبیله ای، حرکتی مترقی و قدمی به جلو محسوب میشود، و مرحلهِ مابین جامعهِ ایلاتی و مدرن است. مسلما" بدون تجربه هویتِ ملی و مدرنِ، نمیتوان به مرحلهِ دولت و ملت مدرن رسید. چرا که در مرحله ناسیونالیزم است که با ایجادِ نهاد ها، و بنیاد هایِ ملی، میتوان با حفظ هویت ملی، تدارک یک جامعه مدرن را دید و بنیان آنرا آگاهانه پی ریزی کرد.

شاید امروز بکاربردن کلمه "ناسیونالزم"، برای گروهی که با تفکر و رشد اجتماعی، فرهنگی غربی آشنائی دارند، لفظی نه چندان مدرن، و بلکه، واپس گرا، تلقی شود. ولی برای ملتهای خاورمیانه که از تفکر قبیله ای حرکت میکنند، مرحله ای تکوینی و تکاملی بسوی دنیای ایده الِ "فراملی" بحساب میاید. امروزه برای ما، تنها راه مبارزه با فناتیزم و رهائی از فاندمنتالیزم مذهبی، تقویت و حمایت هویت خواهی و ناسیونالیزمِ مثبت است.

از این رو نیاز امروز ما، نه در پیِ یک رهبر قبیله گشتن، بلکه، تشویق و توانبخشیِ هویتِ ملی و مدرنِ آزربایجان جنوبی است.

2 – دسته دوم – این دسته با شعار های عوامفریبانه و تحریک آمیز، سعی در مطرح کردنِ خود و بی اعتبار نمودنِ دیگر فعالان ملی را دارند، تا خود را بعنوان تنها آلترناتیو، و در جلدِ یک رهبر، ولی با اهداف فرصت طلبانه و شخصی، به ملت آزربایجان تحمیل کنند.

ساختار فکری این افراد، صرف نظر از لفاظی های مدرن نمایانانه، محتوائی ایلاتی دارد و حرکت ملی را، نه یک پروسهِ تاریخی برای بدست آوردنِ حقوق ملی، و انسانیِ ملت آزربایجان، بلکه یک پروژهِ انتفاعی، برای بدست آوردن مقام رهبری برای خود میبینند.

این عناصرِ خطرناک که برایشان هدف، وسیله را توجیه میکند، براحتی دارند حرکت ملیِ ما را، برای منافع شخصی معامله میکنند.

ماهیت مبارزات ملت آزربایجان، در حقیقت، حرکتی هویت طلبانه، ناسیونالیستی و مدرن است که با "رهبر سازیِ قبیله ایِ جهان سومی" هیچگونه، سازگاری ندارد، و مخالفِ داعیه دارانِ رهبری و دلّالان و شرکای ضعیف النفس آنان است.

3 – و اما دسته سوم- که مسئله نیاز به رهبری را در آزربایجان مطرح میکنند، عده ای معدود و هدفدار هستند و به یقین میشود گفت که عوامل نفوذی رژیم جمهوری اسلامی میباشند که با طرح چنین موضوعی تلاش دارند مبارزه مدنی و خردمندانه آزربایجان را، از مسیر معقولِ آن خارج، و در مجرایِ انحرافی بیاندازند. آنها وظیفه دارند، که ماهیت مبارزه ملی را، از "هویت طلبی و عدالت خواهی" به "رهبر گزینی" منحرف و قاطبهِ ناظر و فعلا خاموشِ ملت آذربایجان را، از مبارزات و مبارزین ملی دلسرد و نا امید سازند. با این تاکتیک، رژیم میتواند بدون پرداختِ بهائی سنگین، فعالین صدیق را از صحنه مبارزات ملی خارج نماید. هدف، این است که در نهایت، روشنفکران، و فعالینِ ملی را، منزوی، و منفکّ از مبارزه و حرکت نموده و با خلعِ پایگاه مردمی و اجتماعی آنان، و تامین زمان کافی، به سیاست آسیمیلاسیون ادامه دهند.

اما سئوال اینست که رژیم جمهوری اسلامی با داشتن دستگاه عظیم اطلاعاتی، و امکانات نا محدود توطئه چینی، در رابطه با آزربایجان چه سیاستی را تعقیب میکند؟

رژیم ایران در سی سال گذشته، تجارب زیادی اندوخته، و در یافته است که در رابطه با فعالین ملی و یا مخالفین سیاسی خود در داخل و خارج، چه در عرصه مسائل ملی و چه در ساحه مسائل سیاسی، باید سیاست دوگانه ای را پیش بگیرد. در مورد اول، در رابطه با مخالفان و فعالین ملیِ داخل کشور، سیاستِ ایجادِ فضایِ رعب و وحشت، و تهدید و ارعاب و حبس و شکنجه و سلب حقوق اجتماعی، اقتصادی،لغو امتیاز نشریات و وسایلِ ارتباط جمعی، ایجاد فضای تردید و، نفاق و تفرقه، و حتی قتل و کشتار فعالین راپیش گرفته است.

اما، در موردِ فعالین ملی خارج از ایران، رژیم، سیاست کاملا جداگانه ای را تدبیر دیده است. و آن، انحراف نظر آنها از مسئولیت اصلی شان، و واداشتن آنان، به مسائل غیر مفید، بی ثمر، و تفرقه افکن است که در راس آنها، مسئله ارتجاعی رهبری میباشد. به جرات میتوان گفت که رژیم در دهسال گذشته، و در تعقیبِ این سیاست، بسیار موفق عمل کرده است.

رژیم جمهوری اسلامی بخوبی میداند مفید ترین کاری که آذربایجانیان خارج از کشور بالقوه میتوانند بکنند عبارتست از:

1 – رساندن صدای مردم و فعالین آزربایجان و زندانیان سیاسی به گوش مجامعِ بین الملل ومدافعان حقوق بشر.

2 – امیدوار نگهداشتن عموم ملت، و ترغیبِ فعالین، برای احقاق حقوق ملی و انسانیِ ملت آزربایجان.

رژیم بخوبی میداند که مردم تحت ستم و خفقانِ داخل، همیشه در انتظار فریاد رسی هستند، که بتواند صدای مظلومیت آنها را بشنود ومرجع امیدشان باشد. این فریادرس، کسی نمیتواند باشد جز آزربایجانیهایِ موجود در خارج، که دارای امکانات اطلاع رسانی هستند و میتوانند صدای حق طلب و مظلوم ملت آذربایجان را به گوش جهانیان و مجامع مدافع حقوق بشر برسانندو مانع پرده پوشی رژیم بر جنایات مرتکبه باشند.

÷از آنجائیکه دست رژیم جهت تعقیب و آزار و شکنجه این دسته از آزربایجانیها، به لحاظ فیزیکی بسیار محدود است، لذا، تمام نیرو، و توانِ خود را، از یک دهه پیش، به کار گرفته است، تا با طرح و صدور "پروژه رهبری"،آن دسته از آزربایجانی ها ئی را که با اهداف مالیخولیائی شخصی، و عقده های خود کم بینی و بزرگ نمائی، وارد این صحنه شده اند فعال نماید، تا مانع از اتحاد آزربایجانیهای خارج از کشور شده و آن دسته از فعالین ملی را که در تعقیب منافع و امیال شخصی خود نیستند، و تنها به سعادت، و منافع ملی و استراتژیک آزربایجان می اندیشند در درجه دوم و سوم اهمیت قرار دهد.

هدفِ این پروژه، همانگونه که نتایج آنرا بچشم میبینیم، انزوای فعالان صادق و توانا، ممانعت ازایجادِ اتحاد و هماهنگی، و انحرافِ توجهِ عموم، از مسائل حیاتی، و مورد نیاز به موضوعات حاشیه ای، غیر ضروری، و در غایت مضّر، میباشد ، تا موجبِ انحرافِ مسیرِ حرکتِ ملی آزربایجان و در نهایت، باعثِ تلاشی و انهدام آن گردد.

رژیم جمهوری اسلامی این نوع تخریب و نا امیدی را از طریق تلویزیون های فارس زبانِ لوس آنجلس، در مورد 18 تیردانشگاه تهران انجام، با طرح جنبش هخا، و نمایشِ میدانداری اشخاصی چون فرود فولادوند، شهرام همایون، علیرضا میبدی، و غیره بعنوان مدافعین و حامیانِ 18 تیر، توانست، جنبش مقدس جوانان را سرکوب بکند.

جمهوری اسلامی، قطعا چنین سیاستی را نیز در مورد آزربایجان تعقیب میکند. تنها مقابله منطقیِ ما با این توطئه، هشیاری اجتناب از این دام گسترده است و بس. رژیم میخواهد موضوعِ ساختارِ چرکینِ "رهبری" را در برابرِ مقولهِ مقدسِ "مشارکت ملی" قرار دهد.

بیائید بار دیگر شعور جمعی ملت آزربایجان را متجلی، و توطئه رژیم و عوامل آنرا عقیم، مانعانِ اصلی اتحاد و ائتلاف ملی را، با هر شعار و هر نقابی که دارند، شناسائی و در بوته نقد و تحلیل بگذاریم.

بیائید، گوهر نمایان خزف فروش را از حرکت ملی بزدائیم، و راه را برای پی ریزی مبارزاتی منطقی، مبتنی بر اخلاقیات فرهنگی، سنن ملی، و شفافیت وپاکدامنی باز کرده، وبسوی جامعه ای متکی به شعور جمعی، روش شورائی، و شایسته مدرنیته حرکت نمائیم.

عنایت خداوند انفاسِ دهده قورقود، یار و یاور ملت مظلوم آذربایجان باد.



دکتر علیرضا نظمی افشار

کمیسیون دیپلوماتیک آذربایجان جنوبی – کالیفرنیا

alnazmi@yahoo.com

+1(209)606-2947

Labels:


Read more- Ardı- بقيه- آردي

Saturday, April 11, 2009



در افشا افشا کننده
-------------------------------------------------------------------------------
داداش قاراقويونلو قیزیلباش
-------------------------------------------------------------------------------

نوشته آقای سیروس مددی چیز چندان تازه ای ندارد. گرچه وی این سخنرانی-نوشته را ظاهرا برای افشا جریان پان ترکیسم-پان تورانیسم در حرکت ملی دمکراتیک ترک معاصر آزربایجان و ایران تدوین کرده است، به نظر من عملا آنچه که وی افشا کرده ماهیت پان ایرانیسم نقابدار در میان آزربایجانیان و شدت آلودگی بخشهائی از آزربایجانیان کمونیست منسوب به جریانات و تشکیلات موسوم به سراسری - شامل خود سیروس مددی و جریانی که وی متعلق به آن است- از ناسیونالیسم افراطی فارسی و ایرانیگرائی استعماری و توسعه طلب است.

فارغ از آنکه خود وی خود را آزربایجانچی و مخالف با پان ایرانیسم می داند، در واقع تاریخنگاری وی بویژه در مورد نگرش های سیاسی رسولزاده، رابطه خیابانی و عثمانی و نقش عثمانیان در آزادسازی ترکان آزربایجان جنوبی از قتل عامهای انجام شده توسط شبه نظامیان ارمنی در دهه دوم قرن بیستم، روابط ارمنیان ایران و ترکان ایران، ماهیت تنش میان کردان و ترکان آزربایجانی در ایران، شرق ترکیه، عراق و .... همه سطحی و در اغلب موارد بی پایه و خیالبافانه است، تحلیل وی از نامهای آذری و آذربایجانجا نیز بسیار غیر جدی و احتراز وی از کاربرد نام ملت و زبان ترک و به جای کاربرد این نامهای جعلی از سوی وی، آشکارا نشاندهنده مسمومیت مزمن ذهنیت به کاربرنده آنها از استعمار و راسیسم روسی و فارسی است.

در مجموع می توانم بگویم که هر چند جریان پان ترکیسم-پان تورانیسم جریانی منحرف و مضر اما در داخل حرکت ملی دمکراتیک ملت ترک در ایران و آزربایجان است، جریانی که سیروس مددی ممثل آن است، مطلقا در داخل حرکت ملی دمکراتیک ترک و آزربایجانی معاصر جائی ندارد. من این جریان را خائن نمی نامم (هر چند بسیاری بر این عقیده اند) اما این جریان اساسا جریانی زائیده استعمار فارسی و روسی است و در ضدیت و دشمنی آشکار با هویت و منافع ملی ملت ترک و سرزمین آزربایجان است.

۵٨۰٣ - تاریخ انتشار : ۱۶ دی ۱٣٨۷

Labels:


Read more- Ardı- بقيه- آردي

Saturday, June 28, 2008



مرتضی نگاهی نین کانادادا "هویت ملی ایرانیان چیست؟" آدلی دانیشیغی اوزره باخیش
-------------------------------------------------------------------------------
ایشیق سؤنمز، 24.06.2008
-------------------------------------------------------------------------------

بیلیندیگی کیمی دیل و مدنیت مسئله سی بیر دیل و مدنیت صاحابلاری نین اورتاق دگرلرینی یاشاتماق و پایلاشماق اوچون آرایا گلمه مسئله لریدیر. دئمک، آذربایجان دیل و مدنیتی نی اساس گؤتورموش کیتله فارس دیل و مدنیتی اساسیندا دئییل، آذربایجان دیل و مدنیتی اساسیندا اورتاق دیل تاپابیلر دئیه دوشونمه لی ییک. بو باخیمدان مرتضی نگاهی نین "بنیاد زبان و فرهنگ آذربایجان ایران- کانادا" آدلی قورومدا دانیشیغینی نظردن کئچیرمک پیس اولماز. بو چیخیشدا مرتضی نگاهی "هویت ملی ایرانیان" دئیه ائیشیک باخیمدان بیر ملغمه گؤرونن موضوعنون قیراغیندان سوروشمگه چالیشاراق میللی کیملیک باخیمیندان فرانسه لی و آلمان گؤروشلرینه دئیینمگه چالیشمیش. بو گؤروشلره دئیینمدن اؤنجه چیخیشی نین سونونداکی پاساژی نظردن کئچیره رک بیر داها سؤز قونوسو اولموش موضوعلارا قاییتماق ایستردیک. اوخویوروق:

"فارس ها از زمان پیشه وری خاطرات بدی دارند و می‌ترسند ایران تجزیه شود. چاره ی کار هم گفت وگوهایی مثل امشب است. نباید همیشه برنامه هایمان را به ترکی برگزار کنیم و اینطوری خودمان را جدا کنیم."(1).

بو اوسته کی گؤروش مرتضی نگاهی ذات عالی دیلیندن ایفاده اولونماسینا باخمایاراق بو گؤروش اؤزلرینی ایران-آذربایجانلیسی آدلاندیران بیر سیرا آذربایجانلیلارا عاییددیر. بو مسئله فارس رئژیمی طرفیندن آذربایجانلیلارا اؤز دیل و مدنیتلرینی قوروماغا قالخدیقلاری دورومدا نه درجه اهمیت وئریلدیگی، یوخسا اونلاری بو ممالیکی محروسه یه اؤزگه سایدیقلاری اورتایا چیخمیش اولار. دئمک، آذربایجانلیلار اؤز دیل و مدنیتلری اطرافیندا دئییل، فارس ایستعمارچی دیلینی اؤزلرینی ایرانلی گؤسترمک اوچون گزدیرمک مجبوریتینده قالاجاق گؤرونرلر. بو گؤروشه بنزر دئییل، ترسینی آلمان یهودیسی گابری یئل 1991 اینجی ایفاده ائتمیش:

"بو مسئله گلجکده بیزیم اوچون بیر کیملیک مسئله سی اولاجاق. دئمک، بیز کیملیگیمیزه اساسلانمامیش وطنی (سئومه لی ییک،) آنجاق سئومیریک. من بو مسئله ایله اوغراشدیقجا، بیز ایله بو وطن دئدیکلری نسنه آراسیندا دره داها دا گئنلمگه باشلار. دئمک، من آلمان یهودی سی دئییل، یهودی یم. بو یهودون آلمانیادا دوغولماق، آلمان تابعیتینی داشیماق، آلمانیادا یاشاماق، آلمان مدنیتی و دیلینی بسلمک آلنینا یازیلمیش. آلمان اولماق، آنجاق اؤزونو آلمان حیسس ائتممک"(2).

اوسته ایکی گؤروشلر بیر آرایا گتیریلدیکده یالاندان آذربایجانی ایران ممالیکی محروسه سی نین باشی حئساب ائدنلر، آذربایجانلی نی –دیل و مدنیت اولاراق آذربایجانلی- اولدوغو اوچون دئییل، آذربایجان دئیه کاغیذ اوزرینده چیزیلمیش ایران ممالیکی محروسه سی نین خریطه سی نین پیشیک باشینا بنزر یئرینی منظور ائتدیکلری اورتایا چیخمیش اولار. مرتضی نگاهی ذات عالی دن اوخویوروق:

".... نگاهی آنگاه به اقلیت های دیگر در ایران پرداخت و گفت: به نظر من بیشترین ظلم به اعراب ایران می‌شود چون از ابتدایی ترین حقوقشان محرومند. آذربایجانی‌ها در عرصه بازار و تجارت خیلی موفقند. در ارتش جزو مقامات بالا هستند ولی هموطن های عرب ما نه تنها در هیچکدام از این عرصه ها به مقام و قدرتی نرسیدند، بلکه همیشه با نگاه تحقیرآمیزی که در جامعه نسبت به اعراب وجود داشته بویژه از زمان رضاشاه، که حتی نمود خود را در ادبیات از سوی شاعران بسیار بزرگ و خوب ما نشان داده، روبرو بوده اند. این نگاه، اعراب را همان‌هایی می‌داند که به ایران حمله کردند و اسلام را تحمیل کردند. عرب ستیزی در جامعه و حتی ادبیات مدرن ما همواره وجود داشته، در حالی که دو میلیون هموطن عرب ما شهروندان ایران بوده و هستند، ولی چون نهادهای مدنی کمتر داشتند صداشان به جایی نرسیده است. اعراب هموطن ما وقتی اعراب همسایه و اطراف خود را می بینند، مثلا بحرین را که شکوفاترین رشد اقتصادی را دارد، و خودشان را با آنان مقایسه می‌کنند که در حالی که زیر پایشان نفت است، در فقر زندگی می‌کنند، بیشتر ستمی که بر آنان می‌رود حس می‌کنند"(1).

اوسته کی مقاملاری نظره آلدیقدا مرتضی نگاهی "دیل رئژیمی" دئیه بیر مقوله نی نظردن قاچیرمیش گؤرونر. دیل رئژیمینه اساساً حاکیمیتده هانکی شخصین اولماسی دئییل، هانکی دیل و مدنیتی اویقولاماق (حیاتا کئچیرمک) داها اؤنملی ساییلار. محمود افشارلارین "پان ایرانیست" تئوریلری اساسیندا 1925 اینجی ایلدن ایران ممالیکی محروسه سینده فارس دیل و مدنیتی نی اساس گؤتورموش بیر فارسچیلیق رئژیمی یارادیلمیش بو فارسچیلیق رئژیمی 1979 اونجو ایل محمدرضا شاهین حاکیمیتدن اوزاقلادیلماسینا باخمایاراق اؤز یئریندن ترپنمه میش حؤکوم سورمکده دیر. دئمک، شاه یئرینه جمهور باشقانی اوتوردولماسینا باخمایاراق محمود افشارلار تئوریزه ائتمیش فارس دیل و مدنیت رئژیمی ایران ممالیکی محروسه سینده کی فارس اولمایالان موختلیف ائتنوسلارا (دیل و مدنیت صاحابلارینا) تحمیل اولماقدادیر. بو دیل و مدنیت رئژیمی زامان ایچریسینده بو ممالیکی محروسه ده کی بوتون اینسانی و مالی سرمایانی اؤز خیدمتینه آلاراق زامان کئچیدی ایله فارس ایستعماری نین آیریلماز ترکیب حیصصه سی ائتمگه دوغرو گئده رک دورمادان آددیم آتماقدادیر. دئمک، آذربایجانلی نین ایستر وارلیسی، ایسترسه ده یوخسولو زامان کئچیدی ایله فارس ایستعمار رئژیمینده بیر "آذربایجان وارلیغی" اولاراق یوخلوغا محکوم ساییلار. بو مقوله کانادا کیمی مهاجر مملکتلرده زورونلو اولاراق اریمه سیاستی نین قوربانلیق دئیه گؤرونمه سینه باخمایاراق فارس نین دیلی ایداره لر واسیطه سی ایله آذربایجان توپلومونا حؤکوم سورمه سی، آذربایجانلیلاری فارسلیق سیاستینه تابع ائتمه سی فارس ایستعمار رئژیمی نین ترکیب حیصصه سی ساییلار. بو مسئله نی درک ائتمگن ذات عالیلر آذربایجان ایجتماعیتی نین محرومیتلریندن دئییل، گولدن بولبولدن صحبت آچاراق آذربایجان ایجتماعیتی نی یوخویا وئرمگه چالیشارلار. دئمک، عرب ائتنوسونون بوگون ایران ممالیکی محروسه سینده محروم ساییلماسی هئچ ده آذربایجان آیدینی اوچون بیر توختادیجی (مسکین) کیمی نظره آلینمامالیدیر. بو مسئله جنایتین نه درجه ده اولدوغونو سرگیلرکن، خارواردان بیر یوموروق اؤرنک وئرمه ماهیتی داشیمالیدیر. گؤروندوگو کیمی مرتضی نگاهی بو باخیمدان دا کئچمیش 83 ایلده فارس حاکیمیتلری طرفیندن آذربایجان شهر و کندلری نین حئسابلانمیش بیر نقشه اساسیندا سرمایاسی و اینسانی گوجونون فارس ولایتلرینه داشینماسینی فارسلیق رئژیمی نین ترکیب حیصصه سی دئییل، اختیاری بیر مسئله کیمی سرگیلمیش مقامدا یئر آلار. مرتضی نگاهی نین چیخیشیندان گئنه ده اوخویوروق:

"... نگاهی چنین تبعیضی را ناشی از تقسیم جامعه به "خودی" و "ناخودی" دانست و گفت: وقتی جامعه به خودی و ناخودی تقسیم می‌شود، همیشه خودی ها رانت خواری را شروع می‌کنند و ناخودی ها زیر فشار و ستم قرار می‌گیرند"(1).

اوسته مرتضی نگاهی "خودی و ناخودی" ایفاده سینی ایشله درکن گئنه ده فارسلیق گؤزلوگو ایله اؤزو بیلمزسه بیله، عوامفریبلیک ائتمگه قاتیلار. ایستعمارچی دؤولتلر هئچ واقت سؤمورگه آلتیندا اولان توپلوملاری خوش یاشاداجاق دئییل، اونلارین یئر اوستو و یئرآلتی قایناقلارینی اؤز حاکیمیتلری اختیارینا آلاراق حاکیم دیل واسیطه سی ایله او توپلوملاری دیل و مدنیت باخیمیندان دا اؤز میللی منلیک و کیملیکلریندن قوپاراراق ایستعمار دیل و مدنیتی نین ترکیب حیصصه سی ائتمگه چالیشارلار (باخ: کئچمیشده اینگیلتره نین اوسترالیا و هیندوستانداکی سیاستلری و فرانسه نین آفریکاداکی سیاستی). دئمک، مرتضی نگاهی نین بو ایفاده لرینی بیر فارس عوامفریبی آذربایجان کندلیسینه دئیه ر و آذربایجان کندلیسی بو فارس عوامفریبلیگه اینانارسا، هئچ ده بو مسئله تعجوب یئری دوغورماز. آنجاق فارس ایستعمار مفکوره سی آذربایجان اوخوموشونو اؤز خیدمتینه آلدیقدان سونرا " هيهات من الذلة " دئمک او قدرده راحات گؤرونمز. مرتضی نگاهی "کیملیک" مقوله سینه توخونارکن کانادانین مهاجیر بیر اؤلکه اولدوغونو نظردن قاچیراراق بیر فارس تمامیتچیسی کیمی خیلط مبحث ائتمگه چالیشار، اوخویوروق:

"... سخنران با اشاره به اینکه هویت ملی در کانادا و آمریکا، مطرح نیست، ولی در ایران، این موضوع همیشه مسئله بوده است، گفت: این بدین خاطر است که ما حس تعلق نداشته‌ایم و همیشه خواستار آن چیزهایی بوده ایم که نداشته ایم. اگر پیغمبرمان می آید می‌گوید: "گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک" چیزهای خوبی ست، یعنی که این ها را نداشته ایم که او می‌گوید خوب است. وقتی پادشاهمان داریوش در کتیبه هایش می‌گوید "اهورا مزدا! ما را از خشکسالی و ریا دور نگه دار!" یعنی صداقت نداریم و خواستار‌ آنیم. هویت ملی هم چیزی ست که ما سرگردان به دست آوردنش هستیم بویژه بعد از جمهوری اسلامی این مسئله بیشتر شده است"(1).
اوسته گؤروندوگو کیمی مرتضی نگاهی کانادانین کئبئک ویلایتینده کی فرانسه دیل و مدنیتینی اساس گؤتورموش توپلومو و اونلارین میللی مجادیله لرینی بیله نظردن قاچیرمیش گؤرونر. گئنه ده اوخویوروق:

"... نگاهی افزود: یکی هویت ملی ایرانیان را در شاهنامه جستجو می کند و بر مبنای داده های فردوسی هویت ملی را تعریف می‌کند. قبل از آن مظهر ایرانی بودن زرتشتی گری بود. زمان قاجاریه میهن بر پایه شاهی که مظهر خداست و شیعه معنی داشت. در آن زمان زبان محلی از اعراب نداشت. پادشاهان ترک می آمدند و ایران را تسخیر می‌کردند و یک امپراتوری بنا می‌کردند تا آسیای صغیر.... و نام خود را کیخسرو و کیکاووس و ... می گذاشتند. آنان به نوعی خود را ادامه دهندگان سلسله‌های پیشین ایران می‌دانستند!"(1).

مرتضی نگاهی نین ایشاره ائتدیگی اوسته کی مقاملار میللی کیملیک مقوله سی دئییل، فارس تمامیتچیلیگی نین یانی سیرا قاپی باجاسیز عموم ایفاده لر ساییلار. گئنه ده اوخویوروق:
"... سخنران آن گاه به دو نگاهی که در اروپا به هویت ملی وجود داشت اشاره کرد و گفت: این دو نگاه یکی نگاه آلمانی به هویت ملی ست که نژاد و زبان را اصل می گیرد و دیگری نگاه فرانسه، که نسل جدیدی از روشنفکران و انقلابیون تعریف جدیدی از ملت ارائه دادند. ارنست رنان یکی از آنان بود که کتابی نوشته به نام "ملت چیست؟" که در آن فرضیه نژاد و زبان و دین را رد میکند و به آن باور ندارد و می‌گوید یک ملت حتما باید یک گذشته ی تاریخی مشترک داشته باشند و دوش به دوش هم فداکاری کرده باشند. آن مجموعه (مردم) باید در زمان حال حتما یک همدلی و میل زیستن در کنار یکدیگر را هم داشته باشند. مثل زمان جنگ ایران و عراق که ترک، کرد، لر، فارس، بلوچ و عرب در کنار یکدیگر در مقابل ارتش صدام جنگیدند و کشته شدند."(1).

اوسته مرتضی نگاهی ایشاره ائتدیگی فرانسه میللیتچیلیگی فرانسه دیل و مدنیت اساس گؤتورموش بیر رئژیم مقوله سیدیر. بو مقوله بوگون ده مهاجیر مملکتلر او جومله دن مرتضی نگاهی چیخیش ائتدیگی کانادا اوچون کئچرلی ساییلار. بو مسئله نین کؤکو فرانسه جمهوریتی نین دیل-رژیمی دئیه تانیملامیش "میللت" مقوله سینه اساسلانار. فرانسه بگلیکلری(ایالتلری) 18 اینجی عصیرده یئرلی خانلیقلارا (ویلایتلره) و جهان وطن مسیحیلره غالیب گلمیش. آلمانیادا ایسه خانلیقلار، کلیسا و سونرالار شهرلر دؤولتین مرکزیتچی گوج اولوشدورماسی نین قارشیسینی آلماغا چالیشمیشلار. بئله لیکله فرانسه ده بیر مرکزیتچی شاهلیق حاکیمیتی اولوشاراق میللت مفکوره سی مرکزه اساسلانمیش بیر مفکوره ساییلارکن، آلمانیادا میللت مفکوره سی موختلیف سیاسی بگلیکلر و شهرلر طرفیندن فورمالانمیش و ائتنیک آلمان دیل و مدنیتینه اساسلانمیش. دئمک، آلمانیادا میللت دؤولتی ائتنیک آلمان توپلومو اساسیندا قورولدوغو اوچون خاریجدن گلن بیر ائتنیک قوروپ بو مسئله نی قبول ائتمیرم دئیه راحاتسیز اولابیلر. فرانسه ده ایسه بو مسئله "میللت سیاستی"نه اساسلانمیش بیر مفکوره ساییلار. میللت سیاستی توپلومو اورتاق دگرلر، قوروملار و اینانجلارا صاحیب اولماغا قاندیرار (داها دوغروسو آلدادار). بئله لیکله فرانسه لی نین "میللت" آنلاییشی فرانسه سرحدلرینه محدودلاشاجاق دئییل، توپلوملار آراسی بیر سیاسی دئییم ساییلار. 1789 اونجو ایل فرانسه اینقلابی نین آنا تملی فرانسه لی دئییل، فرانسه وطنداشی و فرانسه دیلی دئیه اساس گؤتورولموش. بو تمله اساساً عموم عسگرلیک، خالق قوشونو و عسگرلیگین گره کینجه (مجبوراً) سراسری دئیه فرانسه دیلی باشقا فرانسه ده یاشایان یئرلی میللی آزلیقلارا بیله تحمیل اولموش. بئلیکله، فرانسه وطنداشی ساییلماقلا میللی و مدنی آزلیقلار مقوله سی ده هئچ ساییلمیش. بو مقوله یه اساساً میللی منسوبیتیندن آسیلی اولمایاراق فرانسه وطنداشلیغینی قبول ائتمیش هر بیر اینسان فرانسه دیللی ساییلار. فرانسه جه دانیشان هر بیر شخص، فرانسه جه دانیشماغی ایله فرانسه مدنیتینی منیمسه دیگی، فراسه سیاسی و ایقتصادی یاشاییشیندا قاتقیدا بولونابیلدیگی اوچون فرانسه لی ساییلار. بو گؤروشه اساساً آلبئرت کاموس (بربر و الجزایرلی یازار) فرانسه لی ساییلار. بئله لیکله فرانسه معاریف وزیری Jack Lang فرانسه دؤولتی 1830-1962 اینجی ایله دک الجزایرده ائتدیگی ایستعمارچیلیغی اوچون الجزایر خالقیندان عذر ایستمه لیدیر دئیه چیخیش ائتمه سینه باخمایاراق فرانسه دؤولتی بو مقوله نین قارشیسیندا سوسماغا چالیشمیش. بو دا فرانسه ده میللیت مقوله سی نین ایستعمارچی یؤنلرینی اورتایا قویموش اولار. دئمک، فرانسه دؤولتی نین ایستعمارچیلیق سیاستی وطنداشلیق مقوله سی ایله اؤرتوشدوگو مقاملاردا فرانسه حاکیمیتی وطنداشلارینا یئترلی و مدنی جاواب وئرمک مقامیندا گؤرونه بیلمز. آلبئرت کاموس فرانسه دیلی و ادبیاتینا سوخولماقلا فرانسه لی اولماسینی یالنیز حقوقی باخیمدان دئییل، معاریفلیک باخیمیندان دا ثبت ائتدیرمیش گؤرونر. دئمک، فرانسه دیلی فرانسه نی ایچریدن بیرلشدیرر. اوسته لیک (بعلاوه)، فرانسه دیلی ایستر اریتمک، ایسترسه ده یاریتماق آچیسیندان فرانسه مملکتینه فرانسه دیللی مهاجیر آخینی نی دوردورولماز مقاما چاتدیرمیش گؤرونر. گؤروندوگو کیمی فرانسه ده میللت آنلاییشی شهروندلیک پوزو ایله اورتایا چیخماسینا باخمایاراق ایستعمار یوکلو بیر آنلاییشا اساسلانار. ایران ممالیکی محروسه سینده کی میللت آنلاییشینا گلدیکده بو مسئله نئیزه گوجو ایله فارس اولمایان خالقلارا سیرینمیش عوامفریبلیک ساییلار. گئنه ده اوخورویورق:

"مرتضی نگاهی با شعری از مولانا که میگوید: "همدلی از همزبانی بهتر است"، در این رابطه با مثال هایی مفهوم شعر را توضیح داد و گفت: دکتر مریدی از ارومیه می آید و اینجا در کانادا به پارلمان می‌رود درحالی که در شهر خودش ارومیه نمی توانست حتی عضو شورای شهر شود زیرا که نمی توانست از سد شورای نگهبان بگذرد"(1).

اوسته کی مرتضی نگاهی نین ایفاده سی "قیاس مع الفارق" ساییلار. بیلیندیگی کیمی مولانا جلال الدین رومی نین بو ایفاده سی اونون دین خادیمی و صوفی اولدوغونا اساسلانار. دیل و مدنیت مقوله لری ایسه میللی کیملیک مقوله سی ساییلار. کیملیک مقوله سی ایسه وارلی، یوخسول و ایدئولوژی تانینماز. گئنه ده اوخویوروق:

"... مرتضی نگاهی با توجه به اینکه خود ترک ایرانی است و از سوی بنیاد زبان و فرهنگ آذربایجان ایران ـ کانادا به تورنتو دعوت شده بود، مسیر سخنانش را به آذربایجان کشاند و نگاهی به گذشته‌ی آذربایجان کرد و گفت: بعد از شکست فرقه ی دمکرات در سال 1324 وقتی ارتش شاهنشاهی به تبریز رفت، کتابسوزی راه انداخت و بسیاری بدون محاکمه کشته شدند و حدود 40 تا 60 هزار تن همراه با سران فرقه به آن سوی مرز فرار کردند که بعدها بسیار زجر کشیدند. پس از آن تبریز دیگر شهر اول ایران بعد از پایتخت، نبود و جز یکی دو صنعت مثل تراکتور‌سازی و ماشین‌سازی، چیزی برایش اختصاص داده نشد. تبریزی که روزی روزگاری "دارالسلطنه" بود و پرورشگاه ولیعهد یا شاه آینده ی ایران. ... : ما ها را در سراب "تخم و ترکه ی غلام یحیی" می‌نامیدند و مورد آزار قرار می‌دادند و در پایتخت لهجه‌مان را مسخره می‌کردند!... : تا دیروز ترک ها در فیلم ها یا چای می آوردند و یا راننده کامیونی خشن بودند "(1).

اوسته کی پاساژداکی ایفاده لری نظره آلدیقدا آذربایجان علیهینه اولموش بو یاناشمالار وطنداشلیق مقوله سی ایله باغلاشاجاق دئییل، ایستعمارچیلیق مقوله سی نین آچیق و قاباریق گؤرونتوسو ساییلار. بو مسئله نی گؤرمزدن حرکت ائتمک فارس دیل و مدنیتی اساسیندا "ایران میللتی" ایفاده سینی دیله گتیرمک عوامفریبلیک ساییلار. گئنه ده اوخویوروق:

"... در پاسخ به یک پرسش نگاهی گفت: رضاشاه بر مبنای ایده هویت ملی آلمانی هویت ملی را تعریف کرد. یک ملت، یک نژاد و یک زبان. او میخواست کشور را یک زبانه کند و زمان پسرش هم این ادامه پیدا کرد. یک عده از روشنفکران آذربایجان هم همصدا شدند مثل کسروی و رضازاده شفق به این موضوع دامن زدند و آن سیستم را اجرا کردند"(1).

اوسته کی مرتضی نگاهی نین ائتدگی ایددعا گئنه ده "قیاس مع الفارق" ساییلار. آلمان دیلی موختلیف لهجه لره بؤلونمه سینه باخمایاراق آلمان میللیت مقوله سی بیر آنا دیل و مدنیته اساسلانار. ایران ممالیکی محروسه سینده ایسه اوچ دیل قوروپونا (تورک دیل قوروپو، ایران دیل قوروپو و سامی دیل قوروپلارینا) عایید ائتنوسلار یاشاماقدادیرلار. بونلارین یانی سیرا ایران ممالیکی محروسه سینه حاکیم کسیلمیش فارسلیق رئژیمی 1925 اینجی ایل اینگیلیسلر واسیطه ایله ایران ممالیکی محروسه سینده حیاتا کئچمیش بیر مسئله دیر. آلمانیاداکی نازیستلر ایسه 1933 اونجو ایل ایش اوستونه گلمیش و 1946 اینجی ایله دک حؤکوم سورموشلر. دئمک، رضا پهلوی نین حاکیمیته گلمه سی و بیر دیل و مدنیت یاراتماغا دوشونمه سی آلمانلار ایله ایلگیلی دئییل، آوروپادا اوزدن ایراق راسیستلیک اتکیسی آلتیندا قالان ایران اؤیرنجیلری (محمود افشار، عارف قزوینی و ساییره) اؤز راسیستلیک گؤروشلرینی ایران ممالیکی محروسه سینه داشیماغا چالیشمالاری اساسیندا قبوللوق گؤرموش بیر مسئله ساییلمالیدیر. احمد کسروی و رضازاده شفق و ساییره لر ایسه فارس تمامیتچیلیگی باخیمیندان الی آیاقدان آییرد ائتمک قابیلیتینده اولمامیشلار.


قایناقلار:



1 فرح طاهری، سخنرانی مرتضی نگاهی، روزنامه نگار و نویسنده در تورنتو 18.08.2008
، http://www.shahrvand.com/?c=118&a=4692
و مرتضی نگاهی یولداش: http://negahi.com/yoldash/index.php
2 Gabriel (G.T.), Was bin ich? Jüdischer Deutscher, deutscher Jude, Jude in Deutschland? , Quelle: Jüdisches Jugendzentrum Berlin, Mai 1991
3 Matthias Buth, Nationalstaatsvorstellungen: http://www.e-scoala.ro/germana/matthias_buth2.html

Labels:


Read more- Ardı- بقيه- آردي

Monday, May 26, 2008



نامه رئيس کنگره آذربايجانيهاي جهان صابير روستمخانلي به رهبر ايران سيد علي خامنه اي
-------------------------------------------------------------------------------
صابير روستمخانلي ايرانين ديني ليدئرينه مکتوب يازيب: «بو ميلتدن و آللاهدان قورخون!»
-------------------------------------------------------------------------------

خالق شاعيري، ميللي مجليسين دئپوتاتي صابير روستمخانلي ايران ايسلام رئسپوبليکاسي‌نين ديني رهبري آيت الله سيد علي خامنه‌اي‌يه آچيق مکتوب يازيب. پارچالانميش دونيا آذربايجانلي‌لاري کونقرئسي‌نين بير بؤلومونونون داک صدري کيمي تانيديغي ص. روستمخانلي‌نين مکتوبو «525-جي قزئت»ين بوگونکو (30/04/2008) ساييندا و «مئديا فوروم» سيته‌سينده ده درج اولونوب. ایندی ایسه بو مکتوبون عرب‌الفاسينا کؤچورولموش متني‌ني گونئی آذربایجاندا یاشایان اوخوجولارين دا ديقتينه چاتديريريق.

حؤرمتلي جناب خامنه‌اي‌!

عؤمرون ائله ياشي گلير کي، اينسان اؤزوندن وظيفه‌جه يوخاريداکي‌لارين، اونا حؤکم ائده‌نين هئچ بيريني گؤرمور، باشي‌نين اوستونده تاج-تاختلار، پرئزيدئنت مؤوقئلري اولسا دا، نه حؤکمدار غضبي‌نين، نه جللاد قيلينجي‌نين هئچ بير معناسي قالمير، دونيانين بير-بيريندن او قدر ده چوخ فرقلنمه‌ين وارييلا يوخونون، آغاليقلا قوللوغون فؤوقونده اولان بؤيوک يارادانلا اوز-اوزه اولدوغونو گؤرور، اونا قوووشماغا حاضيرلاشير.

بير دفعه گنج ژورناليستلر مندن سوروشموشدولار: «سيزجه، اينسان اؤلنده نييه آغلامير؟» جاواب وئرميشديم کي، «يقين آنلايير کي، آللاه گؤز ياشلارينا اينانمير. اونو دا گؤرورلر کي، ايتيرديکلري تاپديقلاري‌نين يانيندا هئچ بير شئيدير».

بيزيم بئله بير ياشيميزدير! بو دونيادان چوخ، آللاه قارشيسيندا وئره‌جگيميز حساباتي دوشونمه‌لي‌ييک. آنجاق او حساباتين يالنيز شخصي عمللريله باغلي اولدوغونو دوشوننلر يانيليرلار. هر بير اينسان فرد اولماقلا ياناشي هم ده جمعيتين بير پارچاسي‌دير؛ اؤزويله ياناشي ياشاديغي دونياني، کئچيب گئتديگي يولو و او يولون اطرافلاريني دا فيکيرلشمه‌لي‌دير؛ «من اوروجومدان، نامازيمدان قالماميشام» دئمکله آرادان چيخماق اولماز: پيس دئييلسن، آنجاق پيسليکلره دؤزموسن، قان‌ايچن دئييلسن، آنجاق قان‌ايچن‌لر موحيطي‌نين ايشتيراکچيسي اولموسان... - بونلارين دا حساباتي‌نين آپاريلاجاغيني سيز مندن ياخشي بيليرسينيز.

من دين خاديمي دئييلم، آنجاق آللاه آدامييام. سايسيز-حسابسيز آللاه، قورآن، پئيغمبر آديندان دانيشان، آما اصلينده جهالت مداح‌لاري وار کي، آللاهلاريندان خبرلري يوخدور، شئيطانا خيدمت ائديرلر.

اصليم-نسليم کيمي، اؤزوم ده حالالليغي و ايمانلي اولماغي اينسانليغين اساس کئيفيتلريندن بيري حساب ائتميشم، ميلتيمه و اينسانلارا خيدمتدن باشقا بير يول تانيميرام. اوشاقکن يايلاقدا بؤيوکلريم منه تيکانلي مفتيللرين آراسيندان «و اوزده کي »، يني «سيزينگ» طرفده کي موقدس ساوالاني، اونون اتگينده کي اردبيلي گؤسترير و او شهرين ايچينده کي، ايتي گؤزله آيدين سئچيلن شيخ صفي مقبره‌سيندن دانيشارديلار. بونا گؤره ده ائله او ياشلاريمدا دامارلاريمدا خطايي‌نين قاني‌نين دولاشديغينا اينانميشام. آللاهيما يالوارميشام کي، منه بابکين، نسيمي‌نين، گنجه‌لي جاواد خانين، ستار خانين، شئيخ محمد خياباني‌نين، فريدون ايبراهيمي‌نين طالعييني قيسمت ائله‌سين، مني اونلارين مکتبي‌نين شاگيردي کيمي يئتيشديرسين.

بونا گؤره ده 1988-جي ايلده قوزئي آذربايجان ايرتيجايا و ايشغالا قارشي قالخاندا، «آزادليق» و «بوتؤولوک» سؤزلري ميليونلارلا اينساني آياغا قالديراندا من اونلارين اؤن سيراسيندا، کورسوديديم و سئوينيرديم کي، خالق منه اينانير.

آنجاق بو گون بونلارين هئچ بيري تسللي اولا بيلمز. هم بو دونيادا، هم ده او دونيادا وئره جگيميز حساباتين اساسي بو دئييل!

بو گون داغليق قاراباغين 6 و اونون اطرافينداکي 7 رايونون موسلمان و تورک دونياسينا دوشمن اولان تئررورچو ائرمني قان‌ايچن‌لري‌نين الينده اولدوغونو دوشوننده، چاديرلاردا، واقونلاردا، زيرزمي‌لرده ياشايان، 20 ايلدن بري ائو-ائشيگيندن قووولموش 1 ميليون قاچقينيميزي، بير تيکه چؤرک دالينجا يوردوندان ديدرگين دوشوب آوروپالي‌لارين قاپيلاريندا نؤکرچي‌ليک ائدن باجي-قارداشلاريميزي، شهيد ارلري‌نين ياديگارلاريني دولانديرماق اوچون قوربت يوللارينا سپلنميش قادينلاريميزين جاوانکن کوله دؤنموش صيفتلريني گؤرنده اؤزومو ده گوناهکار ساييرام.

ايرانين شيماليندا زلزله اولاندا اردبيله گئتميش، اينديکي جومهورباشقانينيز، او واختکي اردبيل اوستانداري آقاي احمدي نژاددان داغيلميش کندلره باش چکمک ايجازه‌سي آلاراق، داغ‌اتگي کندلري گزميشديم. داغيلان ائولرين يئرينه قيرميزي کرپيجله ايکي اوتاقلي بالاجا ائوجيک‌لر تيکيليردي. داغيلانين يانيندا شوکورلويدو. چونکي 20 –جي يوزيلين سونوندا آنجاق قازمالاردان عيبارت کندلري نئجه تصوور ائتمک اولار، بونا ياشاماق دئمک مومکوندورمو؟ بو قدر ثروتي اولان ايرانين کندلري بو کؤکده اولمالي‌ديرمي؟

اورگيمده دئديم: «شوکور سنه، ايلاهي! سن بو زلزله ني ائلميسن کي، ميلته اوتانج يئري اولان بو قازمالار داغيلسين، آداملار گون ايشيغينا چيخسين». آللاه دؤزور، دؤزور، اينسانين اورگي‌نين داشا دؤندويونو گؤرنده قراريني وئرير...

ايشغالچي و تئررورچو ائرمنيستانا آمئريکا، روسييا، فرانسايلا ياناشي ايراندان دا يارديم، نئفت، قاز، عرضاق گؤندريلديگيني ايلک دفعه ائشيدنده ده اورگيمدن بئله بير هاراي قوپموشدو. اسير دوشموش شيه-تورک قارداشلارينيزين بدن حيصه لرييله آلوئر ائدن ائرمني دللاللارييلا ال وئريب آنلاشان، ماشين باغيشلايان، هيمايدارليق ائدن، قاراباغدا قانيميز چيلنميش ائولريميزي ائرمنيلرله برابر تالايان، پايلاشان، آغير گونلريميزده توربا-توربا پوللا سرحد رايونلاريميزدا چؤرکسيز، چاره سيز قالان عاييلهلردن بوتون زيقييمت اشيالاري سو قييمتينه آليب يادئللي دللاللارا ساتان، اونلارين مدنيتي‌نين مالي ائدن ايران آلوئرچيلرينه باخاندا يئنه او زلزله ني خاطيرلاييرام.

هر شئيي، حتّي ميلتي‌نين ناموسونو، دينيني ده پارايا قوربان وئرن اؤلو روحلاري، ماغارا شوورلولاري خيلاص ائدن باشقا بير زلزله اولاجاق يقين! هر دوشکونلوگون بير سونو وار!

منجه، سيزلر او تاي‌دا، بيزلر بو تاي‌دا بوتون بونلارا گؤره آللاه قارشيسيندا نه جاواب وئره‌جگيميزي دوشونمه‌لي‌ييک. چونکي موسلمانين حاقسيزليقلارا دؤزمه‌سي اونون مسئوليتيني داها دا آرتيرير.

من آذربايجان رئسپوبليکاسي‌نين مطبوعات و اينفورماسييا ناظيري اولاندا گنج دؤولتيميزين ايلک رسمي نوماينده‌لريندن بيري کيمي بؤيوک شهريارين يوبيلئيي و تئهران بين الخالق کيتاب سرگي‌سينه گليشيمده سيزينله اوچ دفعه گؤروشموش، باکي‌دا آذري تورکجه‌سينده بوراخديغيميز ديرلي «هونر» کيتابينيزا اؤن سؤز يازميشام. آرادان خئيلي واخت کئچيب، بونلار يادينيزدا قالماز.

شهريارين يوبيلئيينده اقامتگاهينيزدا بيزي قبول ائدرکن «من ده تورکم، ايسته‌ييرسينيز تورکجه دانيشاق، ايسته‌ييرسينيز فارسجا» - سؤيله‌‌ميش، سونرا شهريارين «حيدربابايا سالام»يندان ازبر پارچالار دئميشدينيز. آنا ديليميزده دئديگينيز بير نئچه جومله و سؤيله‌ديگينيز شعر بندلري قوناقلارينيزا بؤيوک هديه‌نيز ايدي. شوکور، تئهراندا، تبريزده، اورمييادا، همداندا تورکجه‌نين حسرتيني چکميريک، آنجاق يوکسک رسمي دايره ده دينله‌ديگيميز بو سؤزلر اؤلکه حاقيندا تصوورلريميزي دييشيردي.

کيتاب سرگي‌سينده ده بيزه دئميشديلر کي، سيزين واختينيز آزدير، آذربايجان کؤشکونه ياريم، يا بير دقيقه واخت آييرا بيلرسينيز. آنجاق سيز بيزيم يانيميزدا 20 دقيقه يه ياخين واخت کئچيردينيز، آيري-آيري کيتابلارلا ماراقلاندينيز. آيريلارکن ايسه سيزه کؤشکوموزون هدييه‌سيني وئرديم و دئديم: «سيزه اوچ کيتاب باغيشلاييرام. بيرينجيسي، يانليش اولاراق «ايران ادبياتي» آدلانديريلان ادبياتين 800 ايل اؤنجه ان اوجا زيروه‌سيني يارادان تورک اوغلو نيظامي گنجوي‌نين «خمسه»سينه چکيلميش مينياتورلر، ايکينجيسي سيزين ده «اوستاد» دئديگينيز و 800 ايل سونرا يئنه «ايران ادبياتي» دئييلن سؤز صنعتي‌نين ادبياتين ايکينجي زيروه‌سيني ياراتميش باشقا بير تورک اوغلو شهرييارين کيتابي، بير ده بو زيروه‌لرين اتگينده چاليشان بنده‌يي-حقيرينيز، يعني منيم آذربايجاندا چوخ اوخونان بير اثري – «عؤمور کيتابي».

سيز «عجب قونشولوقدور» - دئيه‌رک شهريارين بالاجا کيتابيني اؤپدونوز، منيم کيتابيملا ماراقلاندينيز. دئديم، آذربايجاني تانيتماق مقصديله يازميشام، تاريخيميزه، بو گونوموزه، بير حيصه‌سي ده شاه رئژيمي‌نين گونئي آذربايجان سيياستينه حصر اولونوب. سيز، «کاش عرب اليفباسييلا اولايدي، بيز ده اوخويايديق» - دئييب آيريلدينيز.

باشقا بير کيتابيمدا بو گؤروشوموز حاقيندا صميميتله يازيلميش صحيفه لر وار.

ايندي‌يه‌دک يادداشيمدا او جور، رسميت‌دن کنار، ايشيقلي، خئييرخواه و ميللي کيمليگي‌نين فرقينده اولان بير آدام کيمي قالميسينيز.

من ده او بؤيوک زيروه‌لرين بؤيور-باشيندا مظلوم ميلتيمين سارسيلماز روحوندان و عدالتسيز دونيانين بيزي قارشيلاشديرديغي فاجيعه لريندن يازيرام. آذربايجانين خالق شاعيري، ميللي مجليسين دئپوتاتييام. بير ميللي وظيفه‌م ده وار کي، دؤولته، پارلامئنته آيدياتي يوخدور، اذيتدن باشقا آداما هئچ نه وئرمير، آنجاق من اونو شرفلي بير ايش کيمي، وطنداشليق بورجو کيمي قبول ائتميشم - او دا دونيا آذربايجانليلاري کونقرئسي‌نين باشچيلاريندان بيري، ايندي صدري اولماغيم‌دير.

بو مکتوبومو دا محض دونيا آذربايجانلي‌لاري کونقرئسي‌نين يؤنتيچي‌لريندن بيري‌نين - بير تورک، آذربايجان ضياليسي‌نين اوره‌ک سؤزلري کيمي قبول ائتمه‌گينيزي خواهيش ائديرم.

بيليرم کي، بو مکتوب هئچ نه‌يي دييشميه‌جک، آنجاق اؤزونو ايسلام جومهوريتي سايان ايراندا آپاريلان و منجه، ماهيتينه گؤره آنتي‌تورک و آنتي‌اينساني اولان سيياستين بير-ايکي مقامينا ايشيق سالماقلا بير آز يونگوللشه‌جگم. ظولمو و يا حاقسيزليغي گؤروب سوسماق دا او ظولمو ائله‌ينه شريک اولماقدير!

حؤرمتلي جناب خامنه‌اي‌!

اگر دئسم کي، هر گون تئلئويزوردا گؤردوکلري مينلرله اينسانين عؤمرونو قايچيلايير، چوخلاري‌نين فيکريني ايفاده ائتميش اولارام. هر گون عئيني گؤرونتو: آوروپا گئنيشلنمکده، سرحدلري گؤتورمکده، اَيلنمکده، اينسانلارين داها ياخشي ياشاماسي اوچون ايمکانلار آرامادا، طبيعتين، ائکولوگييانين، يئر کوره‌سي‌نين قايغيسيني چکمکده، تئخنولوگيياني اينکيشاف ائتديرمکده، اؤزلري اوچون دوزلوک، نيظام، عدالت گزمکده، بوتون موناقيشه‌لري ماسا آرخاسيندا چؤزمک يولونون آلتئرناتيوسيزليگيني درک ائتمکده (100-150 ميليون اينساني قوربان وئرن ايکينجي دونيا ساواشيندان سونرا اولسا دا)، مدنيت و صنعت فضيلت‌لري‌نين پئشينده و ساير. شرق، خوصوصن موسلمان دونياسيندا ايسه ساواش، داخيلي چکيشمه‌لر، تئررور، حاکيميتدن اونللي ياپيشميش، بالاجا «يئر آللاهلاري» (آللاه مني باغيشلاسين)، ساوادسيزليق، جهالت، آجليق، خسته‌ليک، اينساني حشراتا چئويرن دئسپوتيک رئژيم‌لر، تانري‌نين وئرديگي ثروتلري خالقدان گيزله‌ديب آوروپا بانکلارينا آخيدان و اورادا دا عياشليقدان، قوماردان باشلاري آچيلمايان ناظيرلر، اوليقارخلار، شئيخ‌لر، شاهزاده‌لر، ائولرينده جللاد، آنجاق خاريجده ال قوزولاري اولانلار، دين پرده‌سي آلتيندا شووينيزم، مذهب پرده‌سي آلتيندا موستملکه‌چيليک و ساير...

