Thursday, August 23, 2007



زبان، گنجینه فرهنگ بشری
-------------------------------------------------------------------------------
واحید قاراباغلی
-------------------------------------------------------------------------------
• دشمنی با یک زبان, بی‌توجهی یا سعی در نابود کردن آن چه عمدا” و چه سهوا” زبان کشی محسوب می‌شود. که همانا زبان کشی یکی از ابزارهای قوم کشی (ethnocide) ویا به عبارتی فرهنگ زدایی از مردم به شمار می رود ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه ۲۹ بهمن ۱٣٨۵ - ۱٨ فوريه ۲۰۰۷

آنچه که هر جامعه را از جوامع دیگر تمییز می‌دهد, خصوصیاتی است که شناسنامه‌ی فرهنگی آن جامعه به حساب می‌آید.

تاریخ و گذشته تاریخی, وطن و سرزمین نیاکان, باورها, زبان, عقاید, دین و اسطوره‌های مذهبی, حماسه‌ها, هنر وادبیات کهن ,نژاد و قومیت و سنن قومی عناصری هستند که “هویت فرهنگی” هر جامعه را می‌سازند.(۱)


آنتا دیوپ انسان شناس, آفریقایی در مقا‌له‌ای در باره هویت فرهنگی هر فرد می‌نویسد: هویت فرهنگی هر جامعه به سیه عامل بستگی دارد: تاریخ, زبان و روان شناختی. اهمیت عوامل فوق در موقعیت‌های تاریخی و اجتماعی مختلف یکسان نیست. هر گاه این عوامل به طور کلی در یک ملت یا فرد وجود نداشته باشد , هویت فرهنگی ناقص می‌شود تلفیق موزون این عوامل یک وضعیت ایده آل است. هرگاه یکی از این عوامل تحت تاثیر قرار گیرد, شخصیت فرهنگی جمعی یا فردی تغییر می‌کند. این تغییرات ممکن است تا آن جا ادامه یابد که موجب یک ” بحران هویتی” شود.(۲ )
زبان نیز یکی از مهمترین ابزار فرهنگ هر ملت می‌باشد, همانا زبان‌ها و فرهنگ‌های متفاوت دست‌آوردهای بشری در هزاران سال زندگی خود بر روی کره‌ی خاکی و در واقع در بچه هایی متفاوت زبانی , نگرش متفاوت آنها به هستی است, تک تک انها گنجینه‌هی ارزشمندی هستند که مستحق محافظت و شکوفایی می‌باشد , خداوند متعال در کتاب آسمانی ما مسلمانان چندین مرتبه به اهمیت ” گونا گونی” زبانها و “تعداد اقوام” اشاره نموده و عظمت ان را همسان با خلقت زمین و آسمان نامیده و همه اینها را نشانه‌ای برای دانشمندان می‌داند هر چند که در پیشگاه عظمتش تنها عامل برتری و تمایز پرهیز کاری و تقواست.
همانا زبان نخستین وسیله‌ارتباطی بین انسانها و رایج‌ترین و کارآمدترین ان در طول قرون متمادی در میان طوایف, اقوام و ملل جهان بوده است. در دنیای امروز زبان دیگر مثل گذشته تنها وسیله ارتباطی ساده بین انسانها نیست, بلکه زبان نشانه هویت و مهمترین عامل در شناسایی موجودیت و مشخصه یک ملت زنده و پویا است، زبان وسیله ای است که انسان توسط آن کاخ فرهنگ و مدنیت خویش را بر پا می‌سازد و اندیشه و عقیده و ایمان را استحکام می‌بخشد.
از این روست که دانشمندان گاهی از زبان به عنوان کلید شبکه‌های ارتباطی و گاهی نیز سرمایه فرهنگی یاد می کنند.
بنابر قولی مشهور از کادامر وجه اساسی بودن انسان در جهان زبان است. که افراد با تسلط بر آن می‌توانند علاوه بر برقراری روابط اجتماعی نوعی هویت ویژه کسب می‌کنند .
ویتگنشتاین یکی از فیلسوفان جهان معاصر جمله‌ای دارد که تعریف زبان را به مراتب روشن تر از همگان ارائه می‌دهد او در جمله‌ای کوتاه به اندیشه‌ای بسیار بزرگ می پردارد: ”زبان من جهان من است و جهان من زبان من” تاملی مختصر در این جمله اندیشمندانه معانی بلندی از رابطه ذهن و زبان فراهم می‌آورد.
پس هویت فرد چه در سطح قومی و در سطح ملی تا حدود زیادی بستگی به زبانی دارد که او فرا می‌گیرد. وقتیکه از حفظ, تقویت و توسعه فرهنگ یک جامعه سخن به میان می‌آید, زبان به عنوان یک عامل اساسی مطرح می‌شود, چرا که زبان در حکم رشته‌ای است که فرهنگ گذشته و حال را به هم پیوند می‌دهد. زبان پدیده بیرونی نیست. انسان با زبانش زاده میشود در زبانش سیر می‌کند, در حریم زبانی خود تنفس می‌کند, رشد می‌کند و می‌میرد.
زبان هر ملت به مثابه ظرف حضور ان ملت در کره‌ی خاکی است یعنی اینکه برای شناخت ملتی باید زبان او را شناخت. شاید آوردن ضرب المثل معروف فرانسوی که می‌گوید:” هرکس زبان مادری خود را نداند یک وحشی است.” در اینجا بیجا نباشد.
بنابر این امروزه سازمان‌های علمی و فرهنگی دنیا سعی در بررسی و محافظت از زبانهای متفاوت و حتی مواظبت از زبانهای قلیل‌المتکلم در حال نابودی دارند.
چند سالی می‌شود که جهان روز -۲۱ فوریه اول اسفند شمسی - را در حالی سپری می‌کند که یونسکو(unescu) بزرگترین نهاد فرهنگی دنیای معاصر ان را روز جهانی زبان مادری نام نهاده است. درک هوشمندانه طراحان این روز در سال پایانی هزاره دوم (۱۹۹۹ و اغاز هزاره سوم- هزاره‌ای که جهان با عزمی تمام به سوی “دهکده” شدن می‌تابد و نظریه‌ای که مارشال لوهان در اواسط دهه ۹۰ بدان پرداخته بود جامه عمل می‌پوشد - بیانگر اهمیت فوق‌العاده زبانهای متعدد و اقوام متنوع ساکن در این دهکده بی‌کران است.
امه سه رز شاعر سیاهپوست می‌گوید: ”هر فرهنگی برای اینکه شکفته شود. نیاز به چارچوبی دارد و به ساختمانی که زبان را می‌توان در این چهارچوب قرارداد”.
زبان را روانشناسان منجمد گفته‌‌اند که با رشد جامعه بسوی تکامل می‌رود و چون در بعضی جوامع (مانند ایران) زبانهای بومی ازآنجا که دیگر زبان رسمی, اداری, مدرسه‌ای و زبان فکری نیست به قهقرا می رود, و از این رو مانع رشد آن زبان می‌شود که حتی گاه به نیستی‌اش تهدید می‌کند.
وقتی فرانسویها قبول نمی‌کردند که زبان عربی را درالجزایر و زبان ماداگاسکاری زبانهای رسمی باشند و مانع از آن می‌شوند تا در شرایط دنیوی نوین این زبانها با تمام نیروی‌ بالقوه خود را به فعل درآورند. از این راه به فرهنگ عربی و ماداگاسکاری ضربه می زنند(٣)
جان استوارت می‌گوید :” اگر استعمار بخواهد که ملتی را وابسته خود سازد نخست سراغ هویت و زبان آنها می‌رود.” , اگر ملتی فرهنگ ( زبان و نژاد و..) خود را از دست بدهد و استحاله و آسیمیله شود همیشه در طول تاریخ مورد استثمار دیگر ملل و فرهنگ مهاجم قرار می‌گیرد. چرا که استثمار و استعمار اقتصادی و اجتماعی از استثمار فرهنگی آغاز میشود. استعمار گران (فرهنگی…) معمولا” در عصر جدید از حذف فیزیکی ملتی استفاده نمی‌کنند و همانا از نظریه استعماری هیتلری که می‌گوید:”بطور کلی برای معدوم و منقرض ساختن یک ملت ( با تمامی عقاید و فرهنگ مربوط اش) تنها کافی است زبان آن ملت و قوم از بین برده شود! ” بهره می‌جویند.
دکتر علی شریعتی در کتاب ” خودآگاهی” در باره استعمار فرهنگی چنین می نویسد:” استعمار گران همانا از دیالکتیک سوردل استفاده کردند , بچه, وقتی که مادرش می‌زند, دعوا و تهدیدش می‌کند ناراحت است و برای‌ اینکه از حمله مادر در امان بماند, به خود مادر پناه می‌برد., این دیالکتیک سوردل است که نژاد حاکم , برای اینکه قوم و ملت یا ادمی را به زیر مهمیز قدرت و تسلط خودش بکشد تحقیر اش می‌کند و به قدری مذهبش را , ایمانش را , آداب اش را, فکر‌اش را, شخصیت‌هایش را, گذشته‌اش را همه‌چیز اش را تحقیر می‌کند که او برای اینکه از مسیر هایی که بوسیله انها تحقیر می‌شود, فرار می‌کند به دامن خود او پناه می‌برد.(۴)
نتیجه:
هما نطوریکه گفتیم زبان پدیده‌ای اجتماعی است با رشد جامعه به سوی تکامل متحول می‌شود و جزو پدیده‌هایی است که با انسان می‌بالد و با انسان مضمحل می شود, از این رو دانشمندان وجامعه‌شناسان برای مقابله با تهاجم فرهنگی بیگانه تکیه بر فرهنگ خودی و تقویت ان را راه کار مقابله می‌دانند.
همانا زبانها گنجینه‌های معنویت, انسانیت هستند و نه تنها پایمال کردن زبانی ظلم به سخنگویان آن زبان است, بلکه در کل دشمنی با معنویت و فرهنگ بشری محسوب می‌شود.
همانا دشمنی با یک زبان, بی‌توجهی یا سعی در نابود کردن آن چه عمدا” و چه سهوا” زبان کشی محسوب می‌شود. که همانا زبان کشی یکی از ابزارهای قوم کشی (ethnocide) ویا به عبارتی فرهنگ زدایی از مردم به شمار می رود. نابود کردن ان در حقیقت تلاش برای از بین بردن نشانه‌های خداوندی و عصیان در مقابل اراده خداوند است.
علاوه بر مطالب گفته شده بی توجهی و یا ایجاد محدودیت زبانی اثرات سو بیشماری در پی دارد از جمله: ترک تحصیلی, افت شدید درسی, شکست در امتحانات تعیین‌کننده مثل کنکور, عدم تکمیل نظام فکری و شخصیتی فرد, کاهش خلاقیت, ضعف بیان, جدایی عاطفی از مادر و خانواده, بحران عاطفی و عملا”, حذف تدریجی از سطوح ممتاز جامعه و….
وجود اصول مترقی ۱۵ و۱۹ قانون اساسی که تاکید بر “حقوق مساوی” اقوام مختلف ایرانی و همچنین”استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس” می‌نماید و نشان از دوراندیشی تدوین گران قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران دارد.
اینک با سپری شدن ۲۷ سال از انقلاب اسلامی و در طول همه این سالها کتابهای متعدد, مطبوعات محلی, نشریات دانشجویی بی‌شمار در دانشگاههای سراسر کشور به زبانهای اقوام ایرانی منتشر می‌شوند که خود نشانگر اعتقاد مسئولین نظام به فضای متکثر فرهنگی بوده و خط بطلانی بر سیاستهای شوونیستی فارس گرایان کشیده است. اما غفلت در مورد ایرانیان تورک زبانی که حدود بیش از ٣۰ میلیون از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند و خواستار آموزش مدرسه‌ای و دانشگاهی زبان و ادبیات غنی تورکی آذربایجانی هستند می‌تواند چالش‌هایی را در این برهه زمانی حساس برای نظام بیافریند که در فضای کنونی که استکبار جهانی نقشه ‌های پلیدی در سر می‌پرورد هرگز به صلاح نیست.