دونيا مدنيتي‌نين بئشيگي اولان شرق - بيزيم يورد-يووالاريميز بو گونده، چوخ شئيي بيزدن اؤيرنن آوروپا ايسه او سويييه ده! تخمينن يوز اللي ايل‌دير ايرانين، آذربايجانين، تورکييه‌نين، اورتا آسيا و روسييا موسلمانلاري‌نين گؤرکملي فيلوسوفلاري، عاليملري بو نورمال اولمايان، موسلمانا اوتانج گتيرن وضعيتي موذاکره ائليه‌رک چيخيش يوللاري آختاريرلار. آنجاق وضعيت دييشيلمير، فرق داوام ائدير.

تئهرانين اينکيشافيني، ايراندا گؤردويوم تئخنولوژي دييشمه‌لري، تورکييه دئموکراتيياسيني، پاکيستاندا آتوم سيلاحي‌نين مؤوجودلوغونو، راکئت‌لري، زاوود و فابريک‌لريميزي ميثال گتيريب منه اعتيراض ائدن تاپيلاجاق.

بو سؤزلري من، سيزين «سحر» تي‌وي-‌نين دئييلديگي کيمي، «ايران دوشمني» اولاراق يوخ، ايسلام عالمي‌نين تعصّوبونو چکن، اؤز ميلتيني سئون، دوشمنيندن باشقا هئچ کيمه دوشمن اولمايان بير اينسان کيمي دئييرم.

حقيقت آجي‌دير!

آوروپا ايله موسلمان شرقي آراسيندا فرق او قدر بؤيويوب کي، اونو آرادان قالديرماق اوچون يوزايل‌لر لازيم گله‌جک. او دا آييلماق، اؤزوموزو توپلاييب کؤهنلميش ورديش و موناسيبتلر سيستئميندن ال چکمکله اولا بيلر.

100-120 ايل اؤنجه ياشاميش بابالاريميز بيزدن داها جسارتلييديلر. اونلار غربين بيردن-بيره ايره‌لي چيخماسيني ايسلام ديني‌نين بعضي خوصوصيتلري، مؤوهومات و ساوادسيزليقلا باغلاييرديلار. بري باشدان دئييم کي، اونلارين هئچ بيري دينيندن اوز دؤندرمه‌ميشدي، هر بيري ايسلامين داها موترققي دين اولدوغونو دئيير و تبليغ ائديردي، هر بيري «قورآني-کريم»ي اينديکي ديندارلاردان داها ياخشي بيليردي. آنجاق محض ساکيت عاغيللا، تعصّوبکئشليکله، اؤز خالقلاري‌نين گله‌جگيني دوشونه‌رک، ساختاکارليق ائتمه دن، اورکلرينده‌کي‌ني ديله گتيريرديلر.

اساس دليل‌لري ده بو ايدي کي، آوروپا چوخ چتين موحاريبه‌لردن، اينکيويزاسييالاردان کئچيب سوندا دينين صلاحيتلريني موعينلشديره بيلدي: دين اينسانلا آللاه آراسيندا بير کؤرپو اولاراق قالدي، موقدسليگيني، ايلاهي جاذيبه‌ني قورودو، ايمتييازلاريني آشمادي، جمعيتين باشقا ايشلرينه - دونيوي ايشلره قاريشمادي، بو گونون حيات طرزيني 1400-2000 ايل بوندان اؤنجه‌نين پرينسيپلرييله قورماغا چاليشمادي؛ گونده دييشيلن قانونلارين، علم‌دن، سيياست‌دن، مال-مولک مسئله‌لريندن توتموش، ايمکان بؤلگوسونه قدر - هر شئي‌ده اؤزلريني موعاصير دونيانين مأمورلاري‌نين سويييه‌سينه ائنديرمه‌دي.

حضرتي-پئيغمبر «بير امرده شوبهه اولورسا، عاغلينيزلا حلل ائدين» دئيه موسلمانين قارشيسيندا علم‌دن قانونا، دؤولتچيليک‌دن کوسموسا اوچوشا قدر سونسوز ايمکانلار آچيب، آنجاق دونيا ايشلرينه آز قاريشيب؛ عرب‌لري بيرلشديرمک ماراغي اولماسا، قيلينجا دا ال آتماياجاقدي. آنجاق اينديکي «علمالار» بشريتين 1400 ايله کئچديگي يولو يوخ ساييب، يئنه اوشاقلاريميزا «يئددينجي يوزيلين قايداسينا، هم ده عرب قايداسينا اويغون گئيينيب-کئچينين، ياشايين» - دئييرلر.

آللاهين اينسانا وئرديگي فيکير و ويجدان آزادليغينا بو کور موداخيله‌ني گؤرمه‌مک ايسلاما صداقت علامتي دئييل. عکسينه، بو دا سيياست‌دير، آنجاق دين سيياستي يوخ! رياست دلّال‌لاري‌نين، پارا و مادديات دوشکونلري‌نين، باشقا ميلت‌لري قول ائتمک ايسته‌ين عرب، فارس شووينيست‌لري‌نين سيياستي‌دير... عوثمانلي دئميرم! چونکي ايسلامين بايراغي مين ايل تورکون الينده اولاندا نه عربين عربليگيني اليندن آلدي، نه فارسين ديلينه، مدنيتينه، روحونا توخوندو.

بوتون بونلاري 150 ايل اؤنجه خامنه‌لي ميرزه فتحعلي آخوندزاده دن باشلاياراق، حسن بي زردابي‌لر، شئيخ جمال‌الددين افقاني‌لر، ايسماعيل قاسپيرالي‌لار، علي بي حوسئين‌زاده‌لر، احمد آغااوغلولار، علي‌مردان بي توپچوباشي‌لر، محمد امين رسول‌زاده‌لر، صابيرلر، جليل محمدقولوزاده‌لر، معجزلر يازيب‌لار. دؤنه-دؤنه و گوذشته گئتمه دن! آنجاق ايندي بيز دئيه بيلميريک. حاقي سؤيليه‌ني دينين و ايسلامين دوشمني اعلان ائديرلر. دئمه‌لي، 150 ايلده اؤزونو ايسلام موجاهيدلري سايانلار ايره‌لي گئتمکدنسه گئري گئديبلر.

دينيميزين جمعيتله علاقه‌لري، تأسوف کي، آجيناجاقلي حالدادير. بير-ايکي ميثال چکيم: بير مجليسده اونلارلا علم، صنعت خاديملري‌نين، دونيا ديل‌لريني بيلن، بوتون سيويليزاسييالاردان خبردار آداملاردان يوخاري‌دا اوتوران آخوند، ايمام، قاضي، - فرقي يوخدور،- مقصدي بللي اولمادان يهودي ميفولوگيياسيندان و يا تؤورات‌دان ائشيتديگي حديث‌لري اوج-اوجا جالاييب دانيشير: يعقوب پئيغمبر، يوسيف پئيغمبر، ايبراهيم پئيغمبر، نهايت، موسا پئيغمبر... هر کسين دفعه‌لرله ائشيتديگي حديث‌لري ساوادسيز بير شکيلده تکرارلايير. اونا قولاق آسان اولماديغيني گؤرنده ايسه مجليسه ايراد توتور. مجليس دين خاديمي اولدوغونا گؤره دؤزوب دورور، آما بو يئرده دؤزمور. کيمسه: «حؤرمتلي قارداشيميز، سن هله فيرعون‌لار دؤوروندن، يهودي پئيغمبرلريندن دانيشيرسان، گليب ايسلاما چيخماميسان کي، قولاق آساق. هم ده نظره آل، بيز ده ميلّتيک، بيزيم ده بو گون دانيشيلاسي مين بير درديميز وار» - دئيير.

ايکينجي مجليس. خاريجده، بلکه ده قوم‌دا تحصيل آلميش ديللي-ديلاور بير آخوند، باشيندا چالما، اَينينده عبا، ايسلام ديني‌نين فضيلت‌لريندن دانيشير. يئنه چوخلو تانينميش علم، صنعت آداملاري اوتوروب. آخوند مجليسه خوش گلسين دئيه «قورآن»دا علم‌دن، طبيعت حاديثه‌لري‌نين دقيق ايفاده‌سيندن، حتّي آتوم‌دان بحث ائديلديگيندن دانيشير. اوتورانلار هاميسي عاليم‌دير - قورآندا گيزلي، سيمووليک دئييلنلرين اوستونده اولان علمي کشفلرله مشغول اولان آداملاردير. اوتورانلار باشقا شئيين قايغيسيني چکير: نييه بئله اولدو؟ قورآن بوتون کشف‌لري، علم يوللاريني گؤستردي. ايسلامين تورک، فارس، عرب آيري‌سئچکي‌ليگي قويماديغي چاغلاردا يسوي‌لر، بيروني‌لر، فارابي‌لر، ابن‌سينالار، اولوغ‌بيگ‌لر، نصرالدين طوسي‌لر چاغداش علم‌لرين آچاريني بولدولار، آما سونرا بو آچار موسلمان حاکيم‌لرين عيش-عيشرت، حرم‌خانا و طايفا ماراقلاري‌نين آغوشوندا محو ائديلدي. آما غرب اونلارا صاحيب چيخدي، منيمسه‌دي و بو گون اؤز مالي کيمي بيزه قايتارير.

اونلارلا باشقا ميثال چکه بيلرم کي، ايسلامين جمعيتله ايليشگيلري‌نين بو شکيلده معناسيز، تأثيرسيز بير شئيه چئوريلديگيني تصديق ائتسين.

آما آغير گونلريميزده کوچه‌لره آخان مينلرله گنجين وار سسله دئديکلري تکبير هاميني يئريندن اويناتدي. بلي، آللاه بؤيوک‌دور. بيز اونسوز دا اونا باغلي‌ييق. آنجاق اونونلا آراميزا زاوالي، اله‌باخان، اوغرو، يالانچي، ناتميز، گئييم-کئجيمي عئيبه‌جر، ديلي سؤز توتمايان، عربي ده، تورکو ده بيلمه‌ين و يا اؤز ميلتي‌ايله پوزوق فارس عيبارت‌لرييله دانيشان دين شارلاتانلاري گيرنده اينسانلار چاشيب قالير.

بو، نه واختا قدر داوام ائده‌جک، بو يول ايسلامي هارا آپارا بيلر؟

بؤيوک روس يازيچيسي و فيلوسوفو لئو تولستويون ايسلام حاقيندا دوشونجه‌لريني و ايسلاما اولان بؤيوک باغليليغي حاقيندا يازيلاريني واختيله باش رئداکتورو اولدوغوم «آزربايجان» قزئتينده چاپ ائله‌ميشديم. سونرا بالاجا بير کيتابچا حاليندا ياييليب.

آوروپادا، دونيانين هر يئرينده باشقا دين خاديم‌لري آراسيندا ايسلامين دَيريني بيلن، سونونجو و ان موترققي دين کيمي اونو سئون و حتّي اونو سئچيب موسلمان اولان اينسانلار چوخدور. آما اونلار قورآنين فلسفه‌سيني، آللاهين بيرليگي و آللاهلا اينسان آراسيندا ساده، بيرباشا رابيطه‌‌نين گؤزلليگيني سئچيب بو يولا گليرلر. تأسوف کي، سونرا بونون دالينجا ايسلام دونياسينداکي ائحکامچيليغي، جهالتي، پارچالانمالاري، مذهب دعوالاريني، دينين سيياسته قوللوق ائتديگيني؛ گئريليگي، بير دسته‌نين آللاهسيزجاسينا وارلانديغي حالدا اهالي‌نين بؤيوک حيصه‌سي‌نين آج و ديلنچي وضعيتينده اولدوغونو، يوخسوللوغو، حارامي، ايجتيماعي و معنوي اخلاقسيزليقلاري دا گؤرورلر.

بير واخت ايسلام دونياسي‌نين اوستونه وحشي، داغينيق آوروپانين پارابئيين ريتسارلاري، آت اوستونده و قيلينجلا گلميشديلر؛ بو گون يئره و گؤيه حاکيمليک ائدن خريستيان دونياسي دئموکراتيياني و اينسان حاقلاريني يايماق، ميللي آزليقلاري مودافيعه ائتمک و تئررورلا موباريزه آدي آلتيندا گلير و ائولريميزين ايچيني ده گؤرن تئخنولوگيياسي وار. نييه بيز بو گونده‌ييک و بونون گوناهکارلاري کيم‌لردير؟

دين اينسانين او دونياسيندان چوخ، بو دونياسينا لازيم‌دير. قديم دين‌لردن باشلاياراق تا ايسلاما قدر – دين‌لر تاريخي‌نين عومومي کاميل‌لشمک، تکميل‌لشمک و اينسانا ياخينلاشماق مئيلي ده محض بو عاميل‌له باغلي‌دير. آللاهيميز بير اولا-اولا، دييشيلمز و ابدي اولا-اولا دينلر کاميل‌لشيرسه، دئمه‌لي آللاهلا اونسيتين تاريخه و زامانا اويغون يئنيلشمک ايمکاني توکنمه‌ييب. دئمه‌لي، دينه ائحکام کيمي باخيب، اونون زامانين طلبلرينه اويغون شرح و تطبيقي‌نين ساده‌لشديريلمه‌سينه مانع اولماق دا، اصلينده، آللاها آپاران يوللاري، مجازي معنادا دئسک، طياره و راکئت عصرينده، کاروان يولو سويييه‌سينده ساخلاماقدير.

بوتون بونلاردان سونرا من اساس مطلبين اوستونه گليرم. يوخ، من غرب دوشمني ده دئييلم. غرب مدنيتيني، دئموکراتيياسيني، اينسانا و خالقلارا ياراديلميش حؤرمت موحيطيني، خالق سئچيمينه اساسلانان دؤولتچيليک پرينسيپلريني سئويرم. اؤزلري اوچون جنّت ياراديبلار، تولئرانتليق، آزادليق، آوروپالي اولماسييلا قازانديغي ايمتييازلار ديرلي ايشلردير. واختيله بونا بنزر بير هاوا، علم، مدنيت، معنويات اينتيباهي بوتؤو ايسلام عالمينده ده واردي. آنجاق بير-بيريني عوض ائدن دئسپوتيک رئژيم‌لر ايسلام دونياسيني پارام-پارچا ائتدي. بو گون همين رئژيم‌لردن بيري ده ايراندادير.

ايران ايسلام رئسپوبليکاسي تورک‌لرين 6-7 مين ايلليک وطني‌دير. تورپاقلاري قانيميزلا يوغرولموش بير يورددور. آنجاق بو گون ايران اونون بير کونجوندن باش قالديرميش فارسلارين وطنينه چئوريليب، خريطه‌لرده «پئرسييا» سؤزونو بوتون ايران بويو يازيرلار. حال‌بوکي فارس ويلايتي‌نين سرحدي معلوم‌دور. آذربايجان اراضي‌لريندن تاپيلميش ميثيل‌سيز مدنيت نومونه‌لريني دونيايا فارسين مالي کيمي تقديم ائديرلر.

ايران متبوعاتيندا گئدن و بوتون ايران تورک‌لريني غضبلنديرن شکيللرين بيريني ده من گؤرموشم - سيز ده گؤرموش اولارسينيز. نه قدر آغير اولسا دا، يادا سالمالييام: اردبيل اوزون‌قولاغي تئهرانا ياخينلاشديقجا دال آياقلاري اوستونده قالخير، قددي دوزه‌لير و تئهراندا آدام اولور. ايران متبوعاتي‌نين دؤولت طرفيندن دستکلنن و يا دستکلنمه‌ين ياناشماسي بئله دير. بوتون اردبيل‌لي‌لر و اونلارا قونشو اولان بيزلر، ايران تورک‌لري بو شکلي ساکيت قبول ائده بيلرلرمي؟

من ميلتيمين سؤز عسگرييم و بو معنادا يازديقلاريمي داهي سؤز گئنئراللاري‌نين يوز ايللر بويو بيزيم بئينيميزه زورلا يئريديلميش «گولوستان»لاريندان اؤز خالقيم اوچون داها ديرلي ساييرام. چونکي منيم ميلتيمين بو گون او «شکر ديل»ـه احتيياجي يوخدور. او اثرلر يوز ايللرله بئينيميزه زهر دولدوروب؛ او فلسفه و دونياگؤروشو بو گون منه موزه اشياسي تاثيري باغيشلايير. قييمتي ميلياردلارلا اؤلچولسه بئله، منيم ميلتيمين ياراسينا علاج ائله‌مير. آنجاق من خالقيمين دردينه درمان آختاريرام.

ايسلام دونياسي‌نين بو گونه قالماسيندا گوناهکار اولانلاردان بير قيسمي ده ائله مونارخيياني، حؤکمدارلاري اؤين، اونلارا ايطاعتکارليغي بير خوشبختليک سايان، حتّي لازيم گلنده اونون يولوندا ناموسوندان کئچمگي تلقين ائدن، دونيانين پادشاهلارا قوللوق گؤسترمکله دوزه‌له‌جگينه اينانان و اينانديران، قورآنا ضيد اولاراق ظولمله باريشماغي تبليغ ائدن، سوسماق و بويون اَيمک اخلاقيني ترننوم ائدن بو کيمي اثرلر يوز ايللر بويو شرق ايجتيماعي فيکري‌نين اؤزگينه چئوريلميش، مکتب‌لريميزين اليفباسي اولموشدور. بو باخيمدان او کيتابلاري يازانلار دا، تبليغ ائدنلر ده آخيرت گونونده آللاه قارشيسيندا جاواب وئرمه‌لي اولاجاق.

حؤرمتلي جناب خامنه‌اي‌!

ايسلامي دريندن بيلن سيزين کيمي شخصيته موقدس کيتابيميزدا آللاهين ياراتديغي هر بير اينسانا، جمعيته و خالقا هانسي موناسيبتله ياناشيلديغيني، هانسي حاقلار تانينديغيني و بو حاقلارين پوزولماسي‌نين آللاه طرفيندن نئجه جزالانديريلديغيني خاطيرلاتماغا احتيياج گؤرمورم.

ايسلام - يئر اوزونده ازيلن، حاقي اليندن آلينان، ظولمه، عدالتسيزلييه دوچار اولان مظلوم اينسانلارين ديني و اوميد يئري‌دير.

تأسوف کي، گئتديکجه داها چوخ سياسي‌لشن ايسلامي ايلک نؤوبه ده اونا سيغينان مظلوملارين قنيمينه چئويريرلر. طبيعي کي، من بوردا ايسلام دئينده اونو الده اساس توتوب، اونون گوجوندن ايستيفاده ائديب اؤز حاکيميتلريني و منصب‌پرست نيّت‌لريني حياتا کئچيرن شووينيست، دئسپوتيک حؤکمدارلاري و دين دللال‌لاريني نظرده توتورام. قورآندا اينسانلارين و ميلت‌لرين حاقلاريني اينجه‌له‌ين اونلارلا شرح، آراشديرما مؤوجوددور. سايسيز-حسابسيز تصويرلرين اکثريتينده موقدس کيتابيميزدا اينسان حاقلاري‌نين نه درجه ده يوکسک توتولدوغو، موقدس کيتابيميزدا آللاهين اؤز ياراتديغينا وئرديگي دير دفعه‌لرله قئيد ائديلميشدير.

قورآنين اوليندن آخيرينا قدر اينسانين آللاه قارشي‌سيندا مسئوليتي خاطيرلاديلير، اوندان اؤز يئريني بيلمه‌سي، آللاهينا باغلي اولماسي طلب ائديلير. بو، دولايي يوللا اينسان لياقتي‌نين اوجا توتولماسينا چاغيريش‌دير. چونکي لياقتي اولمايان آللاهينا لاييق اولا بيلمز. تأسوف کي، بير سيرا ايسلام اؤلکه‌لرينده اينساني آللاها ياخينلاشديرماق، اونون بؤيومه‌سينه يارديم ائتمک عوضينه، اونو ازمک و کيچيلتمک يولو توتولور. آنلاميرلار کي، بو يوللا ايمان اهليني اؤز يارادانيندان اوزاقلاشديريرلار. آللاها خيدمت ائتميرلر، عکسينه اونون حؤکموندن چيخيرلار. سکسن ايل‌دير «ايران» دئييلن اؤلکه‌ده زوراکيليق، ايستيبداد ماشيني مظلوم خالقلاري ازه-ازه، اؤز لياقتيني قوروماق ايسته‌ين اينسانلاري زيندانلاردا چوروده-چوروده، بيله‌رک‌دن يا بيلميه‌رک‌دن آنتي‌ايسلام خطي يورودورلر. ايسلام اينسانا اؤز قورولوجولوغوندا، عملينده، خوصوصن ده دوشونجه‌سينده آزادليق وئرن بير دين‌دير. بو، جمعيتده کي دورغونلوقلا، ائهکامچيليقلا، عنعنه آدينا ياشاديلان معناسيز ايطاعتکارليقلا بير آرايا سيغمير. بونو قورآنين ان مشهور تفسيرچي‌لريندن ميصيرلي القُرطبي، سورييالي ابن-قاصير، مشهور آذربايجان-تورک عاليمي جمال‌الدين افقاني‌نين شاگيردي محمد عبده، هينديستانلي يوسيف علي، پاکيستانلي المايدودي، ايسلامي قبول ائتميش آوروپالي محمد اسعد (لئپولد وايس)، ميصيرلي سيد قُطب و ساير اونلارلا عاليمين اثرلري ده تصديق ائدير.

ايسلامدا ان يوکسک ديرلردن بيري آزادليق‌دير. اونون محدودلاشديريلماسي گوناه‌دير. بونا گؤره ده قورآنين 43-جو سوره‌سينده کؤهنه عرب عنعنه‌لريني قوروماق ايسته‌ينلرين اينسانين روح و معنويات آزادليغيني موختليف سياسي و ايجتيماعي سيستئم‌لرين قولونا چئويرمک تهلوکه‌سينه قارشي يالنيز آللاهين حيکمتينه ياراشان بير اوزاق‌گؤرنليکله دئييلميش کاميل بير آيه وار. دونن عربيستاندايدي، بو گون ايراندا و يا آذربايجاندا - نه فرقي؟

آللاه اينسانين آزادليغي‌نين بوغولماسينا، اونون موختليف ايجتيماعي-سياسي سيستئم‌لرين قولونا چئوريلمه‌سينه قارشي‌دير. يئنه همين سوره ده آچيق دئييلير: اينسانلار جمعيتده بير-بيرينه باغلي اولسالار دا، بير-بيريندن آسيلي اولمامالي‌ديرلار. اينسانلارين ايجتيماعي مسئوليتي‌نين، دؤولت قارشيسيندا بورجونون - اونون شخصي آزادليغينا انگل اولماماسيني، بشر برابرليگيني بوندان گؤزل نئجه دئمک اولار؟

قورآنا گؤره، آللاه بير خالقي سئچيب اونا پئيغمبر گؤندريرسه و او خالق بوندان عاغيللي ايستيفاده ائده بيلميرسه، اونو دا فيرعونون عاقيبتي گؤزله‌يير. منجه، بو هم ده حاکيميتلره عايددير. آللاهين فورصت وئريب اوجالتديغي بير حاکيميت حؤکمونه باغلي اولان خالقلارلا، اينسانلارلا عاغيللي، عدالتلي رفتار ائتميه‌جکسه، آللاه اونو رذيل گونه قوياجاق. يوز ايل‌لردير تاريخ بونو دؤنه-دؤنه تصديق ائديب. منجه، ايرانداکي مظلوم ميلتين حاقيني تاپدالايان فارس شووينيست ايداره‌چيليگيني ده بئله بير عاقيبت گؤزله‌يير.

قورآنا گؤره، تيرانلار، حؤکمدارلار چوخ خالقلاري آلداديبلار، اونلارين گؤزلريني باغلاييب، علمه آپاران يوللاريني کسيبلر (بو گون ايران حاکيميتي‌نين تورکلري علم‌دن، تحصيل‌دن، آنا ديليندن کناردا ساخلاماق جهديني جناب آللاه گؤرون نئجه دقيق ايفاده ائتميشدير!) لاکين بو يوللا، روحسوز، ايراده‌سيز، دوغرو يولدان آزميش خالقلاري ازمک اولار، اؤزونو درک ائدنلري يوخ! شخصن من فارس رئژيمي‌نين بوتون جيدد-جهدينه باخماياراق، اؤز خالقيمي روحسوز و ايراده‌سيز سايميرام. ايکي يوز ايلليک روس آسسيميلياسيياسي‌نين نتيجه‌سيزليگي گؤز قاباغيندادير.

قورآنا گؤره، اينسان آللاهين اونا وئرديگي تورپاغي، سويو، طبيعتي، ماددي و معنوي نعمتلري، او جومله دن اؤز ديليني قوروماغا بورجلودور. بونا قارشي چيخانلار آللاهين ايراده‌سينه قارشي چيخيرلار. دئمه‌لي، بيزي بوتون بو دئييلن ديرلريميزدن، او جومله دن ديليميزدن قوپاريب فارسلاشديرماغا چاليشان ايسلام جومهوريتي بؤيوکلري قورآندان و آللاهدان قورخمور، آللاها يوخ، شووينيست، فارس شئيطانلارينا خيدمت ائديرلر.

ايسلامين ماتئرياليزم، مارکسيزم، سوسياليزم کيمي دونياگير فلسفه‌لردن چوخلو اوستونلوکلريندن بيري ده اينسانا ماددي نعمت‌لر ايستحصالچيسي کيمي يوخ، ايلاهي ثروت کيمي باخماسي‌دير. معنويات، اخلاق، اينام و دوروستلوک!.. اينساني اينسان ائدن بونلاردير. اؤز ميللي کؤکوندن قوپاريلميش خالقين هانسي معنوياتيندان، اخلاق و دوروستلوگوندن دانيشماق اولار؟ اخلاقين بيرينجي علامتي دؤشوندن سود امديگين آللاه بنده‌سينه اونون لايلا سؤيله‌ديگي ديلله، اؤز آدييلا «آنا» دئيه موراجيعت ائده بيلمک‌دير.

بونو چوخ گؤزل بيلن، آما اهميت وئرمه‌ين ايران جومهوريتي «ايدئولوقلاري» «جمهوريّت» سؤزونون قاباغينا «ايسلام» سؤزونو هانسي حاقلا قويا بيليرلر؟

دين - خئييرخواهليق، گؤزلليک، يوکسه‌ليش يولودور. اؤز لوغتي معناسيندان گؤروندويو کيمي، ياشام طرزي‌دير. ايراندا اينسانلاري حقوقلاريندان محروم ائديب، ائوده بير جور، چؤلده باشقا جور اولماغا سؤوق ائدن، عؤمرو بويو ساختاکارليغا بويون اَيديرن، يعني اونلارين ياشاييشيني طبيعي محوريندن چيخاران بير رئژيم بو يوللا اصلينده دينين داياقلاريني محو ائدير.

معيشتيندن توتموش ايجتيماعي حياتينا قدر، هر آن ظولمله، اينامسيزليقلا، اعتيمادسيزليقلا اوز-اوزه اولان آنا ديلينده مکتب ايسته‌ينلره ايشگنجه وئريلن بير دؤولتده و يا جمعيتده دينين وارليغيندان دانيشماق گولونجدور. دينه دَيَر وئريلن يئرده يالان، ايکي‌اوزلولوک (يعني آذربايجان رئسپوبليکاسي ايله بير جور، ائرمنيستانلا باشقا جور دانيشماق)، مظلوم خالقلاري ازمک اولماز! دينله دؤولتين آيريلماق ضرورتي هم ده بوندان ايره‌لي گلميشدير. بونلاري بيرلشديرمک ايسلامي 1400 ايل گئرييه آتماق دئمک‌دير.

قورآنا گؤره، دونيادا ائله بير ميلت، جمعيت يوخدور کي، اؤز آدينا و تيتولونا گؤره باشقا ميلتدن اوستون ساييلسين. عرب و فارس قارداشلاريميز ايسلام عالمينده هئگئمونلوق ايديعالارييلا بوردا دا قورآنا قارشي گئديرلر.

قورآندا هر بير تورک اينساني‌نين باش اوجوندان آسيلمالي اولان آيه‌لر ده وار. مثلن، 2-جي سوره‌نين 30-جو آيه‌سينده آچيق-آشکار دئييلير کي، خالقلار اؤز عاقيبتلرينه گؤره مسئوليتي اؤزلري داشيييرلار. ظولمه دؤزوب باشقاسينا بويون اَين‌لر اؤز بدبختليک‌لريني ياخينلاشديرانلاردير.

بو ميثاللاري اوزاتماق دا اولار. آنجاق چيخان نتيجه بودور: اؤزونو ايسلام جومهوريتي سايان ايراندا ايسلاما، دينه حؤرمت يوخدور. ايران آدلي اؤلکه‌ده دين - آللاها خيدمت، عيبادت - جمعيتده نيظام ياراتماق، اينسانين روحونو قوروماق يولو دئييل. ايراندا ايسلام - فارس شووينيزمي‌نين سياسي آلتي‌دير، ظولمه و دئسپوتيزمه خيدمت ائدير. بونا گؤره ده اؤزو-اؤزونو اينکار ائدير و يا اؤزونو نوفوزدان سالير.

حؤرمتلي جناب خامنه‌اي‌!

سيز آللاهين آلتيندا باش وئرن حاديثه‌لره هم ديني، هم دونيوي ديرلر باخيميندان قييمت وئرمگي باجاران بير اينسانسينيز، بونا گؤره ده اؤلکه‌نيزده بيزيم سويداشلاريميز، قارداشلاريميز اولان تورک‌لره موناسيبتين اينسانليغا، «قورآن»ا-کيتابا، بين الخالق حقوق نورمالارينا، اينسان حاقلارينا سيغماديغيني بيلمه‌ميش دئييل‌سينيز. ائله‌سه ايران اهاليسي‌نين ياريدان چوخونو تشکيل ائدن، بو تورپاقلارين ازلي ساکين‌لري اولان، بو يئرلرده فارسلاردان دا چوخ-چوخ اولدن مسکونلاشميش، يوز ايل‌لر بويو بو اراضي‌ده موختليف دؤولتلر قورموش، دونيادا ايرانين آدييلا تانينان مدني-معنوي ديرلرين ياراديلماسيندا عوضسيز خيدمت‌لري اولموش بير خالقا بو غئيري-اينساني موناسيبتي نه ايله ايضاح ائده بيلرسينيز؟

عادتن، ايران رسمي‌لري بو سوالا جاواب اولاراق بيلديريرلر کي، تورک‌لر بيزيم موسلمان قارداشلاريميزدير، وظيفه توتورلار، بو خوصوصدا سيزي ميثال چکيرلر، دؤولتين ايداره ائتمه‌سينده ايشتيراک ائديرلر، ايقتيصادي حاقلارا صاحيب‌ديرلر و ساير. ميلتين ايستگي تکجه بوندان عيبارتديرمي؟ تأسوف کي، موسلمان قارداشليغي آدي آلتيندا ايراندا فارس شووينيزمي حؤکم سورور و حاکيميتده او تورک‌لر تمثيل اولونورلار کي، اونلار اؤز ميلتلري‌نين طالعيينه بيگانه‌ديرلر.

مگر ايسلام ديني بير ميلتين باشقا ميلتي بو شکيلده آشاغيلاماسينا، اونون آزاد دوشونجه‌سي‌نين بوغولماسينا، ديلي‌نين، مدنيتي‌نين محوينه، زورلا ازيليب آسسيميلياسييا ائديلمه‌سينه حاق قازانديرير؟ شخصن سيز بير تورک اولاراق ميلتينيزين بو آجي طالعييندن ناراحاتليق حيسي کئچيرميرسينيزمي؟

اون ميليونلارلا موسلمان تورکون آنا ديلينده اوخويوب-يازا بيلمک حقوقوندان محروم ائديليب، مکتبسيز، مدنيتدن کنار ساخلانيلديغي حالدا، «گاوور» دئديگينيز بير اوووج ائرمنيني «ديني آزليق‌دير، اونا گؤره حاقلاري تانينير» - دئييب حيمايه ائتمه‌گينيز هانسي منطيقه و معنوي ديره سؤيکه‌نير؟ خريستيان دئييل، تورک-موسلمان اولماغيميز بيزيم گوناهيميزديرمي؟

يوز سکسن ايل اؤنجه تورک‌لري قافقازدان سيخيشديرماق مقصديله ايراندان، تورکييه دن کؤچورولوب قاراباغا يئرلشديريلميش، ايندي سايي 60-70 مين نفردن چوخ اولمايان ائرمني اهاليسينه آذربايجاندا موختاريت ده وئريلميشدي. اونلار حتّي بونا دا قانع اولماديلار، اؤزو ده واختيله باشدان-باشا تورک يوردو اولموش ايروان خانليغي‌نين يئرينده قورولموش ائرمنيستان اراضيميزين يوزده ايگيرميسيني ايشغال ائتدي؛ آما بوتون بو ايشغال مودتينده ايران ائرمنيستانين ان بؤيوک يارديمچيسي اولدو، بير ميليوندان آرتيق موسلماني يوردسوز-يوواسيز قويانلارا، اؤلدورنلره موختليف يوللارلا دستک وئردي، آذربايجانين دوشمنلرينه سياسي، ايقتيصادي، معنوي يارديميني اسيرگه‌مه‌دي.

آذربايجان تورکلري معنوي ديرلره يوکسک قييمت وئرن مرحمتلي بير خالق‌دير. حاکيميت اونلارين الينده اولاندا ايراندا بوتون ميلتلرين اينکيشافي اوچون شرايط ياراديليب. لاکين پهلوي رئژيمي تورک ايداره‌چيليگي‌نين بو تولئرانتليق عنعنه‌لريني محو ائتدي و بو يوللا ايران دؤولتي‌نين معنوي داياقلاريني سارسيتدي. بو گون ده اؤلکه‌نيزين موختليف مطبوعات اورقانلاريندا تورک‌لر تحقير اولونور، بونا اعتيراض ائدن سويداشلاريميز ايسه دسته-دسته زيندانلارا آتيلير، عادي حاقلاريني طلب ائتديکلرينه گؤره دهشتلي ايشگنجه‌لره معروض قاليرلار. بو اونو گؤسترير کي، «ايسلام جومهوريتي» آدينا قورولموش اينديکي حاکيميت تورکلره موناسيبت باخيميندان پهلوي رئژيميندن هئچ نه ايله فرقلنمير.

حؤرمتلي جناب خامنه‌اي‌!

بيز، دونيا آذربايجانلي‌لاري کنگره‌سي ايرانداکي قارداش و باجيلاريميزين طالعيينه هئچ جور بيگانه قالا بيلمريک. حاقلاريميزي طلب ائتمه‌گيميز بيزيم ايرانا قارشي دوشمنچي‌ليگيميز دئمک دئييل. بيز هر جور موحاريبه‌يه و تئرروريزمه قارشي‌ييق. آنجاق اؤز خالقلاري‌نين حاقلاريني تانيمايان دؤولت موطلق داغيلماغا و پارچالانماغا محکوم‌دور -دونيانين نهنگ گوج‌لريندن و نووه دؤولتلريندن بيري و ان بؤيويو اولان SSRİ -نين و يوگسلاوييانين طالعيي بونا ثبوت‌دور.

ايراندا آنا ديلي اوغروندا موباريزه ده و تورک‌لرين تحقيرينه قارشي آياقلانمادا اونلارلا گوناهسيز قارداشيميزين حبسي هر بير آذربايجانليني جيدي شکيلده ناراحات ائدير. اؤلکه‌ده تورک‌لره قارشي آپاريلان بو ايرتيجاعچي سيياسته سون قويولمالي‌دير! حاق نازيلر، آما اوزولمز! ستتارخاني، خيابانيني، سئييد جعفر پيشه‌وريني، شهرياري يئتيشديرن ميلّت اؤلمه‌ييب!

بو ميلّت‌دن و آللاهدان قورخون!
-------------------------------

ترجمه نامه رئيس کنگره آذربايجانيهاي جهان صابير روستمخانلي به رهبر ايران سيد علي خامنه اي

http://www.11008.baybak.com/il_11008_say_129.azr

http://www.azr.baybak.com/il_2008_say_2452.azr

(توضيح: نامه رئيس کنگره آذربايجانيهاي جهان صابير روستمخانلي که به زبان تورکي نوشته شده و به دفتر رهبر ايران ارسال شده است * براي نخستين بار توسط باي بک ترجمه شده است. هرگونه اصلاحيه و يا توضيحي در همين صفحه اعمال ذخواهد شد. خواهشمن است نظرات و توضيحات خود را براي هر چه دقيقتر شن اين ترجمه بري ما برستيد.)

آقای خامنه ای گرامی

زمانی از عمر میرسد که انسان مافوق خود، فرمانروای خود را نمیبیند، بالای سرش تاج و تخت، حتی اگر رئیس جمهور هم باشد، غضب حکمدار، شمشیر جلاد معنی خود را برایش از دست میدهد، بود و نبود نه چندان متفاوت دنیا را، روبرویی با آفریننده بزرگی که بالاتر از آقائی و بردگی است را میبیند، برای ملحق شدن به وی آماده میشود.

روزی روزنامه نگاران جوان از من پرسیده بودند: »چرا انسان در زمان مرگ نمیکرید؟« جواب داده بودم که: »حتما میفهمد که خدا اشکها را باور ندارد. نیز میبیند که گم کرده هایش در مقابل یافته هایش ناچیزاند. «

ما در چنین سنی هستیم! میبایستی در فکر بازخواست خدا از ما باشیم نه به فکر دنیا. آنانی که بازخواست خدا را فقط از اعمال شخصی خود میانگارند در اشتباهند. هر انسانی در حالی که یک فرد است، بخش از جمعیت نیز محسوب میشود; همراه با خودش، دنیایی که در آن زندگی میکند را ، راه طی کرده اش و اطرافش را نیز باید اندیشه کند; با »من از نماز و روزه ام بازنمانده ام « گفتن نمیشود از بازخواست رست: بد نیستی اگر، بدیها را تحمل کرده ای: خون آشام نیستی اگر، با خون آشامان شراکت کرده ای… – بازخواست از اینها را شما بهتر از من میدانید.

من روحانی نیستم، ولی انسان خدا هستم. بیشمار هستند آنهایی که از خدا، قرآن و پیغمبر سخن میگویند در حالی که مداح نادانی هستند، اینها از خدای خود بیخبرند و در خدمت شیطان هستند.

به مانند اصل و نسبم، حلیت و با ایمان بودن را از ارزشهای انسانی دانسته ام، راهی جز خدمت به ملتم و انسانها نمیشناسم. زمان کودکیم، بزرگترهایم از مابین سیمهای خاردار در ییلاق در »آنسو« ۱ ، یعنی سوی »شما« سبلان مقدس، در دامنه آن اردبیل را نشان داده و از مقبره شیخ صف اردبیلی که با چشمهای تیز میشد دید سخن میگفتند. به همین خاطر از همان کودکی به جریان داشتن خون خطائی ۲ در رگهایم باور داشته ام. به خدا التماس کرده ام، به من طالعی همچون بابک، نسیمی، جواد خان گنجه ای، فریدون ابراهیمی نصیب گرداند، مرا چون شاگرد مکتب آنان به بار بیاورد.

برای همین در سال ۱۹۸۸ و زمانی که آذربایجان شمالی ۳ بر علیه ارتجاع و اشغال به پا خاسته بود، و زمانی که شعار »آزادی« و »یکپارچگی« میلیونها انسان را شورانده بود من در صف پیشین آنها بودم و خوشحال بود که، ملت به من اعتماد دارد.

با اینحال هیچکدام از اینها نمیتوانند موجب تسلی باشند. مسائل اصلی که هم در این دنیا و هم در آن دنیا از ما مورد بازخواست قرار خواهند گرفت اینها نیستند!!

زمانی که به اشغال ۶ شهرستان متعلق به قاراباغ و ۷ شهرستان در اطراف آن ۴ به دست دشمن اسلام و دنیای تورک یعنی خون آشامان تروریست ارمنی میاندیشم، انسانهایی که در چادر، واگن، زیرزمینها زندگی میکنند، آنهایی را که از ۲۰ سال گذشته از خانه و کاشانه خود رانده شده اند، 1 میلیون مهاجرمان را، خواهران و برادرانمان را که به خاطر یک قرص نان از سرزمین خود آواره شده و به نوکری اروپائیان درآمده اند، مادرانی را که برای مراقبت از یادگاران سربازان شهید در عین جوانی چهره هاشان به خاکستر بدل شده است را میبینیم، خودم را نیز گناهکار میشمارم.

زمان زلزله در شمال ایران به شهر اردبیل رفته، از رئیس جمهور کنونی شما، که استاندار آنزمان اردبیل بود اجازه سرکشی به شهرها و روستاهای ویران شده گرفته و از شهرهایی که در دامنه کوه بودند بازدید کرده بودم. به جای خانه های ویران شده دو اتاق کوچک با آجرهای قرمز ساخته میشد. در پیش ویران شده باعث شکر بود. آخر در اواخر قرن بیستم شهرهای متشکل شده از ویرانی را چگونه میشود تصور کرد، چگونه میشود اینرا زندگی نامید؟ آیا شهرهای ایران ثروتمند بدینگونه باید باشند؟

در ارومیه گفتم: »خدایا، شکرت! تو خود این زلزله را ایجاد نمودی تا، ویرانی مایه شرمندگی ملت داغان شود، انسانها روشنائی آفتاب را ببینند«. خدا صبر میکند، صبر میکند، زمانی که میبیند قلب انسان به سنگ بدل شده است تصمیم خود را میگیرد…

کمکهای ارسالی آمریکا، روسیه، فرانسه به همراه نفت، گاز و ارزاق ایران را به ارمنستان اشغالگر و تروریست که بار اول شنیدم ته دلم مانند همین فریاد برخاسته بود. زمانی که با ارامنه دلال اعضای بدن برادران شیعه-تورک مان دست دوستی دادن، اتوموبیل اهدا کردن، طرفداری کردن، تالان کردن خانه هایمان در قاراباغ که خونمان در آن ریخته شده است، تقسیم کردن، در روزگار سختیمان با توبره های پر از پول در مناطق سرحد اشیا ذیقیمت خانواده های بدون نان، بدون چاره را به قیمت آب خریدن و به دلالان خارجی فروختن، دلالان ایرانی را که تمدن آنها را که مال خود کرده اند را میبینم دوباره یاد آن زلزله میافتم.

همه چیز، حتی ارواح مرده آنهایی که ناموس، و دین ملت خود را قربانی پول میکنند نیز، البته زلزله ای که شعور غارنشین را آزاد خواهد کرد به وقوع خواهد پیوست! هر افتادن نهایتی دارد!

به باور من، شما در آنسو، ما نیز در اینسو به خاطر تمامی اینها در مقابل خدا جوابده خواهیم بود. زیرا اگر مسلمان بر ناحق چشم بربندد مسئولیت وی دو چندان میشود.

زمانی که من مقام وزارت مطبوعات و اطلاعات را در جمهوری آذربایجان داشتم به عنوان یکی از نمایندگان دولت جوانمان در بزرگداشت شهریار کبیر ۵ و زمان حضور در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران سه بار با شما ملاقات نموده، مقدمه ای بر کتاب ارزشمند شما »هنر« که در باکو به زبان تورکی آذری چاپ شده است نوشته ام. زمان زیادی سپری شده است، بلکه اینها را به یاد نداشته باشید.

در مراسم بزرگداشت شهریار به منزل شما دعوت شده بودیم، موقع حضور »من هم تورک هستم، اگر بخواهید تورکی صحبت کنیم، و اگر میخواهید فارسی« - گفته، سپس از »حیدر بابایه سلام« شهریار بخشهایی را ازبر خوانده بودید. سخن گفتن به زبان مادری و خواند اشعار بزرگترین هدیه به مهمانهایتان بود. خدا را شکر، در تهران، در تبریز، در ارومیه، در همدان حسرت تورکی نداریم، ولی در بخشهای بالای اداری شنیدن این حرفها تصوراتمان را نسبت به کشور تغییر میداد.

در نمایشگاه کتاب به ما گفته بودند که، وقت شما کم است، در غرفه آذربایجان نیم، و یا یک دقیقه وقت صرف خواهید نمود. اما شما حدود ۲۰ دقیقه با ما وقت گذراندید، راجع به کتابهای متعددی کنجکاوی کردید. در موقع خداحافظی هدیه غرفه امان را داده و گفتم: »۳ کتاب به شما هدیه میکنم. اولی، کتاب مینیاتور »خمسه« نظامی گنجوی است که ۸۰۰ سال پیش در والاترین مقام ادبیاتی آفریده شده که به اشتباه »ادبیات ایران« نامیده میشود، دومی، کتاب شهریار تورک زاده ای که شما نیز »استادش« میخوانید و دومین مقام ادبیاتی که ۸۰۰ سال بعد (بعد از آفریده شدن شاهکار نظامی- بای بک) دوباره »ادبیات ایران« نامیده میشود را دارا میباشد آفریده است، و نیز کتاب فردی که در تلاش است تا در دامن این والامقامان فعالیت کند، یعنی مرا (نویسنده این نامه آقای سابیر رستمخانلی – بای بک) با عنوان »کتاب عمر«که در آذربایجان کتابی پر خواننده میباشد. «

شما »عجب همسایگیی است« - گفته کتاب کوچک شهریار را بوسیدید، راجع به کتاب من کنجکاوی نمودید. گفتم، برای شناساندن آذربایجان نوشته ام، برای تاریخمان، برای امروزمان، بخشی نیز در مورد سیاست زمان شاه در آذربایجان جنوبی حصر شده است. شما، »ایکاش با الفبای عربی بود تا ما هم میتوانستیم بخوانیم« - گفتید و خداحافظی کردید.

در کتاب دیگرم راجع به این دیدارمان نوشته های صمیمانه ای موجود است.

تا به امروز همانگونه، به دور از رسمیت (بدون ادعا به خاطر مقام بالاتر – بای بک)، روشن، خیرخواه و فردی که متوجه هویت ملی خود میباشد در خاطر من باقی مانده اید.

من نیز از روح خستگی ناپذیر ملت مظلوم خود که دارای والاترین مقامهاست، و از دنیای بی عدالتی که ما را در مقابل فجایع قرار داده است مینویسم. شاعر ملی آذربایجان، وکیل مجلس ملی هستم. وظیفه ای ملی نیز دارم که، به دولت، و به مجلس ارتباطی ندارد، غیر از اذیت نصیب شخص نمیکند، اما من آنرا به عنوان یک وظیفه شرافتمند، به عنوان یک وظیفه شهروندی قبول کرده ام – و آن هم یکی از رهبران فعلی کنگره آذربایجانیان دنیا6 و همچنین رئیس فعلی آن کنگره بودنم هست.

تقاضا دارم این نامه را نیز فقط از سوی یکی از رهبران کنگره آذربایجانیان دنیا – یک تورک، و به عنوان حرف دل یک روشنفکر آذربایجانی قبول نمائید.

میدانم، این نامه چیزی را تغییر نخواهد داد، ولی به خاطر افشا کردن ماهیت ضد تورک و ضد انسان سیاست حاکم بر ایران که خود را جمهوری اسلامی میداند خود را سبکتر احساس خواهم نمود. ظلم را دیدن و ساکت ماند در مقام شراکت در کار ظالم است!

جناب خامنه ای محترم!

اگر گفته باشم که، هر روز عمر هزاران انسان در تلویزیون قیچی میشود، افکار کسان بسیاری را مطرح کرده ام. هر روز همان تصویر: اروپا در حال گسترش، در حال از بین بردن مرزها، در حال تفریح، در حال جستجوی امکانات بهتر برای زندگی انسانها، در اندیشه طبیعت، اکولوژی، و کره زمین بودن، پیشرفت تکنولوژی، صداقت برای خودشان، نظام، عدالت در حال گردش، تمامی اختلافات را در پشت میز حل کردن (حتی اگر بعد از کشته شدن ۱۵۰-۱۰۰ میلیون در جنگ جهانی دوم باشد)، به دنبال تمدن و فضائل صنعتی بودن و غیره. اما در شرق، مخصوصا در دنیای اسلام، گرفتاریهای داخلی، ترور، با ده دست از حاکمیت آویزان شدن، »خدایان زمینی« کوچک (خدا مرا ببخشد)، بیسوادی، جهالت، گرسنگی، بیماری، رژیمهایی که انسان را به حشرات موذی تبدیل کرده اند، وزرایی که ثروتهای ملی را از مردم مخفی نگهداشته و به بانکهای اروپائی روان نموده و در آنجا نیز سرگرم عیاشی، و قمار بودن، اولیگارشها، شیخها، شاهزاده ها، جلادهای خانگی، که بره های دست آموز در خارج هستند، در پشت پرده دین شوونیسم، در پشت پرده مذهب استعمار و غیره…

شرقی که مهد تمدن بوده است – سرزمین ما – آشیانه هایمان به این روز افتاده، اروپائی که خیلی چیزها را از ما آموخته است در آن رفاه! تقریبا یکصد و پنجاه سال است که فیلسوفان و عالمان برجسته مسلمانان ایرانی، آذربایجانی، تورکیه ای، آسیای مرکزی و روسیه، به دنبال راهی برای خروج از این وضعیتی هستند که مایه شرم مسلمان است. اما وضعیت تغییر نمیکند، تفاوت باقیمانده است.

افرادی پیدا خواهند شد که پیشرفت تهران، تغییرات تکنولوژیکی که در ایران دیدم، دموکراسی ترکیه، وجود سلاح هسته ای در پاکستان، راکتها، کارخانه ها و تولیدیها را برای من مثال آورده و اعتراض کنند.

این حرفها را من، به عنوان فردی که تعصب اسلامی دارد، دوستدار ملت خود میباشد، و دشمن فردی جز دشمن خود نمیباشد میگویم. نه همچون یک »دشمن ایران« که اصطلاح مورد استفاده »تلویزیون سحر« است،

حقیقت تلخ است!

تفاوت بین اروپا و شرق آنگونه زیاد شده است که، برای از بین بردن آن صدها سال نیاز خواهد بود. آن هم، بعد از بیداری، جمع و جور کردن خود و دست کشدین از ارتباطات نامناسب قدیمی امکان خواهد داشت.

پدرانمان که ۱۲۰-۱۰۰ سال قبل زندگی میکردن از ما جسورتر بودند. آنها پیشرفت ناگهانی غرب را به خاطر وجود برخی خصوصیات دین اسلام، موهومات و بیسوادی مربوط میدانستند. در همین آغاز بگویم که، هیچکدام از آنها از دین خود رویگردان نبوده اند، هر یک از آنها مترقی تر بودن دین اسلام را اذعان داشته و تبلیغ میکردند، هر کدام از آنها »قرآن-کریم« را بهتر از روحانیون امروزی میفهمیدند. به همین دلیل با عقل سلیم، به دور از تعصب، با در نظر داشتن آینده ملت خود، بدون تقلب، حرف دل خود را بر زبان آورده اند.

دلیل اصلی آنها نیز این بود که، اروپا از جنگهای بسیار سخت، از تفتیش عقاید گذشته و در خاتمه قادر بوده است تا صلاحیتهای دین را معین نمایند: دین به عنوان پلی بین انسان و خدا باقی ماند، تقدس، جاذبه الهی خود را پاسداری کرد، از امتیازات خود سرریز نشد (از حدود خود خارج نشد – بای بک)، در کارهای دیگر مردم – کارهای دنیوی وارد نشد، پرینسیپهای زندگی امروزی را طبق پرینسیپهای ۲۰۰۰-۱۴۰۰ سال قبل پایه ریزی نکرد; از علم گرفته، تا سیاست، تا مسائل مالی-ملکی، در حد امکان – در هر مسئله ای خود را تا حد ماموران دنیای کنونی پائین نیاورد.

حضرت-پیغمبر که گفته است »در هر مسئله ای شک کردید، به عقل رجوع کنید« در مقابل مسلمانان، از علم تا قانون، از حکومت، تا پرواز در فضا، امکانات بدون حد و مرزی ارائه نموده است، حتی اگر به خاطر درگیری با مسائل دنیوی; و خواست ایجاد اتحاد بین اعراب نبود، به شمشیر دست نیز نمیزد. اما »علمای« امروزی راه طی شده ۱۴۰۰ ساله بشریت را نادیده انگاشته، دوباره به فرزندانمان میگویند »به شیوه ۷۰۰ سال قبل، و آنهم مطابق اعراب بپوشید-روزگار بگذرانید، زندگی کنید«.

این مداخله کورکورانه به آزادی فکر و وجدانی که خدا به انسان ارزانی داشته است را نادیده انگاشتن صداقت داشتن به اسلام نیست. بر عکس، اینهم سیاست است، اما نه سیاست دینی! سیاست دلالان ریاست، دوستداران پول و مادیات، شوونیسم عرب، فارسی که خواهان به بردگی گرفتن ملل دیگر است. نمیگویم عثمانی! چون در هزار سالی که پرچم اسلام در دستان تورک بود نه عرب بودن عرب را از دستش گرفت، نه به زبان، تمدن، و روح فارس توهین کرد.

تمامی اینها را ۱۵۰ سال پیش که آغازگرش میزرا فتحعلی آخوندزاده اهل خامنه بود تا، حسن زردابی ها، شیخ جمال الدین افغانی ها (سید جما الدین اسد آبادی – بای بک)، اسماعیل قاسپیرالی ها، علی حسین زاده ها، احمد آغا اوغلو ها، علیمردان توپچی باشی ها، محمد امین رسولزاده ها، صابیر ها، جلیل محمد قلی زاده ها، معجر ها نوشته اند. مکرر و بدون تخفیف! ولی امروز ما نمیتوانیم بگوئیم. حق گویان را دشمن دین و اسلام معرفی میکنند. پس، آنهایی که خود را مجاهدین اسلام سال مینامند از ۱۵۰ سال پیش عقبتر مانده اند.

متاسفانه، ارتباط دین با جماعت ما، در وضع اسف باری است. یکی دو مثال بیاورم: یک آخوند، امام، قاضی، - فرقی ندارد - در یک مجلس از دهها عالم، صنعتکار، دانندگان زبانهای مختلف، از آنهایی که در مورد تمدنها آگاه هستند بالاتر مینشیند. افسانه های یهودی که اهدافشان معلوم نیست و یا ماجراهایی را که از تورات شنیده است را با صدای بلند از زبان جاری کرده و صحبت میکند: یعقوب پیغمبر، یوسف پیغمبر، ابراهیم پیغمبر، نهایت، موسی پیغمبر… و ماجراهایی را که افراد به دفعات شنیده اند را به طرز بیسواد گونه ای تکرار مینماید. اگر مستمعی نیز نداشته باشد از آن مجلس ایراد میگیرد. مجلسیان به خاطر اینکه وی فردی روحانی است صبوری میکنند، ولی خودش صبر ندارد. یکی میگوید: »برادر محترم، شما هنوز از راعنه و پیامبران یهودی سخن میگوئی، به اسلام نرسیده ای که ما گوش فرا دهیم. ضمنا در نظر داشته باش که، ما نیز ملت هستیم، ما هم هزار و یک مشکل داریم«.

مجلس دوم. یک آخوند خوش بر و زبان، با عمامه ای بر سر و عبائی بر تن، که در خارج و شاید در قم تحصیل کرده است در حال سخنرانی است. بازهم عالمان و صنعتکاران زیادی نشسته اند. آخوند برای اینکه تعداد مجلسیان بیشتر شود از بحث در مورد علم؛ توضیحات دقیق حوادث طبیعی، و حتی از وجود مبحت اتم در »قرآن« سخن میگوید. مستمعان همگی دانشمند هستند – آنهایی هستند که مشغول تحلیل بحثهای پوشیده و سمبلیک موجود در قرآن با کشفیات علمی هستند. مجلسیان نگران چیز دیگری هستند: چرا اینگونه شد؟ قرآن تمامی راههای کشف، علمی را نشان داد. در دورانی اسلام تبعیض بین تورک، فارس، عرب قائل نبود یسوی ها، بیرونی ها، فارابی ها، ابن سینا ها، علوق بیگ ها، نصیرالدین طوسی ها کلید علم نوین را یافتند،اما این کلید در مراسم عیش-عشرت، در حرمخانه و در آغوش برتری طلبیهای قومی حاکمان مسلمان ناپدید شد. اما غرب آنها را تصاحب کرد، اختصاصی کرد و امروز همچون مال خودش به ما برمیگرداند.

همراه با آنها میتوانم مثالهای دیگری نیز بیاورم که، تبدیل رابطه بین اسلام و جماعت را به یک ارتباط بی معنی، و بی تاثیر تصدیق نماید.

ولی در روزهای سختمان فریاد تکبیر هزاران جوان همه را از جایش تکان داد. بلی، خدا بزرگ است. ما در هر حال به او وابسته ایم. ولی زمانی که بین ما و او شارلاتانهای دینی بدبخت، گدا صفت، دزد، دروغگو، نا تمیز، از آداب معاشرت بیخبر، بد سخن، بی اطلاع از عربی، و از تورکی، و یا افرادی که با الفاظ ناقص فارسی با ملت خود سخن میگوید قرار میگیرند انسانها حیرت زده میمانند.

این روال، تا به کی ادامه خواهد داشت، این راه اسلام را به کجا خواهد برد؟

اندیشه های فیلسوف و نویسنده بزرگ روس، لئون تولستوی را در باره اسلام و وابستگی عمیق وی به اسلام را زمانی که مدیر مسئول روزنامه »آذربایجان« بودم به چاپ رسانده بودم. بعدها نیز به صورت یک کتاب کوچک منتشر شد.

در اروپا، در جای جای دنیا در بین خادمان دین بسیاری هستند که به ارزشهای اسلام واقفند، آنرا به عنوان آخرین و مترقیترین دین دوست داشته و حتی به دین اسلام گرویده اند. اما آنها فلسفه قرآن، وحدانیت خدا و رابطه ساده و مستقیم بین انسان و خدا را برگزیده و به این راه قدم میگذارند. متاسفانه، به دنبال آن (آن انتخاب – بای بک) احکام گرائی در دنیای اسلام را، جهالت را، تجزیه شدنها را، جنگ مذاهب را، بردگی دین برای سیاست را; عقب ماندگی را، ثروتمند شدن از خدا بیخبرگونه یک عده کم در مقابل بخش عمده ای از جامعه که به گدائی افتاده اند را، فقر را، حرام را، روابط نامشروع اجتماعی و معنوی را نیز میبینند.

زمانی پول پرستان وحشی اروپای غیر متحد با اسب و شمشیر بر علیه دنیای اسلام شوریده بودند; امروز فرمانروایان مسیحی زمین و آسمانها به بهانه انتشار دموکراسی و حقوق بشر، مدافعه از اقلیتهای ملی و نیز مبارزه با ترور میایند که حتی تکنولوژی دید داخل خانه هایمان را نیز دارند. چرا ما به این روز افتاده ایم و گناهکاران چه کسانی هستند؟

بیشتر از دنیای آخرت انسان، دین برای دنیای زمینی وی لازم است. از دینهای قدیمی تا به اسلام نیز – تکامل عمومی در تاریخ دینها، مکمل شده و تمایل به نزدیکتر شده به انسان نیز فقط به همین عامل بستگی دارد. با توجه به تکامل مرحله ای دینها در حالی که خدایمان یکی و ابدی است، پس میتوان گفت که برای ایجاد انسیت با خدا امکان به روز شدن متناسب با تاریخ و زمان تمام نشده است. با این حساب، با نگاه کردن به دین به عنوان احکام، در واقع، راههای منتهی به خدا را، به معنای مجازی اگر بگوئیم، در عصر هواپیما و راکت، در سطح راههای کاروان رو نگهداشتن است.

بعد از تمامی این توضیحات من به مطلب اساسی میپردازم. نه، من دشمن غرب نیز نیستم. تمدن غرب را، دموکراسیش را، محیطی را که برای احترام به انسان و ملتها ایجاد کرده است را، قوانین حکومتیش را که بر اساس انتخاب ملت میباشد را دوست دارم. برای خودشان بهشت آفریده اند، تحمل، آزادی، بهره مندی از امتیازات به خاطر اروپائی بودنش کارهای ارزشمندی است. زمانی شبیه به همین هوا، علم، تمدن، ارزشهای معنوی در دنیای واحد اسلام نیز بوده است. اما رژیمهای مستبد یکی بعد از دیگری دنیای اسلام را تجزیه کردند. امروز یکی از همان رژیمها در ایران است.

جمهوری اسلامی ایران موطن ۷-۶ هزارساله تورکان است. سرزمینی است که خاکش با خونمان آمیخته است. ولی امروز ایران سرزمین فارسهایی که از گوشه ای از این سرزمین برآمده اند اطلاق میشود، در نقشه ها کلمه »پرشیا« را به اندازه تمام ایران مینویسند. در حالی که حدود ولایت فارس مشخص است. آثاری که از تمدن بی مانند در خاک آذربایجان بدست آمده اند به عنوان اموال فارس به دنیا معرفی میشوند. یکی از عکسهای تحقیر آمیز در مطبوعات ایران که باعث خشم تورکهای ایران شده است را دیده ام – شما هم شاید دیده باشید. هر چه قدر ناراحت کننده نیز باشد، مجبورم یادآوری کنم: درازگوش اردبیلی زمانی که به تهران نزدیک میشود بر روی پاهای عقب خود راه میرود، قدش راست میشود و در تهران به آدم تبدیل میشود. طرز برخورد مطبوعات ایرانی که از سوی دولت حمایت میشوند یا نمیشوند بدینگونه است. همه اردبیلیها و ما که همسایه آنها میباشیم، تورکهای ایران آیا میتوانند به این عکس اعتراض نکرده و آنرا قبول کنند؟

من سرباز سخنگوی ملت خود هستم و به همین دلیل حرفهای خود را از سخنان ژنرانلهایی که صدها سال »گلستان«ها را در مغزهایمان وارد کرده اند بسیار با ارزشتر میدانم. چون امروزه ملت من نیازی به آن »زبان شکر« ندارد. آن اثرها صدها سال سم به مغزهایمان تزریق کرده اند; آن فلسفه و نظر به دنیا امروز در ذهن من اشیا موزه را تداعی میکنند. حتی اگر قیمتش با میلیاردها نیز سنجیده شود، مرهمی برای درد ملت من نخواهد بود. و من به دنبال مرهمی برای درد ملت خودم هستم.

بخشی از گناهکارانی که دنیای اسلام را به این روز افکنده اند همان تعاریف از پادشاهی، طرفداری از حاکمان، اطاعت از آنها را بسان خوشبختی دیدن، حتی در راه اطاعت از آنها ناموس را نیز فدا کردن را تلقین نمودن، باور کردن و باوراندن اینکه خوشبختی دنیا در گرو بردگی پادشاهان است، تبلیغ حمایت از ظلم در حالی که اینکار در تضاد با قرآن است، چنین آثاری که اخلاق ساکت ماندن و گردن نهادن را ترنم میکنند به طرز فکر شرقی بدل شده، الفبای مدارسمان شده است. از همین منظر نویسنده آن کتابها، و نیز مبلغان آنا در روز آخرت در پیشگاه خدا جوابده خواهند بود.

جناب خامنه ای محترم!

یادآوری اینرا که برای هر انسان، جماعت و ملت مخلوق خدا حقوقی تعریف شده و نیز مجازاتی که برای نادیده گرفتن این حقوق در نزد خداوند خواهد بود را که در کتاب مقدسمان آمده است را برای شما که فردی مطلع به اسلام هستید نیاز نمیدانم.

اسلام – امید انسانهای مظلومی است که ذلیل شده اند، حقوقشان از دستانشان گرفته شده است، به ظلم، و به بی عدالتی دچار شده اند.

متاسفانه، اسلام سیاسیتر شده رفته رفته هر چه بیشتر به دشمن کسانی تبدیل میشود که از سر ظلم به آن پناه آورده اند. معلوم است که، من با گفتن اسلام در اینجا حاکمان مستبد، شوونیستها و دلالان دینی را در نظر میگیرم که اسلام را به عنوان یک اصل در دست خود گرفته، از قدرت آن استفاده کرده، و نیات قدرت پرست خود را عملی میکنند. در قرآن دهها شرح و تحقیق در خصوص حقوق انسانها و ملتها وجود دارد. دفعات بیشماری در مصورات کتاب مقدسمان والا بودن نامحدود حقوق انسانی، و ارزشی که خداوند به مخلوق خود قائل شده است در کتاب مقدسمان ثبت شده است.

از ابتدا تا انتهای قرآن مسئولیتهای انسان در مقابل خدا یادآوری میشود، از او خودشناسی، و وابستگی به خدا طلب میشود. این، به صورت واضح یک درخواست برای با ارزش جلوه دادن لیاقت انسانی است. زیرا که بی لیاقت برای خدای خود لایق نمیتواند باشد. متاسفانه، در چند کشور اسلامی به جای نزدیک کردن انسان به خدا، به جای کمک به بزرگ شدن وی، راههای تحقیر و ذلیل کردن وی انتخاب میشود. نمیفهمند که، با اینکار اهل ایمان را از آفریدگار خود دور میکنند. به خدا خدمت نمیکنند، برعکس از دستورات وی سرپیچی میکنند. هشتاد سال است که در کشور »ایران« نامیده شده اجبار، و ماشین استبداد مردم را له میکند، با در زندان پوساندن انسانهایی که میخواهند لیاقت خود را محافظت کنند، دانسته یا ندانسته خطی ضد-اسلامی را طی میکنند. اسلام یک دینی است که به انسان آزادی تشکل، عمل، و مخصوصا آزادی اندیشه اعطا میکند. این، با توقف موجود در جمعیت، احکامگرائی، با اطاعت بی معنائی که به عنوان سنت نگهداری میشود در یک ظرف نمیگنجد. اینرا (این واقعیت را – بای بک) مفسران مشهور قرآن ال-قرطوبی مصری، ابن-قصیر سوریه ای، محمد عبدو شاگرد جمال الدین افغانی آذربایجانی-تورک مشهور، یوسف علی هندی، ال-میدودی پاکستانی، محمد اسد (Lepold Vays) اروپائی که به دین اسلام مشرف شده است، سید قطب مصری و آثار دهها عالم دیگر تصدیق مینماید.

یکی از ارزشهای والای موجود در اسلام آزادی است. محدود ساختن آن گناه است. به همین دلیل تنها در سوره ۴۳ قرآن در خصوص دوراندیشی مختص حاکمیت خدا برای بی اثر کردن خطر طرفداران حفظ سنتهای کهنه عرب و خطر تبدیل آزادی روح و معنویات انسانی به برده سیستمهای مختلف سیاسی و اجتماعی آیه ای کامل وجود دارد. دیروز در عربستان بود، امروز در ایران و یا آذربایجان – چه فرقی میکند؟

خدا مخالف خفه شدن آزادی انسان، و مخالف تبدیل آن به برده سیستمهای مختلف اجتماعی-سیاسی است. باز هم در همان سوره گفته میشود: حتی اگر انسانها در یک جمعیت به هم نزدیک، باید به هم وابسته نباشند. مانع نبودن مسئولیت اجتماعی و بدهی انسانها در برابر حاکمیت – در مقابل آزادی شخصی آنها، برابری بشر را چگونه میتوان زیباتر از این بیان کرد؟

از نظر قرآن، اگر خدا قومی را برگزیده و پیامبری برایش بفرستد که آن قوم نتواند از این نعمت معقولانه استفاده کند، عاقبتی همچون عاقبت فرعون منتظر آن قوم خواهد بود. به نظر من، این به حاکمیتها نیز مربوط است. اگر حاکمیتی که خدا به آن فرصت داده و به عرش رسانیده است به مردم تحت فرمانش عاقلانه، با عدالت رفتار نکند، خدا او را به مذلت خواهد نشاند. صدها سال است تاریخ مکررا این را تصدیق کرده است. به نظر من، شوونیست فارسی که حقوق ملت مظلوم را لگد مال میکند چنین عاقبتی در انتظارش میباشد.

از نظر قرآن، ستمگران، حامداران ملتهای زیادی را گول زده اند، چشمهای آنها را بسته اند، راههای علم را بر آنها بسته اند (ببینید تلاش امروز حکومت ایران در بازداشتن تورکها از علم، تحصیل، زبان مادری چه با دقت از سوی جناب آفریدگار بیان شده است!) ولی بدین طریق، میتوان ملتهای بی روح، بی اراده، و از راه راست خارج شده را خوار نمود، نه آنهایی را که خودشان را درک میکنند! من شخصا بدون در نظر گرفتن تمامی جد-جهد های رژیم فارس، ملت خودم را بی روح و بی اراده نمیشمارم. نتیحه آسیمیلاسیون دویست ساله روس در مقابل چشمهاست.

از نظر قرآن، انسان حفاظت از خاک، آب، طبیعت، ارزشهای مادی و معنوی، منجمله زبان را که خداوند به وی ارزانی داشته است را بدهکار است. کسانی که با این اصل مخالفت میکنند، در مقابل خدا ایستاده اند. بنابراین، رهبران جمهوری اسلامی که ما را از ارزشهایمان، منجمله زبانمان جدا کرده و تلاش به فارس شدنمان میکنند از خدا نمیترسند، آفریدگار را نه، که شوونیست، شیطانهای فارس را خدمت میکنند.

یکی از برتریهای اسلام نسبت به فلسفه های عالمگیری چون ماتریالیسم، مارکسیسم، سوسیالیزم این است که برعکس نگاه آنها به انسان که وی را چون استحصالگر نعمات میانگارند، انسان را چون ثروتی الهی مینگرد. معنویت، اخلاق و صداقت!.. اینها هستند که انسان را انسان میسازد. از کدام معنویات، اخلاق و صداقت ملتی که از ریشه اش کنده شده است میتوان سخن گفت؟ علامت نخست اخلاق این است که بتوان فردی را که از پستانش شیر خورده ای، به زبان آن بنده خدا، با زبانی که با آن لالایی گفته است، با نام خودش »مادر« صدایش کرد.

»نظرپردازان« ایرانی که این را به خوبی دانسته، اما به آن اهمیت نمیدهند به چه حقی میتوانند پس از کلمه »جمهوری« کلمه »اسلامی« را بیافزایند؟

دین – راه خیرخواهی، زیبائی، والایی است. همانگونه که از معنی لغوی آن بر میاید، روش زندگی است. رژیمی که در ایران انسانها را از حقوق خودشان محروم میسازد، در خانه به یک طرز، و در خارج از خانه به طرز دیگری بودن سوق میدهد (دوروئی – بای بک)، تا آخر عمر وی را مطیع تقلب میکند، یعنی رژیمی که در واقع زندگی انسانها را از مسیر طبیعی آن منحرف میکند در حقیقت ستونهای دین را محو مینماید.

سخن گفتن از ارزشهای دینی با آن دولت و جمعیتی که هر روز افرادی را که مدرسه به زبان مادری میخواهند را شکنجه میدهد و آنها را از معیشت گرفته تا زندگی اجتماعیشان، هر لحظه با ظلم، با بی ایمانی، روبرو میکند خنده دار است. در جائی که برای دین ارزش داده میشود نمیتوان دروغ گفت، دوروئی کرد (یعنی با جمهوری آذربایجان به نوعی، با ارمنستان نیز به نوعی دیگر سخن گفتن)، و یا ملتهای را خوار نمود! جدائی دین از حکومت نیز برتر از این آمده است. اینها را با هم یکی کردن، اسلام را به قهقرای ۱۴۰۰ ساله سوق دادن است.

از نظر قرآن، در دنیا هیچ ملتی وجود ندارد که، به خاطر اسم و رسمش از ملتهای دیگر سر باشد. برادران عرب و فارسمان در اینجا نیز با ادعای سلطه گری بر خلاف قرآن ره میپیمایند.

در قرآن آیه هایی که باید آویزه گوش هر انسان تورکی باشد نیز موجود است. برای نمونه، در آیه ۳۰ از سوره ۲ به صورت آشکار گفته میشود که، ملتها مسئول عاقبت خودشان هستند. کسانی که ظلم را میپذیرند و در مقابل دیگران سر تعظیم فرود میاورند در واقع بدبختی خود را نزدیکتر مینمایند.

این مقالها را میتوان کش داد. ولی نتیجه ای که بدست میاید این است: در کشور ایران که خود را جمهوری اسلامی میشمارد به اسلام، به دین حرمت نمیشود. در کشوری ایران نامیده میشود دین – خدمت به خدا، عیادت – راه ایجاد نظم در جامعه، و محافظت از روح انسان نیست. اسلام در ایران– آلت دست شوونیسم فارس است، کمک به ظلم و استبداد میکند. برای همین است که خود-خودش را انکار کرده و از نفوذ ساقط مینماید.

جناب خامنه ای محترم!

شما انسانی هستنید که قادر است حوادثی را که زیر نظر خداوند اتفاق میافتند را هم از نظر دینی، و هم از نظر دنیوی درک کند، برای همین هم بی اطلاع از رفتار غیر انسانی را، رفتاری که مغایر با »قرآن«-کتاب، قوانین بین المللی، حقوق بشر میباشد را که در کشورتان نسبته به همنژادان، برادران تورک ما اعمال میشود نیستید. پس، چگونه میتوانید رفتار غیر-انسانی را با ملتی که بیش از نیمی از جمعیت ایران را تشکیل میدهد، ملتی که بسیار پیشتر از فارسها در این سرزمین ساکن شده است، ملتی که به درازای صدها سال در این آب و خاک دولتهای متعدد تشکیل داده است، ملتی که در آفریدن ارزشهای مدنی-معنوی که با نام ایران شناخته میشود خدمات بی مثالی انجام داده است را توجیه نمائید؟

طبق عادت، مقامات مسئوا ایران در جواب این سوال میگویند که، تورکها برادران مسلمان ما هستند، صاحب منصب هستند، در اینخصوص شما را مثال میاورند، در اداره دولت اشتراک دارند، صاحب حقوق اقتصادی هستند و غیره. آیا خواست ملت فقط شامل اینها است؟ متاسفانه، در ایران شوونیسم فارس زیر نقاب برادری اسلامی حکمرانی میکند و آن تورکهایی که در حاکمیت قرار دارند نیز آنهایی هستند که، با سرنوشت ملت خود بیگانه اند.

آیا دین اسلام خوار شدن یک ملت را، خفه کردن اندیشه آزاد یک ملت را، نابود کردن زبانش، نابود کردن تمدنش، آسیمیله و خوار شدن تحت فشار یک ملت را به دست ملتی دیگر محق میداند؟ آیا خود شما به عنوان یک تورک از این سرنوشت تلخ ملت خودتان احساس ناراحتی میکنید؟

در حالی که دهها میلیون تورک مسلمان از خواندن-نوشتن به زبان مادری خود محروم گشته اند، بدون مدرسه از تمدن به دور نگهداشته میشوند، یک مشت ارمنی که »کافر« مینامیدشان را با گفتن »اقلیت دینی هستند، به همین دلیل حقوقی دارند« - مورد حمایت خود قرار میدهید، اینکار تحت کدام ارزش معنوی انجام میشود؟ آیا گناه ما تورک-مسلمان بودن به جای مسیحی بودن است؟

به اهالی که تعدادشان از ۷۰-۶۰ هزار نفر بیشتر نبوده و ۱۸۰ سال قبل با هدف تحت فشار قرار دادن تورکها در قفقاز از ایران، تورکیه کوچانده و در قاراباغ ساکن شده اند دارای خودمختاری در آذربایجان بوده اند. آنها به این نیز قناعت نکردند، ارمنستان که کشوری تشکیل شده در خانات ایروان میباشد که در گذشته سر-تا-سر آن خاک تورک بوده است، ۲۰ درصد از خاکمان را اشغال کرد; اما در طی مدت این اشغالگری ایران یکی از یاری کنندگان بزرگ ارمنستان شد، به افرادی که بیش از یک میلیون مسلمان را بدون خانه-کاشانه نمودند، از قاتلین با راههای مختلف حمایت نمود، از هیچگونه کمک سیاسی، اقتصادی، معنوی به دشمنان آذربایجان دریغ نکرد.

تورکهای آذربایجان مردمی با مرحمت هستند که به ارزشهای معنوی قیمت بالائی قائل هستند. در زمانی که حکومت در ایران در دستان آنها بود برای پیشرفت ملتها شرایط فراهم شده است. رژیم پهلوی با از بین بردن رسوم تحمل همدیگر که از سوی مجریان تورک ایجاد شده بود باعث تزلزل پایه های معنوی دولت ایران شد. امروز نیز در مطبوعات مختلف تورکها تحقیر میشوند، همنژادان معترضمان به این تحقیر دسته-دسته زندانی میشوند، به خاطر درخواست عادی ترین حقوقشان تحت شکنجه های مخوف قرار میگیرند. این نشانگر این است که، ارتباط حکومتی که در حال حاضر زیر نام »جمهوری اسلامی« تشکیل شده است با تورکها از ارتباط رژیم پهلوی (با تورکها – بای بک) فرقی ندارد.

جناب خامنه ای محترم!

ما، کنگره آذربایجانیهای جهان به هیچ طریقی نمیتوانیم نسبت به سرنوشت برادران و خواهرانمان در ایران بیگانه بمانیم. درخواست حقوق ما به عنوان دشمنی ما با ایران نیست. ما مخالف هر گونه جنگ و تروریسم هستیم. ولی آن دولتی که به حقوق ملیتهای خود ارزش قائل نیست محکوم به تجزیه شدن است – سرنوشت یکی از ابرقدرتهای دنیا و یکی از دولتهای اتمی و بزرگترینشان اتحاد جماهیر شوروی و یوگوسلاوی دلیلی بر این مدعا میباشد.

زندانی شدن دهها تن از برادرانمان که برای مبارزه در راه زبان مادری و مخالفت با تحقیر تورکها دستگیر شده اند هر آذربایجانی را به صورت جدی ناراحت میکند. بایستی به این سیاست ارتجاعی که بر علیه تورکها در ایران است خاتمه داده شود! حق باریک میشود، ولی پاره نمیشود! ملتی که ستارخان، خیابانی ۷ ، سید جعفر پیشه وری ۸ ، شهریار را به بار آورده است نمرده است!

از این ملت و از خدا بترسید

۱- "اوتای-بوتای" و یا "او اؤز-بو اؤز" به معنای "آنسو و اینسو"ی آذربایجان گفته میشود. رود آراز (ارس) نقطه تلاقی این دو سمت است.
۲- شاه اسماعیل صفوی، از پادشاهان امپراطوری تورک صفوی. وی شاعر زبده ای نیز بود که به خطائی تخلص میکرده است.
۳- آذربایجان یکپارچه در حال حاضر به دو بخش تقسیم شده است. بخش شمالی که به عنوان آذربایجان شمالی شناخته میشود دارای حکومت مستقل میباشد. بخش جنوبی که به نام آذربایجان جنوبی شناخته میشود با دارا بودن جمعیت به مراتب بیشتر از بخش شمالی و نیز دارای وسعتی گسترده تر از سوی رژیم ارنجاعی فارس ایران اشغال شده است. یکپارچگی و اتحاد دوباره از اعتقادات ملی آذربایجانیها میباشد و برای بدست آوردن آن سالهاست که مبارزه میکنند.
۴- پس از اعلام استقلال آذربایجان از اتحاد شوروی، کشور تازه تاسیس شده ارمنستان با کمک روسیه و پنهانکاری غرب اقدام به اشغال سرزمینهای آذربایجان نمود. در این اشغال رسمی که از سوی سازمان ملل محکوم شده است بیش از صدها هزار نفر به طرز فجیعی کشته شده و بيش از ۱ میلیون نفر به مناطق اطراف فراری شده اند.
۵- محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار در محافل ادبی به عنوان شهریار کبیر نیز شناخته میشود. وی دیوان منحصر به فردی به زبان تورکی آذربایجانی از خود به یادگار گذاشته است که به جرات میتوان آنرا شاهکار ادبی قرن اخیر نامید.
۶- کنگره آذربایجانیان دنیا (د.ا.ک) یکی از تشکلات منظم آذربایجانی است که بدور از بند و بستهای دولتی و خارجی، در خصوص ایجاد وحدت بین آذربایجانیها و نیز حل مشکلات ملی آنها در سطح دنیا فعالیت مینماید.
۷- شیخ محمد خیابانی یکی از مبارزان آذربایجانی است که برای آزادی خاک آذربایجان از سلطه ابرقدرتهای دنیا مبارزه کرد و موفق شد در دورانی کوتاه دولت مستقل خود را تشکیل دهد.
۸- سید جعفر پیشه وری رهبر فرقه دموکرات و رئیس حکومت ملی آذربایجان در سالهای ۲۵-۱۳۲۴ بود. وی توانسته بود با بیرون راندن قوای اشغالگر فارس که تحت حمایت آمریکا و انگلیس بودند دولت ملی آذربایجان را تشکیل دهد. به گواه محققان و نیز شاهدان غربی، یک سال حکومت وی در آذربایجان از ۸۰ سال حکومت اشغالگران فارس در منطقه پربارتر و دموکراتتر بود. دانشگاه ملی تبریز یکی از یادگارهای ارزشمند یکسال حکومت ملی آذربایجان میباشد.
-----------------



SABİR RÜSTƏMXANLI İRANIN DİNİ LİDERİNƏ MƏKTUB YAZIB: «BU MİLLƏTDƏN və ALLAHDAN QORXUN!»

2008-04-30 - 12:30:00


Xalq şairi, Milli Məclisin deputatı Sabir Rüstəmxanlı İran İslam Respublikasının dini rəhbəri ayətulla Seyid Əli Xamneyiyə açıq məktub yazıb. Parçalanmış Dünya Azərbaycanlıları Konqresinin bir bölümününün DAK sədri kimi tanıdığı S.Rüstəmxanlının məktubu «525-ci qəzet»in bugünkü sayında dərc olunub. Məktubu «Media forum» oxucularının da diqqətinə çatdırırıq.



Hörmətli cənab Xamneyi!

Ömrün elə yaşı gəlir ki, insan özündən vəzifəcə yuxarıdakıların, ona hökm edənin heç birini görmür, başının üstündə tac-taxtlar, prezident mövqeləri olsa da, nə hökmdar qəzəbinin, nə cəllad qılıncının heç bir mənası qalmır, dünyanın bir-birindən o qədər də çox fərqlənməyən varıyla yoxunun, ağalıqla qulluğun fövqündə olan Böyük Yaradanla üz-üzə olduğunu görür, ona qovuşmağa hazırlaşır.

Bir dəfə gənc jurnalistlər məndən soruşmuşdular: «Sizcə, insan öləndə niyə ağlamır?» Cavab vermişdim ki, «yəqin anlayır ki, Allah göz yaşlarına inanmır. Onu da görürlər ki, itirdikləri tapdıqlarının yanında heç bir şeydir».

Bizim belə bir yaşımızdır! Bu dünyadan çox, Allah qarşısında verəcəyimiz hesabatı düşünməliyik. Ancaq o hesabatın yalnız şəxsi əməllərilə bağlı olduğunu düşünənlər yanılırlar. Hər bir insan fərd olmaqla yanaşı həm də cəmiyyətin bir parçasıdır; özüylə yanaşı yaşadığı dünyanı, keçib getdiyi yolu və o yolun ətraflarını da fikirləşməlidir; «mən orucumdan, namazımdan qalmamışam» deməklə aradan çıxmaq olmaz: pis deyilsən, ancaq pisliklərə dözmüsən, qaniçən deyilsən, ancaq qaniçənlər mühitinin iştirakçısı olmusan... - bunların da hesabatının aparılacağını Siz məndən yaxşı bilirsiniz.

Mən din xadimi deyiləm, ancaq Allah adamıyam. Saysız-hesabsız Allah, Quran, Peyğəmbər adından danışan, amma əslində cəhalət məddahları var ki, Allahlarından xəbərləri yoxdur, şeytana xidmət edirlər.

Əslim-nəslim kimi, özüm də halallığı və imanlı olmağı insanlığın əsas keyfiyyətlərindən biri hesab etmişəm, millətimə və insanlara xidmətdən başqa bir yol tanımıram. Uşaqkən yaylaqda böyüklərim mənə tikanlı məftillərin arasından «o üzdəki», yəni «sizing» tərəfdəki müqəddəs Savalanı, onun ətəyindəki Ərdəbili göstərir və o şəhərin içindəki, iti gözlə aydın seçilən Şeyx Səfi məqbərəsindən danışardılar. Buna görə də elə o yaşlarımda damarlarımda Xətainin qanının dolaşdığına inanmışam. Allahıma yalvarmışam ki, mənə Babəkin, Nəsiminin, gəncəli Cavad xanın, Səttar xanın, Şeyx Məhəmməd Xiyabaninin, Firudin İbrahiminin taleyini qismət eləsin, məni onların məktəbinin şagirdi kimi yetişdirsin.

Buna görə də 1988-ci ildə Quzey Azərbaycan irticaya və işğala qarşı qalxanda, «azadlıq» və «bütövlük» sözləri milyonlarla insanı ayağa qaldıranda mən onların ön sırasında, kürsüdəydim və sevinirdim ki, xalq mənə inanır.

Ancaq bu gün bunların heç biri təsəlli ola bilməz. Həm bu dünyada, həm də o dünyada verəcəyimiz hesabatın əsası bu deyil!

Bu gün Dağlıq Qarabağın 6 və onun ətrafındakı 7 rayonun müsəlman və türk dünyasına düşmən olan terrorçu erməni qaniçənlərinin əlində olduğunu düşünəndə, çadırlarda, vaqonlarda, zirzəmilərdə yaşayan, 20 ildən bəri ev-eşiyindən qovulmuş 1 milyon qaçqınımızı, bir tikə çörək dalınca yurdundan didərgin düşüb avropalıların qapılarında nökərçilik edən bacı-qardaşlarımızı, şəhid ərlərinin yadigarlarını dolandırmaq üçün qürbət yollarına səpələnmiş qadınlarımızın cavankən külə dönmüş sifətlərini görəndə özümü də günahkar sayıram.

İranın şimalında zəlzələ olanda Ərdəbilə getmiş, indiki cümhurbaşqanınız, o vaxtkı Ərdəbil ostandarı ağaye Əhmədi Necatdan dağılmış kəndlərə baş çəkmək icazəsi alaraq, dağətəyi kəndləri gəzmişdim. Dağılan evlərin yerinə qırmızı kərpiclə iki otaqlı balaca evciklər tikilirdi. Dağılanın yanında şükürlüydü. Çünki XX yüzilin sonunda ancaq qazmalardan ibarət kəndləri necə təsəvvür etmək olar, buna yaşamaq demək mümkündürmü? Bu qədər sərvəti olan İranın kəndləri bu kökdə olmalıdırmı?

Ürəyimdə dedim: «Şükür sənə, İlahi! Sən bu zəlzələni eləmisən ki, millətə utanc yeri olan bu qazmalar dağılsın, adamlar gün işığına çıxsın». Allah dözür, dözür, insanın ürəyinin daşa döndüyünü görəndə qərarını verir...

İşğalçı və terrorçu Ermənistana Amerika, Rusiya, Fransayla yanaşı İrandan da yardım, neft, qaz, ərzaq göndərildiyini ilk dəfə eşidəndə də ürəyimdən belə bir haray qopmuşdu. Əsir düşmüş şiə-türk qardaşlarınızın bədən hissələriylə alver edən erməni dəllallarıyla əl verib anlaşan, maşın bağışlayan, himayədarlıq edən, Qarabağda qanımız çilənmiş evlərimizi ermənilərlə bərabər talayan, paylaşan, ağır günlərimizdə torba-torba pulla sərhəd rayonlarımızda çörəksiz, çarəsiz qalan ailələrdən bütün ziqiymət əşyaları su qiymətinə alıb yadelli dəllallara satan, onların mədəniyyətinin malı edən İran alverçilərinə baxanda yenə o zəlzələni xatırlayıram.

Hər şeyi, hətta millətinin namusunu, dinini də paraya qurban verən ölü ruhları, mağara şüurluları xilas edən başqa bir zəlzələ olacaq yəqin! Hər düşkünlüyün bir sonu var!

Məncə, sizlər o tayda, bizlər bu tayda bütün bunlara görə Allah qarşısında nə cavab verəcəyimizi düşünməliyik. Çünki müsəlmanın haqsızlıqlara dözməsi onun məsuliyyətini daha da artırır.

Mən Azərbaycan Respublikasının mətbuat və informasiya naziri olanda gənc dövlətimizin ilk rəsmi nümayəndələrindən biri kimi böyük Şəhriyarın yubileyi və Tehran Beynəlxalq Kitab Sərgisinə gəlişimdə Sizinlə üç dəfə görüşmüş, Bakıda azəri türkcəsində buraxdığımız dəyərli «Hünər» kitabınıza ön söz yazmışam. Aradan xeyli vaxt keçib, bunlar yadınızda qalmaz.

Şəhriyarın yubileyində iqamətgahınızda bizi qəbul edərkən «mən də türkəm, istəyirsiniz türkcə danışaq, istəyirsiniz farsca» - söyləmiş, sonra Şəhriyarın «Heydərbabaya salam»ından əzbər parçalar demişdiniz. Ana dilimizdə dediyiniz bir neçə cümlə və söylədiyiniz şeir bəndləri qonaqlarınıza böyük hədiyyəniz idi. Şükür, Tehranda, Təbrizdə, Urmiyada, Həmədanda türkcənin həsrətini çəkmirik, ancaq yüksək rəsmi dairədə dinlədiyimiz bu sözlər ölkə haqqında təsəvvürlərimizi dəyişirdi.

Kitab sərgisində də bizə demişdilər ki, Sizin vaxtınız azdır, Azərbaycan köşkünə yarım, ya bir dəqiqə vaxt ayıra bilərsiniz. Ancaq Siz bizim yanımızda 20 dəqiqəyə yaxın vaxt keçirdiniz, ayrı-ayrı kitablarla maraqlandınız. Ayrılarkən isə Sizə köşkümüzün hədiyyəsini verdim və dedim: «Sizə üç kitab bağışlayıram. Birincisi, yanlış olaraq «İran ədəbiyyatı» adlandırılan ədəbiyyatın 800 il öncə ən uca zirvəsini yaradan türk oğlu Nizami Gəncəvinin «Xəmsə»sinə çəkilmiş miniatürlər, ikincisi Sizin də «ustad» dediyiniz və 800 il sonra yenə «İran ədəbiyyatı» deyilən söz sənətinin ədəbiyyatın ikinci zirvəsini yaratmış başqa bir türk oğlu Şəhriyarın kitabı, bir də bu zirvələrin ətəyində çalışan bəndeyi-həqiriniz, yəni mənim Azərbaycanda çox oxunan bir əsəri – «Ömür kitabı».

Siz «Əcəb qonşuluqdur» - deyərək Şəhriyarın balaca kitabını öpdünüz, mənim kitabımla maraqlandınız. Dedim, Azərbaycanı tanıtmaq məqsədilə yazmışam, tariximizə, bu günümüzə, bir hissəsi də şah rejiminin Güney Azərbaycan siyasətinə həsr olunub. Siz, «kaş ərəb əlifbasıyla olaydı, biz də oxuyaydıq» - deyib ayrıldınız.

Başqa bir kitabımda bu görüşümüz haqqında səmimiyyətlə yazılmış səhifələr var.

İndiyədək yaddaşımda o cür, rəsmiyyətdən kənar, işıqlı, xeyirxah və milli kimliyinin fərqində olan bir adam kimi qalmısınız.

Mən də o böyük zirvələrin böyür-başında məzlum millətimin sarsılmaz ruhundan və ədalətsiz dünyanın bizi qarşılaşdırdığı faciələrindən yazıram. Azərbaycanın xalq şairi, Milli Məclisin deputatıyam. Bir milli vəzifəm də var ki, dövlətə, parlamentə aidiyyatı yoxdur, əziyyətdən başqa adama heç nə vermir, ancaq mən onu şərəfli bir iş kimi, vətəndaşlıq borcu kimi qəbul etmişəm - o da Dünya Azərbaycanlıları Konqresinin başçılarından biri, indi sədri olmağımdır.

Bu məktubumu da məhz Dünya Azərbaycanlıları Konqresinin yönətiçilərindən birinin - bir türk, Azərbaycan ziyalısının ürək sözləri kimi qəbul etməyinizi xahiş edirəm.

Bilirəm ki, bu məktub heç nəyi dəyişməyəcək, ancaq özünü İslam cümhuriyyəti sayan İranda aparılan və məncə, mahiyyətinə görə antitürk və antiinsani olan siyasətin bir-iki məqamına işıq salmaqla bir az yüngülləşəcəyəm. Zülmü və ya haqsızlığı görüb susmaq da o zülmü eləyənə şərik olmaqdır!

Hörmətli cənab Xamneyi!

Əgər desəm ki, hər gün televizorda gördükləri minlərlə insanın ömrünü qayçılayır, çoxlarının fikrini ifadə etmiş olaram. Hər gün eyni görüntü: Avropa genişlənməkdə, sərhədləri götürməkdə, əylənməkdə, insanların daha yaxşı yaşaması üçün imkanlar aramada, təbiətin, ekologiyanın, yer kürəsinin qayğısını çəkməkdə, texnologiyanı inkişaf etdirməkdə, özləri üçün düzlük, nizam, ədalət gəzməkdə, bütün münaqişələri masa arxasında çözmək yolunun alternativsizliyini dərk etməkdə (100-150 milyon insanı qurban verən İkinci Dünya savaşından sonra olsa da), mədəniyyət və sənət fəzilətlərinin peşində və sair. Şərq, xüsusən müsəlman dünyasında isə savaş, daxili çəkişmələr, terror, hakimiyyətdən onəlli yapışmış, balaca «yer allahları» (Allah məni bağışlasın), savadsızlıq, cəhalət, aclıq, xəstəlik, insanı həşərata çevirən despotik rejimlər, tanrının verdiyi sərvətləri xalqdan gizlədib Avropa banklarına axıdan və orada da əyyaşlıqdan, qumardan başları açılmayan nazirlər, oliqarxlar, şeyxlər, şahzadələr, evlərində cəllad, ancaq xaricdə əl quzuları olanlar, din pərdəsi altında şovinizm, məzhəb pərdəsi altında müstəmləkəçilik və sair...

Dünya mədəniyyətinin beşiyi olan Şərq - bizim yurd-yuvalarımız bu gündə, çox şeyi bizdən öyrənən Avropa isə o səviyyədə! Təxminən yüz əlli ildir İranın, Azərbaycanın, Türkiyənin, Orta Asiya və Rusiya müsəlmanlarının görkəmli filosofları, alimləri bu normal olmayan, müsəlmana utanc gətirən vəziyyəti müzakirə eləyərək çıxış yolları axtarırlar. Ancaq vəziyyət dəyişilmir, fərq davam edir.

Tehranın inkişafını, İranda gördüyüm texnoloji dəyişmələri, Türkiyə demokratiyasını, Pakistanda atom silahının mövcudluğunu, raketləri, zavod və fabriklərimizi misal gətirib mənə etiraz edən tapılacaq.

Bu sözləri mən, sizin «Səhər» TV-nin deyildiyi kimi, «İran düşməni» olaraq yox, İslam aləminin təəssübünü çəkən, öz millətini sevən, düşmənindən başqa heç kimə düşmən olmayan bir insan kimi deyirəm.

Həqiqət acıdır!

Avropa ilə müsəlman Şərqi arasında fərq o qədər böyüyüb ki, onu aradan qaldırmaq üçün yüzillər lazım gələcək. O da ayılmaq, özümüzü toplayıb köhnəlmiş vərdiş və münasibətlər sistemindən əl çəkməklə ola bilər.

100-120 il öncə yaşamış babalarımız bizdən daha cəsarətliydilər. Onlar Qərbin birdən-birə irəli çıxmasını İslam dininin bəzi xüsusiyyətləri, mövhumat və savadsızlıqla bağlayırdılar. Bəri başdan deyim ki, onların heç biri dinindən üz döndərməmişdi, hər biri İslamın daha mütərəqqi din olduğunu deyir və təbliğ edirdi, hər biri «Qurani-Kərim»i indiki dindarlardan daha yaxşı bilirdi. Ancaq məhz sakit ağılla, təəssübkeşliklə, öz xalqlarının gələcəyini düşünərək, saxtakarlıq etmədən, ürəklərindəkini dilə gətirirdilər.

Əsas dəlilləri də bu idi ki, Avropa çox çətin müharibələrdən, inkivizasiyalardan keçib sonda dinin səlahiyyətlərini müəyyənləşdirə bildi: din insanla Allah arasında bir körpü olaraq qaldı, müqəddəsliyini, ilahi cazibəni qorudu, imtiyazlarını aşmadı, cəmiyyətin başqa işlərinə - dünyəvi işlərə qarışmadı, bu günün həyat tərzini 1400-2000 il bundan öncənin prinsipləriylə qurmağa çalışmadı; gündə dəyişilən qanunların, elmdən, siyasətdən, mal-mülk məsələlərindən tutmuş, imkan bölgüsünə qədər - hər şeydə özlərini müasir dünyanın məmurlarının səviyyəsinə endirmədi.

Həzrəti-Peyğəmbər «bir əmrdə şübhə olursa, ağlınızla həll edin» deyə müsəlmanın qarşısında elmdən qanuna, dövlətçilikdən kosmosa uçuşa qədər sonsuz imkanlar açıb, ancaq dünya işlərinə az qarışıb; ərəbləri birləşdirmək marağı olmasa, qılınca da əl atmayacaqdı. Ancaq indiki «üləmalar» bəşəriyyətin 1400 ilə keçdiyi yolu yox sayıb, yenə uşaqlarımıza «yeddinci yüzilin qaydasına, həm də ərəb qaydasına uyğun geyinib-keçinin, yaşayın» - deyirlər.

Allahın insana verdiyi fikir və vicdan azadlığına bu kor müdaxiləni görməmək İslama sədaqət əlaməti deyil. Əksinə, bu da siyasətdir, ancaq din siyasəti yox! Rəyasət dəllallarının, para və maddiyyat düşkünlərinin, başqa millətləri qul etmək istəyən ərəb, fars şovinistlərinin siyasətidir... Osmanlı demirəm! Çünki İslamın bayrağı min il türkün əlində olanda nə ərəbin ərəbliyini əlindən aldı, nə farsın dilinə, mədəniyyətinə, ruhuna toxundu.

Bütün bunları 150 il öncə Xamnəli Mirzə Fətəli Axundzadədən başlayaraq, Həsən bəy Zərdabilər, Şeyx Cəmaləddin Əfqanilər, İsmayıl Qaspıralılar, Əli bəy Hüseynzadələr, Əhməd Ağaoğlular, Əlimərdan bəy Topçubaşilər, Məmməd Əmin Rəsulzadələr, Sabirlər, Cəlil Məmmədquluzadələr, Möcüzlər yazıblar. Dönə-dönə və güzəştə getmədən! Ancaq indi biz deyə bilmirik. Haqqı söyləyəni dinin və İslamın düşməni elan edirlər. Deməli, 150 ildə özünü İslam mücahidləri sayanlar irəli getməkdənsə geri gediblər.

Dinimizin cəmiyyətlə əlaqələri, təəssüf ki, acınacaqlı haldadır. Bir-iki misal çəkim: bir məclisdə onlarla elm, sənət xadimlərinin, dünya dillərini bilən, bütün sivilizasiyalardan xəbərdar adamlardan yuxarıda oturan axund, imam, qazi, - fərqi yoxdur,- məqsədi bəlli olmadan yəhudi mifologiyasından və ya Tövratdan eşitdiyi hədisləri uc-uca calayıb danışır: Yaqub peyğəmbər, Yusif peyğəmbər, İbrahim peyğəmbər, nəhayət, Musa peyğəmbər... Hər kəsin dəfələrlə eşitdiyi hədisləri savadsız bir şəkildə təkrarlayır. Ona qulaq asan olmadığını görəndə isə məclisə irad tutur. Məclis din xadimi olduğuna görə dözüb durur, amma bu yerdə dözmür. Kimsə: «Hörmətli qardaşımız, sən hələ fironlar dövründən, yəhudi peyğəmbərlərindən danışırsan, gəlib İslama çıxmamısan ki, qulaq asaq. Həm də nəzərə al, biz də millətik, bizim də bu gün danışılası min bir dərdimiz var» - deyir.

İkinci məclis. Xaricdə, bəlkə də Qumda təhsil almış dilli-dilavər bir axund, başında çalma, əynində əba, İslam dininin fəzilətlərindən danışır. Yenə çoxlu tanınmış elm, sənət adamları oturub. Axund məclisə xoş gəlsin deyə «Quran»da elmdən, təbiət hadisələrinin dəqiq ifadəsindən, hətta atomdan bəhs edildiyindən danışır. Oturanlar hamısı alimdir - Quranda gizli, simvolik deyilənlərin üstündə olan elmi kəşflərlə məşğul olan adamlardır. Oturanlar başqa şeyin qayğısını çəkir: niyə belə oldu? Quran bütün kəşfləri, elm yollarını göstərdi. İslamın türk, fars, ərəb ayrıseçkiliyi qoymadığı çağlarda Yəsəvilər, Birunilər, Fərabilər, İbn Sinalar, Uluqbəylər, Nəsrəddin Tusilər çağdaş elmlərin açarını buldular, amma sonra bu açar müsəlman hakimlərin eyş-işrət, hərəmxana və tayfa maraqlarının ağuşunda məhv edildi. Amma Qərb onlara sahib çıxdı, mənimsədi və bu gün öz malı kimi bizə qaytarır.

Onlarla başqa misal çəkə bilərəm ki, İslamın cəmiyyətlə ilişgilərinin bu şəkildə mənasız, təsirsiz bir şeyə çevrildiyini təsdiq etsin.

Amma ağır günlərimizdə küçələrə axan minlərlə gəncin var səslə dedikləri təkbir hamını yerindən oynatdı. Bəli, Allah böyükdür. Biz onsuz da ona bağlıyıq. Ancaq onunla aramıza zavalı, ələbaxan, oğru, yalançı, natəmiz, geyim-kecimi eybəcər, dili söz tutmayan, ərəbi də, türkü də bilməyən və ya öz millətiylə pozuq fars ibarələriylə danışan din şarlatanları girəndə insanlar çaşıb qalır.

Bu, nə vaxta qədər davam edəcək, bu yol İslamı hara apara bilər?

Böyük rus yazıçısı və filosofu Lev Tolstoyun İslam haqqında düşüncələrini və İslama olan böyük bağlılığı haqqında yazılarını vaxtilə baş redaktoru olduğum «Azərbaycan» qəzetində çap eləmişdim. Sonra balaca bir kitabça halında yayılıb.

Avropada, dünyanın hər yerində başqa din xadimləri arasında İslamın dəyərini bilən, sonuncu və ən mütərəqqi din kimi onu sevən və hətta onu seçib müsəlman olan insanlar çoxdur. Amma onlar Quranın fəlsəfəsini, Allahın birliyi və Allahla insan arasında sadə, birbaşa rabitənin gözəlliyini seçib bu yola gəlirlər. Təəssüf ki, sonra bunun dalınca İslam dünyasındakı ehkamçılığı, cəhaləti, parçalanmaları, məzhəb davalarını, dinin siyasətə qulluq etdiyini; geriliyi, bir dəstənin allahsızcasına varlandığı halda əhalinin böyük hissəsinin ac və dilənçi vəziyyətində olduğunu, yoxsulluğu, haramı, ictimai və mənəvi əxlaqsızlıqları da görürlər.

Bir vaxt İslam dünyasının üstünə vəhşi, dağınıq Avropanın parabeyin rıtsarları, at üstündə və qılıncla gəlmişdilər; bu gün yerə və göyə hakimlik edən xristian dünyası demokratiyanı və insan haqlarını yaymaq, milli azlıqları müdafiə etmək və terrorla mübarizə adı altında gəlir və evlərimizin içini də görən texnologiyası var. Niyə biz bu gündəyik və bunun günahkarları kimlərdir?

Din insanın o dünyasından çox, bu dünyasına lazımdır. Qədim dinlərdən başlayaraq ta İslama qədər - dinlər tarixinin ümumi kamilləşmək, təkmilləşmək və insana yaxınlaşmaq meyli də məhz bu amillə bağlıdır. Allahımız bir ola-ola, dəyişilməz və əbədi ola-ola dinlər kamilləşirsə, deməli Allahla ünsiyyətin tarixə və zamana uyğun yeniləşmək imkanı tükənməyib. Deməli, dinə ehkam kimi baxıb, onun zamanın tələblərinə uyğun şərh və tətbiqinin sadələşdirilməsinə mane olmaq da, əslində, Allaha aparan yolları, məcazi mənada desək, təyyarə və raket əsrində, karvan yolu səviyyəsində saxlamaqdır.

Bütün bunlardan sonra mən əsas mətləbin üstünə gəlirəm. Yox, mən Qərb düşməni də deyiləm. Qərb mədəniyyətini, demokratiyasını, insana və xalqlara yaradılmış hörmət mühitini, xalq seçiminə əsaslanan dövlətçilik prinsiplərini sevirəm. Özləri üçün cənnət yaradıblar, tolerantlıq, azadlıq, avropalı olmasıyla qazandığı imtiyazlar dəyərli işlərdir. Vaxtilə buna bənzər bir hava, elm, mədəniyyət, mənəviyyat intibahı bütöv İslam aləmində də vardı. Ancaq bir-birini əvəz edən despotik rejimlər İslam dünyasını param-parça etdi. Bu gün həmin rejimlərdən biri də İrandadır.

İran İslam Respublikası türklərin 6-7 min illik vətənidir. Torpaqları qanımızla yoğrulmuş bir yurddur. Ancaq bu gün İran onun bir küncündən baş qaldırmış farsların vətəninə çevrilib, xəritələrdə «Persiya» sözünü bütün İran boyu yazırlar. Halbuki fars vilayətinin sərhədi məlumdur. Azərbaycan ərazilərindən tapılmış misilsiz mədəniyyət nümunələrini dünyaya farsın malı kimi təqdim edirlər.

İran mətbuatında gedən və bütün İran türklərini qəzəbləndirən şəkillərin birini də mən görmüşəm - Siz də görmüş olarsınız. Nə qədər ağır olsa da, yada salmalıyam: Ərdəbil uzunqulağı Tehrana yaxınlaşdıqca dal ayaqları üstündə qalxır, qəddi düzəlir və Tehranda adam olur. İran mətbuatının dövlət tərəfindən dəstəklənən və ya dəstəklənməyən yanaşması belədir. Bütün ərdəbillilər və onlara qonşu olan bizlər, İran türkləri bu şəkli sakit qəbul edə bilərlərmi?

Mən millətimin söz əsgəriyəm və bu mənada yazdıqlarımı dahi söz generallarının yüz illər boyu bizim beynimizə zorla yeridilmiş «Gülüstan»larından öz xalqım üçün daha dəyərli sayıram. Çünki mənim millətimin bu gün o «şəkər dilə» ehtiyacı yoxdur. O əsərlər yüz illərlə beynimizə zəhər doldurub; o fəlsəfə və dünyagörüşü bu gün mənə muzey əşyası təsiri bağışlayır. Qiyməti milyardlarla ölçülsə belə, mənim millətimin yarasına əlac eləmir. Ancaq mən xalqımın dərdinə dərman axtarıram.

İslam dünyasının bu günə qalmasında günahkar olanlardan bir qismi də elə monarxiyanı, hökmdarları öyən, onlara itaətkarlığı bir xoşbəxtlik sayan, hətta lazım gələndə onun yolunda namusundan keçməyi təlqin edən, dünyanın padşahlara qulluq göstərməklə düzələcəyinə inanan və inandıran, Qurana zidd olaraq zülmlə barışmağı təbliğ edən, susmaq və boyun əymək əxlaqını tərənnüm edən bu kimi əsərlər yüz illər boyu Şərq ictimai fikrinin özəyinə çevrilmiş, məktəblərimizin əlifbası olmuşdur. Bu baxımdan o kitabları yazanlar da, təbliğ edənlər də axirət günündə Allah qarşısında cavab verməli olacaq.

Hörmətli cənab Xamneyi!

İslamı dərindən bilən Sizin kimi şəxsiyyətə müqəddəs kitabımızda Allahın yaratdığı hər bir insana, cəmiyyətə və xalqa hansı münasibətlə yanaşıldığını, hansı haqlar tanındığını və bu haqların pozulmasının Allah tərəfindən necə cəzalandırıldığını xatırlatmağa ehtiyac görmürəm.

İslam - yer üzündə əzilən, haqqı əlindən alınan, zülmə, ədalətsizliyə düçar olan məzlum insanların dini və ümid yeridir.