منابع:
۱-زمینه فرهنگ شناسی - دکتر محمد روح الامینی ص۱۱۱
۲-پیام یونسکو(unescu)- شهریور و مهر(٣۶)
٣-از کتاب : فرهنگ و نژاد پرستی, اثر هیلون دیوپ, فرانتس فانون, امه سهرز
۴-خودآگاهی- استعمار-دکتر علی شریعتی-ص٣۱-٣۲

Labels:


Read more- Ardı- بقيه- آردي



آریایی, واژه ای موهوم, نژادی ساختگی, سیاستی استعماری!!
-------------------------------------------------------------------------------
واحید قاراباغلی- vahidqarabagli@gmail.com
-------------------------------------------------------------------------------

اشاره :

یکی از بزرگترین علل مرگ و بدبختی در جهان عصرما, پدیده ای بنام نژاد پرستی یا راسیالیزم بوده که با آنکه مردم به عواقب شوم آن آگاهند هنوز از میان نرفته و یکی از مسایل حیاتی زمان ما را تشکیل می دهد. در این نوشته این پدیده را از اواخر قرن نوزده بررسی کرده و همچنین به ناسیونالیسم افراطی پارسی آریایی که هدیه غربیان به رضاخان بود می پردازیم...

ناسیونالیسم و نژاد گرایی:

با آغاز موج فتوحات استعماری اروپاییان در قرن 19 میلادی مسئله نژاد گرایی وسیله ای برای توجیه تسلط و استثمار بود. در واقعه قصد اصلی نژاد گرایان تلقین و اثبات این مسئله بود و است که "نژادهای بشری دارای استعدادها و توانایی های ذهنی و اجتماعی گوناگون و نابرابری هستند. برخی از نژادها از نظر زیستی ضعیف تر از سایر نژادها می باشند و توانایی تشکیل و حفظ جوامع متمدن و متجدد را در سطح عالی ندارند, و تنها نژادهای برترند که توانایی و لیاقت حکومت کردن را در جهت خیر و صلاح عمومی و پیشبرد تمدن را دارند. نژادهای ضعیف تر از انجام این کار عاجزند."


غربی ها با لباس علمی پوشاندن به این نظریه واهی این امکان را برای استعمارگران فراهم کردند تا اقدامات وحشیانه خود در قتل و غارت مردم مستعمرات را توجیه نمایند.

هدف از این کار استعمار فرهنگی, اولا" : متزلزل کردن هویت ملت های مستعمرات بود تا بتوانند براساس سلب هویت, غارت و چپاول و سایر برنامه های استعماری خود را آسانتر انجام دهند. استعمارگران با استفاده از دیالوگ سوردل, که می گوید « بچه زمانی که از سوی مادرش رانده و تحقیر می شود, برای فرار از وضعیت موجود به خود مادر پناه می برد». به تحریف و تحقیر و نابود کردن فرهنگ, زبان, آداب و رسوم و تاریخ, در یک کلام موجودیت مردمان مستعمرات را ضمن تلاش برای بی ریشه و بی هویت کردن(خالی شدن از فرهنگ خود) آنها که منجر به از خود بیگانگی و یا الینه شدن می گردید می پرداختند.آنها فرهنگ و ارزش های منحط خود را بر مردم مستعمرات تحمیل می کردند و می کنند تا تسلط به آنان آسان گردد. نظریه " نژاد موهوم آریایی" نیز اقدامی در این راستا می باشد.



ریشه های نظریه واهی و افسانه ای نژاد آریایی:

نژاد آریایی, نژادی صرفا" افسانه ای است که بیشتر برای توجیه یک تسلط یا استثمار به کار رفته است. تمام این کوشش دلخراش در ابتدا یک تلاش هویت سازانه از سوی دانشگاه های اروپا بود.آنها تلاش می کردند تا دیرینه خود را به مرکزی غنی تر و متمدن تر وصل کنند, از آنجاکه مشرق زمین به واقع هم " گهواره تمدن" و هم مهد اخلاق و سازش و فرهنگ بوده است, تئوری پردازان نژادی درغرب به منظور تدارک پیشینه درخشان برای خویش ناگزیر چشم به شرق به ویژه سرزمین وسیع و غنی (هندوستان) دوختند.

نخستین بار زبان شناسی به نام " سر ویلیام جونز انگلیسی" به سال 1786, زبان های سانسکریت, لاتین و یونانی را از یک ریشه دانست, اما آن ریشه را مفقود شده نامید, و عنوان آریایی را به این زبانها داد.

بنابراین تحقیقات بعدی زبانشناسان از قبیل فردریک شلگل, تامس یانگ, راسموس راسک, یوهان دولونگ, ماکس مولر و...با توجه به اینکه تئوری های نژاد پرستانه رایج زمانشان بود کوشیدند تا نشان دهند که میان زبانهای آسیایی و بیشتر زبانهایی که در اروپا به آن تکلم می شود تشابه لغوی موجود است و برای نامگذاری این گروه زبانی, به آنها عنوان خانواده زبانهای" آریایی یا هند و اروپایی یا هند و ژرمنی " دادند.