Təəssüf ki, getdikcə daha çox siyasiləşən İslamı ilk növbədə ona sığınan məzlumların qəniminə çevirirlər. Təbii ki, mən burda İslam deyəndə onu əldə əsas tutub, onun gücündən istifadə edib öz hakimiyyətlərini və mənsəbpərəst niyyətlərini həyata keçirən şovinist, despotik hökmdarları və din dəllallarını nəzərdə tuturam. Quranda insanların və millətlərin haqlarını incələyən onlarla şərh, araşdırma mövcuddur. Saysız-hesabsız təsvirlərin əksəriyyətində müqəddəs kitabımızda insan haqlarının nə dərəcədə yüksək tutulduğu, Müqəddəs kitabımızda Allahın öz yaratdığına verdiyi dəyər dəfələrlə qeyd edilmişdir.

Quranın əvvəlindən axırına qədər İnsanın Allah qarşısında məsuliyyəti xatırladılır, ondan öz yerini bilməsi, Allahına bağlı olması tələb edilir. Bu, dolayı yolla insan ləyaqətinin uca tutulmasına çağırışdır. Çünki ləyaqəti olmayan Allahına layiq ola bilməz. Təəssüf ki, bir sıra İslam ölkələrində insanı Allaha yaxınlaşdırmaq, onun böyüməsinə yardım etmək əvəzinə, onu əzmək və kiçiltmək yolu tutulur. Anlamırlar ki, bu yolla iman əhlini öz Yaradanından uzaqlaşdırırlar. Allaha xidmət etmirlər, əksinə onun hökmündən çıxırlar. Səksən ildir «İran» deyilən ölkədə zorakılıq, istibdad maşını məzlum xalqları əzə-əzə, öz ləyaqətini qorumaq istəyən insanları zindanlarda çürüdə-çürüdə, bilərəkdən ya bilməyərəkdən antiislam xətti yürüdürlər. İslam insana öz quruluculuğunda, əməlində, xüsusən də düşüncəsində azadlıq verən bir dindir. Bu, cəmiyyətdəki durğunluqla, ehkamçılıqla, ənənə adına yaşadılan mənasız itaətkarlıqla bir araya sığmır. Bunu Quranın ən məşhur təfsirçilərindən misirli Əl-Kurtubi, suriyalı İbn-Qasir, məşhur Azərbaycan-türk alimi Cəmaləddin Əfqaninin şagirdi Muhəmməd Əbdu, hindistanlı Yusif Əli, pakistanlı Əl-Maydudi, İslamı qəbul etmiş avropalı Muhəmməd Asad (Lepold Vays), misirli Said Kutb və sair onlarla alimin əsərləri də təsdiq edir.

İslamda ən yüksək dəyərlərdən biri azadlıqdır. Onun məhdudlaşdırılması günahdır. Buna görə də Quranın 43-cü surəsində köhnə ərəb ənənələrini qorumaq istəyənlərin insanın ruh və mənəviyyat azadlığını müxtəlif siyasi və ictimai sistemlərin quluna çevirmək təhlükəsinə qarşı yalnız Allahın hikmətinə yaraşan bir uzaqgörənliklə deyilmiş kamil bir ayə var. Dünən Ərəbistandaydı, bu gün İranda və ya Azərbaycanda - nə fərqi?

Allah insanın azadlığının boğulmasına, onun müxtəlif ictimai-siyasi sistemlərin quluna çevrilməsinə qarşıdır. Yenə həmin surədə açıq deyilir: İnsanlar cəmiyyətdə bir-birinə bağlı olsalar da, bir-birindən asılı olmamalıdırlar. İnsanların ictimai məsuliyyətinin, dövlət qarşısında borcunun - onun şəxsi azadlığına əngəl olmamasını, bəşər bərabərliyini bundan gözəl necə demək olar?

Qurana görə, Allah bir xalqı seçib ona peyğəmbər göndərirsə və o xalq bundan ağıllı istifadə edə bilmirsə, onu da fironun aqibəti gözləyir. Məncə, bu həm də hakimiyyətlərə aiddir. Allahın fürsət verib ucaltdığı bir hakimiyyət hökmünə bağlı olan xalqlarla, insanlarla ağıllı, ədalətli rəftar etməyəcəksə, Allah onu rəzil günə qoyacaq. Yüz illərdir tarix bunu dönə-dönə təsdiq edib. Məncə, İrandakı məzlum millətin haqqını tapdalayan fars şovinist idarəçiliyini də belə bir aqibət gözləyir.

Qurana görə, tiranlar, hökmdarlar çox xalqları aldadıblar, onların gözlərini bağlayıb, elmə aparan yollarını kəsiblər (Bu gün İran hakimiyyətinin türkləri elmdən, təhsildən, ana dilindən kənarda saxlamaq cəhdini Cənab Allah görün necə dəqiq ifadə etmişdir!) Lakin bu yolla, ruhsuz, iradəsiz, doğru yoldan azmış xalqları əzmək olar, özünü dərk edənləri yox! Şəxsən mən fars rejiminin bütün cidd-cəhdinə baxmayaraq, öz xalqımı ruhsuz və iradəsiz saymıram. İki yüz illik rus assimilyasiyasının nəticəsizliyi göz qabağındadır.

Qurana görə, insan Allahın ona verdiyi torpağı, suyu, təbiəti, maddi və mənəvi nemətləri, o cümlədən öz dilini qorumağa borcludur. Buna qarşı çıxanlar Allahın iradəsinə qarşı çıxırlar. Deməli, bizi bütün bu deyilən dəyərlərimizdən, o cümlədən dilimizdən qoparıb farslaşdırmağa çalışan İslam Cümhuriyyəti böyükləri Qurandan və Allahdan qorxmur, Allaha yox, şovinist, fars şeytanlarına xidmət edirlər.

İslamın materializm, marksizm, sosializm kimi dünyagir fəlsəfələrdən çoxlu üstünlüklərindən biri də insana maddi nemətlər istehsalçısı kimi yox, İlahi sərvət kimi baxmasıdır. Mənəviyyat, əxlaq, inam və dürüstlük!.. İnsanı insan edən bunlardır. Öz milli kökündən qoparılmış xalqın hansı mənəviyyatından, əxlaq və dürüstlüyündən danışmaq olar? Əxlaqın birinci əlaməti döşündən süd əmdiyin Allah bəndəsinə onun layla söylədiyi dillə, öz adıyla «ana» deyə müraciət edə bilməkdir.

Bunu çox gözəl bilən, amma əhəmiyyət verməyən İran Cümhuriyyəti «ideoloqları» «Cümhuriyyət» sözünün qabağına «İslam» sözünü hansı haqla qoya bilirlər?

Din - xeyirxahlıq, gözəllik, yüksəliş yoludur. Öz lüğəti mənasından göründüyü kimi, yaşam tərzidir. İranda insanları hüquqlarından məhrum edib, evdə bir cür, çöldə başqa cür olmağa sövq edən, ömrü boyu saxtakarlığa boyun əydirən, yəni onların yaşayışını təbii məhvərindən çıxaran bir rejim bu yolla əslində dinin dayaqlarını məhv edir.

Məişətindən tutmuş ictimai həyatına qədər, hər an zülmlə, inamsızlıqla, etimadsızlıqla üz-üzə olan ana dilində məktəb istəyənlərə işgəncə verilən bir dövlətdə və ya cəmiyyətdə dinin varlığından danışmaq gülüncdür. Dinə dəyər verilən yerdə yalan, ikiüzlülük (yəni Azərbaycan Respublikası ilə bir cür, Ermənistanla başqa cür danışmaq), məzlum xalqları əzmək olmaz! Dinlə dövlətin ayrılmaq zərurəti həm də bundan irəli gəlmişdir. Bunları birləşdirmək İslamı 1400 il geriyə atmaq deməkdir.

Qurana görə, dünyada elə bir millət, cəmiyyət yoxdur ki, öz adına və tituluna görə başqa millətdən üstün sayılsın. Ərəb və fars qardaşlarımız İslam aləmində hegemonluq iddialarıyla burda da Qurana qarşı gedirlər.

Quranda hər bir türk insanının baş ucundan asılmalı olan ayələr də var. Məsələn, 2-ci surənin 30-cu ayəsində açıq-aşkar deyilir ki, xalqlar öz aqibətlərinə görə məsuliyyəti özləri daşıyırlar. Zülmə dözüb başqasına boyun əyənlər öz bədbəxtliklərini yaxınlaşdıranlardır.

Bu misalları uzatmaq da olar. Ancaq çıxan nəticə budur: Özünü İslam Cümhuriyyəti sayan İranda İslama, dinə hörmət yoxdur. İran adlı ölkədə din - Allaha xidmət, ibadət - cəmiyyətdə nizam yaratmaq, insanın ruhunu qorumaq yolu deyil. İranda İslam - fars şovinizminin siyasi alətidir, zülmə və despotizmə xidmət edir. Buna görə də özü-özünü inkar edir və ya özünü nüfuzdan salır.

Hörmətli cənab Xamneyi!

Siz Allahın altında baş verən hadisələrə həm dini, həm dünyəvi dəyərlər baxımından qiymət verməyi bacaran bir insansınız, buna görə də ölkənizdə bizim soydaşlarımız, qardaşlarımız olan türklərə münasibətin insanlığa, «Quran»a-kitaba, beynəlxalq hüquq normalarına, insan haqlarına sığmadığını bilməmiş deyilsiniz. Eləsə İran əhalisinin yarıdan çoxunu təşkil edən, bu torpaqların əzəli sakinləri olan, bu yerlərdə farslardan da çox-çox əvvəldən məskunlaşmış, yüz illər boyu bu ərazidə müxtəlif dövlətlər qurmuş, dünyada İranın adıyla tanınan mədəni-mənəvi dəyərlərin yaradılmasında əvəzsiz xidmətləri olmuş bir xalqa bu qeyri-insani münasibəti nə ilə izah edə bilərsiniz?

Adətən, İran rəsmiləri bu suala cavab olaraq bildirirlər ki, türklər bizim müsəlman qardaşlarımızdır, vəzifə tuturlar, bu xüsusda sizi misal çəkirlər, dövlətin idarəetməsində iştirak edirlər, iqtisadi haqlara sahibdirlər və sair. Millətin istəyi təkcə bundan ibarətdirmi? Təəssüf ki, müsəlman qardaşlığı adı altında İranda fars şovinizmi hökm sürür və hakimiyyətdə o türklər təmsil olunurlar ki, onlar öz millətlərinin taleyinə biganədirlər.

Məgər İslam dini bir millətin başqa milləti bu şəkildə aşağılamasına, onun azad düşüncəsinin boğulmasına, dilinin, mədəniyyətinin məhvinə, zorla əzilib assimilyasiya edilməsinə haqq qazandırır? Şəxsən Siz bir türk olaraq millətinizin bu acı taleyindən narahatlıq hissi keçirmirsinizmi?

On milyonlarla müsəlman türkün ana dilində oxuyub-yaza bilmək hüququndan məhrum edilib, məktəbsiz, mədəniyyətdən kənar saxlanıldığı halda, «gavur» dediyiniz bir ovuc ermənini «dini azlıqdır, ona görə haqları tanınır» - deyib himayə etməyiniz hansı məntiqə və mənəvi dəyərə söykənir? Xristian deyil, türk-müsəlman olmağımız bizim günahımızdırmı?

Yüz səksən il öncə türkləri Qafqazdan sıxışdırmaq məqsədilə İrandan, Türkiyədən köçürülüb Qarabağa yerləşdirilmiş, indi sayı 60-70 min nəfərdən çox olmayan erməni əhalisinə Azərbaycanda muxtariyyət də verilmişdi. Onlar hətta buna da qane olmadılar, özü də vaxtilə başdan-başa türk yurdu olmuş İrəvan xanlığının yerində qurulmuş Ermənistan ərazimizin yüzdə iyirmisini işğal etdi; amma bütün bu işğal müddətində İran Ermənistanın ən böyük yardımçısı oldu, bir milyondan artıq müsəlmanı yurdsuz-yuvasız qoyanlara, öldürənlərə müxtəlif yollarla dəstək verdi, Azərbaycanın düşmənlərinə siyasi, iqtisadi, mənəvi yardımını əsirgəmədi.

Azərbaycan türkləri mənəvi dəyərlərə yüksək qiymət verən mərhəmətli bir xalqdır. Hakimiyyət onların əlində olanda İranda bütün millətlərin inkişafı üçün şərait yaradılıb. Lakin Pəhləvi rejimi türk idarəçiliyinin bu tolerantlıq ənənələrini məhv etdi və bu yolla İran dövlətinin mənəvi dayaqlarını sarsıtdı. Bu gün də ölkənizin müxtəlif mətbuat orqanlarında türklər təhqir olunur, buna etiraz edən soydaşlarımız isə dəstə-dəstə zindanlara atılır, adi haqlarını tələb etdiklərinə görə dəhşətli işgəncələrə məruz qalırlar. Bu onu göstərir ki, «İslam Cümhuriyyəti» adına qurulmuş indiki hakimiyyət türklərə münasibət baxımından Pəhləvi rejimindən heç nə ilə fərqlənmir.

Hörmətli cənab Xamneyi!

Biz, Dünya Azərbaycanlıları Konqresi İrandakı qardaş və bacılarımızın taleyinə heç cür biganə qala bilmərik. Haqlarımızı tələb etməyimiz bizim İrana qarşı düşmənçiliyimiz demək deyil. Biz hər cür müharibəyə və terrorizmə qarşıyıq. Ancaq öz xalqlarının haqlarını tanımayan dövlət mütləq dağılmağa və parçalanmağa məhkumdur -dünyanın nəhəng güclərindən və nüvə dövlətlərindən biri və ən böyüyü olan SSRİ-nin və Yuqoslaviyanın taleyi buna sübutdur.

İranda ana dili uğrunda mübarizədə və türklərin təhqirinə qarşı ayaqlanmada onlarla günahsız qardaşımızın həbsi hər bir azərbaycanlını ciddi şəkildə narahat edir. Ölkədə türklərə qarşı aparılan bu irticaçı siyasətə son qoyulmalıdır! Haqq nazilər, amma üzülməz! Səttarxanı, Xiyabanini, Seyid Cəfər Pişəvərini, Şəhriyarı yetişdirən millət ölməyib!

Bu millətdən və Allahdan qorxun!

Labels:


Read more- Ardı- بقيه- آردي

Wednesday, May 7, 2008



توركييه’نين سيياسي تنليکلري (مواديله لري) آچيسيندان گونئي آزربايجان مساله سي
-------------------------------------------------------------------------------
آمديت-ين ديش کوميته سي-ايستيراتئژيک آراشديرما قولو
-------------------------------------------------------------------------------
گونئي آزربايجان ميللي حرکتي و آزربايجان تورکچولويو آچيسيندان توركييه’نين اؤنه مي چوخ بؤيوکدور. توركييه ايسته ر سيياسي، ايسته ر ائكونوميک و ايسته ر عسگري باخيمدان تورک دونياسينين ان بؤيوک و ان گوجلو اؤلکه سيدير. اوزون ايللر توركييه دونيادا تورکلويون تک تمثيلچيسي اولموشدور و بوگون بئله دونيادا بؤيوک اؤلچوده تورک آدي توركييه ايله ائشيت توتولماقدادير. باتي تورکلويونون ايکي آنا پارچاسي اولان آزربايجان و توركييه جوغرافي اولاراق يان يانا اولدوقلاريندان ژئوپوليتيک اولاراق بير بيرلرينه چوخ اؤنه مليديرلر. آزربايجان توركييه’نين تورک دونياسينا چيخيش يولو ايکن آنادولو دا آزربايجان’ين آچيق دنيزلره و باتي دونياسينا آچيلان قاپيسيدير. آزربايجان و توركييه ميللتلري اوغوز تورکلرينين سويوندان گله ره ک تورک توپلوملارينين ايچينده ان ياخشي بير بيرينين ديليني آنلايا بيلمکده ديرلر. بوتون پيروبلئملر و چتينليکلره رغمن توركييه’ده تورک ميللييتچيلييي اوزه رينه قورولان بير دؤولت وار و ديش تورکلره دسته ك قونوسو گئچه ن 100 ايل ايچينده توركييه’ده ان چوخ تارتيشيلان قونولاردان اولموشدور.

بوتون بو گئرچکلري بير آرادا ديققته آلديغيميز زامان توركييه’نين گونئي آزربايجان ميللي حرکتي و آزربايجان تورکچولويو آچيسيندان حياتي درجه ده اؤنه ملي اولدوغو سونوجونا وارماق چوخ راحاتدير. بو ندن ايله توركييه’ني هر يؤنو ايله تانيماق، توركييه’نين پوتئنسييالاريندان نه شکيلده يارارلانماغي بيلمک و توركييه جومهورييتينين گئچه ن 80 ايل ايچينده اويقولاديغي دوغرو و يانليش پوليتيكالاريندان درس آلماق گونئي آزربايجان ميللي حرکتينين ان اؤنه ملي مساله لرينين بيري اولماليدير.

بو دوغرولتودا، يورد ايچينده آزربايجان ميللي حرکتينين نظريييه و ديناميک پوتئنسييايا صاحيب اولان و اؤنده گله ن تمثيلچيلريندن اولان "آزربايجان ميللي ديره نيش تشکيلاتي" بو ضرورتي حيسس ائده ره ک دونيا و بؤلگه گوجلرينين ايچينده "قارداش وطن" توركييه’يه خوصوصي اؤنه م وئرمکده دير. بو يازيدا باشليقدان دا آنلاشيلديغي کيمي توركييه’نين سيياسي دنگه لري باخيش آچيسيندان گونئي آزربايجان مساله سينه باخمايا چاليشاراق توركييه’ده گونئي آزربايجان’ا اولان باخيشي تشکيلاتين اويه لرينه و آزربايجان آكتواللارينا آيدينلاتمايا چاليشاجاغيق. بو منظور اوچون ده توركييه’نين سيياسي دنگه لري و دورومونو ايچ و ديش اولماق اوزه ره ايکي بؤلومده اينجه له يه جه ييک.

توركييه’نين ايچ سيياسي دنگه لري و گونئي آزربايجان’ا اولان عومومي باخيش

گونوموز توركييه سينده سيياسي گؤروشلر و بو گؤروشلر اوستونده قورولو اولان قوروملار، پارتييالار، تشکيلاتلار و سيويل توپلوم هؤرگوتلريني (ائن.جي.او’لار) دؤرد آنا بؤلومه آييرماق مومکوندور:

• دينچي (ايسلامچي) آخيم
• سول (كومونيست - سوسيياليست و سول اولوسالچي) آخيم
• ميلليتچي آخيم
• اوردو

بو دؤرد آنا بؤلومون ديشيندا راديكال بؤلوجو کورد و آشيري ييخيجي ايسلامچي يئرالتي هؤرگوتلر واردير کي توركييه’نين ايچ سيياسي دنگه لري باخيميندان بيزيم بو يازيميزين مووضوعسونا داخيل دئييلدير و آيريجا بير آراشديرمادا اله آلينماليدير. يالنيز کورد مساله سي توركييه ديش پوليتيكاسينين گونئي آزربايجان تاوريندا اساس رول اويناديغيندان ديش پوليتيكا بؤلومونده بو قونويا ديينه جه ييك.

بير ده بو مووضوعا ديققت چکمک لازيمدير کي عومومييتله توركييه’ده گونئي آزربايجان حاققيندا بير بيلگيسيزليک و خبرسيزليک آتموسفئري حاکيمدير. عوموم خالق گنه لده گونئي آزربايجان’ي تانيمير و آزربايجان دئيينجه چوخ آزربايجان جومهورييتي و علييئولر آغلا گلير. آديني چکديييميز دؤرد سيياسي دنگه عونصورونده ده (اوردو دا داخيل اولماق اوزره) گونئي آزربايجان حاققيندا جيددي بير بيلگي اسکيکلييي واردير.

توركييه افکار-ي عوموميسي گونئي آزربايجان’ي يا تانيمير يا دا ايران پنجره سيندن باخاراق "ايران آزريلري"ني! ايرانلا بوتونله شميش بير توپلولوق اولاراق گؤرور. يالنيز ايچه ريده ميللي حرکتين کوتلوي حرکتلر اورتا قويماسيندان سونرا و توركييه’ده کي گنه لليکله گونئيلي اؤيره نجيلردن اولان ميللي حرکت فعاللارينين امکلري سايه سينده گونئي آزربايجان قاورامي و آزربايجان ميللي حرکتي سون ايللرده او دا محدود شکيلده مئدييايا داشينمايا باشلاميشدير.

ايچه ريدن گله ن خبرلرين توركييه مئديياسيندا يانسيماماسي و يا آز يانسيماسي ايسه اساسن توركييه’ده کي آمئريكا دوشمنلييي و کورد بؤلوجولويوندن قايناقلانماقدادير. بو ندنلري يازيميزدا آيدينلاتمايا چاليشاجاغيق.

دينچي (ايسلامچي) آخيم

بوگونون توركييه سينده هر نه قده ر رئژيم تورک ميللييتچيلييي اوزه رينده قورولو اولسا دا ايسلامچي پارتييا و تشکيلاتلار خالق طرفيندن ان چوخ دسته يي گؤرمکده ديرلر. گونوموز توركييه سينده ايسلامچي حرکتلردن يانا بؤيوک بير افکار-ي عومومي وار. بو قده ر گئنيش بير ايسلامچي دابانين اورتايا چيخماسينين ندنلريني آراشديرماق بو يازينين قونوسونو آشار، يالنيز قيساجا توخونماق ايسته سه ک دئمک لازيمدير کي گئچميش سکسن ايلده دين علئيهينه ايجرا اولونان بعضي يانليش پوليتيكالار بو دورومون مئيدانا گلمه سينه سبب اولموشدور. بو قونودا اؤزه لليکله بيزيم آلماميز گره که ن چوخ بؤيوک درسلر وار.

توركييه’ده چوخ ساييدا ايسلامچي پارتييا و قورولوش واردير. ايليملي ايسلامچيليغي عدالت و قالخينما پارتيياسي (اکپ) تمثيل ائدير کي بوگون ايقتيداردادير و گنيش ساييلا بيله جک بير دسته کچي جمعييتي ده واردير. ياخينلاشان سئچيملرده آکپ’نين بير ميقدار آزالمايلا يئنه ده يوزده 25 ايله 30 اوي آلماسي گؤزله نير. راديكالليق درجه سينه گؤره داها سونراکي سيرالاردا سعادت پارتيياسي، نورجو جماعتي و سولئيمانچي جماعتي کيمي قورولوش و يا جماعتلر يئر آلير. سولئيمانچيلارين سون درجه آشيري و طاليبان ايسلامينا بنزه ر بير ديني گؤروشلري وار. بو ديني آخيملارين ايچينده بعضن خفيف بير تورکچولوک گؤرونور. قارشي نؤقطه ده ده بعضي تورکچو قورولوشلاردا دا دينچي كاتئقوريسين گيره بيله جک قده ر قويو بير دين تعصصوبو وار. بونلارين ان باريز اؤرنه يي بؤيوک بيرليک پارتيياسي (ببپ) دير.

دينچي کسيمين گنه لليکده تورکلويه اؤنه م وئرمه ديييندن آزربايجان’ا دا اؤزه ل باخيشلاري يوخدور و آزربايجان’ي ساده جه ايسلام دونياسي قاليبينده ده يه رله نديرمکده ديرلر. بو کسيم بعضن شعيه – سوننيليک مساله سيندن دولايي آزربايجان’ي آنتيپاتي ايله ده قارشيلايا بيلير.

آمئريكانين بؤلگه ده کي ائتگينليييندن دوغان آمئريكا دوشمنليييندن دولايي گونوموز توركييه سينده جيددي بير ايران سمپاتيسي اورتايا چيخميشدير، بو سمپاتيني دينچي کسيمين آراسيندا دا جيددي شکيلده حيسس ائتمک مومکوندور. بو ندنله اوتوماتيکمان اولاراق گونئي آزربايجان داعواسي بو کسيمين گؤزونده مشروعييتيني ايتيرير. توركييه توپلومونون هاراداسا يوزده 30 ايله 40’ينين و حتتا بلکه ده داها چوخونون تورک سويلو اولماديغيني و بو تورک اولمايان عونصورلرين دينچي چئوره لرده جيددي آنلامدا آغيرليق صاحيبي اولدوغونو دا گؤز اؤنونده بولوندوردوغوموزدا دينچي کسيمين بو توتومونون آنلاشيلماسي داها دا راحات اولاجاقدير. قيساجاسي دييه بيله ريک کي گنه ل اولاراق آکپ حؤکومتي ده داخيل اولماق اوزره توركييه’ نين دينچي کسيمينين تورکلوک و دولاييسييلا آزربايجان دردي يوخدور و حتتا بللي دوروملاردا بو داعوايا قارشي دا چيخابيله ر.

سول (كومونيست، سوسيياليست و اولوسالچي سول) آخيم

افکار-ي عومومي دسته يي آچيسيندان دينچيلردن سونرا ايکينجي سيرادا يئر آلان سول آخيم اؤز ايچينده كومونيست-سوسيياليست و اولوسالچي سول اولماق اوزره ايکي اساس قولدا آيريلير.

كومونيست-سوسيياليست پارتييا و تشکيلاتلار خالق آراسيندا اولدوقجا آز اوي دابانينا صاحيبديرلر و داها چوخ بيليم يوردلاريندا اؤيره نجيلرين آراسيندا نوفوذلاري واردير. توركييه كومونيست پارتيياسي (تکپ) و ايشچي پارتيياسي بو گؤروشون اؤنده گله ن تمثيلچيلريدير. بو پارتييالار هر نه قده ر خالقلارين اؤزگورلويو و قارداشليغيندان دانيشسالار دا بو مووضوعا چوخ دا اؤنه م وئرمه زلر و اساسن ايشلري آمئريكا و باتي (ايمپئريياليزم) دوشمنليييدير. ايندي بو ندنله ده دوشمنين دوشمني دوستدور منطيقيندن يولا چيخاراق سون زامانلاردا جيددي بير ايران دوستو اولوب گونئي آزربايجان مساله سينه سويوق باخماقداديرلار.

اولوسالچي سول دا اساسن جومهورييتچي خالق پارتيياسي (جهپ) و داها سونراکي سيرالاردا دئموكراتيک سول پارتي (دسپ) کيمي پارتييالاردان تشکيل اولور. بو گؤروشون دابان اويو علوي تورکلريندن و چوخونلوقلا توركييه’نين باتيسينداکي بؤيوک شهه رلرده ياشايان لاييک سونني تورکلردن تشکيل اولماقدادير. اولوسالچي سول توركييه ميلليتچيلييي ياپار و تورکلويو توركييه ليليک چرچيوه سينده تانيملار. بو گؤروشون منسوبلاري توركييه’نين ديشينداکي تورکلره ايلگي گؤسته رمه ز و اونون يئرينه توركييه جومهورييتينين سينيرلاري ايچينده دوغولان هر کسي تورک سايار. يعني اونلارا گؤره تورکلوک بير سويدان داها چوخ بير وطنداشليق بيلينجيدير. بو دوشونجه نين تمل داشيييجيلاري اولان علوي تورکلري آزربايجان تورکلري ايله مذهبي اينانج، دانيشيق شيوه سي، ادبييات و بوي (ئل) منسوبييتي آنلاميندا هاراداسا عئينيديرلر. آنجاق تاريخلري بويونجا سونني تورکلر طرفيندن داواملي بير باسقييا معروض قالديقلاري سببي ايله عومومي شکيلده سول دوشونجه طرزيني منيمسه ييبلر و هر هانسي بير ميللييتچي حرکته شوبهه ايله باخيرلار. دولاييسييلا ان آزيندان اينديليک علوي تورکلرينين گونئي آزربايجان داعواسيندا اولوملو (موثبت) توتوم سرگيله مه لريني گؤزله مک عبثليکدير. يالنيز بيلمک لازيمدير کي اوزون زاماندا علوي تورکلري آزربايجان تورکلويو ايله آنادولو تورکلويو آراسيندا ييخيلماز بير کؤرپو اولابيله رلر.

اولوسالچي سول گؤروش ده اساسن آمئريكانين بؤلگه ده کي وارليغيندان دوغان کورد سورونو و توركييه تورپاق بوتونلويونون پوزولماسي قايقيسي ايله کسينليکله ايران’ين داغيلماسيندان يانا دئييلدير. بو گؤروشو منيمسه يه ن قورولوشلاردان بوگونکو شرطلرده ايران تورکلويونه موحتمل بير اولوملو توتوم گؤزله نه بيله رسه ده گونئي آزربايجان’ين باغيمسيزليق داعواسينا هر هانسي بير ياشيل ايشيغين يانماسي اولاسي گؤرونمور.

ميللييتچي (تورکچو) آخيم

توركييه’ده کي تورک ميللييتچيلييي حاققيندا آيريجا بير يازي يازماق و مساله ني اطرافليجا آراشديرماق لازيمدير چونکو بو مساله آزربايجان تورکچولويو و آزربايجان ميللي حرکتي آچيسيندان سون درجه اؤنه ملي و حياتي بير مساله دير. گله جکده بو قونو آيري بير يازيدا موستقيلدن اله آليناجاقدير. يالنيز بو يازيميزدا بو مساله يه قيساجا دا اولموش اولسا يئر وئرمک نيتينده ييک.

گئرچک بودور کي بوگون توركييه’ده تورکچولوک جيددي بير ايدئولوژيک بؤحران دؤنه مي گئچيرمکده دير. بير زامانلار توركييه جومهورييتينين قورولوش فلسفه سي اولان تورک ميللييتچيلييي داها سونرا اسير تورکلري قورتارما و كومونيزم ياييلماجيليغينا قارشي توركييه’نين تورپاق بوتونلويونو قوروما گؤره ويني عؤهده سينه آلميشدير و باشاريلي دا اولموشدور. ايسته ر جومهورييتين قورولوش دؤنه مينده ايسته ر داها سونرا سوويئتلرين داغيلماسينا قده رکي دؤنه مده اولکوچو حرکت آدي ايله بيلينه ن تورک ميللييتچيلييي آخيمي حقيقتن تقديره ده يه ر مووففقييتلر الده ائتميش و تورکچولوک آدينا بؤيوک بير تاريخ يازميشدير. آتاتورکدن سونراکي تورکچولويون ان باريز اٶزه لليکلريندن بيري دينه آغيرليق وئرمه فاكتورو اولموشدور. 1950’لردن ائعتيبارن اورتايا چيخان تورک-ايسلام سنتئزي بوگون بئله ائتگينليييني قوروماقدادير.

سوويئتلرين داغيلماسيندان سونرا كومونيزم تهلوکه سينين اورتادان قالخماسي و اسير تورکلرين ده نه شکيلده اولورسا اولسون باغيمسيز اولماسي ايله توركييه’ده تورکچولوک ايدئولوژيک بوشلوغا دوشموشدور. بو ايدئولوژيک بوشلوق بير چوخ ده يه رلي و صميمي اينسانلارين ميللييتچي قورولوشلاردان آيريلماسينا و زامان ايچينده ميللييتچي قورولوشلارين بعضي ياساديشي ايشلره بولاشماسينا ندن اولموشدور. اٶزه لليکله بيليم يوردولارينداکي گنجليک قوللارينين يانليش يؤنه تيمي سايه سينده بوگون هارانداسا اولکوجو کلمه سي جاهيل و قابا کلمه لري ايله عئيني آنلاما گلمکده دير.

بوگون توركييه’د ه تورکچولوک ميللييتچي حرکت پارتيياسي (مهپ) و داها سونراکي سيرالاردا بؤيوک بيرليک پارتيياسي (ببپ) کيمي پارتييالارلا تانينماقدادير. ان بؤيوک ميللييتچي قورولوش اولان مهپ پارتيياسي سوننتي اولاراق بير %7-8 ايله 10’لوق اوي دابانينا صاحيبدير. بو پارتييا گئچه ن سئچيملرده لازيم اولان اويو توپلايابيلمه ييب و مجليسه گيره بيلمه ميشدي (توركييه’ده بير پارتييانين مجليسه گيره بيلمه سي اوچون ان آز %10 اوي آلماسي لازيمدير). يالنيز گله جک سئچيملرده مهپ’نين سون واختلاردا دئموكرات اوصوللاريني ميللييتچي دوشونجه لري کيمي عئيني يئرده ده يه رله نديرمه لري (ميللييتچي اولمايان دئموكرات اولابيلمه ز، دئموكرات اولمايان ميللييتچي) سونوجوندا %10’لوق سددي آشيب مجليسه گيرمه سي گؤزله نير. مهپ’نين بو اويو قازانماسي پارتييانين اؤزوندن آسيلي اولماييب اؤلکه نين گنه ل دوروموندان قايناقلانماقدادير. گنه لده پکک و قيبريس مساله سي کيمي ميللي سورونلارين گونده مده اولدوغو زامانلاردا خالقين ميللييتچي دويقولاري تحريک اولوب مهپ کيمي ميللييتچي سؤيله ملي پارتييالارا اوي وئرمه لرينه ندن اولار.

اصلینده هر نه قده ر ده توركييه’ده تورکچولوک ساده جه مهپ و ببپ پارتييالاري ايله تانينسا دا بو پارتييالارين ديشيندا دا بللي بير ميلليتچي کوتله (جمعييت) واردير. بو کوتله داها گئرچکچي و داها چاغداش بير کوتله دير. بو کوتله بعضن يئني تورکچولوک دالقاسي آدي ايله آنيلير. يالنيز بو کوتله هله اولدوقجا کيچيکدير و هر هانسي بير اورقانيزاسييونا صاحيب دئييلدير. آنجاق بئله نظره گلير کي بو کوتله ده بؤيومه و اورقانيزه اولما پوتئنسيياسي واردير.

گئرچک بودور کي بوگون گونئي آزربايجاندا وار اولان تورکچولوک توركييه’نين بوگونکو موحافيظه کار، دينچي و دورقون ميللييتچيلييينه دئييل آتاتورک دؤنه مينده کي لاييک، قورتولوشچو، دئوريمچي و ديناميک ميللييتچيلييينه بنزه ر.

توركييه’ده کي ميللييتچي کسيمين قاليب آتموسفئرينده تورک دونياسي و ديش تورکلر قونوسو چوخ تارتيشيلان بير مووضوعدور و اساسن بو مووضوع و يا باشقا آدي ايله تورانچيليق توركييه تورکچولويونون تمل سؤيله ملريندندير. بو چرچيوه ده ايدئولوژيک اولاراق آزربايجان’ا ياخلاشيم اولدوقجا اولوملو و ياخشيدير. آنجاق تاکتيک يئته رسيزلييي ايله برابر آمئريكا دوشمنلييي، کورد مساله سي و توركييه’نين تورپاق بوتونلويو مووضوعسو اولوسالچي سولدا اولدوغو کيمي ميللييتچي کسيمده ده گونئي آزربايجان داعواسينا منفي تاثير قويور. بؤلگه نين بوگونکو شرطلرينده اينديليک توركييه’نين تورکچو کسيمي ايران’ين تورپاق بوتونلويونو وار گوجو ايله ساوونور. بو چرچيوه ده ايران تورکچولويونه سمپاتي ايله باخان توركييه تورکچولويو گونئي آزربايجان’ين باغيمسيزليق موجاديله سينه سويوق ياناشير.

اوردو

اوردو توركييه’ده ان ائتگين (تاثيرلي) سيياسي گوج مرکزلريندن و حتتا بير چوخ فيکير صاحيبينه گؤره توركييه’نين درين دؤولتيدير. يالنيز اوردو مساله سي اولدوقجا قارماشيق و اينجه بير مساله اولدوغو اوچون بو قونونو آيريجا بير يازييا بوراخيريق و بو قده رينه کيفايت ائديريک کي:

اوردو هله ده تورک ميللييتچيلييي و آتاتورکچولوک آنلاييشيني بؤيوک اؤلچوده قورويور و هله ده توركييه’ده ان اؤنه ملي گوج مرکزلريندن بيري و بلکه ده ان گوجلوسودور. ياپيلان آنکئتلره گؤره اوردو خالقين ان چوخ گووه ندييي قورومدور. فقط اوردونو ائتگيسيز حالا گتيرمک و ايفليج ائتمک اوچون چوخ جيددي چاليشمالارين جرياندا اولدوغو حيسس ائديلير. توركييه’نين ايچيندن و ديشيندان تورک اوردوسونون اوستونده چوخ آغير باسقيلار وار. اٶزه لليکله آب اؤلکه لري اوردونون سيياسي ائتگينليييدن اولدوقجا راحاتسيزديرلار و نه اولورسا اولسون اوردونو توركييه’نين سيياست صحنه سيندن سيلمه يه چاليشيرلار. حالبوکي اوردو لاييک و آتاتورکچو جومهورييتين هابئله توركييه تورپاق بوتونلويونون اساس قوروجوسودور. چوخ بؤيوک ائحتيماللا اوردونون سيياست صحنه سيندن سيلينمه سي جومهورييتين چؤکوشو و توركييه’نين پارچالانماسي ايله سونوجلاناجاقدير. بو ايسه ايسته ر آنادولو تورکلويو ايسته رسه ده آزربايجان تورکلويو آچيسيندان تام بير فاجيعه آنلامينا گلير.

اوردونون ايچينده گونئي آزربايجان مساله سينين يئته رينجه بيليندييي ظن ائديلمير. اوردو ضابيتلري ايچينده بعضي يئتگيليلرين گونئي آزربايجان باغيمسيزليغي مساله سينه شخصي ماراق اولسا دا قورومسال اولاراق اوردونون نئجه بير سيياست ايزله يه جه يينه دايير رسمي و يا غئير-ي رسمي هر هانسي بير فيکير بيلديريلمه ميشدير. آنجاق يئنه ده آمئريكانين بؤلگه ده کي وارليغي و کورد بؤلوجولويو ندني ايله حاضيرداکي شرطلرده اوردودان قورومسال بير اولوملو ياخلاشيم موحتمل گؤرونمور.

توركييه’نين ديش سيياسي دنگه لري آچيسيندان گونئي آزربايجان مساله سي
توركييه ديش پوليتيكا آچيسيندان چوخ زور بير دؤنه م گئچيرمکده دير. آوروپا بيرلييينه اويه ليک سوره جي و آب’ين توركييه’نين اؤنونه قويدوغو آغير شرطلر، سؤزده ائرمني سويقيريمي، قيبريس، کرکوک و قوزئي عيراق کوردلري، قارادنيز بؤلگه سينده روم پونتوس دؤولتي، ايستانبولدا روحبان اوخولو (خيريستييان ديني مکتبي) و ان اؤنه مليسي گونئي دوغودا کورد تئروريزم و بؤلوجولويو سورونلاري توركييه’ني ديش پوليتيكا صحنه سينده جيددي شکيلده سيخيشديرميشدير.

توركييه دؤولتي و ميللتي بو سورونلارين بير چوخونون ايپ اوجونو آوروپا و آمئريكادا آختاريرلار و يا حتتا دوغرودان اونلاري سوچلانديريرلار. گونوموزده توركييه’ده آمئريكا آنتيپاتيسي زيروه ده و آب’يه دسته ك سون آنکئتلره گؤره %40’لارا دوشوبدور. داها اينديدن آب’يه اويه لييين دفتري قاپانميش کيمي نظره گلير. آرتيق آب’يه گيرمه يي ساوونان قورولوش چوخ چتين تاپيلير. توركييه’نين باتي دونياسيندان قوپوب دوغويا ياخينلاشما سوره جينين باشلانديغينين بليرتيلري آرتيق اورتايا چيخمايا باشلاميشدير.

آمئريكا ايله توركييه هر نه قده ر ايستيراتئژيک اورتاقليقلاري اولسا دا آمئريكانين بؤلگه ده وار اولماسي و هله عيراقداکي اويقولامالاري توركييه’ني جيددي شکيلده دوشوندورور. قوزئي عيراقدا بير کورد دؤولتينين قورولماسي هله کرکوک کيمي بير آلتين ياتاغيني دا ايچينه آلان بير کورد دؤولتي توركييه’ي گؤره تام بير فاجيعه دن باشقا هئچ بير شئي دئييلدير. توركييه لي سيياستچيلره گؤره عيراقدان سونرا ايران’ين پارچالانما سوره جينه گيرمه سي و قوزئي عيراق’ا تاي ايران’دا دا بير کورد اولوشومونون اورتايا چيخماسي توركييه’ نين پارچالانماسينا دوغرو آتيلان بير آدديمدير. توركييه’ده کي گنه ل اينانيشا گؤره باتيلي گوجلرين پيلانلاريندا ايران’دان سونرا پارچالانمانين سيراسي توركييه’يه گلير. توركييه’نين بوتون دوشونجه آخيملاري و يئتگيلي قوروملارينين بو دوشونجه اوزه رينده موتتفيق اولدوقلاري گؤرولمکده دير.

اينديليک توركييه’ده کيچيک بير ميللييتچي کسيم گونئي آزربايجان باغيمسيزليق موجاديله سينه دسته ك وئرير کي بو کسيم د اولدوقجا کيچيک اولماسي ايله بيرليکده هئچ بير قورولوش و يا يئتگي صاحيبي دئييلدير.

سونوج

توركييه توپلوموندا (سوي اولاراق تورک اولمايانلار و آشيري دينچي کسيم ايستيثنا اولماقلا) تورک دونياسينا قارشي بير سئوگي و اٶزله م واردير و دولاييسييلا گونئي آزربايجان’ين باغيمسيزليق موجاديله سينه دسته ك وئرمه پوتئنسيياسي واردير. يالنيز قيسا زامان ايچينده بير طرفدن گونئي آزربايجان’دان اولان عومومي بيلگيسيزليک و بير طرفدن ده آمئريكانين بؤلگه ده اولماسي و موسلمان ميللتلره اويقولاديغي شيددت نتيجه سينده توركييه’ده اورتايا چيخان آمئريكا دوشمنلييي، کورد سورونو و قيسمن ده باتي دونياسينين قارشيسيندا توركييه ديش پوليتيكاسينين تيخانميشليغينين اورتايا قويدوغو شراييطين نتيجه سينده توركييه’دن چوخ بير شئي گؤزله يه بيلمه ريک.

يالنيز بيز بئله اينانيريق کي آزربايجان ميللي حرکتينين داها جيددي و پيراتيک بير مرحله يه گلمه سي ايله توركييه دؤولت و توپلومونون دا باخيشي ده ييشمه يه باشلاياجاقدير. يعني داها دوغروسو آزربايجان ميللي حرکتيني حئسابا قاتماق مجبورييتينده قالاجاقدير. بؤلگه ده آزربايجان ميللتي ايله توركييه ميللتينين اوزون مودتدلي ميللي چيخارلاري بؤيوک اؤلچوده اؤرتوشمکده دير و دولاييسيلا كيريتيک (بؤحران) آندا توركييه آزربايجان ميللي حرکتيندن يانا تاوير آلماق زوروندا قالاجاقدير. آزربايجان تورکلري ايله ايران کوردلري باتي آزربايجان اوستونده چاتيشمايا گيره رسه توركييه ان آزيندان ايران تورپاقلاريندا مئيدانا چيخان کورد اولوشومونو اؤز سينيرلاريندان اوزاقلاشديرماق و تورک دونياسي ايله تورپاق باغلانتيسيني ساخلاماق اوچون مجبورن آزربايجان تورکلرينين يانيندا يئر آلاجاقدير.
يالنيز او آنين گلمه سي اوچون ميللي حرکت و اونون ايچينده "آزربايجان ميللي ديره نيش تشکيلاتي"نين جيددي تئوريک و پيراتيک چاليشمالار يوروتمه سي لازيمدير.



Türkiyə’nin Siyâsi Tənlikləri (Müadilələri) Açısından Güney Azərbaycan Məsələsi

AMDT-enin DIŞ KOMİTƏSİ
İstiratejik Araşdırma Qolu
Dirǝniş Sǝsi sayı 4 Mart 2007

Güney Azərbaycan Milli Hərəkəti və Azərbaycan Türkçülüyü açısından Türkiyə’nin önəmi çox böyükdür. Türkiyə istər siyâsi, istər eķonomik ve istər əsgəri baxımdan Türk Dünyasının ǝn böyük və ǝn güclü ölkəsidir. Uzun illər Türkiyə dünyada Türklüyün tək təmsilçisi olmuşdur və bugün belə dünyada böyük ölçüdə Türk adı Türkiyə ilə eşit tutulmaqdadır. Batı Türklüyünün iki ana parçası olan Azərbaycan və Türkiyə coğrâfi olaraq yan yana olduqlarından jeopolitik olaraq bir birlərinə çox önəmlidirlər. Azərbaycan Türkiyə’nin Türk Dünyasına çıxış yolu ikən Anadolu da Azǝrbaycan’ın açıq dənizlərə və Batı dünyasına açılan qapısıdır. Azərbaycan və Türkiyə millətləri Oğuz Türklərinin soyundan gələrək Türk toplumlarının içində ǝn yaxşı bir birinin dilini anlayabilməkdədirlər. Bütün pıroblemlər və çətinliklərə rəğmən Türkiyǝ’dǝ Türk milliyətçiliyi üzərinə qurulan bir dövlət var və dış Türklərə dəstək qonusu geçən 100 il içində Türkiyǝ’dǝ ən çox tartışılan qonulardan olmuşdur.

Bütün bu gerçəkləri bir arada diqqətə aldığımız zaman Türkiyə’nin Güney Azərbaycan Milli Hərəkəti və Azərbaycan Türkçülüyü açısından həyâti dərəcədə önəmli olduğu sonucuna varmaq çox rahatdır. Bu nədən ilə Türkiyə’ni hər yönü ilə tanımaq, Türkiyə’nin potensiyalarından nə şəkildə yararlanmağı bilmək və Türkiyə Cumhuriyətinin geçən 80 il içində uyquladığı doğru və yanlış politiķalarından dərs almaq Güney Azərbaycan Milli Hərəkətinin ən önəmli məsələlərinin biri olmalıdır.

Bu doğrultuda, yurd içində Azərbaycan Milli Hərəkətinin nəzəriyyə və dinamik potensiyaya sâhib olan və öndə gələn təmsilçilərindən olan “Azərbaycan Milli Dirǝniş Təşkilatı” bu zərurəti hiss edərək dünya və bölgə güclərinin içində “Qardaş Vətən” Türkiyə’yə xususi önəm verməkdədir. Bu yazıda başlıqdan da anlaşıldığı kimi Türkiyə’nin siyâsi dəngələri baxış açısından Güney Azərbaycan məsələsinə baxmaya çalışaraq Türkiyǝ’dǝ Güney Azǝrbaycan’a olan baxışı təşkilatın üyələrinə və Azərbaycan Aķtuallarına aydınlatmaya çalışacağıq. Bu mənzur üçün dǝ Türkiyə’nin siyâsi dəngələri və durumunu iç və dış olmaq üzǝrǝ iki bölümdə incələyəcəyik.

Türkiyə’nin İç Siyâsi Dəngələri Və Güney Azǝrbaycan’a olan Umumi Baxış

Günümüz Türkiyəsində siyâsi görüşlər və bu görüşlər üstündə qurulu olan qurumlar, partiyalar, təşkilatlar və sivil toplum hörgütlərini (NGO’lar) dörd ana bölümə ayırmaq mümkündür:

• Dinçi (İslamçı) Axım
• Sol ( Ķomunist - Sosiyalist və Sol ulusalçı) Axım
• Milliyyətçi Axım
• Ordu

Bu dörd ana bölümün dışında radiķal bölücü Kürd və aşırı yıxıcı İslamçı yeraltı hörgütlər vardır ki Türkiyə’nin iç siyâsi dəngələri baxımından bizim bu yazımızın movzusuna daxil deyildir və ayrıca bir araşdırmada ələ alınmalıdır. Yalnız Kürd məsələsi Türkiyə dış politiķasının Güney Azərbaycan tavrında əsas rol oynadığından dış politiķa bölümündə bu qonuya dəyinəcəyik.

Bir dǝ bu movzuya diqqət çəkmək lazımdır ki umumiyətlə Türkiyǝ’dǝ Güney Azərbaycan haqqında bir bilgisizlik və xəbərsizlik atmosferi hâkimdir. Umum xalq gǝnəldə Güney Azǝrbaycan’ı tanımır və Azərbaycan deyincə çox Azərbaycan Cumhuriyəti və Əliyevlər ağla gəlir. Adını çəkdiyimiz dörd siyâsi dəngə ünsüründə də (ordu da daxil olmaq üzrə) Güney Azərbaycan haqqında ciddi bir bilgi əskikliyi vardır.

Türkiyə əfkar-ı umumisi Güney Azǝrbaycan’ı ya tanımır ya da İran pəncərəsindən baxaraq “İran Âzəriləri”ni! İranla bütünləşmiş bir topluluq olaraq görür. Yalnız içəridə Milli Hərəkətin kütləvi hərəkətlər orta qoymasından sonra və Türkiyǝ’dǝki gǝnəlliklə Güneyli öyrəncilərdən olan Milli Hərəkət fəallarının əməkləri sâyəsində Güney Azərbaycan qavramı və Azərbaycan Milli Hərəkəti son illərdə o da məhdud şəkildə mediyaya daşınmaya başlamışdır.

İçəridən gələn xəbərlərin Türkiyə mediyasında yansımaması və ya az yansıması isə əsasən Türkiyǝ’dǝki Ameriķa düşmənliyi və Kürd bölücülüyündən qaynaqlanmaqdadır. Bu nədənləri yazımızda aydınlatmaya çalışacağıq.

Dinçi (İslamçı) Axım

Bugünün Türkiyəsində hər nə qədər rejim Türk milliyətçiliyi üzərində qurulu olsa da İslamçı partiya və təşkilatlar xalq tərəfindən ən çox dəstəyi görməkdədirlər. Günümüz Türkiyəsində İslamçı hərəkətlərdən yana böyük bir əfkar-ı umumi var. Bu qədər geniş bir İslamçı dabanın ortaya çıxmasının nədənlərini araşdırmaq bu yazının qonusunu aşar, yalnız qısaca toxunmaq istəsək demək lazımdır ki geçmiş səksən ildə din əleyhinə icra olunan bə’zi yanlış politiķalar bu durumun meydana gəlməsinə səbəb olmuşdur. Bu qonuda özəlliklə bizim almamız gərəkən çox böyük dərslər var.

Türkiyǝ’dǝ çox sayıda İslamçı partiya və quruluş vardır. Ilımlı İslamçılığı Adalet ve Kalkınma Partiyası (AKP) təmsil edir ki bugün iqtidardadır və gǝniş sayıla biləcək bir dəstəkçi cəmiyyəti də vardır. Yaxınlaşan seçimlərdə AKP’nin bir miqdar azalmayla yenə də yüzdə 25 ilə 30 oy alması gözlənir. Radiķallıq dərəcəsinə görə daha sonrakı sıralarda Saadət Partiyası, Nurcu Cəmaǝti və Süleymançı Cəmaǝti kimi quruluş və ya cəmaǝtlǝr yer alır. Süleymançıların son dərəcə aşırı və Tâliban İslamına bənzər bir dini görüşləri var. Bu dini axımların içində bə’zən xəfif bir Türkçülük görünür. Qarşı nöqtədə də bə’zi Türkçü quruluşlarda da dinçi ķateqorisinǝ girǝbilǝcǝk qǝdǝr qoyu bir din tǝǝssübü var. Bunların ən bâriz örnəyi Böyük Birlik Partiyası (BBP) dir.

Dinçi kəsimin gǝnəllikdə Türklüyə önəm vermədiyindən Azǝrbaycan’a da özəl baxışları yoxdur və Azǝrbaycan’ı sâdəcə İslam Dünyası qâlibində dəyərləndirməkdədirlər. Bu kəsim bə’zən Șiə – Sünnilik məsələsindən dolayı Azǝrbaycan’ı antıpati ilə də qarşılaya bilir.

Ameriķanın bölgədəki etginliyindən doğan Ameriķa düşmənliyindən dolayı günümüz Türkiyəsində ciddi bir İran səmpatisi ortaya çıxmışdır, bu səmpatini dinçi kəsimin arasında da ciddi şəkildə hiss etmək mümkündür. Bu nədənlə otomatikman olaraq Güney Azərbaycan dâvâsı bu kəsimin gözündə məşruiyətini itirir. Türkiyə toplumunun haradasa yüzdə 30 ilə 40’ının və hətta bəlkə də daha çoxunun Türk soylu olmadığını və bu Türk olmayan ünsürlərin dinçi çevrələrdə ciddi anlamda ağırlıq sâhibi olduğunu da göz önündə bulundurduğumuzda dinçi kəsimin bu tutumunun anlaşılması daha da rahat olacaqdır. Qısacası diyəbilərik ki gǝnəl olaraq AKP höküməti də daxil olmaq üzrə Türkiyə’nin dinçi kəsiminin Türklük və dolayısıyla Azərbaycan dərdi yoxdur və hətta bəlli durumlarda bu dâvâya qarşı da çıxabilər.

Sol (Ķomunist, Sosiyalist və Ulusalçı Sol) Axım

Əfkar-ı umumi dəstəyi açısından Dinçilərdən sonra ikinci sırada yer alan sol axım öz içində Ķomunist-Sosiyalist və Ulusalçı Sol olmaq üzrə iki əsas qolda ayrılır.

Ķomunist-Sosiyalist partiya və təşkilatlar xalq arasında olduqca az oy dabanına sâhibdirlər və daha çox bilim yurdlarında öyrəncilərin arasında nufuzları vardır. Türkiyə Ķomunist Partiyası (TKP) və İşçi Partiyası bu görüşün öndə gələn təmsilçiləridir. Bu partiyalar hər nə qədər xalqların özgürlüyü və qardaşlığından danışsalar da bu movzuya çox da önəm verməzlər və əsâsən işləri Ameriķa və Batı (İmperiyalizm) düşmənliyidir. İndi bu nədənlə də düşmənin düşməni dostdur məntiqindən yola çıxaraq son zamanlarda ciddi bir İran dostu olub Güney Azərbaycan məsələsinə soyuq baxmaqdadırlar.

Ulusalçı Sol da əsâsən Cumhuriyətçi Xalq Partiyası (CHP) və daha sonrakı sıralarda Demoķratik Sol Parti (DSP) kimi partiyalardan təşkil olur. Bu görüşün daban oyu Ələvi Türklərindən və çoxunluqla Türkiyə’nin batısındakı böyük şəhərlərdə yaşayan laik Sünni Türklərdən təşkil olmaqdadır. Ulusalçı Sol Türkiyə milliyyətçiliyi yapar və Türklüyü Türkiyəlilik çərçivəsində tanımlar. Bu görüşün mənsubları Türkiyə’nin dışındakı Türklərə ilgi göstərməz və onun yerinə Türkiyə Cumhuriyətinin sınırları içində doğulan hər kəsi Türk sayar. Yǝ’ni onlara görə Türklük bir soydan daha çox bir vətəndaşlıq bilincidir. Bu düşüncənin təməl daşıyıcıları olan Ələvi Türkləri Azərbaycan Türkləri ilə məzhəbi inanc, danışıq şivəsi, ədəbiyat və boy (el) mənsubiyəti anlamında haradasa eynidirlər. Ancaq târixləri boyunca Sünni Türklər tərəfindən dâvâmlı bir basqıya mə’ruz qaldıqları səbəbi ilə umumi şəkildə sol düşüncə tərzini mənimsəyiblər və hər hansı bir milliyətçi hərəkətə şübhə ilə baxırlar. Dolayısıyla ən azından indilik Ələvi Türklərinin Güney Azərbaycan dâvâsında olumlu (müsbət) tutum sərgiləmələrini gözləmək əbəslikdir. Yalnız bilmək lazımdır ki uzun zamanda Əlevi Türkləri Azərbaycan Türklüyü ilə Anadolu Türklüyü arasında yıxılmaz bir körpü olabilərlər.

Ulusalçı Sol görüş də əsâsən Ameriķanın bölgədəki varlığından doğan Kürd sorunu və Türkiyə torpaq bütünlüyünün pozulması qayqısı ilə kəsinliklə İran’ın dağılmasından yana deyildir. Bu görüşü mənimsəyən quruluşlardan bugünkü şərtlərdə İran Türklüyünə mühtəməl bir olumlu tutum gözlənəbilərsə də Güney Azǝrbaycan’ın bağımsızlıq dâvâsına hər hansı bir yaşıl ışığın yanması olası görünmür.

Milliyətçi (Türkçü) axım

Türkiyǝ’dǝki Türk milliyətçiliyi haqqında ayrıca bir yazı yazmaq və məsələni ətraflıca araşdırmaq lazımdır, çünkü bu məsələ Azərbaycan Türkçülüyü və Azərbaycan Milli Hərəkəti açısından son dərəcə önəmli və həyâti bir məsələdir. Gələcəkdə bu qonu ayrı bir yazıda müstəqildən ələ alınacaqdır. Yalnız bu yazımızda bu məsələyə qısaca da olmuş olsa yer vermək niyyətindəyik.

Gerçək budur ki bugün Türkiyǝ’dǝ Türkçülük ciddi bir ideolojik böhran dönəmi geçirməkdədir. Bir zamanlar Türkiyə Cumhuriyətinin quruluş fəlsəfəsi olan Türk milliyətçiliyi daha sonra əsir Türkləri qurtarma və ķomunizm yayılmacılığına qarşı Türkiyə’nin torpaq bütünlüyünü qoruma görəvini öhdəsinə almışdır və başarılı da olmuşdur. İstər cumhuriyətin quruluş dönəmində istər daha sonra Sovyetlərin dağılmasına qǝdərki dönəmdə Ülküçü Hərəkət adı ilə bilinən Türk milliyətçiliyi axımı həqiqətən təqdirə dəyər müvəffəqiyətlər əldə etmiş və Türkçülük adına böyük bir târix yazmışdır. Atatürkdən sonrakı Türkçülüyün ən bâriz özəlliklərindən biri dinə ağırlıq vermə faķtoru olmuşdur. 1950’lərdən e’tibarən ortaya çıxan Türk-İslam Sǝntezi bugün belə etginliyini qorumaqdadır.

Sovyetlərin dağılmasından sonra ķomunizm təhlükəsinin ortadan qalxması və əsir Türklərin də nə şəkildə olursa olsun bağımsız olması ilə Türkiyǝ’dǝ Türkçülük ideolojik boşluğa düşmüşdür. Bu ideolojik boşluq bir çox dəyərli və səmimi insanların milliyətçi quruluşlardan ayrılmasına və zaman içində milliyətçi quruluşların bə’zi yasadışı işlərə bulaşmasına nədən olmuşdur. Özəlliklə bilimyurdularındakı gənclik qollarının yanlış yönətimi sâyəsində bugün haradasa Ülkücü kəlǝməsi câhil və qaba kəlǝmələri ilə eyni anlama gəlməkdədir.

Bugün Türkiyǝ’dǝ Türkçülük Milliyətçi hərəkət Partiyası (MHP) və daha sonrakı sıralarda Böyük Birlik Partiyası (BBP) kimi partiyalarla tanınmaqdadır. Ən böyük milliyətçi quruluş olan MHP partiyası sünnəti olaraq bir %7-8 ilə 10’luq oy dabanına sâhibdir. Bu partiya geçən seçimlərdə lazım olan oyu toplayabilməyib və məclisə girəbilməmişdi (Türkiyǝ’dǝ bir partiyanın məclisə girəbilməsi üçün ən az %10 oy alması lazımdır). Yalnız gələcək seçimlərdə MHP’nin son vaxtlarda demoķrat usullarını milliyətçi düşüncələri kimi eyni yerdə dəyərləndirmələri (Milliyətçi olmayan demoķrat olabilməz, demoķrat olmayan milliyətçi) sonucunda %10’luq səddi aşıb məclisə girməsi gözlənir. MHP’nin bu oyu qazanması partiyanın özündən asılı olmayıb ölkənin gǝnəl durumundan qaynaqlanmaqdadır. Gǝnǝldǝ PKK vǝ Qıbrıs mǝsǝlǝsi kimi milli sorunların gündəmdə olduğu zamanlarda xalqın milliyətçi duyquları təhrik olub MHP kimi milliyətçi söyləmli partiyalara oy vermələrinə nədən olar.

Əslində hər nə qədər də Türkiyǝ’dǝ Türkçülük sâdǝcə MHP və BBP partiyaları ilə tanınsa da bu partiyaların dışında da bǝlli bir millǝyətçi kütlǝ (cəmiyyət) vardır. Bu kütlǝ daha gǝrçəkçi və daha çağdaş bir kütlǝdir. Bu kütlǝ bə’zən Yeni Türkçülük Dalqası adı ilə anılır. Yalnız bu kütlǝ hələ olduqca kiçikdir və hər hansı bir orqanizasyona sâhib deyildir. Ancaq belə nəzərə gəlir ki bu kütlǝ də böyümə və orqanizə olma potensiyâsı vardır.

Gerçək budur ki bugün Güney Azərbaycanda var olan Türkçülük Türkiyə’nin bugünkü mühafizəkar, dinçi və durqun milliyətçiliyinə deyil Atatürk dönəmindəki laik, qurtuluşçu, devrimçi və dinamik milliyətçiliyinə bənzər.

Türkiyǝ’dǝki milliyətçi kəsimin qâlib atmosferində Türk Dünyası və Dış Türklər qonusu çox tartışılan bir movzudur və əsâsən bu movzu və ya başqa adı ilə Turançılıq Türkiyə Türkçülüyünün təməl söyləmlərindəndir. Bu çərçivədə ideolojik olaraq Azǝrbaycan’a yaxlaşım olduqca olumlu və yaxşıdır. Ancaq taktik yetərsizliyi ilə bərabər Ameriķa düşmənliyi, Kürd məsələsi və Türkiyə’nin torpaq bütünlüyü movzusu Ulusalçı Solda olduğu kimi Milliyətçi kəsimdə də Güney Azərbaycan dâvâsına mənfi tə’sir qoyur. Bölgənin bugünkü şərtlərində indilik Türkiyə’nin Türkçü kəsimi İran’ın torpaq bütünlüyünü var gücü ilə savunur. Bu çərçivədə İran Türkçülüyünə sǝmpati ilə baxan Türkiyə Türkçülüyü Güney Azǝrbaycan’ın bağımsızlıq mücadiləsinə soyuq yanaşır.

Ordu

Ordu Türkiyǝ’dǝ ən etgin (tə’sirli) siyâsi güc mərkəzlərindən və hətta bir çox fikir sâhibinə görə Türkiyə’nin dərin dövlətidir. Yalnız ordu məsələsi olduqca qarmaşıq və incə bir məsələ olduğu üçün bu qonunu ayrıca bir yazıya buraxırıq və bu qedərinə kifayət edirik ki:

Ordu hələ də Türk milliyətçiliyi və Atatürkçülük anlayışını böyük ölçüdə qoruyur və hələ də Türkiyǝ’dǝ ən önəmli güc mərkəzlərindən biri və bəlkə də ǝn güclüsüdür. Yapılan anketlərə görə ordu xalqın ən çox güvəndiyi qurumdur. Fəqət ordunu etgisiz hala gətirmək və iflic etmək üçün çox ciddi çalışmaların cərəyanda olduğu hiss edilir. Türkiyə’nin içindən və dışından Türk ordusunun üstündə çox ağır basqılar var. Özəlliklə AB ölkələri ordunun siyâsi etginliyidən olduqca rahatsızdırlar və nə olursa olsun ordunu Türkiyə’nin siyâsət səhnəsindən silməyə çalışırlar. Halbuki ordu laik ve Atatürkçü cumhuriyətin habelə Türkiyə torpaq bütünlüyünün əsas qurucusudur. Çox böyük ehtimalla ordunun siyâsət səhnəsindən silinməsi cumhuriyətin çöküşü və Türkiyə’nin parçalanması ilə sonuclanacaqdır. Bu isə istər Anadolu Türklüyü istərsə dǝ Azərbaycan Türklüyü açısından tam bir faciə anlamına gəlir.

Ordunun içində Güney Azərbaycan məsələsinin yetərincə bilindiyi zənn edilmir. Ordu zâbitləri içində bǝ’zi yetgililərin Güney Azərbaycan Bağımsızlığı məsələsinə şəxsi maraq olsa da qurumsal olaraq ordunun necə bir siyâsət izləyəcəyinə dâyir rəsmi və ya qeyr-i rəsmi hər hansı bir fikir bildirilməmişdir. Ancaq yenə də Ameriķanın bölgədəki varlığı və Kürd bölücülüyü nədəni ilə hazırdakı şərtlərdə ordudan qurumsal bir olumlu yaxlaşım mühtəməl görünmür.

Türkiyǝ’nin dış siyâsi dəngələri açısından Güney Azərbaycan Məsələsi

Türkiyə dış politiķa açısından çox zor bir dönəm geçirməkdədir. Avropa Birliyinə üyəlik sürəci və AB’ın Türkiyə’nin önünə qoyduğu ağır şərtlər, sözdə Erməni Soyqırımı, Qıbrıs, Kərkük və Quzey İraq Kürdləri, Qaradəniz bölgəsində Rum Pontus Dövləti, İstanbulda Ruhban Oxulu (Xırıstıyan dini məktəbi) və ǝn önəmlisi Güney Doğuda Kürd terorizm və bölücülüyü sorunları Türkiyə’ni dış politiķa səhnəsində ciddi şəkildə sıxışdırmışdır.

Türkiyə dövləti və milləti bu sorunların bir çoxunun ip ucunu Avropa və Ameriķada axtarırlar və ya hətta doğrudan onları suçlandırırlar. Günümüzdə Türkiyǝ’dǝ Ameriķa antipatisi zirvədə və AB’yə dəstək son anketlərə görə %40’lara düşübdür. Daha indidən AB’yə üyəliyin dəftəri qapanmış kimi nəzərə gəlir. Artıq AB’yə girməyi savunan quruluş çox çətin tapılır. Türkiyə’nin Batı dünyasından qopub Doğuya yaxınlaşma sürəcinin başlandığının bəlirtiləri artıq ortaya çıxmaya başlamışdır.

Ameriķa ilə Türkiyə hər nə qədər istiratejik ortaqlıqları olsa da Ameriķanın bölgədə var olması və hələ İraqdakı uyqulamaları Türkiyə’ni ciddi şəkildə düşündürür. Quzey İraqda bir Kürd dövlətinin qurulması hələ Kərkük kimi bir altın yatağını da içinə alan bir Kürd dövləti Türkiyǝ’yǝ görə tam bir faciədən başqa heç bir şey deyildir. Türkiyəli siyâsətçilərə görə İraqdan sonra İran’ın parçalanma sürəcinə girməsi və Quzey İraq’a tay İran’da da bir Kürd oluşumunun ortaya çıxması Türkiyə’nin parçalanmasına doğru atılan bir addımdır. Türkiyǝ’dǝki gǝnəl inanışa görə Batılı güclərin pılanlarında İran’dan sonra parçalanmanın sırası Türkiyǝ’yǝ gəlir. Türkiyə’nin bütün düşüncə axımları və yetgili qurumlarının bu düşüncə üzərində müttəfiq olduqları görülməkdədir.

İndilik Türkiyǝ’dǝ kiçik bir milliyətçi kəsim Güney Azərbaycan bağımsızlıq mücadiləsinə dəstək verir ki bu kəsim dǝ olduqca kiçik olması ilə birlikdə heç bir quruluş və ya yetgi sâhibi deyildir.

Sonuc

Türkiyə toplumunda (soy olaraq Türk olmayanlar və aşırı dinçi kəsim istisna olmaqla) Türk Dünyasına qarşı bir sevgi və özləm vardır və dolayısıyla Güney Azǝrbaycan’ın bağımsızlıq mücadiləsinə dəstək vermə potensiyası vardır. Yalnız qısa zaman içində bir tərəfdən Güney Azǝrbaycan’dan olan umumi bilgisizlik və bir tərəfdən də Ameriķanın bölgədə olması və Müsəlman millətlərə uyquladığı şiddət nəticəsində Türkiyǝ’dǝ ortaya çıxan Ameriķa düşmənliyi, Kürd sorunu və qismən də Batı dünyasının qarşısında Türkiyə dış politiķasının tıxanmışlığının ortaya qoyduğu şərayitin nəticəsində Türkiyǝ’dǝn çox bir şey gözləyəbilmərik.

Yalnız biz belə inanırıq ki Azərbaycan Milli Hərəkətinin daha ciddi və pıratik bir mərhələyə gəlməsi ilə Türkiyə dövlət və toplumunun da baxışı dəyişməyə başlayacaqdır. Yə’ni daha doğrusu Azərbaycan Milli Hərəkətini hesaba qatmaq məcburiyətində qalacaqdır. Bölgədə Azərbaycan Milləti ilə Türkiyə Millətinin uzun müddətli milli çıxarları böyük ölçüdə örtüşməkdədir və dolayısıla ķiritik (böhran) anda Türkiyə Azərbaycan Milli Hərəkətindən yana tavır almaq zorunda qalacaqdır. Azərbaycan Türkləri ilə İran Kürdləri Batı Azərbaycan üstündə çatışmaya girərsə Türkiyə ən azından İran torpaqlarında meydana çıxan Kürd oluşumunu öz sınırlarından uzaqlaşdırmaq və Türk Dünyası ilə torpaq bağlantısını saxlamaq üçün məcburən Azərbaycan Türklərinin yanında yer alacaqdır.

Yalnız o anın gəlməsi üçün Milli Hərəkət və onun İçində “Azərbaycan Milli Dirǝniş Təşkilatı”nın ciddi teorik və pıratik çalışmalar yürütməsi lazımdır.

Labels:


Read more- Ardı- بقيه- آردي

Monday, February 4, 2008



ماهيت متفاوت دو شعار "ترك خر" و "فارس سگ"
-------------------------------------------------------------------------------
محمدرضا گرديزي
-------------------------------------------------------------------------------
- در تاريخ معاصر ايران خر خواندن تركان، و نبش قبر و سپس انتقال آگاهانه اين تعيبر از متون تاجيكي-دري قرون وسطي به اعماق جامعه ايران و توده مردم، رابطه گسست ناپذيري با مراكز قدرت و مشخصا دستگاههاي امنيتي و تبليغاتي دولت پهلوي و بعدها دولت جمهوري اسلامي و همچنين با اقتدار سياسي قوم فارس در ايران و به عبارت ديگر پيوندي حياتي با نيت حفظ تسلط همه جانبه سياسي و فرهنگي قوم فارس بر ملت ترك در اين كشور دارد. اين وجهه يعني ارتباط آن با مراكز قدرت و مفهوم قدرت است كه به آن به معني امروزي هويت خالص نژادپرستانه مي دهد. اما پديدار شدن شعار سگي بودن زبان فارسي، هيچ رابطه اي با مفهوم قدرت و حفظ سلطه و مراكز قدرت ندارد و از اين جنبه فاقد ماهيت نژادپرستانه به معني مدرن است. (اساسا تركان و آزربايجانيان پس از ساقط كرده شدن دولت تركي –آزربايجاني قاجاري فاقد دولت ملي خويش اند).




ماهيت متفاوت دو شعار "فارس سگ" و "ترك خر"

در پاسخ به مرتضي نگاهي

محمدرضا گرديزي

mohammadrg2001@yahoo.com

http://tedepe.blogspot.com/


جنبش برابري خواهي و ضد استعماري-ضدنژادپرستي خلق ترك در دوره معاصر داراي دو پايه محكم اجتماعي است. پايه دانشجوئي كه به طور خود جوش "جنبش "گله جه ك بيزيمدير" (آينده از آن ماست) و پايه توده اي آن كه باز به طور خود جوش "هاراي هاراي من توركه م" (هاراي به معناي نداي امدادخواهي) نام گرفته است.

مرتضي نگاهي در سايت-وبلاگ خود، با محكوم كردن تلاشهاي فرهنگيان و ادباي ترك براي ايجاد و تكميل اورتوقرافي فونئتيك تركي، نهضت هاراي هاراي من توركه م را به سخره گرفته و به استهزا مي گويد: (اگر آذربايجان را آزربايجان بنويسيم، نهضت هاراي هاراي من تورکم داغون مي شود؟ آخر اين بازي ها يعني چه؟- مرتضي نگاهي). همو مكررا با بزرگنمائي شعار "فارس ديلي، ايت ديلي" كه در حين اين خيزش و از جانب تعدادي انگشت شمار از جوانان و نوجوانان پرخاشگر در ميان توده ميليوني تركان معترض به سياستهاي راسيستي و استعماري جمهوري اسلامي بر زبان آورده شد، اين شعار را نفرت زا و نژادي خوانده است. وي بدين نيز قناعت ننموده، تلويحا كل جنبش نوين ملي-دمكراتيك خلق ترك و آزربايجان جنوبي را با اين تك شعار مساوي دانسته و نتيجتا وجه غالب آنرا حركتي نژادپرستانه و هم عرض نژادپرستي آريائي معرفي نموده است.

مرتضي نگاهي مي گويد: "اگر بگوییم هارای هارای من تورکم یعنی حزب فقط حزب الله! .... پیروان القاعده و طالبان و حزب الله فقط حزب الله تفاوت چندانی با «پانیست» ها از هر نوعش ندارند" (مرتضي نگاهي). مرتضي نگاهي با اين تمهيدات و به دنبال هم چيدن هاراي هاراي من تركم و حزب الله و پانيستها، به ظن خود توانسته است كه ماهيت جنبش "هاراي هاراي من توركه م"، تنها جنبش ضدراسيستي و برجسته ترين حركت ضداستعماري در تاريخ معاصر ايران را به زير سوال كشد.

مرتضي نگاهي همچنين آگاهانه و با وارونه نمائي، "خر خواندن ترك ها" كه جزئي از سياستهاي استعماري و نژادپرستانه مراكز قدرت فارسي و مخصوصا ماشين دولتي ايران و نيز بخشي از رفتار گروهي و فرهنگ قوم مسلط فارس بر كشور ايران است را با "زبان سگ ناميده شدن فارسي" در تظاهرات مردمي آزربايجان كه رفلكسي عصبي و عكس العمل گروههايي كوچك از توده جوان ترك بر عليه اين سياستهاي ديرپاي نژادپرستانه و استعماري بود يكي شمرده است.

برخي ديگر از قوميتگرايان فارس و فارسزده نظر دهنده در سايت مرتضي نگاهي نيز كه كمابيش همفكر و همسو با صاحب سايتند، يا از سر تمسخر و ريشخند و يا از سر ناآگاهي و ندانستن زبان تركي- زبان اصلي مردم و تاريخ هزار و چندين صد سال اخير ايران- از جنبش ضد نژادپرستي توده اي معاصر تركان ايران به شكل "هوراي هوراي من تركم" نام مي برند. آنها با هوراي هوراي ناميدن جنبش "هاراي هاراي من توركه¬م"، عمق جهالت و سوء نيت و ناراستي با ملت ترك را به نمايش مي گذارند.

مرتضي نگاهي به وجود مساله اي بنام "مساله ملي" در ايران اعتقاد ندارد. وي طرفدار سرسخت "تز ملت-دولت رضاخاني" و "وجود يك ملت در ايران با نام ملت ايران" و يك هويت ملي در ايران با نام "هويت ملي ايراني" است. او مخالف وجود ملتي بنام "ترك" در ايران بوده و شديدا از روند برگشت ناپذير و رو به پايان تشكل "ملت ترك" در اين كشور ناراضي است. مرتضي نگاهي خواستار محدود ماندن جنبش معاصر صرفا به خواستي براي تدريس زبان تركي بوده و از تبديل آن به حركتي براي احقاق حقوق ملي ملت ترك ساكن در ايران به شدت ناخشنود است.

پيش شرط مباحثه با مرتضي نگاهي و ديگر ناخشنودان از رشد جنبش ملي دمكراتيك خلق ترك در ايران و ناراضيان از روند خودآگاهي ملي و ملت شدن تركان آزربايجان جنوبي و ديگر نقاط ايران در باره نهضت "هاراي هاراي من توركه¬م" و شعارهاي آن؛ داشتن و نمايش حداقل احترام از سوي اين قبيل اشخاص به نهضت انساني، ملي و دمكراتيك تركي و آزربايجاني معاصر و دوري از لحن استهزا و ادبيات لودگي در مباحثات و اظهار نظرهايشان است. پيش شرطي كه در لحن مرتضي نگاهي اثري از آن ديده نمي شود.

با اينهمه ضروري است كه براي جلوگيري از وارونه نمائي و قلب ماهيت جنبش ملي دمكراتيك ترك در ايران، در باره ماهيت شعار ناشايست سگي بودن زبان فارسي توضيحاتي داده شود. البته نگارش اين سطور به معني دفاع از صحت شعار مذكور و يا توجيه آن نيست. اساسا به اين دليل كه هر دو شعار خر ناميدن تركان و سگي ناميدن زبان فارسي، ريشه در عقب ماندگي گسترده، عميق و مزمن فرهنگي و مدني گروههاي بكار برنده آنها و همچنين بي حرمتي ايشان به حيوانات دارند.

مقدمه

الف-هر چند كاملا امكان دارد كه هرگونه شعار و خطاب و ايما و جوك و ناسزاي حاوي تحقير و استهزا و اهانت و پست شماري ديگران ناشي از سائقه هاي نژادپرستانه بوده باشد، اما اين به آن معني نيست كه هر تحقير و استهزا و اهانت و ناسزا لزوما داراي ماهيت و انگيزه هاي نژادپرستانه است. آنچه در اينجا تعيين كننده است، زمينه اي مي باشد كه آن رفتار (شعار، خطاب، ايما، جوك، ....) در آن به منصه ظهور رسيده است. شعار "فارس ديلي، ايت ديلي"، هر چقدر زشت و ناپسند، اما با توجه به زمينه ظهور آن و بر خلاف وارونه نمائي مرتضي نگاهي، داراي ماهيت نژادپرستانه نيست. اين شعار، انفجار عصياني ناپخته بر عليه تز بشدت نژادپرستانه و استعماري "زبان فارسي ركن هويت ملي ايرانيان است" سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي رهبر نظام جمهوري اسلامي، علي اكبر هاشمي رفسنجاني بهرماني رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، مصوبات شوراي عالي امنيت ملي و كليت جمهوري اسلامي ايران و حتي دولت پيش از آن سلطنت پهلوي است.

ب-به نظر مي رسد اتهام نژادپستي زدن به جنبش هاراي هاراي من توركم از سوي قوميتگرايان فارس، بيش از آنكه تثبيت و ارزيابي واقعيتي موجود باشد، انتساب آگاهانه و يا ناآگاهانه خصلت نژادپرستي ديرپاي موجود در فرهنگ قوم فارس و دولت فارسگراي ايران به ملت ترك است. اينكه در جامعه و فرهنگ به شدت عقب مانده حاكم بر ايران و كلا خاورميانه، صاحبان صفات و يا رفتارهاي مذموم مانند نژادپرستي، ديكتاتوري، تروريسم و تجزيه گري؛ همواره مبارزه كنندگان با نژادپرستي و ديكتاتوري و تروريسم و تجزيه گري را متهم به نژادپرست و ديكتاتور و تروريست و تجزيه طلب بودن مي كنند، به لحاظ فلسفي و روانشناختي حقيقتي معلوم است. كافي است به عملكردها و شعارهاي دولت جمهوري اسلامي نگاهي شود. اين دولت كه خود عملا مبلغ و مجري سياستهاي پان ايرانيستي در داخل و خارج كشور است، بي مهابا برابري جويان، هويت طلبان و آزاديخواهان ترك را به اتهام پان توركيسم متهم مي سازد. رفتار و عملكرد جناحها و جريانات راسيست و اولتراناسيوناليست فارس خارج از حاكميت نيز - يعني نمونه هاي ايرانيكا، داريوش همايون و بسياري از تشكيلات فارس موسوم به سراسري در زدن ماركهاي سياسي و اسناد صفاتي مذموم مانند نژادپرستي به حركت ملي دمكراتيك خلق ترك و آزربايجان در واقع دنباله و يا عين همان ذهنيت جمهوري اسلامي فارسگرا است.

به عنوان نمونه اي جالب اين دسته جات همواره جريانات سياسي منسوب به ملل غير فارس ساكن در ايران را متهم به تجزيه طلبي مي كنند. حال آنكه از آنجائيكه مرزهاي موجود ايران سرزمينهاي ملي و زيستگاههاي تاريخي ملل كرد و عرب و ترك و تركمن و بلوچ را به دو بخش تجزيه كرده، در واقع اين خود طرفداران تماميت ارضي ايران اند كه تجزيه طلب –به معني خواستاران ادامه وضعيت تقسيم شدگي آزربايجان و كردستان و بلوچستان و عربستان-الاحواز و تركمنستان توسط مرزهاي فعلي ايران- مي باشند. حال آنكه بر خلاف ترمينولوژي دولتي-پان ايرانيستي حتي استقلال طلبان ملل ساكن در ايران را نيز نمي توان تجزيه طلب خواند. زيرا تجزيه در شئي اي واحد رخ مي دهد. اما ايران كشوري مركب از ملل متفاوت و سرزمينهاي ملي گوناگون است. استقلال هر كدام از اين ملل و سرزمينهاي ملي در نهايت مي تواند به تقسيم ايران و تفكيك اين ملل منجر شود، نه تجزيه آن. علاوه بر اين تا آنجائيكه ما مي دانيم بسياري از استقلال طلبان منسوب به ملل ترك و كرد و تركمن و بلوچ و ... خواستار ايجاد آزربايجان واحد، كردستان واحد، بلوچستان واحد، تركمنستان واحد و ... اند. با اين وصف، اينها نه تنها تجزيه طلب نيستند بلكه وحدت طلب – اما وحدت با بخش جدا شده خود- مي باشند.

بين دو شعار "ترك خر" و "فارسي زبان سگ است" تفاوتي ماهوي وجود دارد

شعار خر ناميدن تركان با توجه به سابقه تاريخي آن، سيستماتيزه بودن، اجرائي بودن و اجرا شدن، كنشي بودن، گستردگي و همگاني بودن در ميان فارسان، رابطه با مراكز قدرت و مفهوم قدرت، ساخته و پرداخته شدن از سوي نخبگان و روشنفكران فارس، .... ماهيت آشكار نژادپرستانه دارد. اما شعار سگي بودن زبان فارسي، با توجه به نبود پرونده اي تاريخي براي آن، سيستماتيزه نبودن، منفرد بودن، احساسي بودن، واكنشي بودن و نداشتن رابطه با مراكز قدرت و مفهوم قدرت، اجرائي نشدن توسط دول تورك در ايران و عدم ايجاد آن توسط نخبگان و روشنفكران ترك، ماهيت نژادپرستانه ندارد، بلكه داراي ماهيت فرهنگي-سياسي صرف و غيرراسيستي است. مانند آنتي سميتيزم جهاني كه وجه غالب آن نژادپرستانه است، اما واكنشهاي گوناگون يهوديان به آنتي سميتيزم و حتي كشمكش اسرائيل با همسايگان عرب خود، اساسا ماهيت نژادپرستانه نداشته و صرفا مساله اي سياسي-فرهنگي ناشي از تمايلات اشغالگرانه، نقض حقوق بشر، نظاميگري، توسعه طلبي ارضي، ذهنيت خاورميانه اي، فاناتيزم ديني است:

- خر خواندن تركها، كنشي ديرينه و مساله اي داراي ريشه هاي تاريخي است كه آنرا در نمونه هاي بسياري از آثار نويسندگان و شعرا و نخبگان تاجيك در گذشته و فارس در امروز و همچنين فارسزدگان مي توان مشاهده كرد. كاربرد اين تعبير را مي توان در متون فارسي-تاجيكي در دوره امپراتوري تركي سلجوقيان حتي پيش از آن رديابي كرد. اما زبان سگ خواندن فارسي - علي رغم انتساب كلمه "پارسي" به ريشه هاي پارس كردن و پرسه زدن، انتساب "فارس" به كلمه فارس در زبانهاي اروپائي به معني لودگي و كلمه "دري" به دري وري گوئي و .... از سوي برخي از محققان و ريشه شناسان- پديده اي نوظهور و مقطعي بوده، داراي ريشه هاي تاريخي نيست. در تاريخ و متون توركي و اسناد تاريخي به پديده اي چون زبان سگي ناميدن زبان فارسي بويژه از سوي فرهنگيان و نخبگان ترك و آزربايجاني برخورد نمي شود.

- خر خواندن تركان از سوي تاجيكان و فارسان - كه به مدت هزار و چند سد سال تحت حاكميت سياسي و نظامي بلاانقطاع دولتها و خاندانهاي تورك قرار داشته اند- با قوميت و عصبيتهاي قومي و نژادي و تفاخرات قومي و حقير شمردن اقوام ديگر در ميان ادبا و نخبگان تاجيك و فارس رابطه اي تنگاتنگ دارد. اين اسناد، نگرش و ديدگاه روشنفكران و ادبا، كاملا سيستماتيزه و ساخته و پرداخته شده توسط آنان و چيزي در رديف آنتي سميتيزم و در واقع بخشي از جنبش فكري-روشنفكري شعوبيه در تاريخ و محصول آن است. اما سگ خواندن زبان فارسها صرفا واكنشي احساسي از سوي توده جوانان به تنگ آمده در مقابل اين تحقير تاريخي بوده و مطلقا بي ارتباط با جامعه روشنفكري و نخبگان ترك و آزربايجاني است. به ديگر سخن شعار خر خواندن تركان محصولي روشنفكري و حاصل انديشه نخبگان و ادباي فارس-تاجيك، و شعار سگي بودن زبان تركي محصول حسيات نوجوانان و جوانان عامي ترك است.

- شعار خر خواندن تركان، اساس ترك بودن و كل هويت تركي را هدف قرار داده است. از ديدگاه صاحبان اين شعار، تركيت و ترك بودن، به صرف ترك بودن، وضعيت و كيفيتي حقارت آميز، مسخره و پست است، قبل از آنكه يك ترك حتي به فعل و عملي دست زده باشد. بنا به اين شعار يك ترك، فارغ از آنكه چه بوده و چه كرده، از آلب ارسلان و جلال الدين خوارزمشاه و قازان خان و شاه اسماعيل و نادرشاه و عبدالقادر مراغي و خاقاني و صائب و مولوي و نظامي و سهروردي گرفته تا ستارخان و حيدرخان و مصدق و و بهرنگي و پروين اعتصامي و دهخدا و توللي و هدايت و هشترودي و گوگوش و پسيان و وثوقي و پناهي و ميلاني و علي دائي و شاملو و عبادي ..... حتي مبلغين راسيسم فارسي مانند آخوندزاده و كسروي و اراني و ملكي و بابك اميرخسروي و محمدرضا پهلوي و فرح ديبا (دو تن آخر نيمه ترك اند) و .... به صرف تركيت و نيمه تركيت، همه و همه خر و يا نيمه خراند.

- سگي خواندن زبان فارسي، متوجه زبان رسمي و دولتي، تحميلي، استعماري، اشغالگر، قاتل و جانشين فارسي است و نه صرف فارس بودن، و يا ملتي كه صاحب اين زبان است. به عبارت ديگر اين شعار در واقع پرخاشي است مشخصا بر عليه خصلتهاي تحميلي، استعماري، دولتي، اشغالگر و قاتل و جانشين بودن زبان فارسي در آزربايجان و نه بر عليه قوم فارس و يا حتي كليت زبان فارسي. آشكار است كه اگر زبان فارسي از خصلتهاي دولتي، استعماري، تحميلي، اشغالگر، جانشين و زبان قاتل بودن عاري و يا رسميت و دولتي بودن آن صرفا محدود به مناطق فارس نشين ايران و فارسستان ميبود و يا در ايران مثلا زبان چيني داراي اين صفات مشئوم بود، طبيعتا و به احتمال بسيار زياد اين شعار نه در باره زبان فارسي، بلكه در باره زبان چيني داده مي شد. بنابر اين در اين شعار، زبان فارسي و يا فارس بودن به ذاته محكوم نشده و در اصل آنچه محكوم شده صفات استعماري، تحميلي، اشغالگر، قاتل و جانشين بودن يك زبان حاكم است. بر خلاف شعار خر بودن تركان، كه ذات ترك بودن را تحقير كرده است، آنهم در وضعيتي كه تركان در ايران ملتي حاكم نبوده بلكه ملتي محكوم اند.

- پديده برتري طلبي قومي و ملي تركي و ديگرستيزي و غيرستيزي، از جمله پست و خوار شمردن ديگران نه در گذشته و نه در حال حاضر بين فرهيختگان و فرهنگيان ترك و آزربايجاني موجود نبوده و اگر هم وجود داشته نمونه اي فوق العاده استثنائي و نادر بوده است. حال آنكه برتري طلبي فارسي-پارسي-ايراني-آريائي و ديگرستيزي و غيرستيزي و بويژه پست و خوار شمردن اقوام و ملل همسايه ترك و عرب و لر و بلوچ و افغان و تركمن .... ميان فرهنگيان و نخبگان فارس يك قاعده عمومي، حتي بخش و ركني مركزي از رفتار قومي و تعريف هويت ملي فارسي است كه بر دو پايه دشمني با ترك و عرب بنيان گذارده شده است.

- در تاريخ معاصر ايران خر خواندن تركان، و نبش قبر و سپس انتقال آگاهانه اين تعيبر از متون تاجيكي-دري قرون وسطي به اعماق جامعه ايران و توده مردم، رابطه گسست ناپذيري با مراكز قدرت و مشخصا دستگاههاي امنيتي و تبليغاتي دولت پهلوي و بعدها دولت جمهوري اسلامي و همچنين با اقتدار سياسي قوم فارس در ايران و به عبارت ديگر پيوندي حياتي با نيت حفظ تسلط همه جانبه سياسي و فرهنگي قوم فارس بر ملت ترك در اين كشور دارد. اين وجهه يعني ارتباط آن با مراكز قدرت و مفهوم قدرت است كه به آن به معني امروزي هويت خالص نژادپرستانه مي دهد. اما پديدار شدن شعار سگي بودن زبان فارسي، هيچ رابطه اي با مفهوم قدرت و حفظ سلطه و مراكز قدرت ندارد و از اين جنبه فاقد ماهيت نژادپرستانه به معني مدرن است. (اساسا تركان و آزربايجانيان پس از ساقط كرده شدن دولت تركي –آزربايجاني قاجاري فاقد دولت ملي خويش اند).

- شعار خر خواندن تركان، از سوي مراكز قدرت يعني دولت و نهادهاي ايراني و قوم صاحب اقتدار در ايران يعني فارس و نيز از سوي تركان فارسزده به قصد تشبه به حاكمان فارس بكار مي رود، حال آنكه شعار سگي بودن زبان فارسي، از سوي جوانان منسوب به قومي رانده شده از اقتدار بر عليه زبان قوم صاحب اقتدار و به طور غير مستقيم بر عليه قدرت حاكمه داده مي شود. به عبارت ديگر سر دادن شعار سگي بودن زبان فارسي، به يك معني به مصاف خواندن اتوريته دولتي و فرهنگ حاكمان از سوي به حاشيه رانده شدگان ترك است، در حاليكه خر خواندن تركان، تحقير و خوار نمودن هر چه بيشتر به حاشيه رانده شدگان و محرومين از قدرت از سوي قدرتمندان فارس مي باشد.

- خر خواندن تركان مي تواند با تجربه نژادپرستي عملا موجود فارسي (نژادپرستي دولتي جمهوري اسلامي و پهلوي، نژادپرستي غيردولتي نخبگان و توده فارس) مرتبط شمرده شود، اما سگي خواندن زبان فارسي به هيچ وجه نمي تواند با نژادپرستي عملا موجود تركي مربوط شمرده شود. زيرا در عمل در ايران نژادپرستي تركي، نه در سطح دولتي (تركان ايران فاقد دولت ملي خود اند)، نه در سطح فرهيختگان و توده ترك و آزربايجاني كه به لحاظ ملي يكي از متساهلترين ملل مسلمان جهان شمرده مي شوند وجود خارجي ندارد. اما بعيد است كتابي فارسي بدست گرفت و يا در يك گردهمائي جدي و يا خودماني فارسي شركت نمود و در آنها مطلب و يا اشاره اي صريح و يا تلويحي حاوي بر نژادپرستي فارسي و آريائي مشاهده نكرد.

- خر خواندن تركان به لحاظ سنن و تجربيات دولتمداري هميشه پتانسيل عملي شدن از سوي فارسها را داراست. فارسان به محض دست يافتن به قدرت سياسي ايران در اوايل قرن بيستم، به سركوب همه جانبه و نابود ساختن زبان و فرهنگ ترك دست يازيدند، در حاليكه تركان در طول هزار و چندين صد سال حاكميت خود بر بخش عخيم خاورميانه و قفقاز و در اين ميان ايران، در جهت عكس عمل كرده به تحبيب و حمايت از زبان و فرهنگ فارسي اقدام نموده اند. در تاريخ معاصر ايران نيز از اولين اقدامات حكومت ملي آزربايجان آزاد ساختن و رسمي نمودن زبانهاي اقليتهاي ملي غير ترك ساكن در آزربايجان جنوبي بوده است، حال آنكه از نخستين اقدامات اولين دولت با هويت فارس در تاريخ يعني دولت پهلوي و بعدها جمهوري اسلامي، رسمي و دولتي ساختن انحصاري زبان و خط اقليت قومي فارس به همراه ممنوع كردن زبان ملل غيرفارس و اهتمام بر ريشه كن كردن اين زبان و فرهنگها بوده است.

-شعار سگي بودن زبان فارسي حقيقتا نيز شعار است. اما خر خواندن تركان، رهنمودي در حال عملي شدن مي باشد. زيرا ملي و مشترك ناميدن زبان غيرملي و غيرمشترك فارسي و اجراي آموزش همگاني و پخش برنامه هاي رسانه هاي عمومي به اين زبان استعماري و تحميلي و تبديل فارسي به زبان نوشتاري و ادبي و علمي در آزربايجان ترك، معني اي جز اجرائي كردن گستاخانه شعار "ترك خر است" و يا استحمار تركان و خر شمردن و خر كردن آنها ندارد.

- حقيقت كنشي بودن خر خوانده شدن تركها و واكنشي بودن سگي ناميده شدن زبان فارسي، نكته اي بسيار مهم است زيرا مي تواند به درك تفاوت ماهوي اين دو ياري رساند. زبان و فرهنگ فارسي در ايران از سوي تركان و زبان و فرهنگ تركي در معرض هيچگونه تهاجم و تهديدي نيست. هيچ تركي در صدد ممنوع كردن زبان فارسي براي فارسان و در فارسستان و يا تغيير زبان فارسزبانها از فارسي به تركي بر نيامده و يا زبان تركي را زبان ملي و مشترك فارسها و زبان رسمي و دولتي فارسستان نخوانده است. اما زبان و فرهنگ تركي از سوي فارسان و زبان و فرهنگ فارسي در معرض تهاجم دائم و تهديدي جدي است. علاوه بر دولت جمهوري اسلامي، همه اقشار و لايه هاي جامعه فارس مستقيم و يا غيرمستقيم مصمم به ممنوع نگاهداشتن زبان تركي و تغيير زبان تركان و آزربايجان به زبان فارسي اند. آنها زبان فارسي را زبان ملي و مشترك تركان و زبان رسمي و دولتي آزبايجان مي خوانند و بدتر از آن امر به تحقق رسانيدن اين وهم جنون آميز را نيز وظيفه ملي و ميهني خود و نشانه وطنپرستي مي شمارند. بنابراين راسيستي ناميدن شعار ترك خر، توصيفي فوق العاده دقيق بوده، حقانيت و مبناي كاملا عيني دارد زيرا اين شعار انعكاس پديده واقعا موجود راسيسم فارسي در دولت و جامعه ايران بر افواه است. اما راسيستي ناميده شدن شعار سگي بودن زبان فارسي، حقانيت و مبناي عيني ندارد و نامگذاري اي كيفي، اسمي بي مسما و توصيفي مجرد است.

-ماهيت كنشي بودن شعار خر خواندن تركان (و به عبارت ديگر راسيسم آريائي-شونيسم فارسي ديرپا در دولت ايران و جامعه فارس) و ماهيت واكنشي بودن شعار سگي بودن زبان فارسي (به عبارت ديگر قوميتگرائي عكس العملي نوظهور و افراطي در حال رشد تركي) از جنبه مديريت اين دو رفتار پاتولوژيك نيز داراي اهميت است. زيرا يكي علت و ديگري معلول يكي سبب بيماري و ديگري نتيجه آن است. براي پيشگيري از رشد قوميتگرائي عكس العملي و افراطي تركي در ايران، مي بايست نخست به ريشه كن كردن علت يعني راسيسم آريائي-شونيسم فارسي پرداخت. هرگاه در ايران راسيسم آريائي و شونيسم فارسي مهار و يا ريشه كن گردد، معلول و يا قوميتگرائي عكس العملي و افراطي ملل مسلمان غيرفارس ساكن در اين كشور به آن نيز، هم قابل مديريت شده و هم مديريت آن ممكن و بسيار سهل و كم هزينه خواهد گرديد.

- هنگامي كه تضييق حقوق يك گروه و يا انكار و امحاء خود آن گروه از طرف گروهي ديگر و يا دولتي غيرقابل تحمل گردد، در شرايط مشخص عيني اين امر مي تواند به كشمكش آشكار بين محكوم و حاكم و به خشونت و تخريب متقابل و به عبارت ديگر جنگ و مبارزه و زد و خورد لفظي و فيزيكي كشانده شود. و البته در اين مرحله نه تنها طرف حاكم، بلكه هر دو طرف حاكم و محكوم به تخريب و نابودي يكديگر مي پردازند. با اينهمه وجود تخريب و نابودسازي از جانب طرفين، ماهيت انگيزه ها و بويژه اقدامات ظاهرا مشابه دو طرف را يكي نمي كند. به عنوان مثال پس از اشغال يك سرزمين توسط دولتي خارجي، اگر شرايط مشخص و مناسبي وجود داشته و مقاومتي شكل گيرد، اين وضعيت معمولا به جنگي كه در آن هر دو طرف به خشونت و نابودي و تخريب ديگري مي پردازد منجر مي شود. اما اين دو تخريب و خشونت، ماهيتا متفاوت از يك ديگرند، يكي آغازگر، ديگري پاسخ دهنده است؛ يكي كنش، ديگري واكنش است؛ يكي ناشي از اشغال و ديگري جوابي هرچند ناشايست اما از سر استيصال به اشغال است. طبيعي است كه در اين حالت رفتار تخريبي هر دو طرف را ناشي از اشغالگري هر دو طرف خواندن بلاهت محض خواهد بود. زيرا رفتار تخريبي يك سو ناشي از اشغالگري و رفتار تخريبي سوي ديگر پاسخ به اشغالگري است. مانند دو شعار تخريبي ترك خر و فارسي سگي كه يكي از موضع نژادپرستانه، و ديگري پاسخي ناشايست به آن اما بي ربط به نژادپرستي است.

- وضعيت زبان فارسي تحميلي در ايران به جهاتي مشابه وضعيت حجاب اسلامي-چادر تحميلي در اين كشور است. چادر و حجاب به نادرستي موسوم به اسلامي نيز مانند زبان فارسي منشاء ايراني داشته مربوط به سنن قومي و مذهبي و هويت ملي قوم فارس است و نيز مانند زبان فارسي توسط دولت جمهوري اسلامي بر مردم ايران تحميل مي گردد. در اين شرايط ناخشنودي زنان ايراني از حجاب دولتي و رسمي كه در بسياري موارد به نفرت از آن در ميان زنان ايراني منجر شده، امري قابل پيش بيني، بسيار طبيعي حتي مشروع است. اما هرگز نمي توان نفرت بسيار شايع زنان ايراني از حجاب اسلامي و چادر دولتي-زرتشتي تحميلي را با نفرت از بي حجابي و تحميل چادر از سوي دولت جمهوري اسلامي يكي دانست و در يك كفه گذارد. زيرا نفرت از بي حجابي و تحميل چادر زرتشتي از سوي دولت جمهوري اسلامي بر زنان، ناشي از پست و خوار شمردن زنان، خواست ادامه سلطه مردان بر زنها، نفرت و دشمني آشكار با آزاديهاي انساني و بيگانگي با حقوق بشر است. اما نفرت زنان از حجاب اسلامي و چادر دولتي، عكس العملي انساني در برابر اين تحميل دولت بنيادگرا، در مقابل پست و خوار شمرده شدن انسان و در مقابل آزادي ستيزي اوست.

به همين سياق، ناخشنودي از زبان فارسي دولتي و تحميلي در مواردي به نفرت از اين زبان در ميان تركان ايران منجر شده و شعار سگي شمردن زبان فارسي صرفا نمودي از اين نفرت عكس العملي است. با اينهمه نفرت مردم ترك از زبان تحميلي و استعماري فارسي به هيچ وجه قابل مقايسه با نفرت دولت جمهوري اسلامي ايران و قوميتگرايان فارس از زبان و فرهنگ تركي و تحميل زبان فارسي بر تركان نيست. زيرا نفرت قوميتگرايان فارس از زبان تركي و تحميل دولتي زبان فارسي ناشي از خوار و پست شمردن تركان و زبان تركي و زائيده ذهنيتي استعماري و نژادپرستانه، نفرت از آزاديهاي انساني و دشمني آشكار با حقوق بشر است. اما نفرت مردم ترك از زبان فارسي تحميلي و قاتل، عكس العملي خودجوش به ذهنيت استعماري و نژادپرستانه جمهوري اسلامي و اعتراض به خوار و پست شمرده شدن تركان و زبان تركي است.

- در سده اخير در ايران تخريبات و تهاجمي رسمي و همه جانبه از سوي دولت و نخبگان فارس بر عليه ملت ترك و هويت و زبان و فرهنگ آن، با انگيزه هاي نژادپرستانه و استعماري آغاز شده است. اين تهاجم اخيرا به انفجار مقاومتي در ميان تركان ايران منجر گرديده كه كم كم به سوي تعارض آشكار در حال حركت است. در مرحله تعارض آشكار، البته كه اينبار نه تنها طرف ترك، بلكه قوم و دولت فارسي نيز در معرض تخريبات قرار خواهند گرفت، اين امر در ذات يك "زد" و "خورد" نهفته بوده، طبيعت هر گونه جنگ و مجادله و نتيجه طبيعي آن است. بنابر اين نمي بايست از وقوع اين وضعيت قابل پيش بيني شگفت زده شد. چرا كه سنگ اندازان از همان هنگام كه شروع به سنگ اندازي كردند، مي بايست خود را براي روزي كه پاداش خود را- اگر نه كه به شكل سنگ، بلكه اقلا در قالب كلوخ- دريافت خواهند كرد آماده مي ساختند. شعار سگي بودن زبان فارسي صرفا يكي از اين كلوخهاي قابل پيش بيني تركي در مقابل صد سال سنگ اندازي و تحريكات مداوم فارسي است.

-به همه حال ميتوان در كارآئي ويا ناكارآمدي و صواب و ناصواب بودن شعار سگي بودن زبان فارسي بحث كرد و حتي از اين منظر آنرا محكوم نمود؛ اما نمي توان ماهيت آنرا كه واكنشي مردمي بر عليه استعمار و نژادپرستي فارسي است قلب كرد. همچنين نمي بايست آنرا در رديف خر خواندن تركان از طرف فارسها كه زائيده و جزئي از سيستم استعماري و نژادپرستي دولتي فارسي است يكي شمرد. نژادپرستانه ناميدن بيجاي هر رفتار ناهنجار شخصي و گروهي و اجتماعي، به لوث كردن مبارزه ضد نژادپرستي فارسي در ايران مي انجامد.

مخلص كلام

مساله ديگر شائبه عدم صداقت مرتضي نگاهي به هنگامي كه مدعي مخالفت با شعارهاي نفرت زا و نژادپرستانه مي شود است. حتي با اين فرض كه شعار سگي بودن زبان فارسي، شعاري نژادپرستانه است، حساسيت مرتضي نگاهي نسبت به نژادپرستي فرضي مستتر در آن، اندكي زوركي و بسيار ساختگي به نظر مي رسد.

١-حقيقت آن است كه مرتضي و نگاهي و همفكران وي كه از گسترش و تعميق حركت ملي دمكراتيك ترك و آزربايجاني معاصر به شدت ناخشنودند، شعار سگي بودن زبان فارسي را تبديل به بهانه اي براي كوبيدن و محكوم نمودن اين حركت كرده اند. نفرتزا و نژادپرستانه خوانده شدن شعار ترك خر از سوي اين افراد و آنهم به يكباره و صرفا در گذشته نزديك نيز، ظاهرا براي ايجاد چهره اي بيطرفانه و مقبول الوجهه از خودشان و افزودن بر دائره تاثير حملاتشان بر عليه جنبش ملي دمكراتيك ترك و آزربايجاني معاصر در ايران است.

٢-مرتضي نگاهي در حالي جوانان ترك را متهم به نژادپرستي مي كند كه خود همواره و مصرا منكر وجود نژادپرستي در سياستهاي دولت ايران (پهلوي، جمهوري اسلامي) بوده است. نديدن نژادپرستي نهادينه شده دولتي در ايران و يا خود را به نديدن آن زدن، و در عوض بزرگنمائي و گير دادن به شعارهاي بسيار حاشيه اي و فحش گونه دسته اي از جوانان ترك توسط مرتضي نگاهي و همفكران وي، مي تواند به تقويت برداشتهائي از جمله همسوئي و حتي همكاري آنها با مراكز قدرت، ايدئولوژي دولتي و جريانات پان ايرانيستي و داشتن مواضع غيردوستانه و حتي خصومت با حركت ملي دمكراتيك ترك و آزربايجاني معاصر منجر شود.

٣-مي توان پرسيدكه چرا مرتضي نگاهي و امثال وي كه گويا با نگاه تيزبين خود مي توانند شعار "فارس ديلي، ايت ديلي" چند نفر جوان در خيزش ميليوني تركان آزربايجان را – بسان قطره اي در اقيانوس- تشخيص داده و با حركت از اين شعار خطر و تهديد گسترش نژادپرستي در ميان تركان ايران را حس كنند و پس از آن بلا انقطاع صدها بار در اين باره هشدار دهند، به چه سبب تاكنون متوجه شعار "ترك خر" كه اقلا در يك صد سال اخير در هر در و ديوار و كوچه و برزن ايران و هر نشست و جوك فارسي وجود داشته نشده اند، چرا آنها هرگز اين شعار را نشانه اي براي وجود خطر و تهديد نژادپرستي در ميان فارسها ندانسته اند و از چه روي در طول عمر قلمي خود، همانگونه كه در باره شعار فارسي سگي كردند، يكبار هم كه شده سطري در باره خطر و تهديد گسترش نژادپرستي در ميان فارسان و نفرت انگيز و نژادپرستانه بودن شعار خر بودن تركان ننوشته اند؟.

٤-مرتضي نگاهي و همفكران وي اخيرا دو شعار خر خواندن تركان و سگي بودن زبان فارسي را نفرت انگيز و به يك درجه نژادپرستانه مي خوانند. اگر واقعا چنين است، چرا تاكنون در پاسخ معترضين به شعار خر خواندن تركان، به نفرت انگيز و نژادپرستانه بودن آن اشاره و اعتراف نكرده و در عوض چنين استدلال مي كردند كه "در ميان هر ملتي جوك هاي قومي وجود دارد". چرا شعار خر خواندن تركان صرفا پس از ظهور شعار فحش گونه سگي بودن زبان فارسي، از جوك قومي بودن صرف در آمده و بيكباره تبديل به شعاري نفرت زا و نژادپرستانه شد؟

٥-وانگاه اگر شعار خر بودن تركان در يك صد سال اخير صرفا جوكي قومي بوده و ربطي به نژادپرستي نداشته است، چرا نتوان شعار سگي بودن زبان فارسي مطرح شده در دو سه سال اخير را نيز فحشي قومي و نامربوط به نژادپرستي دانست؟

كساني مانند مرتضي نگاهي كه مدعي مخالفت با شعارهاي نفرت زا و نژادپرستانه اند، به جاي اين ادعاهاي بي پشتوانه و نه چندان صائب و قانع كننده كه كوچكترين همخواني با عملكرد و گذشته شان ندارد و به جاي يكي نمودن ناآگاهانه و آگاهانه ماهيت كاملا متفاوت دو شعار تخريبي و ناشايست خر بودن تركان و سگي بودن زبان فارسي- كه يكي (خر خواندن تركان) كنشي نژادپرستانه، دولتي، سيستماتيك و روشنفكرانه است و ديگري (سگي ناميدن زبان فارسي) واكنشي سياسي-غيرنژادپرستانه، مردمي، منفرد و عوامانه است- ميبايد با صداقت و شهامت اخلاقي و بدور از روشهاي عوامفريبانه و سطحي نگري، سعي به شناختن مسبب اصلي و آغاز كننده كشمكش ملي در ايران بين تركان و فارسها اهتمام ورزند، و اندكي در باره پديده نژادپرستي فارسي دولت، مقامات و نهادها و نخبگان فارس كه اكنون قريب يكصد سال است دولت و جامعه ايران را به سيطره خود در آورده تمعق كنند. و سپس اين پديده و نيز سكوت درازمدت خود و همفكران خود در مقابل آن را افشا، نقد و محكوم نمايند.