تاسیتیوس در کتاب خود بنام De Germania که در اواخر قرن اول نوشته, صفات مشترکی برای قبایل ژرمن قایل شده که دو هزار سال بعد نژاد پرستان به آنها اشاره کرده اند. مولر زبانشناس ژرمن معتقد بود که نژاد آریا با مردمی که به یکی از شاخه های زبان آریا(هند و اروپایی) سخن می گفتند قرابت دارد. ولی این عقیده در تحقیقات بعدی مولر بی اعتبار شد و خود مولر در این بی اعتباری سهم عمده یی داشت.در سال ماکس مولر1888 در پی تحقیقات جدید زبان شناسی و نژاد شناسی پرتو تازه ای به این تلاش تاباند و اعلام کرد که آریایی چیزی نیست جز اصطلاحی زبان شناسی و اساسا" نمی توان سخن گویان اصلی به زبان آریایی را شناخت و یا خاستگاه اصلی آریاییان را شناخت.از آن زمان تا دو دهه پیش که سرانجام بی حاصلی و نازائی این تلاش بر متعصب ترین پیروان آن نیز آشکار شد زبانشناسان و مردم شناسانی که مامور صورت بندی این قضیه بوده اند, دمی از پژوهش درباره زبان و نژاد هند و اروپایی و اثبات یا رد نظریه خاستگاه یکسان هندیان و اروپائیان نیاسودند, و خواستند در این مباحث شرکت جویند. شعله های نژادپرستی در قالب ظاهرا" علمی در اروپا و دانشگاهها رواج یافت. تئوری های نژاد پرستان از اواسط قرن نوزده که تعدادشان رو به ازدیاد میرفت, تدوین شده است.

یکی دیگر از پیروان سر سخت این مکتب " کنت دو گوبینو" فرانسوی بود که کتابش تحت عنوان " مقالاتی در بیان اختلافات نژادها" در سال 1853 انتشار یافت. گوبینو بشریت را در سه نژاد قرار میداد. 1) سفید یا آریا 2) زرد 3) سیاه به اعتبار وی این نژادها نه تنها فطرتا" با هم اختلاف دارند بلکه ذاتا" نامتساوی هستند. نژاد آریاها از زردها بالاتر است و سیاه از هردو اینها پایین تر است و چون تمدن را از اختلاط نژادهای مختلف می دانست بدبینانه به این نتیجه رسید که فرهنگ بشری پس از مدت های دراز رو به سقوط و اضمحلال می رود, کوشش برای حفظ یک نژاد خالص کاری بیهوده است و باید سعی کرد تعدادی از آریاها را خالص و خون آنها را پاک نگه داشت. در سالهای بعد از انتشار این مقالات توجه عده زیادی به این جلب شد و در واقع اساس عقاید نژاد پرستان را تشکیل داد.در سال 1859 چارلز داروین, زیست شناس انگلیسی کتاب خود را تحت عنوان " بنیاد انواع و انتخاب طبیعی و ابقای نژادهای برتر در تنازع بقا" منتشر کرد که به همین اندازه اهمیت داشت برای نژاد پرستان که بنیاد انواع را همچون کتابی مقدس گرامی می داشتند و از نظریه باقی ماندن بهترین ها برای اثبات برتری نژاد سفید و تحقیر نژادهای رنگین استفاده می کردند برای آنکه حقانیت و اعتبار فرضیات نژاد پرستی را ثابت کنند از مدارک علمی استفاده می کردند و تئوری های مختلفی را برای نشان دادن تفاوت های بی پایه نژادها عنوان می داشتند.محققانی چون " واگر دلاپوژ" و " آمون" فرانسوی تلاش کردند تا از علم آمار برای اندازه گیری جمجمه های انسانها مدد بگیرند, و شکل جمجمه را معیار قرار دادند. انسان را به سه دسته دراز ( دولیکو سفال), میانه سر( مزو سفال), کوتاه سر ( براکیو سفال) تقسیم کردند. و هر گروه را واجد صفاتی خاص می دانستند, دولیکو سفال ها را آریا و براکیو سفال ها را پست ترین نژادها می دانستند. تعدادی از انسان شناس های برجسته, سالهای متمادی زحمات فراوان متحمل شده و جمجمه های گورستان های مختلف را اندازه گیری کردند. معدودی از آنها متوجه بودند که کار بیهوده یی می کنند ولی این قضیه روشن نبود تا هنگامیکه " فرانتس یواس آمریکائی" نشان داد که اندازه جمجمه فرزندان مهاجرین آمریکایی با اندازه جمجمه پدران آنها تفاوت دارد و ضمنا" نشان داده شد که در تمام نژادها سه نوع جمجمه فوق الذکر مشاهده میشود, بعبارت بهتر چنین طبقه بندی بی ارزش بود به این ترتیب تمام معیارهای بدنی که برای دسته بندی نژادها اتخاذ می شد نظیر رنگ, پوست, خصوصیات جمجمه, شکل موها و قد گمراه کننده بودند. " ادواردو گوبینو" در کتاب خود بنام " تحقیق درباره نابرابری های نژادی بشر" این موضوع را عمیقا" تشریع کرده و مسئله برتری نژاد آریایی را به طرز زمان سوفسطایی پیش کشیده است. دلایل " ادواردو گوبینو" راجع به برتری نژاد آریایی حول مساله خدمات نسبی آنان به فرهنگ و تمدن بشر دور می زند. او با توسل به افسانه نژاد آریایی و برتری این نژاد خیالی, نابرابری اجتماعی میان طبقه اشراف با سایر طبقات جامعه را در درون هر یک از ملتها, بویژه فرانسه توجیه می نماید و در کتاب خود می نویسد:"میان اشراف و مردم عادی اختلاف نژادی وجود دارد. اشراف اروپایی همه از نژاد آریایی یعنی نژادی که برحسب طبیعت برتر, مسلط و تمدن ساز است منشعب می شوند بنابراین حق حکمرانی و استفاده از امتیازات (نامشروع) را دارند, ازاین ایده ها می توان سر نخ علت ابداع افسانه آریا را کشف کرد. " هوستون استوارت چمبرلن(1855-1927) یکی دیگر از پایه گزاران تفکر آریایی در کتاب خود تحت عنوان " پایه های قرن بیستم" در سال 1899 با استفاده از افسانه آریایی, به مدح آلمانی ها پرداخت و بر خلاف " گوبینو" که آریایی ها را معادل طبق اشراف می دانست!, او آنها را با ملت آلمان یکی گرفت و کوشید نشان دهد که همه نوابغ بشری از آلمان بوده اند.

حال به مباحث فراوانی که بر سر اصل نژاد آریا وجود دارد توجه کنید:

انسان شناس ها خود نظر مشخصی درباره این موضوع ندارند. بعد از سالها فرضیه هایی نیز راجع به سرزمین ابتدایی آریاییان ارایه شد که هرکس به دفاع از یکی برخاست که سرزمین آریایی را ناحیه های بالتیک, آلمان, روسیه, هند, ایران, دریای سیاه, میان دانوب و خزر, همینطور بین خزر و اورال, وحتی آفریقایی شمالی و...می دانستند. و تازه عده یی نیز هیچگونه نظر خاصی نداشتند. علاوه بر آن هیچ معلوم نبود کدام دانشمند موثق تر است و اصطلاحاتی که هر کدام بکار می برد خاص خودش بود. این تناقضات کافی است که پوچی نظریه را بنمایاند. بطور خلاصه باید گفت که چون صفات نژاد آریا را نمی شد بر معیارهای منطقی تفسیر نمود, این تقسیم بندی هرگز صورت جدی نگرفت و حتی دانشمندانی که می کوشیدند در این مباحث شرکت جویند و به خیال خود راه حلی بیابند, جز بوجود آوردن مشتی نظرات بیهوده و یاوه, طرفی نبستند. در حقیقت هم مهم نبود که درست می گفتند یا خیر, افسانه معمولا" مهم تر از واقعیت است و تئوریسین های نژادپرستی در واقع افسانه پردازانی بودند که برای مستمعین خود قصه می گفتند. علم کاذب آنان بخوبی تمایلات نهفته شخصیت انسانی را آشکار می سازد. به این ترتیب بود که نژاد پرستی یکی از اجزا ناسیونالیزم و امپریالیزمی بود که در نیمه دوم قرن 19 میلادی که اوج سیاستهای استعماری بود به صورت نهضت های پان در آمد و نظریه " نژاد آریایی" و برتری این نژاد در صدر سیاستهای بعضی از حکام جاه طلب قرار گرفت و در نهایت دستاویزی برای یک جنگ تمام عیار بر علیه " اقوام به اصطلاح غیر آریایی" شد. بهایی که سرانجام مردم جهان بر این توهم نژاد پرستانه عقب افتاده پرداختند, فاجعه بشری جنگ جهانی دوم که بر اساس تئوری ( باور به تمدن برتر هند و اروپایی نژاد برتر آریایی) شکل گرفت, بعد از آن جنگ بود که پیشروترین محققین اروپا و جهان به این تئوری نژاد پرستانه پشت کردند.