و الا محكوم نمودن قرباني به جاي ظالم و آشفته كردن اذهان در مصاديق واقعي نژادپرستي در ايران، تنها به تبديل ناخشنودي عظيمي كه از زبان فارسي در ميان توده جوان ترك موجود است- و شعار سگي بودن زبان فارسي تنها يكي از مردمي ترين آنهاست- به اعراض و نفرت از هر چه رنگ و بوي فارسي و فارسزدگي دارد منجر خواهد شد و البته در هر جنگ و تخريب تمام عيار، تر و خشك همه باهم خواهد سوخت. ....

Labels:


Read more- Ardı- بقيه- آردي

Sunday, January 27, 2008



سيد علي حسيني خامنه اي: مبتکر تعبير پان ايرانيستي ايران شمالي
-------------------------------------------------------------------------------
اسدالله خلخالي
-------------------------------------------------------------------------------


اسلام خامنه اي را تكذيب مي كند:

غيراسلامي بودن تحميل زبان قوم فارس بر ديگر ملل مسلمان و محروم نگاه داشتن اين ملل از شناخت، آموختن و حفظ و گسترش هويت٬ زبان و فرهنگهاي خود اظهر من الشمس است. پيامبر اسلام علت مبعوث شدن خويش را از بين بردن تعصبات نژادي و تباري بيان مي‌كند، در حاليكه سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي در كشوري كه از ملل مختلفي تشكيل شده و فارس در آن صرفا يك اقليت محسوب مي‌شود، مدام فارس فارس گفته و به فارسيت و پارسيگري مي‌نازد. «بر خلاف سياستهاي جمهوري اسلامي در خوار و حقير شمردن زبان ملل مسلمان غيرفارس در ايران، زبان از منظر اسلام، در شكل شفاهي آن با تصوير "خلق الانسان علمه البيان"، در صورت مكتوب آن با سوگند "نون و القلم و ما يسطرون"، قداستي هم سنگ روح انسان مي يابد و بالاتر از آن، خداي خالق هستي، خود را به عنوان يك سخنگو معرفي مي كند. در اسلام، الله نه تنها با آدميان و ملائك، بلكه با حشرات و پرندگان و حتي با زمين و آسمان به گفتگو مي نشيند، و در جاي جاي قرآن، گفت و گو را نمايش اصلي ظهور خلايق معرفي كند. در تضاد آشكار با سياستهاي جمهوري اسلامي براي نابود كردن تنوع و تكثر زباني و زبان و فرهنگ ملل مسلمان غيرفارس در ايران، كتاب آسماني مسلمانان، اختلاف زبانها را حكمتي خداوندي و آيتي الهي براي تامل فرهيختگان و دانشمندان معرفي مي كند "و من آيات خلق السموات و الارض و اختلاف الستكم و الوانكم ان في ذلك لايات للعالمين"، آيه 13 از سوره حجرات. "من شما را خلق کردم به شعبه ها و قبايل مختلف تا بشناسيد همديگر را" و... بحث "لتعارفوا" بحث رنگ چشم، رنگ پوست، فيزيک و ظاهر نيست، بلکه بحث معرفت پيدا کردن به اقوام مختلف است. بحث بها دادن به فرهنگ و باورهاي آنها و بحث به رسميت شناختن حقوق اساسي آنان است. به رسميت شناختن حقوق اساسي ملل مختلف و احترام به فرهنگ و باورهاي آنها در دايره امتحانات الهي قرار مي گيرد. ترك، ترکمن، بلوچ، عرب، کرد، لر و ... تنوع خلقت را نشان مي دهد. بي اعتنائي به اين تنوع خلقت، در صف عصينانگران قرار گرفتن است».

عدم پايبندي خامنه اي رهبر نظام به قانون اساسي نظام:

خامنه اي لفظا تاكيد بسيار بر تعهد و پايبندي به قانون اساسي جمهوري اسلامي دارد، مثلا وي در ديدار با مسئولان نظام در مخالفت با اصلاحات، سلاح قانون اساسي را بكار برده و مي گويد: «در جريان اصلاحات دو موضوع اساسي و اصولي بايد مورد توجه و دقت‏ خاص قرار گيرد يكي اينكه قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ميثاق بزرگ ملي، ديني و انقلابي ما و مبناي چارچوب اصلاحات باشد. از اين رو نبايد به بهانه اصلاحات به ساحت و ساختار قانون اساسي تعرض و بي حرمتي شود بلكه اصلاحات بايد بطور دقيق در چارچوب قانون اساسي صورت بپذيرد. دوم حفظ يكپارچگي ملي و قومي كشور، مبارزه با عوامل تحريك قوميت‏ها و ديگر عوامل تجزيه قومي كشور در جريان اصلاحات است. اين دو اصل جزو خطوط حساس است كه تعرض به آن بارزترين نشانه انحراف مسير اصلاحات خواهد بود». اين در حاليست كه خامنه اي و ديگر سران جمهوري اسلامي، خود تاكنون هر اصل و بند و ماده اي از همان قانون اساسي مورد ادعائي خود را كه ناظر به حقوق مردم، آزاديها، رعايت عدل و برابري و عدم تبعيض و ....و از جمله حقوق ملي و زباني گروههاي ملي ساكن در ايران است، عملا بايكوت كرده و مانع اجراي آنها شده اند. مطابق اصل ١٥ قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران حق تحصيل به زبان مادري، حق مردم بوده و سلب اين حق از آنها توسط جمهوري اسلامي ايران، نقض آشکار قانون اساسي خود است. علاوه بر آن جمهوري اسلامي مكررا و به طور اصولي، اصل ديگر اصول قانون اساسي جمهوري اسلامي مانند ٩، ٣ و ١٩ را نقض ميكند. (اصل ٩ ميگويد: "هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزاديهاي مشروع را، هر چند با وضع قوانين و مقررات، سلب كند." اصل ٣ قانون اساسي مقرر مي‌دارد كه همه ايرانيان در مقابل قانون برابرند و اصل ١٩ قانون اساسي مشخص مي‌كند كه مردم ايران از هر قوم و قبيله‌ كه باشند از حقوق مساوي ‌برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اين‌ها سبب امتياز نخواهد بود).

نه خامنه اي و نه هيچكدام ديگر از سران و نهادهاي جمهوري اسلامي، هرگز در سي سالي كه جمهوري اسلامي بر سر كار است، از محروميت ٧٠ در صد از مردم ايران از تعليم و تعلم به زبانهاي ملي خود و از عدم اجراي قانون اساسي ناظر به برابري زبانها و اقوام ايراني ناخرسند نگشته اند. جمهوري اسلامي به اين نيز اكتفا نكرده، كساني كه خواهان اجراي اين بندها و مواد قانون اساسي مي شوند را تحت آزار و تعقيب و تضييق قرار داده است. در واقع مقام رهبري و كل نظام جمهوري اسلامي خود بزرگترين تعرض و بي حرمتيها را به ساحت و ساختار قانون اساسي جمهوري اسلامي نموده اند. از اين قبيل مواد قانون اساسي، مواد ١٥، ١٩ و ٤٩ است که هرگز اجرا نشده اند. تاكنون دهها تومار و تجمع اعتراض آميز تركان و آذربايجانيها براي تحصيل به زبان مادري و اجراي اصل 15 قانون اساسي با بي اعتنايي كامل مسئولين جمهوري اسلامي ايران مواجه شده است.

«با ظهور و رشد جنبش هويت خواهي و برابري طلبي تركان در ايران، به زودي تهيه و ارسال طومارهايي مبني بر درخواست اجراي ماده‌ ١٥ كه مجوز تدريس زبانهاي رايج در ايران را مي دهد و ارسال آن به مقامات مختلف به ويژه رئيس جمهور آغاز شد. اين اقدام که به سرعت همه گير شد، نشانه‌ بلوغ و خودآگاهي نوين در ميان دانشجويان آذربايجاني بود. آنان با استناد به اصل ۱۹ قانون اساسي ايران که هرگونه تبعيض در تقسيم حقوق فرهنگي و اجتماعي و سياسي را بر پايه زبان، ملت و رنگ محکوم مي داند خواهان تقسيم نمودن بودجه فرهنگي و اجتماعي کشور براي رشد و بالندگي فرهنگ تمام ملتها و زبانها، به صورت مساوي و به نسبت جمعيت ملي کشور بودند. اين درخواست قانوني اگر از طرف دولتمردان بصورت منطقي پاسخ داده مي شد، مي توانست از افتادن مطالبات در مسيرهاي ديگر جلوگيري کند اما دولت مرکزي حس مي‌کرد با سکوت مي‌تواند بر هيجانات غلبه کند. دانشجويان با تاكيد به اين مسأله که شيشه‌هاي ساختمان رياست جمهوري را با اين طومارها پاک مي‌کنند، بر اين نکته‌ مهم اشاره داشتند».

- جالب آنكه فوائد مسكوت گذارده شدن اصل ١٥ قانون اساسي، صرفا عايد گروههاي غيرمسلمان مانند ارمنيها و زيانهاي مسكوت گذارده شدن اين اصل صرفا عايد گروههاي مسلمان غير فارس مانند تركها مي شود. بدين شرح كه با مسكوت گذارده شدن بخش "خط و زبان رسمي ايران فارسي است"، ارمنيان از خط ملي خود ارمني هم در كتب درسي و هم در نشرياتشان استفاده ميكنند، در حاليكه كاربرد الفباي لاتيني تركي آذربايجاني ممنوع است. و با مسكوت گذارده شدن بخش "استفاده از زبان‌هاي‌ محلي و قومي‌ در مطبوعات و رسانه‌هاي گروهي و تدريس ادبيات آن‌ها در مدارس آزاد است" صرفا ملل مسلمان غيرفارس از تحصيل به زبان ملي خود محروم شده اند و ارمنيان همچنان از حق تحصيل به زبان ملي خود ارمني برخوردارند.

خواست تغيير قانون اساسي و تضمين حقوق زباني

دشمني جمهوري اسلامي و نهادهاي آن با زبان و هويت و ملل مسلمان غيرفارس کشور و بي كفايتي حکومت موجب شد که به موازات افزايش روز افزون تعداد اين طومارها و عدم پاسخ دولت مرکزي به آن‌ها، بزودي آگاهي مردم از حقوق خود و در نتيجه سطح مطالبات گسترش يابد. به گونه اي كه اكنون خواست آموزش زبان مادري در جوار زبان مشترك فارسي، ديگر حداكثر خواست تركان ايران و آذربايجان جنوبي نبوده، بلكه خواست رسميت و دولتي شدن زبان تركي تبديل به حداقل خواست تركان ايران و آذربايجان جنوبي شده است. (طبق ميثاقهاي بين المللي، دولتها و حكومتها موظف به ارائه آموزش به زبان‌هاي رسمي كشور براي اكثريت مردم كشورند. بنابراين تا زمانيكه در ايران زبان تركي داراي موقعيت زبان رسمي و دولتي نباشدد، كوچكترين احتمال و شانسي براي پذيرش حقوق زباني مساوي زبانهاي تركي و فارسي از سوي دولت ايران وجود ندارد).

اكنون اجماعي در بين روشنفكران ملل غيرفارس ساكن در ايران ويژه تركان در حال شكل گيري است كه معتقد است «با توجه به اينکه دهها هزار فعال تورک ايراني به جرم تاکيد به اجراي اصل ١٥ و ١٩ و ٤٨ قانون اساسي تاکنون به انحا مختلف زنداني، شکنجه، تبعيد، از شغل خود اخراج و يا در گزينشها رد صلاحيت شده‌اند، تا تغيير اساسي در نگرشها و عملکرد دولت به مساله زبانها و حقوق ملي ملل مسلمان غيرفارس ساكن در ايران و حقوق زباني زبانهاي رايج در آن، قانون اساسي براي ما سنديت ندارد. نه اجراي دقيق تمام اصول قانون اساسي از جمله اصول مربوط به حقوق اقوام ايراني (١٣-١٥-١٩-٤٨) و نه آن مصوبه تحقيرآميز مجمع تشخيص مصلحت نظام كه زبان و خط فارسي را ركن تعريف هويت ملي ايراني دانسته است، مطلقا نمي تواند در راستاي حقوق ملي و حقوق شهروندي برابر ملتهاي تحت ستم در ايران باشد. قانون اساسي جمهوري اسلامي همبستگي مردمان و ملل ساكن در ايران را از بين برده است. اين قانون اساسي، رسما و علنا برابري حقوق شهروندي را انکار و بر طبقه بندي مردمان ايران به شهروندان درجه يک و درجه دو تاکيد دارد. در اين قانون اساسي ملتهاي غيرفارس، مسلمانان اهل سنت، زنان و اقليتهاي ديني و مذهبي غيرمسلمان و مردم غيرديني و لاييک، از حقوق شهروندي برخوردار نيستنند و مورد تبعيض جدي هستند. قانون اساسي جمهوري اسلامي بر اصل ولايت فقيه فارسي استوار است که در تضاد بنيادي با دموکراسي و آزادي و منافع و هويت ملي تركي قرار دارد».

سركوب زبان، فرهنگ و ملل مسلمان ساكن ايران، خصلت ذاتي نظام جمهوري اسلامي ايران:

عملكرد جمهوري اسلامي در داخل كشور مانند سياست خارجي آن اساسا به شكل اعمال تبعيض و آپارتايد بين مسلمانان و سركوب ملل مسلمان غيرفارس طراحي و بنيانگذارده شده است. به عنوان نمونه در قانون اساسي جمهوري اسلامي نام برخي از اقليتهاي ملي غيرمسلمان مانند ارمني، آسوري، يهودي به اسم آورده شده و براي ايشان امتيازاتي ملي و زباني و با ماهيت غيرمذهبي و غيرديني مانند داشتن نماينده در مجلس با نام ملي خود (ارمني، يهودي، آسوري) و يا آموزش زبانهايشان در نظر گرفته شده است. اين در حالي است كه نام هيچ ملت و اقليت ملي مسلمان به جز فارسها در قانون اساسي جمهوري اسلامي آورده نشده و هيچ ملت و اقليت ملي مسلمان حق تمثيل در مجلس با نام ملي خود را ندارند. در عمل نيز در حاليكه اقليتهاي ملي غيرمسلمان از برخي از حقوق ملي و زباني خود برخوردارند هيچ ملت مسلمان غيرفارس از هيچگونه حق ملي و زباني برخوردار نيست. اساسا وجود ملل مسلمان غيرفارس در قوانين ايران كلا نفي و انكار شده است. اكنون در منطقه و بين كشورهاي همسايه تركيه، آذربايجان، تركمنستان، افغانستان، پاكستان و عراق جمهوري اسلامي ايران تنها كشوري است كه در آن ملل و اقليتهاي ملي مسلمان غيرفارس به شديدترين شكل متصوره از همه حقوق ملي خود و در راس آنها از حق شناخته شدن رسمي در قانون اساسي و از حق تحصيل به زبان ملي خود محرومند.

در واقع سياست تحميل زبان و فرهنگ قوم فارس و سعي در محو و امحاء زبانها و هويتهاي ملل غيرفارس مسلمان ايراني كه از سوي دولت جمهوري اسلامي پيگيرانه در حال اجراست٬ آشكارا سياستي اصولي در جهت تضعيف فرهنگ ملل مسلمان ايران و منطقه و در دشمني بارز با تمدن عمومي جهان اسلامي است. اين سياست و خصلت نظام جمهوري اسلامي در دشمني با زبان و فرهنگها و ملل مسلمان غيرفارس، مهلكترين ضربات را – بسيار بيشتر از خطر و تهديد كشورهاي استعماري غربي و يا "دشمنان" خيالي سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي- بر فرهنگ، زبانها و توسعه ملل و جوامع مسلمان منطقه و كل جهان اسلام وارد مي سازد. جاي تاسف بسيار دارد كه سياست تضعيف زبان و فرهنگ ملل مسلمان ساكن در ايران به جاي حمايت از زبانها و فرهنگهاي آنها٬ به شكل سياست كلان جمهوري اسلامي در آمده است و تاسف آورتر آنكه بسياري از مقامات٬ مراجع و شخصيتهاي ديني فارس، نه تنها در مقابل اين سياستهاي ضد اسلامي فارسيپرستي٬ يكسانسازي قومي٬ فارسيگرايي و آريازدگي سكوت كرده اند حتي به صورت مدافعين دو آتشه آنها در آمده اند.

خامنه اي: اتحاد ملي يعني فارس شدن داوطلبانه و يا اجباري

سيدعلي حسيني ملقب به خامنه‌اي، رهبر جمهوري اسلامي، در پيامي به مناسبت آغاز سال نو، سال 1386 را سال «اتحاد ملي و انسجام اسلامي» نامگذاري كرده و «ايجاد تفرقه و تضعيف وحدت ملي ايرانيان» و «به وجود آوردن مشكلات اقتصادي براي متوقف كردن پيشرفت كشور» را دو روش عمده دشمنان براي مقابله با ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي شمرده است: «دشمنان به بهانه‌هايي همچون قوميت، مذهب و گرايشهاي صنفي، درصدد هستند وحدت كلمه ملت ايران را از بين ببرند و در جهان اسلام نيز اختلافات مذهبي را دامن بزنند و با براه انداختن جنگ شيعه و سني ميان ملت ايران و جوامع اسلامي فاصله ايجاد كنند».

خامنه اي تلاش براي اتحاد و يكپارچگي ملي و تقويت هوشيارانه و خردمندانه انسجام امت اسلامي را تنها راه نااميد كردن دشمنان و خنثي كردن توطئه‌هاي آنان خوانده است: «به ياري پروردگار، در سال 86، آحاد ملت، قوميتهاي گوناگون، مذاهب مختلف و همه صنوف مردم ايران با اتحاد ملي، حركت پراميد به سوي آينده درخشان خود را شتاب مي‌بخشند....». وي در نشريه «محوريابي» که از نشريات آموزشي بسيج و سپاه است در باره سياست فارسسازي ملل غيرفارس ايران كه وي از آن به "هويت ملي" تعبير مي كند چنين ميگويد: «قبل از انقلاب اسلامي از هويت ملي و مليت ياد مي‌شد امّا به هيچ وجه «هويت ملّي» تقويت نمي‌شد. علت هم اين بود کساني که ايران را براي منافع خود مي‌خواستند، مي‌دانستند که اگر هويت ملي در اين کشور زنده شود با منافع آنها ناسازگار بوده، لذا هويت ملي تضعيف مي‌شد... کشور ما تا آنجا به سمت وابستگي پيش رفت که افراد برجسته خجالت نکشيدند و پيشنهاد تغيير زبان و خط فارسي را دادند. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي.... به مقوله هويت ملي که خود اين يک فرهنگ و جزو مصاديق و سطور برجسته يک ملت و کشور است اهتمام ورزيده شد... اهتمام ورزيدن به فرهنگ و هويت ملي برکاتي را به همراه داشته که اين برکات بدون آن به هيچ وجه ممکن نبود در کشور به وجود بيايد». (محوريابي شماره 6، 7، 8، 9 مورخ 15/3/83)

- سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي، ديگر سران جمهوري اسلامي و قوميتگرايان فارس-پان ايرانيستها كه مدام از خطر قوميتگرايي سخن ميرانند و در نكوهش و دلسرد كردن حتي ترسانيدن جوانان و مردم از آن نوشته ها چاپ و پخش ميكنند، مسئله اي را به عمد فراموش مي كنند: اينكه از مساله سازترين و مخربترين قوميتگرايي و يا در واقع تنها قوميتگرايي عملا موجود در كشور يعني قوميتگرايي فارسي كه از خصلت دولتي بودن نيز برخوردار است سخني به ميان آورند. در سده اخير قوميتگرائي فارسي ـ كه اكنون در تار و پود نهاد رهبري و همه نهادها و موسسات آموزشي و فرهنگي و سياسي و مذهبي جمهوري اسلامي رخنه و جا خوش كرده است ـ خود يكي از سنگينترين بارها بر گرده مردم شوربخت و از اصليترين مشكلات ايران عميقا توسعه نيافته است.

- مورد انتظار بود كه حداقل رهبر كشور خود را از مناقشات ملي و افكار نژادپرستانه فارسي بدور نگه ميداشت. اما در جمهوري اسلامي ايران، افكار نژادپرستانه مانند همه نهادها، بر دستگاه رهبري جمهوري اسلامي نيز حاكم است: « پان فارسيسم که همة امکانات دولتي و ملي در ايران و از جمله نهاد رهبري را در اختيار خود گرفته مانند بولدوزري در انهدام فرهنگهاي ملل مسلمان غيرفارس کوشش دارد. هر صداي اعتراضي، با چماق «وحدت ملي» سرکوب مي شود و هرگونه اعتراض به عملکرد دستگاههاي فرهنگي کشور به عنوان «اقدامي ضد امنيتي» تلقي ميگردد». سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي ديرزماني است كه در جبهه قوميتگرايان افراطي فارس جاي گرفته است. وي از دوره اصلاحات دشمني خود را با برابري خواهي و هويت طلبي ملل مسلمان غيرفارس ساكن در ايران نشان بروز داده و گفته بود: «حفظ يكپارچگي ملي و قومي كشور، مبارزه با عوامل تحريك قوميت‏ها و ديگر عوامل تجزيه قومي كشور در جريان اصلاحات... جزو خطوط حساس است كه تعرض به آن بارزترين نشانه انحراف مسير اصلاحات خواهد بود». نامگذاري سال اتحاد ملي توسط رهبر جمهوري اسلامي نيز در همين راستا ميباشد.

- كسي گمان نمي كرد كه با نامگذاري سال "اتحاد ملي" وي مي خواهد "تساوي حقوق ملتها" در كشور را برقرار سازد. زيرا منظور خامنه اي از "زبان ملي"، زبان قوم اقليت فارس؛ و از "هويت ملي"، مولفه هاي هويتي قوم اقليت فارس از جمله زبان و خط فارسي؛ و مقصدش از "اتحاد و وحدت و يكپارچگي ملي و قومي كشور"، تفريس و تفرس، يكسانسازي، فارسسازي، تبديل شدن داوطلبانه و يا جبري همه ملل مسلمان غيرفارس ساكن در ايران به فارس، پارسيگري و امحاء و از بين بردن هويت ساير ملتها و در يك كلام فارس شدن كامل؛ و منظور وي از تجزيه قومي، تنوع و تكثر ملي مردمان ايران و شناختنه شدن رسمي و احترام بدانها؛ و منظور وي از مبارزه با تحريك قوميتها و عوامل تجزيه قومي، تشديد سركوب برابري خواهان و هويت جويان ملل غيرفارس ساكن در ايران است.

در جمهوري اسلامي ايران پس از خط دهيهاي خامنه اي اكنون بيش از هر زمان ديگري، به عوض پرداختن به قوميتگرايي افراطي فارسي واقعا موجود در ايران، با مساله برابري طلبي و هويتجوئي ملتهاي ايراني غيرفارس برخورد امنيتي ميشود. دليل بر اين ادعا دستگيريهاي گسترده اخير پس از چراغ سبز سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي و به بهانه حفظ وحدت ملي و مبارزه با عوامل تحريك قوميتها و تجزيه قومي در كشور مي باشد كه در نتيجه آن بسياري از روشنفكران و نويسندگان و شعرا و هنرمندان ترك و آذربايجاني در زندانها گرفتار و مورد آزار و شكنجه قرار داده شده اند.

خامنه اي: ملت ترك و آذربايجانيان، مزدور خارجي و دشمن ايرانند!

سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي در دوره رياست جمهوري اش، در برخورد با آذربايجان و تركان هرگز همسو با مزاج و سعادت ملت ترك حرکت نکرد. پس از انتصاب به مقام رهبري نيز بي تفاوتيهاي او نسبت به ظلم و تبعيضهاي روا شده به آذربايجان و تركان ايران ادامه يافت. او نيز كوچكترين اعتنائي به صدها و هزاران نامه و تومار و مکتوب از طرف روشنفکران و جوانان و مردم ترك در ارتباط با مسايل و مشکلات اقتصادي، سياسي، هويتي و ملي آذربايجان و ملت ترك و خواست تحصيل به زبان تركي و رسميت اين زبان در ايران به مقامات ايراني ارسال گشته است ننمود. بي پاسخ گذاشتن هزاران تومار و نامه؛ پارسيگري و تعريف و تمجيدهاي متعدد و بيجا از زبان مادريش فارسي و حمايت علني از سياستهاي فارس محوارنه و ترك ستيزانه دولت در داخل و خارج كشور، باعث شد ملت ترك و آذربايجان خاطره خوشي از خامنه اي و نهاد رهبري نداشته باشند. وي به عنوان رهبر نظام روز به روز بر شدت پارسيگري و آريائيگرائي خويش افزود. تا جائيكه در نهايت، ادعاهائي سخيف و مضحك مانند "زبان فارسي همه چيز ماست"، "ايران كشوري فارسزبان است" را بر زبان راند. اخيرا نيز خط دهي وي به دولت جهت اجراي سياستهاي سركوبگرانه بر عليه تركان و آذربايجان، مزدور خارجي خواندن ميليونها معترض آذربايجاني به سياست هاي تبعيض آميز و ضد تركي دولت ايران، تاييد راي شوراي امنيت ملي کشور براي سرکوب قيام توده ترك و مردم آذربايجان از طرف نيروهاي نظامي در خرداد ماه، اصرار ابلهانه بر فارسزبان خواندن كشور و مردم ايران در ديدار با مقامات خارجي، اختراع پريشان گوئي ايران شمالي و .... نهاد و شخص رهبري را در صف مقدم جبهه دشمنان ملت ترك و آذربايجان جاي داده است.

سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي رهبر جمهوري اسلامي ايران، پس از قيام توده اي سال قبل در آذربايجان، ريشه ناآراميها در مناطق ترک نشين ايران را «دشمنان» و مخالفان ايران خوانده و در سخناني در جمع اعضاي مجلس شوراي اسلامي ايران با اشاره به حوادث اوايل انقلاب در تبريز و جمله معروف آيت الله خميني كه گفته بود «نگران نباشيد، مردم تبريز جواب آنها را خواهند داد» ادعا كرد: «امروز نيز مردم آذربايجان و عناصر بيدار و انقلابي اين خطه، پاسخ دشمن را به بهترين وجه خواهند داد». وي تظاهرات ضدراسيستي و ضد آپارتايد تركان ايران و آذربايجان را «تلاشي براي تشنج ‌‏آفريني و تحريكات قومي و مذهبي و شيوه اي ديگر از دشمنان و آخرين تير تركش آنان بر ضد نظام و مردم» دانسته و تركان ايران را متهم به «گرفتن پول و مزدوري خارجيان» كرد: «دشمنان اين ملت به صراحت اعلام كردند، مبالغي را براي مقابله با ملت ايران اختصاص داده‌‏اند». سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي در باره آذربايجان- كه پس از تاسيس جمهوري اسلامي ايران اولين قيام توده اي بر عليه اصل بدعت آميز شيعه فارسي و ضداسلامي ولايت فقيه را سازمان داد گفته است: «دشمنان، آذربايجان را نميشناسند، زيرا آذربايجاني در دفاع جانانه از انقلاب اسلامي و تماميت ارضي و استقلال كشور همواره بي ‌‏نظير بوده است». قابل توجه است سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي در حالي دشمنان موهوم را به نشناختن ايران متهم مي كند كه به تصريح خودش، خود چيزي در باره آذربايجان نمي داند، سواد خواندن و نوشتن به زبان تركي آذربايجاني را ندارد، نمي داند كه فارسي زبان اقليتي ٣٢-٢٤ در صدي در ايران است و از اينرو در ديدارها با مقامات خارجي به اصرار و به طرزي مضحك ايران را كشوري فارسزبان مي خواند، و حتي نمي داند كه ايران كشوري كثيرالمله است و از اينرو مدام از ملتي خيالي بنام ايران سخن مي گويد.

جمهوري اسلامي، خنجري بر پشت جهان اسلام:

جهان اسلام با مشكلات بسياري دست به گريبان است. از عمده ترين اين مشكلات توسعه نيافتگي، حكام مستبد و نظامات فاسد، و ارتجاع و بنيادگرائي اسلامي است. يكي ديگر از مشكلات جهان اسلام مسئله ارضي است. مسئله ارضي جهان اسلام به اين معني است كه در خط تماس دنياي اسلامي با جهان غير اسلامي، مسلمانان و جوامع مسلمان مرزي با تهديد توسعه طلبي ارضي جوامع و دول غير مسلمان و در نتيجه با خطر از دست دادن اراضي تاريخي اسلامي مواجه اند. عمده اين مناطق تماس ارضي عبارتند از "تركستان چين" در معرض سياست چيني سازي دولت چين، "كشمير" در معرض سياست هندي سازي دولت هندوستان، "جمهوري ترك قبرس شمالي" در معرض سياست يوناني-مسيحي سازي يونان، "كوزووا" در معرض صرب -مسيحي سازي دولت صربستان، "چچنستان" و "تاتارستان" و ...... در معرض روسي -مسيحي سازي دولت روسيه، "فلسطين" در معرض يهودي سازي دولت اسرائيل،.... قابل توجه است به جز يك مورد فلسطين، در تمام موارد فوق كه جهان و جوامع اسلامي در كشمكش ارضي با دول غيرمسلمان استعماري اند، دولت گويا اسلامي تهران نه تنها حامي جامعه مسلمان مزبور نيست بلكه تلويحا و يا آشكارا حامي اشغالگران غيرمسلمان مثل چين و روسيه حتي متحد استراتژيك آنها كه مدافعان تاکتيکي جمهوري اسلامي در نظام بين الملل هستند مي باشد. حتي دولت جمهوري اسلامي در دهه اخير به عنوان متفق استراتژيك حتي مزدور دول چين، روسيه، هندوستان، قبرس-يونان، صربستان و... که منافعي از اين رژيم عايدشان مي شود عمل نموده است. عده اي اين موضع جمهوري اسلامي بر عليه جهان اسلام و شيعه و در هماهنگي با دشمنان تاريخي مسلمانان را ناشي از آن دانسته اند كه قوم فارس نه اسلام و نه شيعه را داوطلبانه نپذيرفته است. در اين ادعا حقيقتي نهفته است. قوم فارس اسلام را به ضرب شمشير عرب و شيعه را به ضرب شمشير ترك قبول نموده است. بي دليل نيست نخبگان قوم از دو نوع غيرمذهبي و مذهبي آن، در ضمير ناخودآگاه خويش از دو عنصر عرب و ترك كينه اي تاريخي بر دل دارند. از اينرو قوميتگرائي فارسي بويژه در تاريخ معاصر، حتي از نوع مذهبي و بنيادگراي خود كه بر دو پايه نفرت و دشمني با ترك و عرب بنيانگذارده شده است، همواره مانند خنجري بر پشت جهان اسلام و تشيع – كه آنها را اثر عرب و ترك مي انگارد- عمل كرده است.

اتحاد استراتژيك جمهوري اسلامي و روسيه و سخنان اخير خامنه ‌اي در ديدار رييس‌ جمهور روسيه پوتين به تهران در اين رابطه نيز قابل تامل است. سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي در اين ديدار ادعا نموده است كه "تصوير ملت روسيه در ذهن ملت ايران تصوير روشن و خوبي است". آشكار است كه اين سخنان به تمام معني بيجا كه به نمايندگي از مردم ايران بر زبان سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي روان گشته اند، همانند سيلي اي بر صورت ملت ترك و آذربايجان مي باشند. زيرا در حافظه تاريخي ملت ترك و آذربايجانيان و بدون مبالغه روسيه پس از استمعار بريتانيا داراي زشتترين تصاوير است. دو دوره جنگهاي طولاني و خونين امپراتوري تركي و آذربايجاني قاجاري با روسيه تزاري، تحميل قرارداهاي گلستان، تورکمنچاي و آخال و جدا شدن اسياي ميانه و قفقاز از تركيب ممالک محروسه قاجار و نتيجتا تجزيه ممالك آذربايجان و تركمنستان، کشتار وسيع مردم آزربايجان جنوبي در دوران مشروطيت، حمله به خراسان و مشهد و شليک توپ به گنبد حرم امام رضا، قرارداد ١٩٠٧، مسلح نمودن ارمنيان و اشتراك در قتل عام تركهاي قفقاز و آذربايجان جنوبي در آغاز قرن بيست تا حوالي جنگ جهاني اول، رها كردن و فروختن حكومت ملي آذربايجان در سال ١٣٢٥، ادعاهاي ارضي بر عليه مناطق آذربايجاني تركيه، تصفيه و کشتار صدها هزار روشنفکر تورك و مسلمان در مناطق مسلمان نشين شوروي و روسيه، همکاري با ارامنه در اشغال اراضي آذربايجان، ادامه آن و کشتار مردم قره باغ، نسل کشي در چچنستان، شبه جزيره كريمه، آخيسقا-مئسخئت، حمايت از نسل کشي مسلمانان بوشناك و آلبان توسط صربها در بوسني و كوزوو، ... تنها مختصري از جنايتهاي اخير روسيه عليه انسانيت، مسلمانان، تورکها، آذربايجان و مردم ايران است.

خامنه اي همدست ارمنستان اشغالگر:

در ميان اين تصوير كلي، موردي وجود دارد كه بدون نياز به غرق شدن در مباحثات نظري و تاريخي، فورا ماهيت ضد تركي، ضد آذربايجاني، ضد اسلامي و ضد شيعي دولت ملايان فارس را برملا مي كند و آن مساله قره باغ و اشغال اراضي جمهوري آذربايجان توسط دولت بنيادگراي مسيحي ارمنستان است. در كشمكش مذكور، دولت جمهوري اسلامي ايران متفق استراتژيك دولت ارمنستان مي باشد كه با حمايت استعمار توسعه طلب روسيه، اراضي شيعيان ترك آذربايجاني را پس از قتل عامهائي كه ابعاد آنها به سادگي مرز نسل كشي را درنورديده است اشغال نموده و در حال مسيحي سازي آنها است. جمهوري اسلامي كه ظاهرا سعي در حمايت از امت اسلامي و فلسطين مي نمايد، امروزه از ارمنستان مسيحي توسعه طلب و اشغالگر به جهت آريايي پنداري و ترك ستيزي بيمارگونه شان حمايت نموده و راضي به قتل عام مسلمانان آذربايجان و شيعيان قاراباغ و تبديل مساجد آن خطه به طويله توسط بنيادگرايان نژادپرست ارمني شده است. آيا سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي از جنايات وحشيانه‌ ارمنيان در قره‌باغ و به ويژه فاجعه‌ قتل عام افراد بي‌پناه در خوجالي که بيشتر زن و کودک بودند، و از اينكه سياست خارجي ايران مبني بر اتفاق استراتژيك با ارمنستان، تركان و آذربايجانيان ايران را به خشم مي‌آورد باخبر است؟ حتي در ماجراي سرماي فوق العاده اخير در شمال غرب ايران و آذربايجان جنوبي، كه در طي آن صدها تن از تركان قرباني شدند، جمهوري اسلامي در نخستين اقدام علاوه بر استانهاي آذربايجاني ايران، گاز و سوخت ارسالي به تركيه را متوقف ساخت، در حاليكه سوخت و گاز ارسالي به ارمنستان بي وقفه در حال سرازير شدن به آن كشور است.

دولت ارمنستان و لوبي ارمني در ايران و جهان اكنون به يكي از عمده ترين مانعها و دشمنان دمكراسي و لائيسيسم و احقاق حقوق ملي ملل مسلمان غيرفارس ساكن در ايران تبديل شده اند. مي بايست ماهيت فاشيستي، توسعه طلبانه و اشغالگرانه دولت ارمنستان بنيادگرا و نژادپرست، ماشه استعمار و امپرياليسم روس و فرانسه در منطقه كه دشمن ايراني دمكراتيك، فدرال و لائيك است و از متفقين و متحدين انگشست شمار قوميتگرايان فارس و پان ايرانيستها و مدافع سياستهاي ضدانساني، ميليتاريست، بنيادگرايانه و نژادپرستانه جمهوري اسلامي است افشا شود. با اين اوصاف و با ادامه ارتباط صميمانه و استراتژيک جمهوري اسلامي ايران با خصم تاريخي آذربايجان يعني جمهوري ارمنستان، محبوبيت سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي و نظام جمهوري اسلامي در نزد تركان و آذربايجانيان نمي تواند بيش از محبوبيت كوچاريان قاتل قاراباغ و ارمنستان اشغالگر در نزد ايشان باشد. سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي به عنوان رهبر جمهوري اسلامي ايران، در تمام سياستهاي ضد شيعي، ضد تركي و ضد آذربايجاني اين دولت از جمله حمايت جمهوري اسلامي ايران از سياست اشغالگرايانه ارمنستان و تبديل اراضي ترك و شيعي اشغالي به اراضي ارمني و مسيحي شريك بوده و حتي به عنوان رهبر جمهوري اسلامي مسئول درجه اول آن است.

خامنه اي مبتکر تعبير پان ايرانيستي ايران شمالي:

جمهوري اسلامي ايران و رهبر آن علاوه بر آذربايجان جنوبي، در جمهوري آذربايجان نيز از كوچكترين محبوبيتي در ميان مردم برخوردار نيستند. مواضع ضدتركي، ضدآذربايجاني، ارمني پرستانه و بويژه موضعگيري خصمانه سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي بر عليه قيام ضد نژادپرستي اخير خلق ترك در آذربايجان جنوبي، واكنش هاي بسيار منفي در جمهوري آذربايجان را برانگيخته است. بگونه اي كه در سال گذشته نشريه گون در جمهوري آذربايجان، كولاژي از خميني و خامنه اي را با گوشها و ريش بز چاپ نمود.

اخيرا نيز حسين شريعتمداري، مدير مسئول روزنامه دولتي کيهان كه مستقيما زير نظر سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي رهبر جمهوري اسلامي ايران اداره مي شود و مستقيما نظرات و عقايد وي را مطرح مي نمايد در برنامه زنده " نگاه ١" شبکه يک تلويزيون ايران در پاسخ به سئوالي مبني بر علل نگارش مقاله اي که در آن حاکميت دولت بحرين به رسميت شناخته نشده و اين کشور به عنوان بخش جدا شده ايران قلمداد شده بود، صريحا سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي را مبتكر تعبير پان ايرانيستي ايران شمالي معرفي كرده است: «نه تنها بحرين و برخي از کشورهاي عربي حاشيه خليج متعلق به ما هستند بلکه به گفته آيت الله خميني آذربايجان شمالي و جنوبي نداريم و آذربايحان شمالي به همراه 17 شهر قفقاز متعلق به ايران هستند. و ايت الله خامنه اي مبتکر کلمه ايران شمالي هستند».

ايجاد تعبير ايران شمالي از سوي خامنه اي براي مقابله با اصطلاح سياسي جا افتاده "آذربايجان جنوبي" و در راستاي هوسهاي توسعه طلبانه فارسي مي باشد. با ايجاد اين تعبير، هيستري ضدآذربايجاني و تهديد کشورگشايي جمهوري اسلامي وارد مرحله جديدي گرديده است. دولت جمهوري اسلامي سعي دارد با تأسيس و حمايت از شعارها و واحدهاي موازي، شعارهاي جنبش هويت طلبي و برابري خواهي تركان ايران و آذربايجان جنوبي را به نفع خود مصادره کرده و با قلب ماهيت، آنها را در مسير مخالف بيندازد. در اين راستا با خط دهي شخص رهبر جهموري اسلامي سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي، سرمايه گذاري زيادي در انتشار مجلاتي چون «آران»، «وطن» و «ايران شمالي» در آذربايجان جنوبي از طرف ارگانهاي اطلاعات، امنيتي و تبليغاتي جمهوري اسلامي انجام گرفته است. اين مجلات قصد دارند با تأکيد بر پيوندهاي تاريخي و عمدتاً مذهبي آذربايجان شمالي و جنوبي طيفي را بسوي خود جلب کنند و از جذابيت و مطلوبيت مطالبات برابري خواهي و هويت طلبي تركي در آذربايجان جنوبي بکاهند. بيشتر کساني که گرداننده و معركه گردان اصلي توهمبافي ايران شمالي و حمايت مستقيم از جنايات و توسعه طلبي ارامنه در آذربايجانند، وابسته به جناح موسوم به راست بنيادگرايان فارس در مركز هستند. در آذربايجان نيز نيروهاي حزب الله، نمايندگيهاي ولي فقيه و سپاه پاسداران به عنوان مزدوران محلي، انجام اين رسالت ضد آذربايجاني و ضد ترك را برعهده گرفته اند.

علي اي حال، اختراع كسروي منشانه تركيب ايران شمالي از طرف سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي، از يك طرف باعث علني شدن افکار و انديشه هاي مشئوم توسعه طلبانه، ضدترك و ضدآذربايجاني رهبري، نظام جمهوري اسلامي و عمال محلي آن بويژه نمايندگان ولايت فقيه گرديده و از طرف ديگر باعث رسوا شدن شخص رهبر نزد ملت ترك و آذربايجانيان و به اوج رسيدن دلخوري و ناخشنودي از او و همچنين مورد استهزاء قرار گرفتنش در مجامع بين المللي شده است.

مرجع تقليدتراشي از خامنه اي براي تركان جعفري:

يكي از دلائل فرعي ترك و آذربايجاني نشان دادن خامنه اي از طرف دولت جمهوري اسلامي ايران، بالا بردن وجهه به شدت مخدوش اين دولت در ميان تركان ايران و منطقه، كه اين نظام را نظامي فارسگرا، آرياپرست، ضدترك و ضد آذربايجاني مي دانند و همچنين دست و پا كردن مقلديني براي حجت الاسلام سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي در ميان تركان جعفري ايران، جمهوري آذربايجان، تركيه، عراق و سوريه است. دولت جمهوري اسلامي در اين رابطه به اقداماتي بسيار وسيع مانند سرمايه گذاريهاي كلان براي تربيت طلاب ترك آذربايجاني، تركيه اي، عراقي و سوريه اي در حوزه هاي علميه شيعه فارسي، تبليغات گسترده راديو تلويزيوني و انتشار وسيع نشريات و كتب تبليغ كننده شيعيگري فارسي به زبان تركي با خطوط لاتين و كيريل و عربي، دادن حقوق به خادمان دين (روحانيون) و پخش پول در ميان مردم فقير و دين باوران ترك جعفري در آذربايجان و تركيه و عراق و سوريه، حتي توزيع زنجير و قمه براي خودزني در مراسم عاشورا و ... دست زده است. بويژه کميته امداد خميني از فقر گروهي از مردم جمهوري آذربايجان سوء استفاده كرده و در کنار توزيع کمکهاي ناچيزي چون برنج، روغن و ديگر مايحتاج آنان، تفکرات اسلامي خشن و بدوي، ولايت فقيه خميني، شيعه امامي و قوميتگرائي فارسي را در نزد آنان تبليغ مي کند. فعاليت کميته امداد خميني در جمهوري آذربايجان كه كلا در خدمت پيشبرد اهداف سپاه پاسداران در منطقه است، از نظر فرهنگي از سوي کتابخانه الهدي و خانه فرهنگي جمهوري اسلامي در جمهوري آذربايجان صورت مي گيرد.

با اينهمه به سبب آگاهي و شعور ملي بسيار بالاي تركان جعفري كشورهاي مذكور كه همواره و صراحتا دين را مقوله اي مطلقا جدا از دولت و اسلام را جدا از سياست مي دانند، تاكنون جمهوري اسلامي ايران در اين اهداف خود موفقيت قابل توجهي بدست نياورده است. بنا به گزارشات خود نهادهاي جمهوري اسلامي، از دلايل اين ناكامي اين است كه عموم تركان جعفري در آذربايجان، تركيه، عراق و سوريه معتقدند: «ايران در امور داخلى کشورهاي ترکيه، آذربايجان و عراق دخالت مى‏كند، از سازمانهاى تروريستى مخصوصا گروههائي مانند حزب الله و پ.ك.ك. پشتيبانى و حمايت مى‏کند، ترکهاي آزربايجاني ايرانى تحت سلطه و اسارت حکومت ايران زندگى مى‏کنند، در ايران فارسها تركهاي آذربايجاني را مورد آزار و اذيت قرار مى‏دهند، مجتهدهاي ترك از جمله شريعتمدارى بدست فارسها کشته شده و مى‏شوند، و...... ». بدلايل فوق تاكنون به جز تعدادي انگشت شمار از ملايان دون پايه ترك جعفري، كه باز بنا به گزارشات همان نهادهاي رسمي جمهوري اسلامي، عموما مورد ريشخند و استهزاء مقامات مذهبي و مردم اند، كسي از تركان جعفري حجت الاسلام سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي را كه اساسا بر مذهب ديگري (شيعه امامي فارسي است) به عنوان مرجع تقليد خود برنگزيده است.

آيا احتياجي به دشمن خيالي وجود دارد؟

امروز علي رغم هشدار ملت ترك در قيام خرداد به نظام جمهوري اسلامي، قانون اساسي جمهوري اسلامي همچنان زبان قوم اقليت فارس را تنها زبان رسمي اعلام ميكند؛ رهبر نظام خامنه اي به كرات زبان فارسي، زبان مادريش را رمز هويت و همه چيز ايرانيان، همه ايرانيان و كشور ايران را فارس زبان و آذربايجانيان و توده ترك خواهان ابتدائي ترين حقوق بشري خود را عمال بيگانه مي خواند؛ رئيس مجمع مصلحت نظام رفسنجاني ضد ترك و ضد آذربايجاني صراحتا به حمايت از ايده هاي پان ايرانيستي رژيم پهلوي برميخيزد؛ حداد عادل رئيس مجلس شوراي اسلامي و پدر عروس خامنه اي دست در دست اشغالگران ارمني به توطئه بر عليه سرزمينها و ملل اسلامي مشغول است؛ رضائي رئيس اسبق سپاه پاسداران در هوس ميني امپرياليستي تبديل زبان قوم فارس به زباني منطقه اي است؛ شوراي امنيت ملي زبان استعماري فارسي را زبان مادري آذربايجانيان تعريف مينمايد؛ مجمع تشخيص نظام مصلحت نظام، زبان قوم اقليت فارس را به عنوان ركن هويت ملي ايرانيان به رسميت مي شناسد؛ احمدي نژاد رئيس جمهور، اين حزب الله مجنون در خيال تبديل تعصب فارسي به افتخار عمومي است؛ حجت الاسلامهاي سازمان ارتباطات و فرهنگ اسلامي در سال تمدن آريائي به اجراي سمفوني آريائي برمي خيزند؛ صدا و سيماي رهبري تحت نظارت مستقيم وي، مترسك سازي از تركان و تحقير و اهانت به خرده فرهنگ تركي را خدمت به فرهنگ ملي مي داند؛ شوراي عالي انقلاب فرهنگي كاربرد اسامي تركي را ممنوع اعلام مي كند؛ آيه الله هاي آرياگرا و نمايندگان ولايت فقيه در صف صليبيان از اشغال ايران شمالي سخن مي رانند؛ رهبر تروريستهاي فدائيان اسلام خواهان الحاق جمهوري آذربايجان به ايران پارسي مي شود؛ روزنامه كيهان رهبري در هوس الحاق كشورهاي جنوب خليج عربي به ايران شيعي است؛ وزارت آموزش و پرورش در آذربايجان، براي كودكان ترك صندوق جريمه تركي صحبت كردن مي گذارد؛ فرهنگستان فارسي براي فارس كردن مردم آذربايجان تنها شعبه خود را در مركز آذربايجان ترك باز ميكند؛ فرزندان ملت ترك در مدارس استعماري فارسزبان مجبور به آموختن زبان بيگانه و تحميلي فارسي ميشوند؛ نشريات دانشجوئي به جرم بكار بردن زبان و خط ملي تركي توقيف مي شوند؛ يك نشريه و يا كانال راديويي و يا تلويزيوني سراسري، يك دبستان و كودكستان و مهد كودك به زبان تركي، زبان اكثريت مردم ايران وجود ندارد ....

اين چنين دولتي كه در پاسخ به خواست ميليونها شهروند خود براي آموزش و رسمي شدن زبان تركي، آنان را سركوب كند و همزمان ميليونها دلار براي چاپ و پخش كتب و گسترش مدارس فارسي در تاجيكستان و افغانستان و ديگر نقاط دنيا صرف نمايد؛ دولت جمهوري اسلامي كه فوتبال را به ستارگان پارسي و اسكناسها را به مردان پارسي مزين، خليج عربي را به خليج پارسي، گاويان را به پارسان و بوشهر را به خليج فارس تبديل كند، ديگر نماينده مشروع سياسي ملت ترك و آذربايجان نبوده، صرفا ممثل فارسستان و خلق فارس ميباشدּ با وجود چنين دولتي، آيا احتياجي به دشمنان خيالي براي تقويت قوميتگرائي و تجزيه قومي در ايران - آنچنانكه خامنه اي ادعا مي كند- وجود دارد؟ سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي نيازي به ترساندن مردم از دشمنان خيالي دست اندركار در تحريك قوميتها و تجزيه قومي كشور ندارد، زيرا دشمن ملل مسلمان غيرفارس در ايران، همان قوانين و اجرائات نژادپرستانه و ذهنيت فارسگرايانه جمهوري اسلامي است.