در قرن بیستم بعد از تجزیه عثمانی, کشورهای زیادی با انگیزه ناسیونالیستی در اروپای شرقی, خاورمیانه و شمال آفریقا از عثمانی جدا شد و کشورهای جداگانه تشکیل دادند. استعمارپیر انگلیس که بیش از سیصد سال قبل برای براندازی عثمانی کوشش می کرد, از نیروی ناسیونالیستی یعنی از دشمنی تورک, عرب, کرد با یکدیگر برای منفعت جنگی, اقتصادی و در یک کلام استعماری خود استفاده می کرد و برای تسلط به مناطق پان ایرانیسم, پان عربیسم را به شدت تقویت کرد و مرزهای مصنوعی بر این مناطق تحمیل کرد. در سال 1935 کابینه رایش سوم جلسه ای تشکیل داد و اعلامیه مخصوص صادر کرد که بموجب آن ایرانیان را از نژاد آریایی خالص معرفی نمود و اصولا" نازیها برای تکمیل دوستی و مودت بین دو کشور از افسانه(آریا) استفاده فراوان کردند.



آریایی پارسی:

با کنار رفتن قاجاریه آخرین حکومت تورک در ایران رژیم نژاد پرست پهلوی با نقاب " وحدت ملی" در اصل برای خدمت به اربابان خارجی خود تمرکزگرایی (سانترالیسم) افراطی و یکسان سازی اجباری هویتی, فرهنگی کشور کثیرالملله ایران را در دستور کار خود قرار داد. نژاد آریایی پس از به قدرت رسیدن رضا شاه به ادبیات سیاسی ایران وارد شد. این نژاد را غربیان به ایران معرفی کردند, غربیان برای حفظ ملل تحت سلطه خود به آنان تلقین می کردند که دوران افتخارات آنها در گذشته قرار دارد و ایران یکی از این ملل محکوم و تحت سلطه بود.روشنفکران از تمدن غرب, نژاد پرستی را به ارمغان آوردند و مروج افکار آریائیسم شدند و دول غربی نیزآنان را یاری نمودند. کتاب سردیس رایت (انگلیسی ها در ایران) که در اواخر دوره قاجار نوشته شده است, یکی از اسناد گویایی است که منظور سیاسی انگلیسی ها را در این بازی " باستان گرایی" در ایران آشکار می سازد. در ایران آن روزگار, برآورده نشدن آرمان های انقلاب مشروطیت و سرخوردگی مردم, جامعه را با خلا تئوریکی روبرو کرده بود و این دوران مصادف با اوج گیری فاشیسم اروپایی بود. از این جهت شکل گیری تعریف و هویت ملی ایرانیان براساس اساطیر شاهنامه, برتری نژاد موهوم آریایی و زبان فارسی, محصول جنگ اول تا دوم بود. واقعیت اینکه هیاهوی باستان پرستی (آریایی) در عوض غارت منابع ملی ایران, به ایران پرداخت گردید.

کتاب تاریخ ایران نوشته "جان ملکم" سفیر انگلیس و فرمانروایی هندوستان در زمان فتحعلیشاه را می توان اثر بنیادی در زمینه ایران باستان و نژاد آریایی ایرانی!! موضعی تاییدآمیز دارد و در مدعی نابودی تمدن و فرهنگ ایرانی بدست اعراب است. از اینرو استراتژی و سیاست دوره پهلوی در ایران عبارت بود از ملی گرائی قومی متکی به زبان یعنی" پان فارسیسم" بود. بنا به شرایط دوران حکومت رضا شاه این نژاد به همراه زبان فارسی مبنای تفکرات پان ایرانیسم و پان فارسیسم گردید. بطوریکه سیاست استعماری حاکم بر افکار شوونیستی خاندان پهلوی بود که از بدو به قدرت رسیدن در ایران نغمه برتریت طلبی و تمامیت خواهی باستانگرایی کذایی قومی خاص- نژاد پرستی من در آوردی آریایی بر گرفته از استعمار غرب – عرب ستیزی- تورک ستیزی و اسلام ستیزی را برایمان به ارمغان آوردند.

نخستین تشکل پان فارسیسم " هئیت میهن پرستان برلین" بود که در مجله " کاوه" (1916-1924) افکار ملی گرایی نژادی – زبانی را منعکس می کرد. افرادی چون محمد علی فروغی, علامه محمد قزوینی, جمالزاده و...با ان همکاری داشتند. سید حسن تقی زاده در خاطرات خود به تامین مالی مجله کاوه از سوی آلمانی ها اشاره دارد, در دوران حاکمیت نازیها مطبوعات رایگان آریا پرستانه به ایران ارسال می شد و برخی نویسندگان و تاریخ سازان با الهام از آنها, به ابداع تاریخی با شکوه اما ساختگی و موهوم از ایران باستان, می پرداختند . مجله "آینده" هم در تیر ماه 1304 در تهران همزمان با سال انقراض قاجار توسط "محمود افشار یزدی" تاسیس گردید. محمود افشار استبداد فرهنگی را راه حل مشکل وحدت ملی ایرانی قلمداد نمود. احمد کسروی که در " انجمن ایران جوان" محمود افشار یزدی به سال 1300 ه.ش فعالیت داشت با درخواست محمود افشار " زبان آذری دری" را زبان مادری ترکان ایران معرفی نمود. محمود افشار یزدی راه وحدت ملی و مبارزه با اختلافات ظاهری را به صورت زیر پیشنهاد نموده است : " ترویج زبان و ادبیات فارسی و تاریخ آریایی بخصوص در مناطق غیرفارس, کوچاندن ایلات تورک و عرب به مناطق فارس, تعغییر تقسیمات کشوری, از بین بردن اسامی ترکی و عربی مکان های جغرافیایی و فارسیزه کردن آنها و ممنوعیت استفاده از زبان سایر ملل در ادارات, مدارس, ارتش و..."

افکار ملی گرایی قومی متکی بر زبان توسط دکتر محمود افشار( بعنوان موسس نهضت پان فارسیسم) پرورده و منظم شد و بدست رضاخان سردار سپه ( بعنوان ژاندارم آن نهضت) پیاده شد که هدایت آنرا اردشیر ریپورتر( بعنوان پیغام اور پان فارسیسم و پان آریائیسم) تا سقوط رضا شاه بعهده داشت.

" اردشیر ریپورتر" از زرتشتیان هندوستان و در خدمت سرویس جاسوسی انگلیسی در هندوستان بود. وی در اواخر سلطنت قاجاریه به ایران آمد و ساختن " تاریخ دیرین ایران" را از طرف انگلستان شروع کرد. او مدرسه علوم سیاسی را در تهران بنیان نهاد و کرسی " ایران باستان" این مدرسه را عهده دار شد, گروه بزرگی از تحصیل کردگان غرب چون محمود افشار یزدی را به دور خود جمع کرده و موفق به ترویج عرب ستیزی, تورک ستیزی و اظهار عجز در برابر غرب شد. از سوی دیگر او طرح روی کار آوردن یک فرد کاملا" مطیع بر اریکه قدرت ایران را طراحی و اجرا نمود. بر این اساس رضاشاه در اکتبر 1917 به اردشیرجی ریپورتر معرفی شد و چهارسال تحت کنترل سرویس جاسوسی اردشیر ریپورتر قرار گرفت. " دنیس رایت, دیپلمات انگلیس" که مدتی نیز سفیر انگلیس در ایران بود, در کتاب انگلیس ها در میان ایرانیان در مورد رابطه اردشیر ریپورتر, جاسوس انگلیسی با رضاخان می نویسد: اردشیر ریپورتر در سال 1917 رضاخان را دیده و بسیار پسندیده و تصمیم به تقویت عامل حس میهن پرستی در رضاخان را می گیرد. وی برای نخستین بار رضاخان را به آیرون ساید معرفی کرده است.

امتیازات مهم رضا شاه: نداشتن هیچ نوع گذشته قابل افتخار, نداشتن اصل و نسب روشن, ظاهر زمخت و خشن و نداشتن سواد بود و چون سواد لازم را نداشت لازم بود که جلسات توجیهی برای وی برگزار کنند تا اینکه او اعتماد به نفس لازم را کسب کند. اردشیر ریپورتر بنیان گذار ایران نوین, هر شب برای او از فریدون, دارا, خشایار شاه, فردوسی و... تعریف می کرد. او را به رهبر ملی و بنیان گذار ایران نوین تبدیل می نمود. وی در خاطرات اش به این امر کاملا" اشاره نموده است, " رضا شاهی که غیر از قلدری و خشونت چیزی در او دیده نشده بود, به یکباره با گرفتن ژست علمی و با آموزه های محمدعلی فروغی در نقش نخستین سخنران " هزاره فردوسی" ظاهر شده. او در این سخنرانی عملا" به عوامل درباری خود یاد داد که چگونه به تدوین و تئوریزه کردن تصورات شوونیستی با اجیر کردن عوامل خارجی مانند گیریشمن فرانسوی, اومستد آمریکایی و هنینگ انگلیسی برای نگارش تاریخی جعلی تقویت شد. آنها بایستی کتاب " شاهنشاهی هخامنشی" را می نگاشتند و کتاب " ایران از آغاز تا اسلام" را به رشته تحریر در می آوردند. وصیت نامه اردشیر ریپورتر که 25 سال جزو اسناد(top secret), (به کلی سری) دولت انگلیس بود, نشان می دهد که اردشیر ریپورتر با تحریف تاریخ که شگرد انگلیسی ها و منورالفکران وابسته به آنها است گرایش های اسلام ستیزی-تورک ستیزی رضاخان را تحریک و در مقابل گرایشات ناسیونالیستی را در او تقویت می کند.



اوجگیری ناسیونالیسم بدوی و افراطی پارسی:

وطن پرستی پارسی ( نه وطن دوستی ایرای که خود مجموعه ای از جز وطنهای آذربایجان – کردستان – لرستان – خوزستان – دیلمان-سیستان را شامل می شود) تبلیغ گردیده و حذف جز وطنهای تاریخی, نامدار و دارای اسم و رسمی کهن با جایگزین کردن و بزرگ کردن یکی از جز وطنهای تشکیل دهنده ایران(وطن پارسیان) که سرلوحه ساستمداران از سال 1304 تاکنون قرار گرفته است.

روشنفکران ایرانی نظریات نژاد پرستانه آن زمان اروپا را بعنوان حقایق علمی پذیرا شدند. از جمله معروفترین آنان میرزا اقاخان نوری بود وی معتقد بود که ایرانیان از زمان حمله اعراب, سیمای زیبا, چهره های سربلند و شاداب, قامت برجسته و خوش حالت خود را به خاطر پیدایش عادات ناپسنده در میانشان و غلبه احساس نا امیدی بر وجودشان از دست دادند. نشریه " ایرانشهر" منعکس کننده آرا روشنفکران رادیکال و غیر مذهبی ایران در برلین, ضمن معرفی امپریالیزم عرب بعنوان یکی از علل عقب ماندگی ایران می نویسد :" سلطه اعراب بر ایران باعث رکود ذهن خلاق نژاد آریایی ایرانیان شده است." غرب گراهای به اصطلاح روشنفکر ایرانی بدنبال مشاهده اروپایی مدرن و پیشرفته در قرن بیستم حیرت زده شده و دچار غرب زدگی شدیدی شده بودند. خواستند از غرب تقلید کنند و مثل آنان در ادبیات, هنر, فلسفه و علوم دوره باستان را بازیابی کنند ولی چون در گذشته اش چیزی از این مقولات پیدا نمی کند ناچار سراغ شاهنشاهی و باستانگرایی می رود و سیستم شاهنشاهی یعنی امپراطوری را که عقب مانده ترین و منحط ترین سیستم حکومتی است می ستاید و آنرا ایده الیز می کند, کوروش هخامنشی را اولین واضع حقوق بشر معرفی می کنند.

بدینسان تاریخ جدیدی برای ایران نوشتند و افتخار بر کوروش و داریوش و نژاد موهوم آریایی و قوم پارس شد در این میان اگر کسی می خواست برای خود هویتی که بتواند بر آن ببالد دست و پا کند, چاره ای جز چسباندن خود به پارس و پارسیان نداشت و این در حالی بود که تاریخ واقعی حقایق را به شکل دیگری آشکار می کرد. « من, (داریوش) هم بینی و هم گوش و هم زبان او (فرورتی سردار استقلال طلب ماد) را بریدم و یک چشم او را هم کندم(به همین حال) او را به در کاخ بستم تا همه او را ببینند, سپس او را در همدان به دار زدم و تمام یاران برجسته او را در درون دژ حلق آویز کردم.(شارپ, فرمانهای شاهان هخامنشی, کتیبه بیستون2, بند13)

پان فارسیستها با اندیشه شوونیستی قوم فارس را بزرگ می کنند و دیگر ملل ایران را از نظر هر گونه حقوق ملی, حتی از شناخت هویت و تاریخ خود محروم می سازند.آنها در تحقق آرزوی بلند پروازانه رضاخان که مبنای تبدیل امپراطوری چند ملیتی- به یک ملت و زبان واحد گام برمی داشتند. آری تاریخ نویسان تربیت یافته پهلوی, ادامه راهی را رفتند که تاریخ نویسان مغرض غربی در مورد تاریخ ایران رفته بودند, آنان همان راهی را رفتند که اجدادشان اردشیر بابکان رفته بود, آنان که برای بقا و استمرار بخشیدن به پایه های حکومتی خود اقدام به نابودی آثار به جا مانده از حکومت اشکایان و اقوام تورک نمودند. این امر یکی از عوامل اصلی مبهم و تیره ماندن تاریخ باستان ایران و اقوام ساکن در آن است. انان با تنسر به موبد موبدان, افسانه های ملی و دروغین قوم پارس را جایگزین تاریخ حقیقی ایران ساختند. بعد از اردشیر نیز دیگر شاهان ساسانی با تداوم راهی را که اردشیر رفته بود, تاریخ ایران باستان و همین طور برآمدن سلسله ساسانی را بصورت داستانهای موهوم و بی معنا دراوردند. رژیم پهلوی با صرف هزینه های فراوانی به از بین بردن فرهنگ و هویت ملل مختلف ساکن ایران پرداخت و با بهانه های چون تعدد زبانی, تهدیدی برای امنیت و وحدت ملی کشور تلقی می شود, تاریخ ملل غیر فارس ساکن ایران بخصوص تورکها را مورد بایکوت فرهنگی قرار دادند. از این زمان بود که تحریف های ناروا درباره تاریخ, زبان و تورکهای آذربایجانی توسط عده ای از مورخان شروع شد. تفکرات پارس گرایی که بر پایه اریائیسم یر سه محور تحریف, تحقیر و تقتیل می چرخید. آنان از نظریه های واهی " آذری" که از ابداعات احمد کسروی فقط در جهت تحریف تاریخ بوده و بس استفاده های فراوانی کردند. کلمه " آذری" همواره از سوی شوونیستها به عنوان حربه ای برای انکار تاریخ تورکان دیرین ایران بکار رفته بود. اما تا به حال هیچ سندی یا کتیبه ای تاریخی بنام کلمه آذری آن هم نه بعنوان تبار و زبان یک ملت برخورد نشده و مدافعان این نظریات هیچ گونه مدرکی تاریخی ارائه نداده اند, بلکه همواره با نظریات همدیگر(به عنوان سند) بازی کرده اند. آنان خواستند با توسل به خیال پردازیهای خود همچنانکه برای نژاد آریایی(واهی) تاریخ ساختند برای کلمه "آذری" هم تاریخچه ای بتراشند.

اینچنین بود که با ظهور تورک ستیزی جهانی که پس از فروپاشی امپراطوری عثمانی, تحت سیادت و نظارت انجمن پادشاهی لندن شکل گرفت و گسترش یافت دیگر سخن از فرهنگ دیرپای "مانای" تورکی باستان نرفت و اگر هم به اشاره ای به اجبار افتاد به تحقیر و توهین و کهتر بینی بسنده گردید و هنگامی که از مشرق زمین بعنوان گهواره تمدن یاد شده در صحبت از «سومریان» و اشاره ای به اینکه میراث فرهنگی بجای مانده سومری, به مثابه ی نخستین یادمانهای فرهنگ تورکی نیز بشمار می رود نشد و هیچ گاه سخن از فرهنگ کم نظیر "هونها", " گوی تورکها", "گوتی", "لولوبی", " مانا", " آراتتا", "اوراتوری", "کاسی" ها و... به میان نیامد که همگی در زمروه گروههای زبانی (اورال آلتایی) یا همان (التصاقی) جای میگیرند.

تاریخ خود سخن می گوید, که در مشرق زمین و جهان نخستین سنگ بنای تمدن را تورکان (سومری) بنا نهاده اند. قدمت فرهنگ تورکی در خاورزمین, به بیش از 9 هزار سال می رسد, آری 1800 سال پیش از میلاد, امپراطوری هیتی در بین النهرین و آناتولی و آذربایجان تاسیس شد. در حدود 3000-3200 سال پیش از میلاد مسیح, نخستین آثار تاریخ ادبیات تورکی در شهر سومری " اوروق" ایجاد شده است. اما سازمان های فراماسونری تورکی ستیزی شاهنشاهی در ایران از کودتای رضاخان به این سو, سعی ورزیده است که قدمت حضور تورکان در ایران به دوران حمله مغول و حتی صفویان برسانند!! که این ادعاهای پوچ خود به خود طرد می گردند.