جمهوري اسلامي چه بايد بكند؟

- ايجاد وزارتخانه ملل ساكن در ايران از جمله براي آماده ساختن طرح جامع و مانع "حقوق زباني ملل و گروههاي زباني ساكن در ايران" و اجرائي كردن آن و مبارزه با نژادپرستي و تفوق قومي در ايران
- تغييرات لازمه در قانون اساسي در راستاي به رسميت شناخته شدن تنوع ملي و زباني مردم اين كشور و برابري مطلق آنها و تقيد بي قيد و شرط و موظف شمردن دولت به احترام عملي به اين تنوع و تضمين برابري آنها از طريق ذكر" كشور ايران كشوري مركب از مليتهاي با حقوق برابر ترك٬ فارس٬ لر٬ كرد٬ مازي٬ گيلك٬ عرب٬ بلوچ٬ تركمن٬ لار وּּּ است"
- آزادي ملل ساكن در ايران در كاربرد زبان و خطوطشان چه در عرصه هاي رسمي و دولتي و چه در عرصه هاي غيررسمي و غيردولتي بايد در قانون اساسي قبول و تضمين شود.
- پايان دادن به پريشان انديشه هاي بيمارگونه "زبان و خط فارسي عامل وحدت ملي ايرانيان است" و "محوريت زبان و خط فارسي در تعريف هويت ملي همه ايرانيان" در تدوين سياستهاي كلي نظام و لغو همه اسناد و مصوبات و قوانين ּּּּكه بر اساس دو نگرش نژادپرستانه و فارس محور فوق تنظيم و تدوين شده اند شامل قانون اساسي٬ مجمع تشخيص مصلحت نظام٬ شوراي عالي امنيت ملي٬ شوراي عالي انقلاب فرهنگي٬ صدا و سيما٬ فرهنگستان زبان و ادب فارسي٬ وزارات آموزش عالي٬ علو٬ ارشاد و فرهنگ٬ آموزش و پرورش٬ خارجه ٬ کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان و ּּּ
- به رسميت شناخته شدن هويت ملي خلق ترك در ايران از طرف دولت و انعكاس آن در همه قوانين و در راس آنها در قانون اساسي٬ و همانگونه كه اين خلق خود آنرا درك و تعريف مينمايد
- پالايش دولت از ذهنيت و اشخاص حامل سياستهاي نژادپرستانه "زبان كشي دولتي"٬" نژادپرستي زباني فارسي" و "نسل كشي زباني ملل غيرفارس ايران" ٬ بويژه سيماهايي كه سمبل نژادپرستي زباني فارسي در ايران شمرده ميشوند مانند هاشمي رفسنجاني و حداد عادل
- پرهيز از شعارها و ادعاهاي نژادپرستانه آريايي و قومييت گرايانه فارس محور كه مدام از سوي مقامات و شخصيتهاي كشور شامل رهبر٬ رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام٬ رئيس مجلس شورا٬ رئيس جمهور٬ وزير فرهنگ و ּּּּ تكرار ميشودּ مانند فارس زبان ناميدن كشور ايران٬ عرضه زبان فارسي به عنوان زبان مادري همه ايرانيان٬ آريايي نماياندن نژاد مردم ايران ּּּּ
- پايان دادن به رسميت انحصاري زبان و خط قوم اقليت فارس و به رسميت شناختن و دولتي نمودن فوري زبان تركي به مثابه زبان اكثريت نسبي مردم
- تاسيس فرهنگستان زبان٬ ادب و تاريخ تركيּ همچنين ميبايست در مقابل هر بنياد و موسسه و نهاد دولتي كه براي حفظ و گسترش زبان فارسي از سوي دولت ايجاد شده است٬ معادل آن براي زبان تركي نيز ايجاد شود (فرهنگستان زبان و ادب فارسي٬ شوراي گسترش زبان فارسي٬ مجمع بين المللي زبان فارسي٬ مجمع بين المللي استادان زبان و ادبيات فارسي٬ انجمن شاعران فارسيگوي جهان٬ سمينارهاي زبان فارسي در صدا و سيما٬ المپيادهاي سراسري زبان و ادبيات فارسي٬ گاهنامه هاي فرهنگ و زبان و ادب فارسي و پارسي، كنگره هاي بيشمار دولتي و دانشگاهي در باره زبان فارسي و ּּּּ)
- ايجاد كانالهاي سراسري دولتي و خصوصي راديو و تلويزيون به زبان تركي٬ چاپ و نشر نشريات و روزنامه هاي سراسري دولتي و خصوصي به زبان تركي معيار و خط لاتيني آن
- كاربرد رسمي و دولتي همه جانبه زبان تركي در عرصه هاي قانونگذاري٬ حقوقي٬ آموزشي٬ رسانه ها٬ علائم و غيره ٬ از جمله در اقدامات سمبليكي مانند انتشار قانون اساسي، در چاپ اسكناسها و پاسپورتها٬ در نمايندگيهاي خارج كشور و محاكم قضائي٬ در علائم و تابلوهاي خياباني وּּּ
- بسيج براي آغاز تعليم و تعلم به زبان تركي در آذربايجان و ديگر مناطق ترك نشين در سال تحصيلي پيش رو٬ در همه سطوح تحصيلي
- توقف آموزش زبان فارسي تحت پوشش سوادآموزي در مدارس عشايري٬ كودكستانها و مهدكودكها٬ آموزش بزرگسالان و ּּּ در مناطق ترك نشين
- اجباري نمودن توانايي خواندن و نوشتن به زبان تركي نوشتاري و ادبي براي همه طلبه ها و روحانيون در حوزه هاي تربيت ملايان موسوم به حوزه هاي علميه در مناطق ترك نشين كشورּ بويژه مراجع و روحانيون عاليرتبه ترك٬ مطلقا مى بايست سواد تركي داشته باشندּ بيگانگي اكثريت مطلق روحانيون عاليرتبه ترك با فرهنگ و زبان ملت خود و عدم آشنايي آنها با تركي نوشتاري٬ يكي از معضلات اصلي اين صنف بوده و باعث عقب ماندگي مفرط آن در بسياري از عرصه هاي ديگر نيز شده استּ
- با توجه به شرايط ايران٬ فارسها بويژه مقامات عاليرتبه دولتي فارس٬ هم مطلقا مي بايد موظف به يادگيرى يكى از زبانهاى غيرفارس ايران بشوند. محروميت تركها و ديگر مليتهاى ايرانى از تعليم و تعلم به زبانهاى ملى و مادريشان٫ البته كه معضلى بسيار بزرگ و از عوامل عمده عقب ماندگى عمومى جامعه ايرانى از جهان متمدن و معاصر است. با اينهمه محروم بودن فارسها از يادگيرى ديگر زبانها و فرهنگهاى ملى ايران و محدود ماندن دنياى ذهنى شان و كاناليزه و تنگ شدن افقشان٫ نيز به همان اندازه معضلى بزرگ و از عوامل عقب نگهداشته شدن جامعه ايرانى است. ازينروست كه در ايران مدنى٫ فارسها بويژه مقامات عاليرتبه فارس٬ با اتخاذ تدابيرى قانونى٫ مى بايست كه مطلقا موظف به يادگيرى يكى از زبانهاى ملى ايران شوند و با فرهنگ مدارا و تكثر زباني-ملي تربيت شوند.
- ممنوع ساختن و دوري اكيد از تدبير دولتي تحريك آميز و اهانت نژادپرستانه آذري و آذري زبان ناميدن مليت ترك كه مدام از سوي دولت و مقامات رسمي به جاي نام ملي-تاريخي اين مليت:"ترك"٬ صورت مي پذيرد

جمهوري اسلامي، ناقض بيانيه ها و اعلاميه هاي بين المللي

سلب حقوق ملي و زباني گروههاي ملي و زباني ساكن در ايران توسط دولت جمهوري اسلامي، در عين حال نقض آشكار قوانين، بيانيه ها و اعلاميه هاي بين المللي كه جمهوري اسلامي بر بسياري از آنها امضا انداخته است نيز مي باشد. به ¬رغم الزام قوانين بين‌المللي، افراد منسوب به ملل مسلمان غيرفارس ساكن در ايران در اعمال حق خود براي كاربرد زبان خويش همچنان با مشكلات عديده اي و از جمله ممنوعيت تعليم و تعلم به زبانهاي مادري روبرو هستند:

- "اعلاميه جهاني حقوق بشر" مصوب ۱۹۴٨ که در مقدمه اش به برابري شرف و حيثيت خاندان بشري اعتقاد داشته و در ماده ي دوم خود تصريح مي کند که "هر کس مي تواند بي هيچ گونه برتري، منجمله برتري از نظر نژاد، رنگ، جنس، زبان و دين يا هر عقيده ديگر از حقوق برابر و آزادي بهره مند گردد" و ماده بيست و ششم که اشاره مي کند "هر کس حق دارد از تعليم و تربيت استفاده کند و هدف از تعليم و تربيت بايد شکوفايي کامل شخصيت بشري و تقويت احترام به حقوق بشر و آزاديهاي اساسي باشد و تعليم و تربيت بايد حسن تفاهم و گذشت و دوستي بين همه ملتها و همه گروهها از نظر نژاد و دين، همچنين گسترش فعاليتهاي صلح ملل متحد را تسهيل کند"
- "عهدنامه بين المللي حقوق سياسي و مدني" ۱۶ دسامبر ۱۹۶۶ و "عهدنامه بين المللي حق، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي" به همان تاريخ، که حقوق مربوط به زبان را براي آحاد نوع بشر به رسميت شناخته است.
- "قطعنامه ۱٣۵-۴۷" ۱٨ دسامبر ۱۹۹۲مجمع عمومي سازمان ملل متحد که "بيانيه در حقوق افراد متعلق به اقليتهاي ملي، قومي، ديني و زباني" را تصويب نمود.
- "کنوانسيون اروپايي براي حفظ حقوق بشر و آزاديهاي اساسي" به تاريخ ۴ نوامبر ۱۹۵۰، "کنوانسيون شوراي وزيران مجمع اروپا" به تاريخ ۲۹ ژوئن ۱۹۹۲، که مقاوله نامه (چارتر) اروپايي براي زبانهاي منطقه اي و يا اقليتي را تصويب نمود.
- "اعلاميه جهاني حقوق جمعي خلقها" مصوب بارسلونا به تاريخ مي ۱۹۶۰ که حق تحصيل را براي خلقها به رسميت مي شناسد.
- "اعلاميه جهاني حقوق زباني" مصوب بارسلون، به تاريخ ژوئن ۱۹۹۶ که در بخش دوم ماده بيست و سوم خود تصريح مي نمايد که "آموزش و تحصيل مي بايست در سرزميني که عرضه مي شود به حفظ و توسعه زباني که يک جمعيت زباني با آن سخن مي گويد، ياري رساند" و نيز ماده بيست و نه که اشاره مي نمايد "هر کس محق است که از تحصيل و آموزش به زبان خاص سرزمين خود که در آنجا ساکن است برخوردار گردد" و ماده هاي ۲۴، ۲۵، ۲۶، ۲۷، ۲٨ و ٣۰ که مکررا و موکدا بر حق تحصيل به زبان مادري، آموزش و بسط و گسترش مطالعه ي آن در سطوح دانشگاهي اصرار دارد.

قانون اساسي ايران و چندين پيمان حقوق بشر بين‌المللي كه ايران امضا كرده است، از جمله "ميثاق بين‌المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي"؛ "ميثاق حقوق كودك"؛ "ميثاق بين‌المللي امحاي همه اشكال تبعيض نژادي" همه به وضوح تبعيض بر اساس قوميت را منع كرده‌اند. اين ميثاق‌ها ممنوعيت فوري تبعيض عليه اقليت‌ها در تأمين حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي -- از جمله حق كار با انتخاب آزاد، حق مسكن مناسب، حق آب و غذا، حق آموزش، حق برخورداري از بالاترين سطح بهداشت قابل دسترسي و حق مشاركت برابر در حيات فرهنگي -- و انجام اقداماتي براي امحاء اين تبعيض را الزام‌آور كرده اند. طبق اين ميثاقها حكومت‌ها از اين كه افراد را از حق استفاده از زبان خود محروم كنند منع شده‌اند. ايران هم‌چنين "ميثاق بين‌المللي حقوق مدني و سياسي" را امضا كرده است كه در ماده 26 خود، برابري در حمايت قانوني و عدم تبعيض در اجراي حقوق بشر را تأييد كرده است. كميته حقوق بشر كه پيروي از ميثاق را زير نظر دارد مشخص كرده است كه اين امر همه حقوق بشر، از جمله حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، را در بر مي‌گيرد. ميثاق در ماده 27 هم‌چنين مي‌گويد كه «در كشورهايي كه اقليت‌هاي قومي، مذهبي يا زباني وجود دارد، افراد متعلق به اين اقليت‌ها را نمي‌توان از اين حق محروم كرد كه همراه با ساير افراد گروه خودشان از فرهنگ خاص خويش متمتع شوند، ايمان به مذهب خويش را بيان و بر اساس آن عمل كنند، يا زبان خود را به كار گيرند.» طبق ميثاقهاي مذكور، افراد وابسته به اقليت‌ها در بهره‌گيري از حق آموزش نبايد تحت تبعيض قرار گيرند. معناي اين سخن آن است كه آنان نه فقط بايد به به صورت برابر با ساير شهروندان كشور به آموزش دسترسي داشته باشند، بلكه هم‌چنين بايد امكانات مناسب براي حفظ هويت آنان و از جمله زبانشان در اختيار آنان قرار گيرد، افراد وابسته به اقليت‌هاي ملي و زباني مجاز باشند در عرصه‌هاي خصوصي و عمومي، آزادانه و بدون دخالت يا هر نوع تبعيض از زبان خود استفاده كنند.

در حالي‌ كه حكومت آموزش به زبان‌هاي رسمي كشور را در اختيار اكثريت مردم مي‌گذارد، اعضاي اقليت‌ها حق دارند مدارسي را كه در آن آموزش به زبان خودشان عرضه مي‌شود تأسيس و اداره كنند. قوانين بين‌الملل حق افراد (از جمله اعضاي اقليت‌ها) را در تأسيس و اداره نهادهاي آموزشي، با قيد اين كه آن‌ها حداقل استاندارد‌هاي تعيين شده از سوي‌ حكومت را رعايت كنند، به رسميت مي‌شناسد. والدين در انتخاب نوع آموزشي كه به كودكان آنان عرضه مي‌شود، حق تقدم دارند؛ اين امر از جمله، شامل اين حق است كه نهادهاي ديگري جز نهادهاي ايجاد شده و تحت كنترل مقامات دولتي را براي كودكان خود انتخاب كنند. مقامات كشوري بايد اقدامات مثبتي را انجام دهند: (الف) كه هرگاه كه امكان داشته باشد افراد متعلق به اقليت‌ها از فرصت‌هاي كافي براي آموزش زبان مادري يا تعليم به زبان مادري خود برخوردار شوند؛ و (ب) تا دانش بر زبان اقليت‌هاي موجود در محدوده‌ خود را ترويج كنند.

Labels:


Read more- Ardı- بقيه- آردي



سيد علي حسيني خامنه اي: «هويت ملي ما به خط و زبان فارسي است»
-------------------------------------------------------------------------------
اسدالله خلخالي
-------------------------------------------------------------------------------


چرخش ١٨٠ درجه اي خامنه اي در بعضي از مواضعش:

مواضع سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي در آغاز اقلا در دو مورد كليدي زبان فارسي و اشغالگري ارمنستان در طرفداري صريح از قوميتگرائي افراطي فارسي، پارسيگري و تركستيزانه نبوده است. به عنوان مثال وي سالها قبل هنگام اشاره به اشغال اراضي آذربايجان توسط ارمنستان، آنرا با نسل كشي بوشناكها توسط صربستان يكي شمرده بود: «البته بنده، امروز راجع به فجايع يوگسلاوي سابق عرض كردم. اما فقط آن نيست، در همين نزديكي خودمان آنچه با مسلمين منطقه اي از جمهوري آذربايجان در قره باغ مي شود مثل همان فجايع است». خامنه اي در سفر به تبريز كه بعد از اعتراضات ملت ترك به حمايت دولت جمهوري اسلامي ايران از ارامنه انجام پذيرفت، در جمع مردم از عدم حمايت ايران از ارامنه سخن رانده و شديدا مورد استقبال قرار گرفته بود. (اين استقبال در مقايسه با پرتاب شدن گوجه فرنگي له شده به ماشين حامل هاشمي رفسنجاني از سوي همان مردم داراي پيامي مهم بود). خامنه اي در گذشته در مواردي نيز با تسليم شدن به خرد فرهنگي به آنان كه زبان فارسي را از ارکان وحدت ملي مي شمردند اعتراض نموده و صرفا دين اسلام را عامل وحدت ملت ايران دانسته بود: «عامل وحـدت ملت ايران زبان فارسي نيست، دين اسلام است» (19/4/1379 خطاب به كارگزاران نظام). وي در نامه تبريك و تشكر به دكتر جواد هئيت به سبب تاليف كتاب "تاريخ زبان و لهجه هاي تركي" (١٣٦٥) از وي با عبارت «شما زبان‌ و فرهنگ‌ ما را احيا نموديد» تقدير كرده بود. همچنين او در گذشته در مواردي هنرمندان تركي گوي را مورد التفات قرار داده بود. محمدرضا سرشار، مشهور به رضا رهگذر در اين باره مي گويد: «قصه اي بود به نام «دوستان» كه قسمتهايي از آن را به زبان تركي اجرا كردم. مقام معظم رهبري از اجراي بخشهاي تركي آن خوششان آمده بود و از من پرسيدند: «شما خودتان ترك زبان هستيد؟» و وقتي كه گفتم: «نه» گفتند: «تركي را خيلي خوب صحبت مي كرديد؛ به طوري كه به نظر مي رسيد يك ترك زبان دارد آن را اجرا مي كند».

اما سير حوادث و وضعيت موجود ايران نشان داد كه مواضع اوليه ظاهرا انساني خامنه اي صادقانه نبوده و نمايشي در جهت فريفتن افكار عمومي ملت ترك بوده است ويا در بهترين حالت، وي نيز با مرور زمان و صعود در پلكان دولت و جلوس بر مسند رهبريت، مانند بسياري از ديگر دولتمردان ايراني تسليم ايدئولوژي رسمي فارسگرايانه و ترك ستيزانه دولت ايران در سده اخير شده است. سيستم فارسگراي ضدترك و ضدآذربايجاني نهادينه شده در دولت ايران پس از شكست انقلاب مشروطيت به سال ١٩٠٥، ريشه دارتر از آن است كه توسط افراد، متزلزل و اصلاح شود. در حالي که مجموعه ي دولت و نظام، مجمع تشخيص مصلحت نظام، مجلس خبرگان، شوراي عالي امنيت ملي، شوراي نگهبان قانون اساسي، تمام دستگاه وزاراتخانه هاي ارشاد، خارجه، كشور، آموزش و پرورش، آموزش عالي، ميراث فرهنگي، مديريت و بيشتر استادان دانشگاهها، گردانندگان دائره المعارفها، مديران و گردانندگان راديو و تلويزيون، تمام بدنه روشنفکري فارسي، فرهنگستان زبان، حوزه هاي علميه ..... همه و همه هويت و زبان قوم اقليت فارس را رکن و اساس هويت و وحدت ملي همه مردمان ايران مي دانند، مخالفت فردي و يا توصيه اصلاحي يكي از مقامات در اين موضوع، نمي تواند جايگزين يک روش رسمي و قانوني و برنامه ريزي شده فراملي و پيگير شود. زيرا علاقه سطحي و موضعگيري احساسي اشخاص – همانگونه در مورد سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي ديده شد- تغييرپذير و غيرالزام آور است و در سطح مانده مسئوليت ساز نيست، حال آنكه تدوين اصول پذيرفته شده سراسري، قانوني و پايدار، ريشه دار، مسئوليت ساز و الزام آورند.

عقيده نادرست خامنه اي به فارس زبان بودن كشور ايران و همه مردم و ملل ساكن در آن:

در حاليكه در ايران بيش از سي ميليون ترك زندگي ميكنند و فارسها فقط يكي از اقوام ساكن در ايرانند، دولت جمهوري اسلامي ايران خود را نه با آذربايجان و تركيه، بلكه با افغانستان و تاجيكستان همزبان ميشمارد. اين دولت، فرهنگستان زبان فارسي و بنياد گسترش زبان فارسي تاسيس و برنامه فارسي را پاس بداريم درست كرده و فارسي را نه تنها به فارسها بلكه به اجبار به ديگر ملتهاي ساكن در ايران نيز ميآموزاند؛ اما فرهنگستان زبان تركي و بنياد گسترش زبان تركي تاسيس نكرده و برنامه تركي را پاس بداريم راه نيانداخته و به تركها زبان تركي را نمي آموزد. با اين اوصاف ميتوان گفت كه دولت جمهوري اسلامي خود را دولتي فارس ميشناسد. سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي نيز به عنوان جزئي از كل جامعه نخبگان فارس و مجموعه دولت و گردانندگان كشور در دوره هاي پهلوي و جمهوري اسلامي٬ ايران را كشوري فارسي زبان تصور مينمايدּ چنانچه او در مقاله "زبان مادري را پاس داريم"٬ با در هم آميختن عمدي دو مقوله جداي زبان مادري و زبان رسمي، و در خبطي آشكار زبان مادريش فارسي را زبان مادري همه ايرانيان جازده و از همه ايرانيان به شكل "ما فارسيزبانان" ياد كرده است. وي حين قيام ملي خلق ترك در آذربايجان در ديدار با حامد كرزايي رئيس جمهور افغانستان٬ ديگربار كشور ايران را به نادرستي كشوري فارسي زبان معرفي نموده، تحكيم پيوندهاي سه كشور گويا فارسي زبان ايران٬ افغانستان و تاجيكستان را به نفع اين كشورها خوانده و بر تلاش بيشتر در اين زمينه ها تاكيد كرده استּ

اين درست است كه زبان مادري سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي فارسي است، اما آنچه كه مي بايست به وي و ديگر سران جمهوري اسلامي مكررا يادآوري نمود اين است كه فارسي، زبان مادري همه ايرانيان نيست، قوم فارس - كه در قرون نوزده و پيش از آن در ايران تاجيك ناميده مي شد- در آغاز قرن بيستم در اين كشور اقليتي ٨ درصدي و امروز نيز صرفا اقليتي ٢٤-٣٢ درصدي است. ناآگاهي و ناداني در باره تركيب ملي كشور، فارسيزبان خواندن ٧٦-٦٨٪ از مردم ايران كه فارس زبان نيستند، آنهم از طرف عاليترين مقام دولتي، توهين به مردم ايران، تفرقه افكني اي بشدت تنشزا و فاجعه اي عظيم و خطائي نابخشودني است.

باور نادرست خامنه اي به ملي بودن زبان قوم اقليت فارس:

آقاي سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي رهبر کشور کثير الملله ايران٬ زبان مادري اش فارسي را -كه زبان مادري و ملي اقليتي ٢٤-٣٢ درصدي در ايران است- به نادرستي زبان ملي همه ملتهاي ساكن در ايران ميداند. به عبارت ديگر هر جا كه وي سخن از زبان ملي ميراند، منظور وي زبان قوم اقليت فارس و هر جا كه وي از وحدت ملي سخن مي گويد مقصدش تفريس و تفرس يعني يكسانسازي، فارسسازي و فارسيگري و در يك كلام فارس شدن كامل ايرانيان غيرفارس- غيرفارس زبان است. او بر اين عقيده نادرست است كه «هويت ملي ما [همه ايرانيان شامل ملل غيرفارس] به خط و زبان فارسي است». ‌‌(در ديدار با روِساي دانشگاهها، مؤسسات آموزش عالي و مراكز تحقيقاتي 23/5/1385). و «زبان ملى [قوم اقليت فارس]٬ مهمترين و اصلى ترين شاخص هويت فرهنگى يك ملت [همه ايرانيان شامل ملل غيرفارس] است٬ و هرچه بر ذهنيت اين ملت [همه ايرانيان شامل ملل غيرفارس] حاكم باشد٬ هر مذهبى٬ هر ايدئولوژى٬ هر آداب و سنتى٬ و هر گذشته و تاريخى كه داشته باشند٬ تجسم و تبلورش در زبان ملى [قوم اقليت فارس] است». (مجله سروش٬ شماره ٧٧٠ ٬ سال هفدهم ٬ ص ٦).

در اينجا مي بايست صريحا تاكيد نمود كه اين طرز تفكر در ميان دولتمردان ايران كه سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي نيز حامل و صاحب آن است و زبان يك ملت يعني زبان اقليت فارس را شاخص هويت ملي و فرهنگي ملل ديگر يعني ملل غيرفارس ساكن در ايران مي شناسد، چيزي به جز نژادپرستي، كولونياليسم و فاشيسم خالص نيست.

خيالبافي در باره زبان قوم فارس و استفاده ابزاري از احساسات ديني براي تبليغ آن:

سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي به هنگام سخن گفتن در باره زبان مادري خود و قوم فارس٬ همواره احساساتي شده و پيوسته ادعاهاي غلوآميزي مي نمايد. وي كه به گفته خود «شيفته» زبان مادري خويش فارسي است، از زبان پارسي آرماني اش، به دفعات بعنوان «شجره طيبه» نام برده است. خامنه ‌اي در ديدار با اعضاي دومين مجمع بين‌المللي زبان فارسي مي گويد: «هر كس به معارف بشري علاقه‌مند باشد، بايد براي زبان فارسي ارج و مرتبه‌اي خاص قائل باشد؛ زيرا اين زبان پرظرفيت، شيرين، رسا و زيبا توانسته است بخش عظيمي از مناطق جغرافيايي جهان را تحت تسلط و سيطره ي معنوي خود درآورد، با نفوذ معنوي، كارآيي، شيوايي و قدرت بلاغت خود در دل ملتها جا باز كند و براي آنان فرهنگ، دين، معرفت و تمدن به ارمغان آورد». وي در ادعاي گزاف ديگري گفته است: «اكنون زبان فارسي، بهترين حامل و رسانه براي معارف، افكار، نوآوري و تمدن عميق اسلامي محسوب مي‌شود و بر اين اساس، وظيفه‌ ي ما در قبال زبان فارسي بسيار سنگين است» ‌‌(در ديدار با اعضاي دومين مجمع بين‌المللي زبان فارسي 12/12/ 1377)‌. او در نخستين سمينار زبان فارسى در صدا و سيما، خيالبافي در باره زبان مادري اش فارسي را به اوج رسانيده و آنرا «نعمت الهى٬.... زبان انقلاب و دين و اسلام انقلابى و مطلوب و محبوب ملتها» دانسته و همچنين ادعا نموده است: «راه دست يافتن به كتب ادبيات و اخلاق علمى منحصرا آموختن زبان فارسى است»ּ افراط و غلو در فارسيگري و همه فارس بيني و همه فارس انگاري خامنه اي باعث شده كه او در ديدار با اعضاي هيئت‌هاي علمي و اجرايي و ميهمانان كنگره دولتي و فرمايشي شهريار، در توهيني آشكار به ملت ترك و آذربايجانيان، شهريار را صرفا «از ماندگاران شعر فارسي» قلمداد كند.

در اينجا ذكر چند نكته ضروري است:

- براي درك بي پايگي ادعاي سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي در باره رابطه زبان و ادبيات فارسي با اخلاق علمي، كافي است به وضع اسفناك زبان و ادبيات فارسي و نبود چيزي بنام اخلاق علمي در جامعه ايران- كه به زور سرنيزه جمهوري اسلامي مجبور به آموختن "شجره طيبه فارسي" شده اند نگاهي كرد.
- همه زبانها نعمت و طبق باور مذهبيون نعمت الهي اند و اين خصلت در انحصار زبان فارسي، زبان مادري سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي نيست.
- گرچه زبان فارسي را مي توان به عنوان زبان دولت بنيادگراي شيعي و قوميتگراي فارس جمهوري اسلامي قبول نمود، اما اين زبان به هيچ وجه زبان تمدن اسلامي و بويژه دين اسلام چه از نوع انقلابي و چه از نوع غيرانقلابي آن كه اصولا مدافع برابري نوع بشر و مخالف سرسخت نژادپرستي و از جمله نژادپرستي ايراني و شعوبيت فارسي است نمي باشد. زبان برگزيده اسلام صرفا عربي و زبان تمدن اسلامي، همه زبانهاي ملل مسلماني است كه به نحوي در آفريدن اين تمدن سهيم بوده اند.
- زبان فارسي در عصر حاضر به هيچ وجه مطلوب و محبوب ملتها نيست. علاوه بر پسرفت روز افزون زبان فارسي و افول پرستيز آن در منطقه و جهان، در داخل ايران نيز اين زبان به عنوان زباني تحميلي، قاتل و مبلغ نژادپرستي آريايي و بنيادگرائي شيعي، استبداد شرقي و توسعه نيافتگي مزمن خاورميانه اي، مورد انزجار ملل غيرفارس ايران مخصوصا تركان بوده و مطرود آنهاست. كافي است سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي به شعارهاي جوانان ترك در قيام اخير كه در پرخاشي احساسي زبان قاتل، تحميلي و استعماري فارسي را به زبان حيوانات تشبيه نمودند توجه كند.
- در ادبيات جهاني اساسا شهريار فارسي سرا و اشعار فارسي شهريار شناخته شده نيستند. وي صرفا به خاطر آثار تركي اش و بويژه حئيدربابايا سلام كه "از ماندگاران شعر تركي" محسوب مي شود و به بيش از ١٠٠ زبان ترجمه گرديده، شناخته شده و شاعري جهاني قلمداد مي شود.

زبان فارسي، همه چيز سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي:

«زبان مادري را پاس داريم» عنوان مقاله اي است از سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي در هفته نامة «همراز». وي در اين مقاله نه تنها خود بلكه مطابق معمول دولتمردان رژيم پهلوي و جمهوري اسلامي، همه ايرانيان را نيز فارسي زبان عد كرده و زبان مادريش فارسي را «همه چيز ما و رمز هويت ملي ما» (ايرانيان) شمرده است: «زبان فارسي براي ما فارسيزبانان، چه ايرانيان و چه ملتهاي ديگري كه به زبان فارسي تكلم ميكنند، يك ميراث عظيم و باشكوه و بسيار ارزشمند و ماية سربلندي و از گنجينه هاي عظيم موارث فرهنگي و در واقع همه چيز ماست. در واقع زبان فارسي رمز هويت ملي ماست……… زبان فارسي ּּּ، نه فقط براي فارسيزبانان، بلكه براي همة كساني كه علاقمند معارف والاي بشري هستند، يك ذخيرة باارزش و يك چيز مهم و قابل پيگيري و فراگيريست». سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي در ديدار با شركت كنندگان "مجمع بين المللى زبان فارسى" در دى ماه ١٣٧٤ در تهران نيز طى سخنانى هيجانزده از زبان مادري خود فارسى، با تعابير اغراق آميزي چون "رمز هويت ملى"٬ "ميراث عظيم و باشكوه"٬ "جويبار پر فيض از گنجينه عظيم مواريث فرهنگى" و "همه چيز ما" نام برده است. (ياد ايام٬ ماهنامه اداره كل تبليغات دولت٬ سال دوم. ١٢. اسفند ١٣٧٤).

آنچه كه رهبر جمهوري اسلامي نمي داند:
- همه ايرانيان به فارسي تكلم نمي كنند، فارسي صرفا زبان ٣٢-٢٤ درصد از آنان است.
- در ايران زبان هميشه عامل كثرت و تكثر بوده است و نه عامل وحدت.
- هويت ملي و رمز و رموز آن (اگر منظور هويت مشترك و فراملي مردمان و ملل ساكن در داخل مرزهاي ايران است) – همانگونه كه زماني خود نيز به آن اذعان كرده بود- بر اساس عناصر مشتركي مانند شهروندي تعريف مي گردد نه بر اساس زبان فارسي كه صرفا زبان اقليتي ٣٢-٢٤ درصدي در ايران بوده و منحصرا زبان مشترك بين فارسان و تاجيكان است.
- گزاره هاي بي اساسي که در کتابها و برنامه هاي دولتي براي تحبيب زبان فارسي و در واقع براي تحقير زبان ترکي بيان مي‌شوند و سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي نيز گاه و بيگاه آنها را طوطي وار تكرار مي كند، هيچ پشتوانه منطقي و علمي ندارند. اينکه زبان فارسي «همه چيز ما است» و «رمز هويت ملي ماست»، سخني مهمل و سخت به گزافه است. زبان قوم همسايه فارس، زبان فارسي چگونه و با چه دلايلي «همه چيز و رمز هويت» ما تركان شده و زبان ترکي «هيچ چيز ما و بي ربط با هويت ملي»مان؟

پشت پرده تحبيب و تبليغ خامنه اي از زبان مادري اش فارسي: تحقير زباني تركان

اکنون بيش از ١٠٠ سال از شكست انقلاب مشروطه (١٩٠٦) كه نقطه آغازين تسلط قوميتگرائي فارسي بر اركان دولت ايران ايران است و بيش از هشتاد سال از تاسيس دولت پهلوي مي گذرد. سياست زباني حکومتهاي مختلف در اين دوره مبتني بر تحبيب زبان فارسي بوده است. در دورة پهلوي اين سياست بر اساس محوريت و برتريت زبان فارسي و بر کنار گذاردن زبانهاي عربي و ترکي استوار بود ولي در دوره جمهوري اسلامي، با حفظ برتريت و محوريت زبان فارسي، زبان عربي نيز در مرکز توجهات قرار گرفت و محکوم نهايي زبان ترکي بود. بي ترديد حفظ برتريت زبان فارسي در جامعه ايران، بدون پشتيباني فعال نهادهاي معطوف به قدرت و در راس آنها دولت در طول قرن بيست و رهبري و دستگاه روحانيت فارس در دهه هاي اخير ممکن نيست، سخنان و ادعاهاي سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي در تبليغ و تحبيب زبان مادري اش فارسي نيز از اين جنبه مي بايد مورد بررسي قرار گيرند:

- دست يازيدن به متون مقدس و سخنان بزرگان ديني براي تبليغ زبان و قوم فارس از طرف دولت، رهبر جمهوري اسلامي ايران و روحانيون فارس، نشان از عجز و درماندگي و نادرستي نگرش اين دولت، نهادها، رهبر، روحانيون فارس و ديگر مقامات جمهوري اسلامي به فرهنگ و حقوق انساني دارد.
- از موضع علمي، يك محقق مي‌تواند در باره‌ زبان فارسي و سره و ناسره ‌اش صحبت كند اما صحبت‌ كردن يك خادم دين و فردي دولتي مانند حجت الاسلام سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي كه نه محقق و نه دانشمند و نه زبانشناس است، آنهم از موضع سياسي در باره‌ زبان مادري خود فارسي، و با توجه به اينكه وي در مقام رهبري مستبد در كشوري كثيرالمله و چندزبانه قرار دارد، سركوب و فاشيسم عريان و زائيده از ذهنيتي نژادپرستانه و استعماري است، اگر چه مبتني بر بعضي پشتوانه‌ هاي نظري و يا تاريخي هم باشد.
- آيا سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي متوجه است كه تبليغ زبان يک قوم که در ايران به طرزي کاملاً تصادفي از سوي قدرتي خارجي و استعماري به اقتدار سياسي رسيده، آنهم به نام تقويت فرهنگ ملي و در سمينارهائي مانند "مجمع بين المللي زبان فارسي" كه پي در پي و با استفاده از ثروتها و منابع مالي ملل غيرفارس ساكن در ايران برگزار مي شوند خيانت به بيت المال و ملل ايران است؟ آيا وي آگاه است كه منابع مالي کشور تنها منحصر به قوم فارس و زبان مادري اش فارسي نيست؟
- نظريه پردازيهاي اين چنيني از سوي خامنه اي ديگر مقامات جمهوري اسلامي در باره خصوصيات خارق العاده فرضي زبان فارسي در ايران، ادامه کار پژوهشي نويسندگان دولتي با جهت گيري خاص است كه براي منکوب کردن زبان ترکي در آذربايجان و ايران پي گرفته مي شود.
- هدف غائي اين نظريه پردازيها عبارت است از تلقين و القاء و تبليغ برتريت و خارق العاده بودن زبان فارسي و اين كه نشان دهند زبان ترکي از هيچ جنبه قابل مقايسه با زبان برتر فارسي نبوده و خاصيت لازم براي رسمي و دولتي شدن و اصولاً دارا بودن عنوان زبان را ندارد، و اينکه زبان و فرهنگ ملل غيرفارس تحت ستم در ايران هيچگونه ريشه اي ندارند و مثل علف هرزه بايد نابود و ناپديد شوند.
- استعمار و استثمار يک ملت بواسطه خوار شمردن زبان آن ملت و با نيت نابودي زبان و فرهنگش، استفاده ابزاري از يك زبان و فرهنگ (فارسي) براي خوار شمردن زبان و فرهنگهاي ديگر (ملل مسلمان غير فارس ساكن در ايران) و در جهت اعمال و ادامه سيادت و رجحان اقتصادي و سياسي و اجتماعي قومي خاص (در ايران قوم فارس) بر ملل تحت ستم؛ از غيراخلاقي ترين، بي رحمانه ترين، ظالمانه ترين و خشن ترين نوع استعمار در تاريخ بشريت است.
- سياست تحبيب فارسي و تحقير زباني غيرفارسان بر اساس محركه هاي استعماري و استثماري كه از سوي دولت جمهوري اسلامي ايران در تمام ابعاد اجتماعي و در تمام رسانه ها و مراکز تحصيلي و آموزشي و نهادهاي علمي و تحقيقاتي و نشريات ادبي و تاريخي و ... پيگيري مي شود از نمونه هاي نادر در جهان است. اروپائيان در مستعمره هاي قديمي آفريقائي و آسيائي خود و در کشورهاي اشغال شده، هرگز اقدام به نابودي زبان و فرهنگ ملتي اقدام نکرده اند.

خامنه اي: زبان فارسي، زباني مظلوم ميباشد.

«امروز زبان فارسي] زبان مادري خامنه اي[ زبان مظلومي مي باشد٬ چون به عمد با اين زبان مبارزه شده است». اين ادعاي حيرت العقول از آن خامنه اي است. برخلاف مظلوم نمائي سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي، نه تنها زبان فارسي زباني مظلوم نيست بلكه:

- صد در صد بودجه فرهنگي و اجتماعي ايران از طرف جمهوري اسلامي صرف حفظ، گسترش و ارتقا موقعيت زبان و فرهنگ فارسي مي گردد، و اين در حاليست كه ديگر فرهنگ ها و زبان هاي موجود در ايران، از چنين بودجه هائي و كلا هر گونه حمايت دولتي محرومند.
- هر ساله از طرف جمهوري اسلامي ايران دهها ميليون دلار هزينه چاپ و اهداء كتابهاي فارسي به افغانستان و تاجيكستان و … مي شود، اما اکثريت ترک ايران در كشور خود همچنان از حقوق حداقلي زباني خود نيز محروم است.
- جمهوري اسلامي واقعيت حضور و اكثريت بودن تركان در ايران را ناديده ميگيرد، مقامات آن شامل خود خامنه اي ايران را كشوري فارسزبان مي نامند،
- سياست ضد انساني يکپارچه سازي و نابودي زبان، فرهنگ و ملتهاي مسلمان ساكن در ايران بلاانقطاع و با صرف بودجه کلاني از ثروت ملي اجرا مي شود،
- زبان ترکي در ايران به رسميت شناخته نشده، در محاکم قضايي و ادارات دولتي هيچ سندي به اين زبان تنظيم نمي‌شود،
- نامهاي ترکي كودكان به اتهام بيگانه بودن در شناسنامه‌ها ثبت نمي‌گردد، حتي نامگذاري اماكن بدين زبان نيز غيرقانوني اعلام شده است،
- زبان و ادبيات ترکي در مدارس در مناطق ترك نشين و به كودكان ترک آموزش داده نمي‌شود،
- ترکها که در اکثر مناطق ايران حضور دارند همچنان از داشتن هر‌گونه رسانه سراسري راديو ـ تلويزيوني و مطبوع محرومند
- در ايران هيچگونه مراكز آكادميك و تحقيقاتي، دانشگاهها و فرهنگستانها براي بررسي و تدقيق زبان، ادبيات، فرهنگ و تاريخ ترك وجود ندارد
....

و اين همه در حالي است كه زبانهاي اقوام ساكن در دو همسايه‌ شرقي و غربي ايران يعني افغانستان و عراق از كردي و ازبكي و تركمني و.... در آن کشورها رسمي اعلام شده اند. آري، اين است معني واقعي مظلوم بودن يك زبان! وانگهي اگر كه به گفته خامنه اي معيار مظلوم بودن زباني مبارزه با آن است، در آن صورت زبان تركي در ايران به طريق اولي، صدها و هزارها بار بيشتر از فارسي مظلوم خواهد بود، زيرا تركان ايران و آذربايجان جنوبي، هر روز شاهد نابودي و زجركش شدن زبان و فرهنگ تركي توسط دولت جمهوري اسلامي ايرانند: « در راستاي مبارزه با زبان و فرهنگ تركي و آذربايجان، تمامي كتب به زبان تركي و همه کتابهاي مرتبط با فرهنگ، زبان، تاريخ، ادبيات، موسيقي و… آزربايجان در کتابخانه ملي تبريز (نام آن اخيرا از طرف دولت به كتابخانه مركزي تبريز تغيير يافته است)، کتابخانه دانشگاه امام صادق تهران، دانشگاه بين المللي قزوين و... به دستور رياست اين کتابخانه ها از دسترس دانشجويان خارج و به بخش کتب مراجع (غير قابل امانت دهي) منتقل شده است. به گفته متصديان كتابخانه هاي مذكور، كتب تركي قابل استفاده براي عموم نبوده و جهت مراقبت و نگهداري مناسب در جاي امني محافظت مي شوند».

بيت المال در خدمت زبان قوم اقليت فارس

زبان فارسي مظلوم سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي، زبان اقليتي قومي در ايران ميباشد كه از موقعيت رسمي و دولتي بودن انحصاري، كاربرد انحصاري در سيستم اداري، آموزشي، رسانه اي، اقتصادي، نظامي، حقوقي، علمي و هنري و ...... بر خوردار است. زبان فارسي علاوه بر تخصيص بودجه كلاني از ثروت ملل ايراني غيرفارس براي حفظ، گسترش و تحميل آن، به طور مشخص داراي نهادها و تشكيلات دولتي زير است:

- فرهنگستان زبان و ادب فارسي
- طرح كلان سند ملي گسترش زبان و ادبيات فارسي
- شوراي گسترش زبان فارسي
- دبيرخانه شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي
- مركز گسترش زبان و ادبيات فارسي
- انجمن ترويج زبان و ادب فارسى
- انجمن زبان و ادبيات فارسي
- مركز تحقيقات زبان و ادبيات فارسي
- مجمع بين المللي زبان فارسي
- مجمع بين المللي استادان زبان و ادبيات فارسي
- انجمن علمي استادان زبان و ادبيات فارسي
- انجمن شاعران فارسيگوي جهان
- مركز جستجوى لغات بسيت فراموش شده زبان فارسى (به پيشنهاد خامنه اي)
- مرکز ايجاد هماهنگي در اصطلاحات زباني کشورهاي ايران، تاجيکستان و افغانستان (به پيشنهاد حداد عادل)
- اتحاديه كشورهاي فارسزبان (طرح دولت جمهوري اسلامي)
- سمينارهاي دولتي متعدد زبان فارسي در صدا و سيما
- برنامه هاي تلويزيوني ويژه (فارسي را پاس بداريم،...)
- المپيادهاي سراسري دولتي متعدد زبان و ادبيات فارسي
- كنگره هاي دولتي و دانشگاهي متعدد در باره زبان فارسي
- دوره هاي همايش سالانه پژوهشهاي زبان و ادبيات فارسي
- دوره هاي دانش افزايي زبان فارسي ويژه دانشجويان خارجي
- گاهنامه هاي دولتي متعدد فرهنگ و زبان و ادب فارسي (نامه پارسى،...)
- بنياد دانشنامه بزرگ فارسي
- كنفرانس شبكه زنان فارسي زبان
- شبكه تلويزيوني فارسي زبانان سه كشور ايران، تاجيكستان و افغانستان
.....

زبانشناسي ناشيانه سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي:

اهم خصوصيات زبان خيالي و آرماني فارسي از نظر سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي - علاوه بر آنچه قبلا ذكر شد- چنين اند:

«١- از گسترش واژگان برخوردار است.
٢- ظرفيت تركيب پذيري دارد.
٣- برخوردار از زيبايي موسيقيايي است.
٤- مجموعه زبان به خاطر خصوصيات واژگاني و تركيبي از ظرفيت بسيار بالايي براي حمل هرگونه معاني برخوردار است.
٥- زباني زنده است زيرا اين قدرت را دارد كه از بيرون محدوده خود جذب كند».

آنچه در اينباره مي توان گفت:
- آشنايان با زبانشناسي اذعان خواهند كرد كه ادعاهاي فوق الذكر سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي در باره قابليتهاي زبان مادريش فارسي، از اساس نادرست، عاميانه، خيالبافانه، بي پايه و سست تر از آنند كه به جديت گرفته شوندּ گرچه كساني مانند سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي حق و صلاحيت نظر دادن در باره شيوايي و ناشيوايي زبانهاي فارسي و تركي و مقايسه آنها با ديگر زبانها را دارند، حتي اگر از نوشتن يك متن ادبي، بلكه از اداي يك جمله درست و فصيح به زبان تركي، زبان اكثريت مردم كشوري كثيرالمله كه رهبري آنرا بر عهده دارند عاجز باشند؛ اما هيچيک از اين گزاره ها كه وي رديف كرده است، محملي علمي و منطقي ندارند و تنها از ديدگاه پان فارسيسم و قوميتگرايي افراطي فارسي قابل توجيه اند. به عبارت ديگر، زبانشناسي يكي ديگر از عرصه هائي است كه خامنه اي در آن اهليت و صلاحيتي ندارد.

- ادعاهاي قالبي خامنه اي و ديگر قوميتگرايان افراطي فارس در باره زيبائي موسيقيائي، شيوايي، شيريني، شكرين بودن، .... زبان فارسي، ادعاهايي من در آوردي و از خود منقول است. احتمالا اگر زبان تركي اولين زباني بود كه سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي خواندن و نوشتن آن را ياد مي گرفت، و تنها زباني بود كه ادبيات كلاسيك و مدرن آن را مي دانست و شبانه روز زير بمباران رسانه اي آن قرار مي گرفت، ممكن بود اين ادعاهاي گزاف خود را نه در باره زبان فارسي، بلكه در باره زبان تركي برزبان آورد. همانگونه كه بسياري، زبان تركي را يكي از شيواترين زبانهاي دنيا و زبان فارسي را در مقايسه با آن از هر جهت و فوق العاده الكن مي دانند. هومن وانبري محقق و نويسنده مي‌گويد: «زيبايي و کمال زبان ترکي تا بدان پايه است که جايگاه آن حتي از زبان عربي که گفته مي‌شود گويا از طرف زبان شناسان زبده‌اي ساخته و پرداخته، سپس جهت استفاده در اختيار آنان قرار گرفته است نيز شامخ‌تر مي باشد».

زبان باشكوهي که دستور زبان مستقلي ندارد

در باره قابليتها و برتريهاي خيالي زبان فارسي كه سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي مدعي وجود آنها شده، كافي است به تاثيرپذيري مفرط زبان فارسي از زبان عربي و حتي ايجاد آن با اشتراك زبان عربي و همچنين برخي از قابليتهاي زبان تركي اشاره شود: «قدرت دستوري و حجم واژگان زبان عربي به حدي است که لغت و دستور زبان فارسي را بشدت مورد نفوذ قرار داده است. زبان فارسي از حيث واژگان و نوع دستور زبان بسيار ناتوانتر از زبانهاي ترکي و عربي است. دستور زبان فارسي بشدت از دستور زبان عربي تأثير پذيرفته و حتي برخي صاحبنظران گفته اند که اصولاً فارسي دستور [مستقلي] ندارد و از حيث واژه نيز لهجه يا شاخة اي از زبان عربي است. در واقع در باره اينکه آيا زبان فارسي مي تواند به عنوان زباني کامل و مستقل معرفي شود و يا نه، ترديدهاي محکم علمي و تاريخي وجود دارند».

« محمود کاشغري صرفا زبان ترکي را قابل مقايسه با زبان عربي دانسته است. حجم بي نظير واژگان ترکي و همچنين ساختار محکم دستوري آن اين نکته را در ذهن متبادر مي سازد که زبان عربي در عرصة زبان، حريفي قدر قدرت پيش رو دارد. زبان تركي از نظر وسعت و تنوع افعال، از زبان‌هاي غني است. زبان ترکي از نظر تصريف افعال با قاعده‌ترين زبان دنياست. در زبان‌هاي ترکي افعال، حالت انعطاف و استعداد فوق العاده‌اي به تصرف و پذيرش مفاهيم متنوع ابراز مي‌دارند. دستور زبان ترکي نيز بسيار با قاعده است و در آن استثنايي وجود ندارد. از نظر دشواري شناسي کلي، دشواري زبان ترکي بسيار کم‌تر از زبان‌هاي ديگر است. ويژگي مهم ديگري که باعث قدرت و صلابت خاص زبان ترکي در ميان زبان‌هاي ديگر مي‌شود، قانون آهنگ است. زبان ترکي داراي 9 حرف صدادار است، و ترتيب قرار گرفتن اين حروف صدادار يا مصوت‌ها، از قانون آهنگ پيروي مي‌کند. قانون آهنگ قانوني محکم و ماندگار است و به سادگي نيز مي‌توان از آن براي تشخيص درستي يا نادرستي تلفظ کلمه بهره جست». ماکس مولر زبانشناس بزرگ سده‌ 19 در باره گرامر زبان تركي مي‌گويد: «ابزار گرامري زبان ترکي چنان منظوم و قانونمند، چنان کامل مي‌باشد که اين تصور را به ذهن متبادر مي‌سازد که شايد بنا به رهنمود يک فرهنگستان، از سوي زبان شناسان خبره ساخته و پرداخته جهت استفاده ارايه شده باشد… زماني که ما زبان ترکي را با دقت و موشکافي مي‌آموزيم، با معجزه‌اي رو به رو مي‌شويم که خرد انساني در عرصه‌ي زبان از خود نشان داده است.»

سيدعلي خامنه اي "پارسيگر"، در راه سيداحمد كسروي "پاكزبان":

خامنه ‌اي در ديدار با اعضاي فرهنگستان زبان و ادبيات قوم اقليت فارس زبان ساكن در بخشهائي از مركز و شرق ايران از "تركيب، شيوايي و آهنگ زبان فارسي و بار فرهنگي و معنوي آن" به عنوان علل نفوذ و گسترش زبان فارسي در جهان نام برده و بر لزوم دور كردن زبان فارسي از آلودگي‌ها تأكيد كرده است.‌ او فارسي‌سازي كلمات را حائز اهميت دانسته و گفته است: «كلمات بيگانه بايد به گونه‌اي با هنجارهاي فارسي‌زبانان، قابل قبول و قابل فهم باشد». وي كه همانند طلبه سرخورده سابق سيداحمد كسروي و استاد اعظم فراماسون محمدعلي فروغي، اخيرا و در كسوت زبانشناسي آماتور به موج فارسي سره پيوسته، حتي نصيحت به «پارسيگري» كرده و در صدد جا انداختن و رايج ساختن كلماتي نامانوس مانند تلويزان و راديان و كلمات دساتيري جديد و مهملي مانند رايانه و يارانه برآمده است. خامنه اي براي پاسداشت و گسترش زبان مادريش فارسي توصيه هاي زير را نموده است:

«١- پاسدارى از زبان فارسى در ايران و سراسر جهان. اين كار بايد به عنوان يك وظيفه تلقى گردد.
٢- براى گسترش و ايجاد عناصر حيات و تكامل در زبان فارسى بايد از موجودى خود زبان حداكثر استفاده به عمل آيد.
٣- استفاده از افعال صحيح اما متروك زبان فارسى
٤- تاسيس مركزى براى جستجوى لغات بسيت فراموش شده زبان فارسى
٥- توجه به تعريب (پارسى گويى) و استفاده از كلمات و هنجارهاى فارسى به جاى كلمات فرنگى
٦- استفاده از كلمات "راديان" به جاى راديو و "تلويزان" به جاى تلويزيون.
٧- توجه اساتيد ادبيات به "پارسيگرى" و سعى در گسترش و جايگزينى هنجارهاى پارسى به جاى لغتهاى غيرفارسى.
٨- اجتناب از به كارگيرى لغات دساتيرى (لغات جعلى فارسى)
٩- استفاده از كلماتى چون رايانه و يارانه كار مناسبى است.
١٠- اجتناب از به كارگيرى كلمات غيرمتعارف و ثقيل در فيلمهايى كه مربوط به ادوار گذشته ميباشد».

آنچه در اين باره مي توان گفت:
- به نظر مي رسد زمامداران فارسگراي ايران از تاريخ معاصر زبان فارسي و دخالت نظاميان رضاخاني در ماجراي كلمه سازي درس لازم را فرا نگرفته اند و بار ديگر مقامات ناصالح، اين بار روحانيون عجمي به جريان پارسيگري پيوسته و به هوس كلمه سازي و ترويـج واژه هايـي که خود وضع کرده اند افتاده اند.
- در اينجا مفيد است سخناني از سيدحسن تقي‌زاده نماينده‌ تبريز در مجلس اول مشروطه - كه خود زماني مقهور پارسيگرائي شده اما در اواخر عمر از آن توبه نموده بود – خطاب به دولتيان و فرهنگستانيان فراماسون واژه ساز عينا نقل شود. وي چنين مي‌نويسد: «.... مردم آذربايجان يک اختلاف و مباينت دارند که جدايي زبان فارسي از ترکي است، لکن صد رشته اتحاد ديگر دارند … ولي وقتي که کلمه‌ي «جواب» معمولي تمام ايران را تبديل به کلمه‌ «پاسخ» کرديم، به دست خود يک رشته اتصال و الفت را بريديم و ديگر اهل تبريز زبان شما را از آن چه هم كه [است] کم‌تر مي‌فهمند و خودمان را از دوستي برادران تبريزي مسلمان و شيعه دور کرده‌ايم. و اگر «امشاسپندان» را به جاي «ملائکه» اختيار کنيد و کلمه‌ي ترکي الاصل «قشون» و «ساخلو» را براي اين که ترکي «منحوس و منفور» است، با اين که مفهوم عامه زبانان است، دور انداخته کلمه جعلي و بي‌معناي «ارتش» و «پادگان» را که نه اهل آذربايجان مي‌فهمند و نه اهل گلپايگان به جاي آن‌ها بگذاريد اين مباعدت و انفصال و بيگانگي را شدت داده‌ايد و به اين داداش بيگ قفقاز کمک کرده‌ايد که دائماً مي‌گويد ما را با اين فارس‌ها چه قرابتي است.»

تلاش خامنه اي براي جانشين كردن زبان فارسي در داخل ايران:

زبان و فرهنگ فارسي پايه اصلي نئوكولونياليسم فارسي است. سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي هم، به عنوان مجري صادق و پيگير سياست فارسسازي ملل ايراني غيرفارس، مشوق و مروج اين نقش استعماري زبان فارسي در داخل ايران است. چنانچه وي در اعترافي مهم، نيت اصلي از غني كردن زبان فارسي و كيفيت بخشيدن به آن را، جانشين ساختن آن در در داخل ايران (فارسسازي ملل غيرفارس) مي داند: «با از بين بردن ضعفهاي دروني زبان فارسي و افزايش ظرفيت و كيفيت آن متناسب با شرايط زمان مي‌توان اطمينان يافت كه گسترش جغرافيايي، قومي و ملي زبان فارسي نيز به شكلي آسانتر، روان‌تر و بهتر انجام خواهد گرفت؛ بنا بر اين به عنوان يك وظيفه بايد زبان فارسي را پويا كنيم». خامنه ‌اي بويژه بر اهميت كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان براي جايگزين ساختن فارسي به جاي زبانهاي ملي ملل غيرفارس ساكن در ايران و فارسسازي آنها تاكيد مي كند: «كانون پرورش فكري كودكان و نوجوان يكي از مراكزي است كه بايد با شيوه‌هاي هنري روي زبان و ادبيات فارسي كار كند و آن را در جامعه پيش ببرد. اين كانون با نسلي سر و كار دارد كه هر چه را فرابگيرد، در او ماندگار خواهد ماند؛ بنا بر اين كودكان ما اگر زبان فارسي را به درستي فرابگيرند، در آينده شاعر، هنرمند، برنامه‌ساز و نويسنده‌اي مطمئن و مفيد خواهند بود». هدف گسترش و جايگزين كردن زبان فارسي فارسي در داخل ايران از آنچنان اهميت و ضرورتي براي نظام برخوردار است كه خامنه اي در ديدار با مديران و مسئولان مطبوعات كشور (١٣-٢-٧٥) حتي رسانه ها و مطبوعات بي تفاوت به نظام اما فعال در راستاي ترويج زبان و ادبيات قوم فارس را مستحق دريافت از كمك دولت جمهوري اسلامي خوانده و چنين ميگويد: «آن دسته از مطبوعات كه واقعا و حقيقتا براى ترويج فرهنگ و ادبيات و زبان فارسى] زبان مادري خامنه اي[ و تعميق سواد عمومى [فارسسازي ملل غيرفارس ساكن در ايران] فعاليت مى كنند بايد مورد حمايت قرار گيرند».

دغدغه سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي براي گسترش زبان فارسي در شرايط ايران، به معني جايگزين كردن زبانهاي ملي ايران با فارسي است. اين تفكرات يادآور انديشه هاي دکتر افشار پدر پان ايرانيسم در ايران است كه عينا مانند سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي ترويج زبان فارسي و جايگزين ساختن زبانهاي دشمن تركي و عربي با آنرا وظيفه همه مي دانست. دكتر افشار مي گويد: ».... هيچ يک از اين زبان‌ها جز دو تاي اول (ترکي و عربي) زبان يا لهجه‌ اي نيست که ميان ايران و همسايگانش مشترک باشد تا به نحوي ايجاد خطر خارجي بکند. غير از دو زبان نخست که يکي سامي و ديگري توراني است، اکثر زبان‌هايي که در داخل مرزهاي ايران رايج است، لهجه‌هاي مختلف زبان فارسي است. از اين جهت است که من عقيده دارم توجه اولياي امور در درجه‌ي اول بايد معطوف به آذربايجان باشد و سعي شود که با استفاده از وسايل انتشار زبان و فرهنگ- راديو، مدارس، جرايد، مجلات، رسالات، و کتب ارزان قيمت بلکه رايگان- زبان فارسي به اقصي نقاط کشور گسترش يابد و به پايه‌اي برسد که روستاييان و ايلات آذربايجان نيز بتوانند، علاوه بر لهجه‌ي محلي، به زبان فارسي صحبت کنند و مطالبي را که به زبان فارسي نوشته مي‌شود راحت و آسان بخوانند.«

تلاش خامنه اي براي گسترش زبان فارسي در خارج ايران:

خامنه اي در راستاي تمايلات پان فارسيستي و گرايشات پان ايرانيستي جمهوري اسلامي و روحانيت شيعه فارس، در صدد ترويج زبان مادري اش فارسي در سراسر جهان بر آمده است. وى در برنامه چهارم توسعه مصرا به دولت توصيه ميكند که در ترويج داخلي و خارجي زبان مادري اش فارسي بکوشند. خامنه اي در دغدغه حفظ و گسترش زبان مادريش فارسي، دولت ايران را بكار گرفته و بسيج مي كند: « پاسدارى از زبان فارسى در ايران و سراسر جهان. اين كار بايد به عنوان يك وظيفه تلقى گردد». او در ديدار با نمايندگان فرهنگى جمهورى اسلامى ايران در خارج از كشور از ترويج زبان مادري اش فارسى در هر نقطه از دنيا به عنوان يك كار بسيار مهم فرهنگى نام برده ميگويد: «در هر جاى دنيا كه هستيد بايد نسبت به ترويج زبان فارسى] زبان مادري خامنه اي[ اهتمام كنيد٬ زيرا براى رساندن پيام انقلاب و تفكر اسلامى٬ كاربرد زبان فارسى در حال حاضر بيشتر از هر زبان ديگر است... » (نامه پارسى٬ سال اول٬ شماره دوم٬ پائيز ١٣٧٥). وي در يكي از سخنان ديگر خود خواستار توجه و پيگيرى جدى مسئولان امر نسبت به زبان قوم اقليت فارس زبان ساكن در ايران شده ميگويد: «اميدواريم.... امر پيگيرى زبان فارسى] زبان مادري خامنه اي[ به نحو شايسته اى ادامه پيدا كند. براى اينكار صميميتى لازم است كه در مسئولان موظف دولتى و آقايان وزرايى كه در اين كار هستند و نيز در اساتيد محترم و برادران و خواهرانى كه در كشورهاى ديگر هستند٬ به نحوى ظهور خواهند كرد. يكى از آرزوهاى من دنبال كردن همين كار است....... عقيده دارم در غير مواردى كه شعر عربى يك شعر فوق العاده يا برجسته است و خصوصياتى دارد، نيكو اين است كه از شعر فارسى با مضامين عالى استفاده شود».