پان ایرانیسم بر اساس بنیادهای مزدیسنا و نئومزدیسنا در منطقه پرتحرکی از جهان برای محو آثار فرهنگی ایران بنا نهاده شد. پان ایرانیسم در گستره ای به فعالیت پرداخت که بخشی از آن کاوشهای باستان شناسی بود. نخستین کاوشهای باستانشناسی در ایران از سال 1897 از سوی هئیت علمی فرانسوی و با نیت خاصی شروع شده تا سال 1937 ادامه داشت, سپس ایادی آنان بیش از 40 سال کوشیدند تا اثبات کنند که فرهنگ ایران قبل از اسلام, فرهنگ پارسی و یهودی بود و مسلمین که اینان اغلب تورک و تازی می نامیدند, این فرهنگ کهن را از میان برداشته اند و جوانان امروز ایران باید با تورک ستیزی و عرب زدایی به آن فرهنگ اصیل و کهن ایرانی بازگردند.

ایادی استعمار مراقب بودند که در بازی باستانشناسی مبادا از زبان و فرهنگ اصیل تورکی سخنی به میان آید و هر کتیبه و نشانه ای از این زبان و فرهنگ(تورکی) به دست می آوردند یا نابود می کردند و یا به زیر زمین موزه ایران باستان می فرستادند چنانکه اکنون بیش ازیک هزار سنگ نبشته و کتیبه به گویشهای مختلف تورکی باستان در این زیر زمینها و مکانهای دیگر موجود است, که تاکنون قرائت و منتشر نشده است.

به برخی از یافته های تورکی باستان که از سوی بازیگران باستان شناسی ایران نگه داشته شده اشاره می کنیم:

- ظرف فلزی سنگین وزن مخروطی شکل که در سال 1333 ه.ش, کشف گردیده و اکنون در موزه ایران باستان است.

- یک رشته آبروی های زیرزمینی در مشرق مدخل نیمه تمام گوشه شرقی تخت جمشید در سال 1333 ه.ش که داری سنگ نبشته های تورکی است

- کشف قمقمه سفالی مخصوص سواره نظام و پیاده نظام, در سال 1335 ه.ش که هم اکنون در موزه تخت جمشید است.

- کشف یک صفحه برنزی با نوشته های تورکی باستان و با تصویر" گیلگمیش" متعلق به قرن 8 قبل از میلاد.

- کشف دو خمره بزرگ سفالی به بلندی 30/1 و محیط 4 متر , قطر دهانه 28 سانتی متر در تخت جمشید که ظاهرا" برای نگهداری غلات و حبوبات بکار رفته است.

- کاوشهای " گوی تپه" در سال 1948 به سر پرستی "ت.برتون براون" نماینده مکتب انگلیسی باستان شناسی در عراق.

- کشف چند غار با نقوش و حروف فرهنگ دیر سال تورکی در اطراف ارومیه از جمله غار " داورزاغاسی" و غار " تمتمه" توسط "کارلتون کون" در سال 1948.

- کشف آرامگاه شاهزاده تورکان ماننای در جنوب دریاچه ارومیه نزدیک " تاش تپه" مربوط به قرن 9 پیش از میلاد که کتیبه ای در روی سنگ به زبان تورکی باستان داشت و اکنون یک قطعه از آن در موزه بریتانیا قرار دارد.

- کشف چند ظروف منقوش یا نوشته های تورکی باستان در طوالش ایران که اکنون در موزه ملی ایران نگه داشته می شود.

- کاوشهای " شهر یئری" مشگین شهر و اشیای بدست آمده از آنجا مربوط به قرن 8 پیش از میلاد.

- کاوشهای اطراف رودهای "کور – آراز" در مغان و اصلاندوز و وجود آثار و اشیای که بدست آمده از آنجا مربوط به قرن 8 پیش از میلاد.

- و...

اگر چه اردشیر بابکان و خاندان پهلوی به قصد ستردن آثار سلسه های تورکی از صفحات تاریخ ایران و زدودن یاد آنان از اذهان عمومی همه اسناد تاریخی زمان خویش را از میان برد اما اصل و واقعیتی است که حقیقت هیچ وقت پنهان نمی ماند و روزی روشن خواهد گشت. در ایران نیز همانند دیگر کشورهای مبتلا به ویروس باستانگرایی, با روشنتر شدن حقایق و نیز رواج آن در میان مردم عامه, مردم از سد عصر تاریک باستانگرایی عبور خواهند کرد. عصری که با به قهقرا کشیدن 2500 ساله تاریخ ملل و اقوام ایران, جعلیاتی را بنام حقایق در اذهان عمومی تحمیل کرده و بصورت دردناک نگه داشتن ایران در دورانی به مثابه قرون وسطی مانع از رشد و ترقی و پیشرفت کشورمان در همه عرصه ها شده و جز نشر جهل, رواج آپارتاید, تعمیق نفرت, ایجاد بحران های ملی, ترویج فرهنگ تحقیر و تبعیض, بروز جنگ و درواقع گسترش تباهی و نابودی اخلاقیات ثمره ای در بر نداشت.

حال جوان تورک آذربایجانی بر این باور است که " تورک ستیزی" تنگنا و مانعی در مقابل رشد و کمال انسان تورک زبان و جوان آذربایجانی می باشد. اکنون هر آذربایجانی متدین وقتی فکر می کند که در ادامه سیاست تورک ستیزی رژیم طاغوت و اسارت در جوار ارتجاع آریا مهری, یک قرن بعد, زبا توانمند تورکی از سرزمین مقدس آذربایجان جنوبی برچیده خواهد شد, بر خود می لرزد.



نتیجه :

کلمه آریا هیچ مفهوم نژادی ندارد و به گروهی خاص اشاره نمی کند, بلکه تنها به یک گروه از زبانها اشاره دارد ( زبانهای هند اروپایی).این گروه زبانی از هندوستان تا غرب اروپا گسترش یافته است و اروپاییان در دوره استعماری این واژه را چون پرچم ارجحیت نژادی برای توجیه هجوم به جهان برافراشتند.

نژاد پرستی, تلاش برای گسترش تفکرات نژاد پرستانه نزد هیچ متفکر آزاد اندیشی مقبول نیست. افکار یا انگیزه های نژاد پرستانه با هیچ معیار و اصولی سازگار نیست, لذا کسانی که افکارنژاد گرایانه دارند از هر منطق و اصولی بدور هستند . بدتر از آنها کسانی هستند که در این مورد دچار توهم شده و سنگ نژاد آریایی را بر سینه می زنند و بعنوان تئوریسین و متفکر سعی می کنند چهار چوبی فلسفی و تاریخی برای این عقیده که ناشی از توهم تاریخی در غرب است ارایه دهند. آنها در این راه حقایق مسلم تاریخی را نیز تحریف می کنند و در برابر این افراد بر ماست که سنت تعغییر ناپذیر الهی را بپذیریم که انسانها را گروه گروه خلق کرده و ملاک اعمال و کردار و پذیرش آنها را در پیشگاه حق تعالی, تقوی قرار داده است



منابع:

1- ناسیونالیسم قرن بیستم – کلن جی بارکلی- ترجمه یونس شکر خواه

2- جهان عصر ما- جان میجر- ترجمه محمود جزایری – چاپ خرداد1350

3- دوازده قرن سکوت(تاملی در بنیان تاریخ ایران)کتاب اول, برآمدن هخامنشیان – ناصر پورپیرار- تهران- نشر کارنگ – 1381

4- نگاهی نوین به تاریخ دیرین ترکهای ایران – محمد رحمانی فر- تبریز-نشر اختر1379

5- یادمانهای ترکی باستان – دکتر حسین محمدزاده صدیق – تهران 1380 – چاپ دوم – مرکز نشر آثار دکتر صدیق

6- تورکلرین تاریخ و فرهنگینه بیر باخیش – دکتر جواد هئیت – وارلیق 1377 – چاپ دوم

7- تاریخ مستند ایران و جهان (از عهد سومر نا عصر پهلوی) – احمد خلیل الله مقدم- تهران- انتشارات خوشه1380

8- حزب پان ایرانیست – علی اکبر رزمجو-مرکز اسناد انقلاب اسلامی –چاپ اول 1378

9- ناسیونالیسم و باستانگرائی در ایران- دکتر جواد هئیت – وارلیق شماره 126 – پاییز 1381

10- هفته نامه نوید آذربایجان شماره های 124- 125 -149- 305

11- www.vahidqarabagli.blogfa.com


Labels:


Read more- Ardı- بقيه- آردي



آذربایجان صحبت می کند !
-------------------------------------------------------------------------------
واحید قاراباغلی
-------------------------------------------------------------------------------
ایران را از نظر ترکیب اقوام مختلف, زبان ها و قومیت های گوناگون می توان یکی از غنی ترین سرزمین ها دانست , که هر کدام هویت قومی و فرهنگی خاص خود را دارند.

زبان نیز یکی از ارکان هویت قومی در زیر مجموعه هویت ملی است و تمامی زبان ها از حقوق یکسان بر خوردارند(اصل 19), اما متاسفانه تفکرات شوونیستی که در عصر نژاد پرستی پهلوی پایه گذاری شده, امروز مانع از برابری اقوام ایرانی می شود. نتیجه سیاست های تک قومیتی 50 ساله رضاخانی چیزی جز از بین رفتن زبان و فرهنگ اقوام ایرانی را در پی نداشته است . امروز فرهنگ و هویت آذربایجانی رو به انحلال و اضمحلال است درد کمر شکن و طاقت فرسا این است که بعضی از به اصطلاح تحصیل کردگان و حتی مردم عامه سعی دارند که فرزندانشان را تورک گریز بار بیاورند و با بهانه های غیر قابل قبول ریشه های دیرینه فرهنگی کودکان خود را قطع می کنند و آنها را بسوی بی هویتی و اصالت گریزی و سست عنصری سوق می دهند. نسبت به زبان مادری و فرهنگ اصیل گذشتگانشان بدبین می نمایند و بدبختانه عده ای نیز مشوق آنها هستند, این افکار شوم (بی هویتی) امروز به سرعت در شهرهای آذربایجان رشد کرده و به نوعی معضل اجتماعی در آذربایجان مبدل شده است.

آنچه تجارب جهانی نشان می دهد در کشوری های مختلف موقع نوشتن و وضع قانون اساسی مطرح است " زبان رسمی بر اساس اکثریت می باشد". حال اگر این به عنوان ملاک مطرح شده باشد آیا میتوان گفت : هموطنان فارسی زبان از اکثریت برخوردار هستند. واقعیت تاریخی و امروزی نشان می دهد که فارسی زبانها هیچگاه در این کشور از اکثریت برخوردار نبوده اند و از لحاظ عرف سیاسی موجود در دنیا زبان فارسی به عنوان تنها زبان رسمی بر خلاف حقوق اکثریت می باشد.
ایران کشوری با جمعیتی بیش از 30 میلیون تورک زبان, 15 میلیون کرد, عرب, بلوچ و...می باشد که نشانگر واقعیتی است که اکثریت بودن فارس زبانان را نفی می کند.
علاوه بر این موارد, زبان رسمی فارسی از نظر زبانشناسی از هیچ قاعده فنولوجیکال نیز پیروی نمی کند و دارای ساختاری تک دینامیکی است . اما زبان تورکی با در نظر گرفتن تمام وجوه از طرف یونسکو به عنوان سومین زبان قاعده مند و قدرتمند دنیا شناخته شده است, اما زبان فارسی رتبه 261 را به خود اختصاص داده است آن هم نه به عنوان زبان, بلکه به عنوان لهجه که این زبان را با ساختاری که بتوان جمله سازی مفهومی ایجاد کند شناخته اند.
استراتژی و سیاست دوره پهلوی در ایران عبارت بود از ملی گرائی قومی متکی به زبان یعنی "پان فارسیسم" بود و منشا جنایات فرهنگی بیشماری شد .
در دوره پهلوی بر خلاف قانون اساسی سلبق (1324 ه.ق= 1906 م=1284 ه.ش) عملا" تنها زبان فارسی به " زبان جانشین" و رسمی کشور مبدل شد. و میدانیم که هر زبان جانشین عملا" به یک زبان قاتل مبدل می شود و نقش ضد فرهنگی و فرهنگ کشی بازی می کند.
استراتژی سیاسی هدایت کننده گان سیاست" تک زبانی" سلب هویت و تکثر واقعی و طبیعی, در جهت نابود کردن گوناگونی های فرهنگی به بهانه " وحدت ملی" است.
در دوره پهلوی ها که گلستان رنگارنگ فرهنگی ایران را " فارسستان " نژاد آریائی خیالی خود می خواستند, چه خیانت های که به منافع ملی مرتکب نشدند.
سیاست استعماری حاکم بر افکار پلید و شوونیستی خاندان پهلوی بود که از بدو به قدرت رسیدن خواستند ایران را در فارس و فارس را در ایران خلاصه کنند
این بد اندیشان در هدف فارس = ایران و ایران=فارس خود موفقیت های نسبی نیز بدست آوردند اما نتوانسته اند از علاقه و دلبستگی مردم به زبان مقدس تورکی و این ناموس ملی آذربایجان بکاهند و ارزش آذربایجانیها را استحاله کنند, طرز فکر این قبیل افراد که همان طرز فکر هیتلری است که می گفت :" اگر می خواهید ملتی را درمانده و محتاج خود کنید زبان آن مردم را نابود سازید". غافل از اینکه زبان تورکی بنیان و هویت ملی و نماد هستی یک ملت است و هر کس نسبت به زبان مادری بی توجه باشد روح ملی و انسانی خویش را در خویشتن خویش نابود می سازد.
آری اینبار پان فارسیست ها با نفوذ در سطوح مختلف هرم سیاست گذاری و اجرایی حاکمیت پهناور و علوی می خواهند عرصه را بر "امت اسلامی" چنان تنگ کنند, که توان در بر گرفتن " همه ایرانیان" را نداشته باشند.
از نظر این تنگ نظران اگر سی میلیون تورک آذربایجانی ایران در کنار آموزش "آب" کتابت " سو" را نیز بیاموزند ارکان وحدت ملی از هم می پاشد.

صدا و سیما در عصر 21, عصری که ارتباطات و تبادل فرهنگ های مختلف جهان است, بجای اینکه به ترویج فرهنگ و ادبیات اقوام مختلف ایران بپردازد به تحقیر و توهین به ملل غیر فارس می پردازد.
آیا براستی مسئولین صدا و سیما نمی دانند که بودجه مصرفی آنها حاصل دست رنج همه مردم کشور است.
مگر نه این است که نزدیک به نصف جمعیت ایران تورک هستند؟پس چرا از بودجه ای که خودشان تامین می کنند بر تبلیغ و تحریف علیه فرهنگشان استفاده شود.؟ مگر ما در طول این سالها چند تا سریال یا فیلم از تاریخ مشروطیت و مقاومت ملت شریف آذربایجان در برابر جور و ظلم زمان که از خود نشان دادند, تا اینکه بتوانند بیرق آزادیهایی چون مشروطیت را بر سر ایران به احتراز در آورند, داشتیم؟ مگر غیر از آن است که آذربایجان سنگر ایران بوده, در طول تاریخ, آیا این فرزندان با غیرت تورک نبودند که در جنگتحمیلی عراق سینه های خود را سپر گلوله های دژخیمان قرار دادند. آیا این غیوران تورک نبودند که انقلاب مشروطه را کردند. مگر ما کم داریم از رشادتهای ستارخان, شیخ محمد خیابانی, مهدی باکری,…در دنیایی فلسفه استاد محمد تقی جعفری و در عالم ادبیات و افتخار استاد محمد حسین شهریار ...حال این سوال پیش می آید که کدام یک از این موارد را به تصویر کشیده اند که حالا نوبت به نشان دادن یک قاچاقچی, سیگار فروش ( دست فروش) و کلاهبردارش رسیده است؟
امروز به ارامنه که جمعیت آنها حدود یکصد هزار نفر است اجازه می دهیم که در دانشگاههای مختلف کشور زبان و ادبیات ارمنی دایر کنند, اما به ملتی که بیش از 250 دویست وپنجاه برابر آنها جمعیت دارد و با در نظر گرفتن سهم هر یک در بقا و خدمت به ایران, این اجازه داده نشود, و کسانی را که خواهان گشایش رشته و ادبیات تورکی در یکی از دانشگاههای کشور هستند مزدور, اجنبی پرست ,پان تورکیست, مخالف اسلام و...تلقی نماییم.
براستی آیا این القاب مصداق کسانی نیست که این اجازه را نمی دهند که حقوق ما با سایر اقوام برابر باشد.
چگونه شده است از بیت المال مسلمانان که نصف اش به آذربایجان تعلق دارد زبانهای (ارمنی, روسی, چینی, ژاپنی, اردو ) و امثال آنها تدریس و تحصیل شود اما وقتی جوان آذربایجانی خواهان تدریس زبان خویش باشد این اجازه را ندهیم.
چرا باید برای مرمت و ساخت مزار رودکی در تاجیکستان آن دلارهای هنگفتی که نزدیک به نصف آن از آذربایجانیهاست صرف شود اما قبر ستارخان آن چهره درخشان و سردار ملی ایران در زیر سنگ شکسته و در یک شهر غریب باشد. ستارخانی که ایران را از بردگی و غلامی نجات داد.
چرا مخارج هنگفتی باید جهت خریداری موادی از اروپا صرف شود تا بر روی شنهای روان و سوزان یزد و سایر شهرهای کویری ایران زده شود تا آن شنها حرکت نکنند و در آنجا شاید بتوان به کشت و زرع بپردازند!!!

اما زمینهای مستعد شمال غرب کشور با آبهای فراوان و هوای مناسب بدون استفاده بمانند.خطه آذربایجان به دلیل داشتن ذخایر مس بیشتر از کرمان, از وجود کارخانه مس محروم است و مس های استخراجی با هزینه های بسیار بالا به کرمان حمل می شود, و با وجود اینکه بزرگترین معدن کائولین ایران در آذربایجان است بدون آنکه کارخانه در محل معدن ساخته شود, روند استخراج و حمل آن به کرمان و اصفهان و سایر شهرهای فارس نشین ادامه دارد.
عدالت اجتماعی؟؟!!