خامنه اي در آرزوي تبديل شدن زبان مادري خود فارسي به زبان علمي جهان در طي ده-پانزده سال آينده است. او در ديدار مورخ 13/7/1385 با استادان و اعضاي هيأت علمي دانشگاهها مي‌گويد:‌ «من انتظارم اين است كه ما پنجاه سال ديگر نمي‌گويم، ده سال، پانزده سال ديگر در دنيا و در سطح عالم، حرف اول علمي را بزنيم؛ يعني مرزهاي علم را ما تعيين كنيم، كار به جايي برسد كه زبان ما كه زبان فارسي است، در دنيا زبان علم بشود. اين، آن افقي است كه جلوي چشم من است». و نيز در ديدار با دانشجويان و نخبگان سراسر كشور (3/7/1384) مي‌ گويد: «فكر اين را بكنيد كه پنجاه سال ديگر كشور شما بايد جايي باشد كه هر كس به يك پيشرفت علمي احتياج دارد، ناگزير باشد زبان فارسي را ياد بگيرد». ‌

رهبر و صدور نژادپرستي فارسي به افغانستان و تاجيكستان:

ديدگاه رسمي دولت جهموري اسلامي، ايران را كشوري فارسزبان مي داند. اين ديدگاه، ديدگاهي نژادپرستانه و استعماري است، زيرا كشور ايران كشوري كثيرالمله است كه اكثريت نسبي جمعيتش ترك بوده و فارسزبانان در آن صرفا اقليتي قومي با جمعيتي حدود ٢٤٪-٣٢٪ اند. شگفت انگيزتر آنكه جمهوري اسلامي درصدد است اين نگرش دولتي نژادپرستانه و استعماري به كشور خود را (فارس انگاشتن كشور غيرفارس ايران را) به كشورهاي همسايه افغانستان و تاجيكستان نيز كه در هر دو كشور تاجيك-فارسزبانان – مانند ايران- صرفا كسري از جمعيت را تشكيل مي دهند و به تازگي در مسير تساهل و تسامح ملي زباني گام گزارده اند صادر كند. بر اين مبنا، مقامات دولت جمهوري اسلامي به مناسبات گوناگون از سه كشور گويا فارسزبان ايران، افغانستان و تاجيكستان و در واقع غيرفارس زبان و حتي اتحاديه كشورهاي فارسزبان سخن مي رانند. به عنوان نمونه خامنه ‌اي رهبر نظام جمهوري اسلامي ايران، در تاريخ ۲۸ دي ۱۳۸۴ در ديدار با آقاي امامعلي رحمانف، رئيس‌ جمهور تاجيكستان، با اشاره به اشتراكات فرهنگي، ديني و تاريخي دو كشور، در اشتباهي عمدي مردم ايران و تاجيكستان را همزبان و سه كشور ايران، افغانستان و تاجيكستان را فارس زبان خوانده و گفته است: «يكي از مهمترين وظايف سه كشور فارسي زبان ايران، تاجيكستان و افغانستان براي تقويت اعتبار و اقتدار بين‌المللي خود، حفظ و ترويج زبان فارسي] زبان مادري خامنه اي[ است». در اين ديدار که احمدي نژاد رئيس جمهور فارس و فارسگراي جمهوري اسلامي نيز حضور داشت، خامنه ‌اي همچنين تحکيم پيوندهاي سه كشور "فارسي زبان" ايران‌، افغانستان و تاجيکستان را به نفع اين کشورها خوانده و بر تلا‌ش بيشتر در اين زمينه تاکيد کرده است.

در رابطه با اين ادعاها:
- اين افكار علنا به ايده استعماري-نژادپرستانه ايران بزرگ اشاره مي كنند. گويا خامنه اي كه فراموش كرده رهبر تاجيكستان، افغانستان، ازبكستان و تركمنستان نيست، در راستاي ايران بزرگ محسن رضائي خود را رهبر خراسان بزرگ و يا ايران بزرگ مي داند.
- كشورهاي فارس زبان مفهومي خيالي و غيرواقعي است. زيرا علاوه بر كشور ايران كه فارسزبان نبوده، نيست و هرگز نيز نخواهد شد؛ كشورهاي افغانستان و تاجيكستان نيز تماما فارسزبان نميباشند. در كشور افغانستان فارس-تاجيك زبانان داراي درصد جمعيت حداكثري حدود ٣٥-٤٥٪ و در تاجيكستان، تاجيكزبانان داراي درصد جمعيتي اكثريتي حدود ٧٥٪ ميباشند.
- روياي ايجاد سه كشور فارس زبان در منطقه تنها در صورتي قابل تحقق است كه اكثريت جمعيتي غيرفارس افغانستان و تاجيكستان طي پروسه هايي مشابه آنچه در ايران با توصيه ها و تدابير خامنه اي و ديگر مقامات دولتي و روحانيون شيعه امامي پان فارسيست انجام مي گيرد، نسل كشي ملي، فرهنگي و زباني شده و تبديل به قوم فارس گردند.
- اگر صرف وجود اقليتهاي فارس، دري و تاجيك زبان در سه كشور ايران و افغانستان و تاجيكستان، اين كشورها را فارسزبان و مردم ساكن در آنها را موظف به ترويج زبانهاي فارسي و تاجيكي مي كند، به چه سبب وجود اكثريت ترك در سه كشور ايران، تركيه و آذربايجان دليلي بر هويت مشترك تركي اين سه كشور و موظف بودن مردم آنها در ترويج زبان تركي شمرده نمي شود؟
- آيا سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي كه به صرف ساكن بودن اقليتي فارس در ايران، فتوي صادر كرده و توسعه زبان فارسي را وظيفه ايرانيان و تاجيكستانيان اعلام مي نمايد، چه خواهد كرد اگر فردا ملائي از تركيه فتوائي صادر و به دليل اكثريت بودن ترك زبانان در ايران و تركيه و آذربايجان، توسعه زبان تركي را وظيفه همه ايرانيان و تركيه اي ها و اهالي جمهوري آذربايجان اعلام كند؟
- جمهوري اسلامي ايران نه تنها در صدد صدور نوع فارسي بنيادگرائي شيعي و يا اماميگري ولايت فقيهي در منطقه است، بلكه همانگونه كه در گفتار خامنه اي مشاهده مي شود در صدد صدور و بسط نوع نژادپرستانه و بدوي قوميتگرائي افراطي فارسي در منطقه نيز مي باشد. اين مي بايست هشداري جدي براي ملل غيرفارس منطقه بويژه سه ملت پشتون، ازبك و تركمن ساكن در كشورهاي افغانستان، تاجيكستان، ازبكستان و تركمنستان تلقي شود.

خامنه اي و خراسان بزرگ، فارسستان بزرگ، ايران بزرگ:

اخيرا مقامات صدا و سيما در راستاي خواست خامنه اي اقدام به ايجاد شبکه تلويزيوني مشترك فارسي زبانان بنام خراسان بزرگ براي ايران، تاجيكستان و افغانستان كرده اند. خامنه اي در باره وظيفه‏ فارسيگري صدا و سيما در قبال كشورهاي همسايه‏ قبلا چنين گفته بود: «شما در خراسان براي مردم تاجيك - چه تاجيكهاي شمال افغانستان كه فارسي‏زبانند، چه مردم تاجيكستان كه الان بعد از هفتاد، هشتاد سال دارند احساس فارسي بودن مي‏كنند - برنامه پخش مي‏كنيد. هيجاني در آن مردم وجود دارد كه مي‏خواهند زبان فارسي را، زبان رودكي را - كه متعلق به خودشان هم است - يا زبان شعراي برجسته و ادباي قديمي ما را به خودشان نسبت دهند؛ اين را شما بايد توجه داشته باشيد و جذب كنيد. هرچه بشود برنامه‏ي فارسي خوب پخش كنيد، هرچه بشود بخصوص در آن منطقه از زبان فارسي صحيح و بدون غلط استفاده كنيد، اين به نفع ماست؛ يعني به نفع همان هدفهايي است كه عرض شد. حتّي در ازبكستان و تركمنستان عده‏يي فارسي‏ زبان هستند؛ به مناسبت سياستهايي كه اتحاد جماهير شوروي داشته، اينها تقسيم شده‏اند. سمرقند و بخارا جزو تاجيكستان نيست؛ ولي زبانشان تاجيكي و فارسي است. فارسي زبانهايي كه الان در منطقه‏ي آسياي ميانه هستند، متفرقند و در يك جا جمع نيستند».

«در اجابت خواست خامنه اي، مقامات فرهنگي ايران از راه اندازي يک ايستگاه تلويزيوني مشترک به زبان فارسي بين ايران و تاجيکستان و افغانستان گويا با هدف پرداختن به مشتركات فرهنگي اين سه كشور و نزديكي بيشتر آنها خبر داده اند. موضوع راه اندازي تلويزيون فارسي زبانان كه قبلا در اجلاس سه جانبه سران، ميان رئيس جمهور ايران محمود احمدي نژاد، رئيس جمهور تاجيکستان امامعلي رحمان و رئيس جمهور افغانستان حامد کرزي در شهر دوشنبه مورد توافق قرار گرفته بود، اخيراً در جشنهاي استقلال تاجيکستان در ديدار علي اصغر شعر دوست، رئيس هيئت ايراني و نماينده دفتر انجمن تاجيکان و فارسي زبانان که در اين مراسم شرکت کرده بود با نخست وزير تاجيکستان، توسط خيرالنسائ مولاناآوا مطرح و مورد موافقت قرار گرفت. اين شبكه كه مركز آن در شهر تهران خواهد بود برنامه‌هاي مشتركي براي اين سه كشور كه گويا مردم آنها به زبان فارسي صحبت مي‌كنند، پخش خواهد كرد. آثار نمايشي، برنامه هاي مستند و هر آنچه كه ذخيره ها و داشته هاي شبكه هاي تلويزيوني جمهوري اسلامي از جمله شبكه تهران است در اختيار اين شبكه قرار خواهد گرفت».

- در ايجاد همچو كانالي مقامات جمهوري اسلامي فرضهاي نادرست زير را داشته اند: - اين سه كشور، كشورهاي فارسزبانند؛ فرهنگ ايراني در زبان فارسي خلاصه مي شود؛ دولت ايران موظف به حفظ و گسترش زبان فارسي و ارتقا موقعيت آن، از جمله با تقليل اختلافات لهجه اي بين زبان فارسي، دري و تاجيكي حتي ايجاد يك لهجه واحد از اين سه لهجه است، .....
- اين فرضها همه نادرست و در ضديت با منافع ملي و سياسي ملل مسلمان ساكن در ايران و در راس آنها ملت ترك و مملكت آذربايجان جنوبي است. زيرا ايران كشوري فارس زبان نيست، فرهنگ ايراني به معني مجموعه فرهنگ ملل ساكن در ايران بوده و صرفا در فرهنگ و زبان فارسي خلاصه نمي شود، دولت ايران موظف به حفظ و گسترش همه زبانهاي رايج در ايران و ارتقا موقعيت آنها و تقليل اختلافات لهجه اي شان با لهجه هاي خود در خارج كشور است، سيادت و بسط يك جانبه اقتدار سياسي و فرهنگي قوم فارس در ايران و منطقه به ضرر همزيستي مسالمت آميز و توسعه در ايران و منطقه و بر خلاف منافع ملي ملل ساكن در ايران و منطقه است و....
- علاوه بر ملل مسلمان غيرفارس ساكن در ايران، دريهاي افغانستان و تاجيكهاي تاجيكستان نيز به اين موضوع با احتياط نگاه مي کنند. ميان زبان فارسي تاجيکي - فارسي دري -فارسي تفاوتهاي زباني و لهجه اي بسيار وجود دارد و ايجاد چنين كانالي به معني گسترش لهجه فارسي تهراني و تضعيف لهجه هاي دري و تاجيكي خواهد بود.
- فارسي زبانان افغانستان و تاجيکستان نگران اين مطلب هستند که وجود ايستگاه مرکزي برنامه هاي فارسي زبانان در ايران مي تواند وسيله اي براي انتقال تبليغات سياسي جمهوري اسلامي ايران و در خدمت روحانيون ايراني براي گسترش بنيادگرائي و اسلام سياسي از نوع شيعه فارسي يعني اماميگري ولايت فقيهي باشد. چنانچه جمهوري اسلامي با تاسيس دو كانال تلويزيوني به زبانهاي تركي آذربايجاني (سحر) و عربي (العالم) دقيقا به اجراي همين سياستها در رابطه با تركان آذربايجاني و اعراب منطقه مشغول است. بخش برون مرزي صدا و سيما جمهوري اسلامي از طريق شبکه سحر اقدام به پخش برنامه هاي ايدئولوژيک نموده و در اين سري برنامه ها، مردم آزربايجان شمالي در معرض تبليغات قوميتگرايانه فارسي و انديشه ها و خرافات مذهبي از نوع شيعه امامي فارسي و قرائت ولايت مطلقه فقيه قرار مي گيرند.

وظيفه تراشيهاي نامقبول خامنه اي:

سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي پاسداري از زبان مادريش فارسي در سراسر جهان و تحميل آن در داخل ايران را وظيفه خود و دولت جمهوري اسلامي مي داند. او همچنين به تاجيك و دري زبانهاي تاجيكستان و افغانستان، بلكه همه ملل ساكن در ايران، افغانستان و تاجيكستان حتي ازبكستان و تركمنستان، از فارس-تاجيك و غيرفارس-تاجيك سفارش مي‌کند که از زبان فارسي مراقبت کنند.

در اين رابطه:
- تناقضي منطقي در اين ادعاها وجود دارد. خامنه اي و کسان ديگري از پان ايرانيستها كه خود را علاقمند به زبانهاي فارسي و دري و تاجيكي در منطقه معرفي مي‌کنند و به تاجيك و دري زبانهاي تاجيكستان و افغانستان حتي ازبكستان و تركمنستان سفارش مي‌کنند که از زبان خود مراقبت کنند، ولي همين اشخاص به اصرار از مردم آذربايجان جنوبي و تركان ايران مي خواهند كه زبان مادري خود را کنار بگذارند و زبان فارسي را پاس دارند. دليل اين استاندارد دوگانه چيست و به چه حكمتي ملت ترك در ايران به جاي حفظ و ترويج زبان ملي خود تركي، مي بايد به ترويج زبان مادري سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي مشغول شود؟
- جا دارد از سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي پرسيده شود، آيا پاس داشتن زبان مادري و ارج نهادن به آن صرفا وظيفه و حق قوم فارس و مختص فارس زبانان است و آيا اقوام و ملل ديگر مانند تركان نيز داراي حق و وظيفه اي در قبال پاس داشتن زبان مادري خود تركي مي باشند؟ يا اينكه سزاوارتر آن است كه زبان تركي في امان الله به حال خود رها شود؟
- خامنه اي كه مي داند در ازبكستان و تركمنستان هم عده اي فارسي زبان ساكن اند، آيا هيچ شنيده است كه در ايران نيز عده اي بالغ بر دهها ميليون تن ترك كه از قضا اكثريت مردم اين كشور را تشكيل مي دهند ساكن اند؟
-خامنه اي كه پاسداري از زبان مادريش فارسي در سراسر جهان و تحميل آن در داخل ايران را وظيفه خود و دولت جمهوري اسلامي مي داند، كوچكترين دغدغه اي براي حفظ زبان پدري اش تركي و يا جلوگيري از نابودي آن توسط سياستها و تدابير نظامي كه خود رهبر آن است ندارد. وي - به عنوان رهبر كشوري كثيرالمله كه در آن زبان اكثريت مردم غيرفارسي و در حال نابودي است- حتي يكبار نيز در مورد لزوم تدقيق٬ حفظ و يا ترويج زبانهاي ملل مسلمان غير فارس ساكن در ايران و در راس آنها زبان اكثريت مردم يعني تركي نظر، فكر، پيشنهاد، عقيده، آرزو و توصيه اي ابراز نكرده استּ
- سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي در حالي به اين نسخه پيچي ها براي مردم كشورهاي ديگر مشغول است كه بيش از هفتاد درصد از خود ايرانيان از حق تعليم و تعلم به زبان مادري و ملي خود محرومند.
- خامنه اي كه با فوران احساسات فارسيت و خراسانيتش براي فارس زبانان تاجيكستان و افغانستان، ازبكستان و تركمنستان دل مي سوزاند، به چه سبب از زبان ملل مسلمان غيرفارس ايران سخني نمي گويد؟ آيا وي كه اخبار احساس فارسي بودن مردم تاجيكستان را شنيده و به وجد آمده آيا هرگز شنيده است كه تركان كشوري كه وي رهبر آن است نيز اخيرا اندكي احساس تركي بودن كرده و به خيابانها ريخته و فرياد هاراي، هاراي من توركم سر داده و خواهان برابري با فارسها شده اند؟
- خامنه اي، خلق ترك را كه در راستاي حفظ زبان و هويت تركي در قيام اخير خواهان حقوق برابر زباني و ملي با قوم فارس شد مزدور دشمنان ايران قلمداد كرده است. آيا اين موضع وي كه حفظ زبان قوم اقليت اما دردانه فارس و پارسيگري را وظيفه، اما دلسوزي بر زبان اكثريت ترك را مزدوري دشمنان ايران مي داند با درايت و رهبري بي طرفانه در كشوري چند ملتي و با نظامي ظاهرا اسلامي سازگار است؟

وظيفه تركان: رسمي و دولتي ساختن زبان تركي در ايران

بر خلاف وظيفه تراشيهاي خامنه اي، تركان ايران و آذربايجان جنوبي كه در نهايت به حد مقبولي از خودآگاهي در باره زبان مادري و ملي خود رسيده اند، براي خود وظيفه ديگري معين كرده اند: «جهاني شدن ارتباطات و امکان دسترسي به رسانه‌هاي عمومي ترکزبان کشورهاي همسايه ايران و بالاتر بودن سطح فرهنگي و توسعه اجتماعي آنها، باعث خودآگاهي عمومي آذربايجانيان به اهميت و قدرت زبان مادري و درجه انکشاف و پيشرفتگي آن در منطقه شده است. زبان ترکي که در آذربايجان سده قبل يک زبان عمدتا شفاهي بود اكنون چون يک زبان نوشتاري پيشرفته و بالنده که داراي گرامر منظم، خط، گويش و گنجينه لغات روزآمد و همه مولفه هاي يک زبان پوياست در دسترس عموم قرار دارد و اين باعث ايجاد اطمينان به نفس و خودآگاهي عمومي نسبت به زبان مادري مي گردد. اين اعتماد به نفس و خودآگاهي نسبت به زبان مادري و قدرت آن در آذربايجان جنوبي و تركان سراسر ايران تبديل به يک خواست عمومي براي برسميت شناخته شدن زبان تركي در ايران شده است. در آذربايجان و در ميان تركان ايران، اين خواست فرهنگي از هر خواست سياسي و اجتماعي ديگري قويتر است و بيشتر عموميت دارد».

Labels:


Read more- Ardı- بقيه- آردي



سيد علي حسيني خامنه اي: من نه تركم، نه آذربايجاني
-------------------------------------------------------------------------------
اسدالله خلخالي
-------------------------------------------------------------------------------


حجت الاسلام سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي، رهبر نظام جمهوري اسلامي ايران بنا به اقرار خود در نوشته ها و گفته هايش، نه ترك است و نه متولد آذربايجان. او متولد خراسان و زبان مادري اش فارسي است. سيدعلي حسيني بكرات منكر وجود ملتي ترك در ايران شده، هويت ملي خود را به شكل فردي متعلق به «ملت ايران» و با «زبان ملي فارسي»، همه ايرانيان را «فارسزبان»، ايران را «كشوري فارسزبان» و زبان مادريش فارسي را نيز «رمز هويت ملي و همه چيز ايرانيان» خوانده است. پس از قيام گسترده مردمي "هاراي هاراي، من توركم"، او آذربايجانيان و توده ترك خواهان ابتدائي ترين حقوق بشري و ملي خود را صراحتا «مزدبگيران دشمنان ايران و عمال بيگانه» ناميده است. حجت الاسلام سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي از مسئولين و طراحان درجه اول سياستهاي كلان ضدتركي و ضدآذربايجاني نظام جمهوري اسلامي ايران و تضييق حقوق ملي تركان در اين كشور است.

در سالهاي نخستيني كه سيدعلي حسيني به مسند ولايت فقيهي جمهوري اسلامي نشست و زماني كه ملت ترك ساكن در ايران دوره جديد مبارزه ملي دموكراتيك خود بر عليه سياستهاي نژادپرستانه و استعماري جمهوري اسلامي را در آذربايجان جنوبي شروع كرد، استدلالهايي چون خامنه اي ترك است و جهموري اسلامي حامي اخوت مسلمانان، از جانب گروه هايي مطرح مي شد و در عده اي از ساده انگاران و كم تجربگان ترك و آذربايجاني براي مبارزه ترديد ايجاد مي كرد، اما در سالهاي اخير كه شناخت عمومي نسبت به ماهيت نژادپرستانه پارسي-آريائي و استعمارگر رژيم قوميتگراي فارس جمهوري اسلامي بسيار بالا رفته و زماني كه مردم ترك ساكن در ايران حادثه هاي زننده اي مانند اهانت روزنامه ايران، نشريه رسمي دولت جمهوري اسلامي به ملت ترك و ترك ستيزي و آذربايجان ستيزي همه جانبه اين رژيم در داخل و خارج كشور و مخصوصا دشمني جمهوري اسلامي با زبان تركي و خوش خدمتي اش به ارمنستان غاصب را مشاهده مي كنند، ديگر سخن از ترك بودن خامنه اي چنگي به دل نمي زند.
=========

در اين نوشته واقعيت ترك نبودن حجت الاسلام سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي در ابعاد مليتي، مذهبي و سياسي بررسي شده است. در بعد مليتي به زبان مادري، موطن، تبار، هويت و فرهنگ ملي وي؛ در بعد مذهبي اعتقاد وي به شيعه امامي فارسي، دولت ديني، ولايت فقيه و زن ستيزي؛ و در بعد سياسي به حمايت وي از سياستهاي پان فارسيستي و پان ايرانيستي نظام جمهوري اسلامي ايران از قبيل جانشين كردن زبان فارسي، حمايت از ارمنستان اشغالگر، سركوب ملل مسلمان غيرفارس و آزادي ستيزي وي اشاره شده است.

تاكيد بر ترك و آذربايجاني نبودن سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي به معني آن نيست كه ادعا شود در ميان سران ضد ترك و ضد آذربايجاني جمهوري اسلامي ايران و حتي پيش از آن رژيم پهلوي هيچ ترك و آذربايجاني وجود نداشته و ندارد. و يا چنانچه برخي از پان ايرانيستها گمان كرده اند تلاشي براي پاك نمودن اين "لکه ننگ" از اذهان عمومي و از پيشاني تركان و آذربايجان از طريق انكار نمودن قوميت و نسب تورکي "خامنه اي"، و يا طبق ادعاي دولتيان و ذوب شدگان در ولايت فقيه فارسي، كوششي براي جدا كردن مقام رهبري از اکثريت ملت ايران يعني آذربايجانيها و ترکها و به اين ترتيب متزلزل كردن موقعيت وي هم نيست. بلكه اين تاكيد، به منظور افشاء عوامفريبي دولت در جعل تبار تركي و آذربايجاني براي رهبر براي نيل به اهداف ناميمون پشت سر آن است. والا اين واقعيتي انكار ناپذير است كه در ميان سران هر دو رژيم فارسگرا و پان ايرانيست پهلوي و جمهوري اسلامي ايران، تعداد قابل توجهي از تركان و آذربايجانيان بي هويت ضدترك و ضدآذربايجاني يافت مي شوند. اما موضوع اين است كه سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي، ترك و آذربايجاني نيست.

=========

پس از انفجار ملي سال گذشته تركان در آذربايجان جنوبي و سپس به فاصله كوتاهي در ميان بخشهاي ديگر اين ملت پراكنده در سراسر ايران؛ دولت جمهوري اسلامي، جريانات مذهبي-بنيادگرا، مليگرا و اكثريت چپ فارس به همراهي شماري از مراكز آكادميك و رسانه هاي استعماري غربي، بيكباره كشف كردند كه گويا سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي رهبر جمهوري اسلامي ايران٬ خود آذري زبان است. پس از آن، اين دسته جات فارس و فارسگرا در اخبار و تحليلهايشان حول و حوش خيزش مردمي در آذربايجان جنوبي و مساله ترك در ايران، اشل نژادي به دست گرفته و به جاي پرداختن به اصل موضوع، به اندازه كردن درجه تركيت فلان ملا و آخوند و روضه خوان برخاستند و بر اين مبنا، و در راستاي عوام فريبي و خود فريبي دست به استنجاتاتي حيرت انگيز زدند و هنوز نيز مي زنند. جالب توجه است كه هيچ يك از اين دسته جات فارس و فارسگرا كه بناگهان متوجه ترك بودن خامنه اي گشته و آنرا به يكباره فوق العاده معني دار يافته اند، در طول سي سالي كه از عمر جمهوري اسلامي مي گذرد، هرگز متوجه فارس بودن صدها و هزاران دولتمرد جمهوري اسلامي و در راس آن بنيانگزاران آن از آيت الله خميني و مطهري و بهشتي، رفسنجاني و منتظري گرفته تا لاجوردي، مصباح يزدي، جنتي، خزعلي، ولايتي، احمدي نژاد، خاتمي، واعظ طبسي، پورجوادي، ناطق نوري، لاريجاني، حبيبي، معين، اميني نجف آبادي، امامي کاشاني، موحدي کرماني، دري نجف آبادي، محمدي ري شهري، روحاني، عسگراولادي، باهنر، ميرسليم، محلاتي، رضايي و... نشده و يا آنرا معنيدار نيافته و لزومي به اشاره كردن به اين الگو هم نديده اند.

سيد علي خامنه اي و خاندان پهلوي:

در طول حاكميت بيش از نيم قرني رژيم پهلوي، كه هر دو شاه آن –رضاخان و محمدرضاشاه- و هر دو ملكه آن – نيمتاج آيريملي و فرح ديبا- به لحاظ تباري ترك و يا نيمه ترك بودند- نه دول استعماري غربي، نه فرهنگيان و روشنفكران قوم فارس، نه گروههاي سياسي منسوب به اين قوم و نه حتي خود آن دولت و سردمدارانش، هيچگاه ترك تبار بودن زمامداران رژيم پهلوي و رابطه نسبي آنها با آذربايجان را مطرح نمي كردند، حتي بر عكس سعي بر كتمان آن نيز مي نمودند. دولت پهلوي اشاره اي به تبار تركي شاهان خود نمي كرد زيرا بنا به مواضع صريح نژادپرستانه آريائي و قوميتگرايانه فارسي اش، انتساب به قوم ترك را امري حقارت آميز و پست مي دانست. ديگر آنكه استعمار بريتانيا، دولت ترك و آذربايجاني قاجاري را با ادعاي دروغ خلوص نژادي آريايي و پارسي پهلويان ساقط كرده بود و بنابر اين نمي توانست علنا به ريشه تركي شاهان و ملكه هايش اعتراف نمايد. علاوه بر آن، هم رژيم پهلوي كه تاريخ كوتاهش مملو از تبهکاري عليه ترکها و آذربايجان جنوبي است و هم نخبگان و توده ترك، هر دو بي هيچ شبهه اي به ماهيت و عملكرد آشكار ضدتركي و ضدآذربايجاني رژيم پهلوي و سياستهاي آن واقف بودند. از اينرو مانور در باره ترك تباري سران آن دولت نمي توانست تركان و آذربايجان را فريب دهد و يا امتيازي مثبت براي آن رژيم در نزد ملت ترك تلقي شود.

اما داستان جمهوري اسلامي چيز ديگري است. اين دولت گويا اسلامي، مدتي كوتاه پس از تاسيس، به سياستهاي قوميتگرايانه افراطي فارسي و به شدت ضدتركي و ضدآذربايجاني رژيم پهلوي بازگشت نمود و حتي آنها را گسترش و تعميق داد. در اين شرايط، نظام اسلامي كه در ظاهر مي بايست آنتي تز پهلويها بوده و از جمله بر ضد نژادپرستي آريائي و قوميتگرائي فارسي آنها نيز باشد، براي توجيه تناقض تعقيب و اعمال سياستهاي نژادپرستانه ضدتركي و ضدآذربايجاني رژيم پهلوي از طرف خويش، محتاج به خلق عذر و بهانه اي مقبول و پوشش جديدي بود. از اينرو اين دولت، گفتماني عوامفريبانه بدين شكل بوجود آورد كه گويا سياستهاي فارسيگرايانه، تركستيزانه و ضدآذربايجاني نظام جمهوري اسلامي كه ظاهرا مشابهه سياستهاي رژيم پهلوي است، ربطي به رژيم پهلوي نداشته و در اصل سياستهائي اسلامي و ايراني اند. زيرا كه رهبر نظام كه خود يك روحاني آذربايجاني و يك ترك مي باشد طراح، مدافع و مجري اين سياستهاست و علاوه بر آن تركهاي ايران نيز با آغوش باز از اين سياستهاي فارسگرايانه ضدترك و ضدآذربايجاني استقبال مي كنند.

آذري نمايان رهبر:

آذري و آذربايجاني نمايان داخلي و خارجي رهبر جمهوري اسلامي ايران سه دسته زير اند:

١- مراكز سياسي- علمي و رسانه هاي كشورهاي استعماري اروپائي. انكار هويت و حضور جمعيت شناسانه، فرهنگي و سياسي تركان در ايران و تاريخ آن، و تبليغ اين ادعا كه گويا تركان و آذربايجانيان كوچكترين مشكل هويتي و ملي با دولت ايران ندارند، مشي راهبردي مراكز و رسانه هاي اروپائي بويژه انگليسي و فرانسوي است. نبايد فراموش نمود پيدايش قوميتگرائي فارسي بر مباني نژادپرستي آريائي، باستانگرائي و ترك ستيزي و عرب ستيزي، ايجاد هويت ملي ايراني، هويتي ملي كه هرگز وجود خارجي نداشته، همچنين اقتدار سياسي قوم اقليت فارس و دور ساختن تركان از حاكميت سياسي در ايران در سده اخير همه دست آورد و محصول دولتهاي استعماري اروپائي به محوريت بريتانيا است.

٢- دستگاه سياسي و تبليغاتي دولت جمهوري اسلامي. آذري نماياندن رهبر جمهوري اسلامي ايران، در ميان وظائف اساسي اين دستگاه است. دستگاه سياسي و تبليغاتي فوق العاده ندانم كار و بي كفايت دولت جمهوري اسلامي، توانسته است در مدت كوتاهي تنوع ملي مردمان در ايران را به مساله ملي با ابعاد بين المللي تبديل نمايد. اين دستگاه سياسي و تبليغاتي بي كفايت، همچنين خواباندن شعله خشم روزافزون و ناخشنودي فزاينده ملت ترك و آذربايجانيان از سياستهاي ضدتركي و ضد آذربايجاني جمهوري اسلامي فارسگراي ايران -عالي ترين تشكل سياسي قوم فارس-، ريشه يابي شورش اخير ملت ترك در آذربايجان و كلا خواستهاي ملي تركان ساكن در ايران را در کارهاي نمايشي و تبليغاتي مهمل، پوچ و بي اثري مانند وصل نمودن شجره پدري رهبر به آذربايجان و اثبات آذربايجاني بودن وي خلاصه کرده است.

٣- گروههاي سياسي و اليت روشنفكري-فرهنگي فارس. اين طيف كه تقريبا شامل همه شخصيتهاي عمده فرهنگي-سياسي قوم فارس٬ رسانه هاي فارسي زبان و سازمانهاي سياسي اپوزيسيون قوم فارس موسوم به سراسري اعم از قوميتگرايان، مذهبيون و جناحهاي راست و چپ فارس است، در مساله تركان ايران و آذربايجان جنوبي به عنوان زائده و دنبالك جمهوري اسلامي و قبل از آن رژيم پهلوي عمل كرده و همواره در هماهنگي كامل با سياستهاي ضدتركي و ضدآذربايجاني دولت ايران موضع مي گيرد. در مورد آذري نماياندن خامنه اي نيز اين طيف مدافع آتشين تبليغات جمهوري اسلامي است.

هدف از آذربايجاني نماياندن خامنه اي فارس، رهبر جمهوري اسلامي ايران چيست؟

خامنه اي بنا به اقرار خود، نه ترك است و نه متولد آذربايجان. او متولد مشهد- در منطقه ملي فارسستان بوده و زبان مادري اش نيز فارسي است. خامنه اي در بعد هويتي بدرستي خود را فارس زبان (و به نادرستي زبان ملي و مادري همه ايرانيان را فارسي) مي داند، او در بعد سياسي نيز ضد ترك و ضد آذربايجاني بوده و علاوه بر تائيد كليه سياستهاي جمهوري اسلامي براي امحاء زبان، هويت، فرهنگ و ملت ترك در ايران؛ هويت طلبان، برابري خواهان و فعالين حقوق بشري ترك و آذربايجاني ضدآپارتايد در ايران را مزدوران بيگانه و آمريكا و اسرائيل مي شمارد. خامنه اي هيچگونه پيوندي نه از جنبه هويتي و نه از جنبه مصالح و منافع سياسي با ترك و آذربايجان – به غير از ضديت و دشمني با آنها- ندارد. با اين اوصاف مفيد است تبيين شود به چه سبب دولت ايران و قوميت گرايان فارس به اصرار به دروغپردازي در باره ترك و آذربايجاني بودن اين شخصيت كه هويت ملي خود را آشكارا فارس و زبان ملي اش را نيز صراحتا فارسي ميداند و معرفي مي كند، و كلا تراشيدن رگ و پي تركي براي نظام جمهوري اسلامي ضدترك و ضدآذربايجاني مشغولند؟

- نخست بايد ذكر كرد مخاطب اين تبليغات رسمي و دروغين، در درجه اول توده ترك، و يا بزرگترين ملت ساكن در ايران به لحاظ عددي استּ
- ديگر آنكه هرچند مشي سياسي گروههاي سه گانه فوق متفاوت است، اهداف چندگانه آنها از تبليغ آذري بودن رهبر جمهوري اسلامي يكسان بوده و در راستاي آسيميلاسيون ملي، هويتزدائي، از خودبيگانگي، مغزشوئي، فارسسازي ملت ترك و ممانعت از رشد شعور ملي تركي و بلوغ ملي ترك زبانان در ايران است.
- سوم آنكه سيستم شوونيستي حاکم بر ايران هميشه از وجود تعداد قابل ملاحظه اي از تركان و آذربايجاني ها در حلقه سران و سياستگزاران موثر در هر دو حکومت پهلوي و جمهوري اسلامي، که بسياري تصادفا از با حرارت ترين مدافعان و مجريان آسيميله کردن ترکها نيز بوده اند، به صورت ابزاري تبليغاتي استفاده کرده است.
- دولت ايران و قوميتگرايان فارس با طرح مساله مقامات ترك ستيز و ضد آذربايجاني اصلا ترك و آذربايجاني و يا گويا ترك و گويا آذربايجاني در دولتين پهلوي و جمهوري اسلامي و مشخصا سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي چند هدف را دنبال کرده اند:

١- عرضه كردن مشي سياسي و موضعگيري ضدتركي و ضدآذربايجاني شخص اول نظام- كه گويا خود آذربايجاني و ترك است- به عنوان بالاترين نمونه ملي و ديني مناسب براي الگوبرداري از طرف بروكراتها و تكنوكراتها، ماموران دولتي، پرسنل نظامي و دستگاه خادمان ديني (موسوم به روحانيون و علما) ترك كه متناسب با وزنه جمعيتي تركان در ايران، هنوز داراي وزنه بسيار سنگيني در دستگاه دولت ايرانند.

٢- القاء اين باور به توده هاي ترك آذربايجان و ايران، و بويژه نسل جوان-كه معمولا شخصيتهاي برجسته سياسي و اجتماعي را مدل خويش ميسازد- كه يك ترك و آذربايجاني و يك شهروند ايده آل ايراني ميبايد داراي مناسبت و موضعگيري همانندي با وي در باره آذربايجان و هويت تركي خويش –يعني موضعي تركستيز، ضدآذربايجاني، فارسي پرستانه و آرياگرايانه باشدּ

٣- نشاندن اين باور در افكار عمومي ايرانيان و جهانيان كه قوميتگرايي فارسي حتي پارسيگري افراطي، فارسزدگي هويتي و نژادپرستي آريايي همانگونه كه در رهبر جمهوري اسلامي گويا ترك و آذربايجاني نيز ديده ميشود، الگوي جامعه شناسي جاافتاده، تمايلي خودي و خوشايند، امري خودجوش و داوطلبانه، سنتي تاريخي و نوعي نرم فرهنگي باكلاس در ميان تركان و آذربايجانيان ايران است؛ و اين پديده به هيچ وجه ناشي از جبر و تحميل قوميتگرايان فارس و يا سياستهاي دولتي نيستּ همچنين القاء اين انديشه که اساسا اين خود آذربايجاني ها هستند که در سيستم موجود ايران حل شده، با قطعيت ترک بودن خويش را نفي کرده و خودشان را جزوي از خانواده اقوام ايراني و آريائي ميدانند.

٤-- تبليغ اين انديشه و تصور نادرست كه دولت و نظام سياسي ايران –از آنجائيكه گويا شخص اول نظام خود آذري و آذربايجاني است- دولتي تحت كنترل و تسلط عنصر قومي فارس نبوده و بر اساس هويت ملي اقليت فارس ساكن در ايران شكل نگرفته است. در تبليغات پان ايرانيستي به اينگونه ادعاهاي قالبي بسيار برخورد مي شود: "رهبر اين رژيم، آقاي «خامنه اي» آخوندي اصلاً از ترک هاي خامنه آذربايجان است؛ در تبريز هم چماقداران و چاقوکشان دولتي همه محلي هستند و زبان فارسي را به سختي تکلم مي کنند. وزير انرژي اش فارسي را با لهجه غليظ ترکي حرف مي زند، و بسياري از «علما»يش، هم در گذشته و هم در زمان حاضر، از آذربايجان برخاسته اند" و يا "مگر خود رهبر اين حکومت اسلامي هم ترک خامنه و هم سيد عرب نيست؟ «فارسيت» اين حکومت را از کجايش بايد استخراج کرد؟"

٥-- تبليغ اين ادعاي بي پايه كه هيچگونه تبعيض ملي و مذهبي بر عليه تركان و آذربايجانيان، بلكه هيچگونه به حاشيه راني ملل و ستم ملي در نظام سياسي و جامعه ايراني و از جمله تبعيض ملي در تقسيم مناصب حکومتي وجود ندارد و تركان –مانند نمونه سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي- حتي به راس نظام نيز مي توانند صعود كنند.

٦-- ايجاد تناظر بين هويت تركي-آذربايجاني از يك طرف و استبداد سياسي دولت ايران، بنيادگرائي شيعي و ديگر صفات و خصائل منفي در تمثال رهبر گويا ترك و گويا آذربايجاني. و با حركت از اين نقطه تخطئه و تحقير فرهنگ و هويت تركان و آذربايجان و خوار، واپسگرا و منفور نماياندن آن در ميان مردم دمكرات ايران و جهان متمدن. به همين سبب است كه در ادبيات سياسي فارسي، هرگز اشاره اي به ترك بودن و يا هويت ملي ترك شخصيتهاي تاريخي و يا معاصر كه به نحوي داراي وجهه اي مقبول و موفق باشند (ستارخان، حيدرخان، مصدق، شاملو، بهرنگي، توللي، هدايت، هشترودي، عبادي، گوگوش، پسيان، وثوقي، پناهي، ميلاني، دائي....) نميشود. اما اگر حسب الاتفاق شخصيتي منفور و منفي اصلا ترك بوده باشد، بويژه اگر بر عليه هويت ملي تركي و آذربايجاني خود نيز حركت نموده باشد، به كرات و با بزرگنمائي به ترك و آذربايجاني بودن وي اشاره و تاكيد مي شود (صادق خلخالي، تقي اراني، احمد كسروي، خليل ملكي، .....)

٧-- مسئول شمردن تركان ايران و آذربايجان بابت مواضع ارتجاعي، بنيادگرانه و استبدادي رژيم جهموري اسلامي از طرف اپوزيسيون غيرمذهبي فارس، به اين بهانه كه گويا زمامداران و مسئولين اصلي اين رژيم ضد دمكراتيك و بنيادگرا که بحق مورد تنفر همه اند، ترك مي باشند. اين افراد مدعي هستند که يکي از دلايل بدبختي ايران امروز بخاطر حاکميت رهبري است که منشا ترکي دارد و نتيجتا تنها راه رهائي از ارتجاع و استبداد و بنيادگرائي در ايران ريشه كردن منبع اين بلايا يعني تركان و هويت تركي در ايران است. با حركت از اين نقطه اين دسته از اپوزيسيون غيرمذهبي فارس، سياستهاي همانندسازي و نژادپرستانه فارسي – آريائي دولتي بر عليه تركان ايران و فرهنگ و هويت تركي را موجه مي شمارند. مشابه اين سياست به طور موفقيت آميز بر عليه دولت تركي و آذربايجاني قاجار- كه گويا عامل اصلي تمام مصائب و عقبماندگيهاي ايران در قرن نوزده بود- از طرف قوميتگرايان فارس و دول استعماري اروپائي به پيش رانده شد و باعث فريفته شدن بخش قابل توجهي از نخبگان، رهبران، روشنفكران و همچنين توده ترك در آذربايجان گرديد. به گونه اي كه تركان خود، دولت تركي و آذربايجاني قاجاري و به تبع آن هويت و فرهنگ تركي و آذربايجاني را مسبب همه مصائب و عقب ماندگي تاريخي جامعه دانستند و ساده لوحانه در ساقط نمودن دولت تركي آذربايجاني قاجار در قالب ماجراجوئيهاي تروريستي حيدرخان عموغلو و قيام بي هدف ستارخان و .... ؛ آريائيگري و نژادپرستي پارسي در قالب آخوندزاده و اراني و تركيستيزي و فارسزدگي كسروي و محمود افشار…. پيشگام و آلت دست نژادپرستان و قوميتگرايان فارس شدند.

٨- كاشتن آگاهانه تخم تفرقه و كينه و دشمني ملي ميان ملل ايران با منحرف نمودن جهت و سمت مبارزه و تنفر مردم و ملل ساكن در ايران از مسير اصلي مبارزه با نژادپرستي آريائي، استعمار فارسي و سلطه و حاكميت سياسي قوم فارس در ايران؛ و سوق دادن آن بر عليه قربانيان اين نژادپرستي و استعمار يعني ملت ترك و جنبش ملي دمكراتيك آذربايجان، به اين بهانه که در هر سرکوب و کشتاري که در رابطه با ملل غير فارس انجام شده، نشاني از مشارکت مشتاقانه صاحب منصباني از تركان و آزربايجانيان حتي در سطوح رهبري ديده شده است (غافل از اين واقعيت كه دولت فعلي ايران، جانشين دولت تركي آزربايجاني قاجاري-افشاري-صفوي..... بوده و تركان نيز اكثريت نسبي جمعيت ايران را تشكيل مي دهند، بنابراين طبيعي است كه علي رغم همه محدوديتها هنوز، نه در رهبري اما در سطوح و لايه هاي گوناگون ديگر دولتي حضور داشته باشند).

٩- تخطئه هر گونه اعتراض خلق ترك به تضييق حقوق ملي اش در ايران، به اين بهانه كه از آنجائيكه تركان خود در راس و بدنه نظام قرار دارند شريك تمام اقدامات و جنايات رژيم هستند و در نتيجه حق هيچگونه شكايتي از وضع موجود- كه خود از آفريدندگان آنند- را ندارند. اين توجيه عوامانه در ميان همكشوريهاي فارس از عامي و روشنفكر بسيار جا افتاده است. به شكلي كه جواب بسياري از فارسهاي ايران به تظلم خواهي تركان اين پاسخ قالبي است: آخر شما ترکها ديگر چرا اعتراض مي کنيد؟! مگر رهبر مملکت ترک نيست… مملکت که دست شماها است!!!

١٠- ايجاد كشمكش و تفرقه داخلي بين تركان و آزربايجانيان به جاي متمركز شدن يكپارچه آنها بر نظام و دولت ترك ستيز و ضد آذربايجاني. هنگامي كه تركان و آزربايجانيان به نوشته ها و اعمال ضد ترکي مقامات گويا ترك و آزربايجاني اما در عمل ضد آذربايجان و ترك ستيز اعتراض مي کنند، پاسخ داده مي شود که اين مقامات خود ترك و آزربايجاني هستند. بنابراين، اين اختلاف مساله اي بين تركان است و ربطي به دولت و نظام و فارسها ندارد.

١١- بالا بردن وجهه به شدت مخدوش جمهوري اسلامي در ميان تركان منطقه، كه نظام جمهوري اسلامي ايران را نظامي فارسگرا، آرياپرست، ترك ستيز و ضدآذربايجاني مي دانند، از طريق بزرگنمائي نقش فوق العاده ناچيز تركان در مديريت نظام و يا جعل هويتي تركي و آزربايجاني براي برخي از آنها مانند سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي.

١٢- دست و پا كردن مقلديني براي حجت الاسلام سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي در ميان تركان جعفري ايران، جمهوري آذربايجان، تركيه، عراق و سوريه، جهت ايجاد فضاي مانور براي مداخلات جمهوري اسلامي در اين مناطق حساس و پراهميت.

زبان مادري خامنه اي تركي نيست، فارسي است:

زبان مادري سيد علي خامنه اي تركي نيست، او خود زبان مادريش را فارسي ذكر كرده است: - « مادرم (صبيه حجت الاسلام سيد هاشم نجف آبادي) فارس زبان بود؛ ּּּּ مادرم يك خانم بسيار فهميده، باسواد، كتابخوان، داراى ذوق شعرى و هنرى، حافظ شناس - به معناى مانوس بودن با ديوان حافظ - با قرآن كاملا آشنا بود و صداى خوشى هم داشت». برخي از منابع ترك و آذربايجاني ادعا نموده اند سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي زبان تركي را نه در محيط خانواده بلكه بعدها در اثر مراوده با تركان مشهد فراگرفته است: «ترکي صحبت کردن رهبر جمهوري اسلامي چندان امر غريبي نيست. در ايران كه زبان اكثريت نسبي مردم تركي است، ميليونها نفر از غيرترکها به دلايل مختلف ترکي را بصورت زبان دوم ياد گرفته اند. جمعيت ترکها در مشهد نيز بسيار زياد است. يکي ديگر از کساني که به همين طريق زبان ترکي را ياد گرفته، اقاي احمدي نژاد رئيس جمهور فارس و فارسستاني جمهوري اسلامي است. سيد علي حسيني ملقب به خامنه اي نيز همانند احمدي نژاد تورکي را بصورت طبيعي در معاشرت با تورکها ياد گرفته است».

خامنه اي آذربايجاني نيست، خراساني است:

ادعاي دولت جمهوري اسلامي و قوميتگرايان فارس در مورد آذربايجاني بودن شخص اول جمهوري اسلامي نادرست است. سيدعلي حسيني ملقب به خامنه ‌اي آذربايجاني نيست، وي خراساني و مانند مادرش فارسستاني است. در شرح زندگي نامه رهبر ديني جمهوري اسلامي ايران در پايگاه شخصي وي، هيچ اشاره اي به آزربايجان نشده است. او متولد ٢٤ تيرماه سال ١٣١٨ -١٩٣٩ برابر با ٢٨ صفر ١٣٥٨ قمرى مشهد فارسستان و بزرگ شده اين شهر مي باشد. آقاي حسيني در آنجا دوران کودکي خود را سپري کرده است. در شناسنامه ايشان، محل تنظيم سند شناسنامه پدر و مادر وي نيز مشهد ذکر شده است. مادر سيد علي حسيني، اصالتا اهل کاشمر خراسان و پدر وي حجت الاسلام آقا سيد جواد از مجتهدين مشهد فارسستان بوده و بزرگ شده نجف مي باشد. تنها پيوند وي با آذربايجان، پدربزرگ پدري اش حجت الاسلام سيد حسين كه گويا اصلا اهل آذربايجان بوده ميباشد، اما او هم نه ساكن آذربايجان، بلكه از علماي مقيم نجف در كشور عراق است. آشنائي سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي با آذربايجان تنها بعد از پيروزي انقلاب، حين نخستين سفرهايش در قالب ماموريتهاي دولتي به مملكت آزربايجان بوده است.

ارتباط سيدعلي حسيني با خراسان به خراساني بودن وي محدود نمي شود، قرائن بسياري از يك طرف نشان از تعلق خاطر او به سرزمين خراسان و مملكت فارسستان و از طرف ديگر نبود كوچكترين تعلق خاطر وي به مملكت آذربايجان دارند. خامنه اي كه كوچكترين الفت و آشنائي با آذربايجان ندارد، اخيرا شعري بمناسبت اعياد شعبانيه سروده و در آخرين مصراع، بدرستي خود را "دلبسته ياران خراساني" دانسته است. (هر چند امين، بسته دنيا نيم اما / دلبسته ياران خراساني خويشم). او در اين شعر نيز، كوچكترين اشاره اي به تركيت و يا آذربايجان نكرده است. اساسا خامنه اي طرفدار ايده هاي "ايران بزرگ" و "خراسان بزرگ" با محوريت زبان فارسي-تاجيكي مي باشد كه در تضاد كامل با تركيت و آذربايجانيت وي است.

همچنين در دوره رهبريت وي پس از تجزيه خراسان به سه استان جديد، بنا به توصيه پرويز ورجاوند و اجابت مقامات، كلمه خراسان در نام هر سه استان جديد التاسيس خراسان رضوي، خراسان شمالي و خراسان جنوبي ابقاء شد. در حالي كه در دوره رهبريت خامنه اي با تشكيل استانهاي قزوين، اردبيل و قم، سرزمين آذربايجان عملا بين دوازده استان شمال غربي كشور تجزيه و در نام هيچكدام از اين استانها به جز دو عدد از آنها اسم آذربايجان ابقاء نگرديد. آشكار است كه روند تجزيه ارضي و اداري سرزمين آذربايجان به موازات وابسته شدن مستقيم آنها به مركز و حذف نام آذربايجان از آنها، كه در راستاي سياستهاي استعماري فارسي، تسريع روند فارسسازي و آذربايجان زدائي انجام مي گيرد با آگاهي و تائيد كامل شخص خامنه اي، رهبر نظام جمهوري اسلامي انجام مي پذيرد. (در دوره رهبريت خامنه اي، استانهاي دوازده گانه آذربايجاني شمال غرب كشور كه زماني از پيشرفته ترين سرزمينهاي آسيائي و شرقي بشمار مي رفتند به يكي از عقب مانده ترين و محرومترين مناطق ملي ايران؛ و در مقابل مناطق كويري فارسستان به يكي از آبادترين و پيشرفته ترين مناطق خاورميانه تبديل شده اند. آذربايجان اكنون سرزميني مهاجر فرست، استيلا شده توسط لشگر بيكاران و معتادان و بزهكاران، محروم از هر گونه سرمايه گذاري زيربنائي و كلان دولتي، جولانگاه نيروهاي سركوب بسيجي و سپاهي فارس و نمايندگان ولايت فقيه و... است كه با سرنوشت شومي كه جمهوري اسلامي به رهبري سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي براي او رقم زده، دست و پنجه نرم مي كند).

خامنه اي ترك تباري نيست:

سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي به لحاظ‌ ملي ترك نيست، او از طرف مادري فارس و از طرف پدري ترك-عرب و به عبارت ديگر ايگدش و يا دو رگه فارس-ترك است. گويا پدربزرگ پدري وي مليت ترك داشته است. خود وي در اين باره مي گويد: «پدرم (حجت الاسلام و المسلمين حاج سيدجواد خامنه اي) اهل تبريز و خامنه (خامنه از توابع تبريز) است»...... «البته پدرم ترك زبان بود، ما اصلا تبريزى هستيم؛ يعنى پدرم اهل تبريز و خامنه است». [ادعا شده است كه سيدعلي حسيني ملقب به خامنه اي در يکي از سفرهاي خود به استان مرکزي در ٦ سال پيش اصالت خود را از شهر آشتيان آذربايجان دانسته و نسبش را به قائم مقام فراهاني رسانده است]. در باره نادرستي ترك تبار شمردن خامنه اي در يكي از سايتهاي تركي- آذربايجاني چنين گفته مي شود: «در ١٧ دي ١٣٥٦ مقاله اي با عنوان "استعمار سرخ و سياه" در روزنامه اطلاعات عليه اقاي خميني به امضاي رشيدي مطلق منتشر شد. در اين مقاله نسب آقاي خميني به هند و کشمير رسانيده شده و چندين بار از وي با نام سيد هندي اسم برده شده بود. واقعيت هم آن است که نسب آقاي خميني از طرف پدر به شيعيا