به نظر می رسد که اینها همه از نوعی تفکر سرچشمه می گیرد که ملت, زبان و فرهنگ تورکی آذربایجانی, زبان و فرهنگ بیگانه است اگر ما را بیگانه نمی پنداشتند, اگر به عنوان یک هموطن افتخارات ما را همان افتخارات خودشان می دانستند, هنگامی که روزنامه ها در بعضی مواقع برای موضوعات نه چندان مهم مقالاتی آنچنانی چاپ می کنند, در موقع انتخاب سال "1999" م. از طرف یونسکو بنام سال "ده ده قورقود" که با ارزش ترین آثار کلاسیک ادب جهان است, موقع نامگذاری سال نسیمی به عنوان آزادیخواه ترین شاعر, در سالگرد مشروطیت و قیام بابک و حضور میلیونی مردم در قلعه بابک سکوت نمی کردند.
اگر هریک ازاین افتخارات به فارس زبانها تعلق می داشت باز هم سکوت را ترجیح می دادند؟!
اگر زبان فارسی از طرف یونسکو به عنوان سومین زبان قاعده مند دنیا انتخاب شده بود باز هم سکوت می کردند؟!!

امروز ظللم و ستم به ملتهای غیر فارس زبان از نظر فرهنگی, اجتماعی, اقتصادی ادامه دارد . و هنوز هم مسئولان نمی خواهند پاسخ دهند که " زبان واحد چه چیزی جز نابودی زبان و فرهنگ سایر اقوام غیر فارس را به همراه داشته است".

چگونه بدون توجه به اصل های 15 و 19 قانون اساسی می توان از برابری اقوام ایرانی سخن گفت !
واقعا" اگر سیاست های باقی مانده و فضولات رژیم قبلی بر جامعه نفوذ کند, همزیستی اقوام مختلف ایرانی را در زمان نه چندان دور به خطر خواهد انداخت.
امیدوارم روزی برسد که طراحان و مدعیان طرحهای توسعه پایدار به خود بیایند و اول از همه حقوق پایمال شده آذربایجانی ها را به خودشان بدهند و اجازه بدهند که فرزندان آذربایجان برای فرهنگ و زبان خود تلاش نمایند و این اجازه به آنها داده شود که خودشان برای خودشان تصمیم بگیرند.

Labels:


Read more- Ardı- بقيه- آردي



ماهیت فکری و اعتقادی پان ایرانیست ها
--------------------------------------------------------------------------------
واحید قاراباغلی
--------------------------------------------------------------------------------

ماهیت فکری و اعتقادی , ایدئولوژی و جهان بینی این طیف متکی بر ناسیونالیسم است, اما باید دانست که این ناسیونالیسم, به مثابه نیرویی سیاسی, در پایان سده نوزدهم و هم زمان با رشد و گسترش نفوذ و تمدن غرب در خاورمیانه به ایران راه یافت (1) و برای نخستین بار روشنفکران آن را باب کردند(2) و پس از آن کسانی آن را پذیرفتند که شدیدا" زیر نفوذ فرهنگ غرب بودند(3). در کتاب سیاست و سازمان حزب توده در این باره می خوانیم «...اصولا" در ایران پدیده ملت گرایی نیز به عنوان یک جریان اجتماعی بیگانه با فرهنگ سنتی جامعه توسط استعمار غرب و دستگاه فراماسونری طی انقلاب مشروطه و پس از ان به داخل جامعه تزریق شد و به پایگاه اجتماعی و فرهنگ تمدن امپریالیستی غرب مبدل گردید.»(4)

در ذات تفکر پان ایرانیسم ملت گرایی پارسی نهفته است, موضوعی که در آن تظاهر به برتر شمردن و والا دانستن همه خصائب و ویژگی های ملت خود و خوار داشتن و به سخره گرفتن و دشمن انگاشتن سایر ملل وجود دارد. ناگفته پیداست که این نوع تفکر خشم سایر ملل را بر می انگیزد و با رسالت واقعی بشر که خداوند بر دوش او نهاده هم خوانی ندارد از این رو از همان ابتدا مردود است.

ناسیونالیسم پان ایرانیست ها با عصبیت خاصی همراه است , آنها از ناسیونالیسمی دم می زنند که شکلی افراطی دارد, پان ایرانیست ها به اصطلاح نسبت به تیره و نژاد ایرانی بیش از حد حساسیت نشان می دهند و کلیه سیاست ها و عملکرد های خود را بر این اساس تنظیم کرده اند, و با تند روی و زیاده روی خاصی افکار راسیستی و نژادپرستی خود را بروز می دهند.

خلاصه کلام اینکه ناسیونالیسمی که پان ایرانیست ها مطرح کرده اند, جریان و الگویی بدلی و دست دوم از ملی گرایی است که هویت آن کاملا" تقلیدی است.(5)

از دیگر سو, بسیاری از طرح ها و ایده های آنان, انتزاعی و به دور مقتضیات و واقعیات تاریخی, زمانی و مکانی است, مثل باز پس گیری مناطق جدا شده از ایران زمین! و تکیه بر تاریخ قدیم. طرح این مسائل از سوی پان ایرانیست ها نه تنها تعجب و ناباوری نسل کنونی را بر می انگیزد بلکه در زمان مطرح شدن نیز مورد ریشخند مطبوعات و بسیاری از نویسندگان معاصر قرار گرفت.

همچنین بیش تر گفتار پان ایرانیست ها تداعی کننده سخنان ناسیونالیست های رمانتیک دوره مشروطیت و پس از آن است که در تحلیل ایرانیت ناب به جهدهای بی حاصل و بی ثمر دست یازیدند و سرانجام سرخورده از آرمان های دست نایافتنی در خویش فرو رفتند.

ناسیونالیست هایی که به مفاخر قومی می نازد و سودای تجدید عظمت دیرین را در سر می پرورانند سوداگرانی بیش نیستند. به گفته صاحب کتاب ناسیونالیسم و انقلاب: « در این بازار دل و جان و حتی جسم ایشان را می خرند و می فروشند آنها هم رویا می بافند و رجز می خوانند و « من» « من» می کنند و در غفلت غرق می شوند, اصلا" رویای گذشته مجال نمی دهد که ببینند الان در چه حالند و چه باید بکنند.»(6) در واقع, پای این ناسیونالیسم بر زمین نیست و در هوا معلق است و اتباع آن بر خلاف ادعاها و تظاهرات مبارزه با استعمار, بهترین طعمه های قدرت های استعماری هستند و بازیچه قدرتها قرار می گیرند و اشخاص آن به نام وطن اهواء خود را پیش می برند(7) و رجز خوانی های آنها نوعی تخدیر و حالت نمایشی بیش نیست.

اصلا" وقتی ناسیونالیسم توجه اصلی خود را به سمت مفاخرت قومی بکند منحط ترین صورت خود را در حقیقت به ظهور رسانده و این ناسیونالیسم عین « فلاکت و بدبختی» (8) است.

جریان پان ایرانیستی دارای شاخص هایی نیز بوده است. این حزب ابتدا به جریان ملی گرایی لائیک پیوست ولی پس از چندی به دلایلی از آن جدا شد و خود به سبب تناقضات درونی دچار انشعاب گردید و سپس به دربار پیوست و مدل جدیدی از ملی گرایی یعنی «ملی گرایی درباری» را پدید آورد و بی سبب نبود که نتوانست پایگاهی مردمی و متناسب با ادعاهای خود پیدا کند, اقلیتی که موفق شده بود دور خود جمع کند, بیش تر, بزن بهادرهای اقشار پایین و گروهی از افراد طبق متوسط (9) و به ویژه روشنفکر بودند.

محور قابل طرح دیگری که در تفکرات پان ایرانیست ها خیلی برجسته می نماید اظهار علاقه به آب و خاک و دیار و وطن است که آن را وطن پرستی می خوانند و حاضر تنزل در این مقال نیستند. این یک واقعیت تاریخی است که ایران موطن مشترک ملل مختلف می باشد, واین وطن تنها آب و خاک نیست بلکه فضایی است که مردم در آن سیر می کنند(10)

مسئله دیگری که غالب نویسندگان درباره پان ایرانیست ها مطرح کرده اند و برخی تشریفات حزبی آنها نیز بیانگر آن است, گرایش پان ایرانیست ها به فاشیسم, نازیسم و امثال آن است. نگارنده بر این باور است که وقتی روح خودکامگی بر تفکر و جریانی حکم فرما باشد آن جریان فکری به نظام های فاشیستی و نازیستی تمایل خواهد شد, تمایلی که آشکارا در حزب پان ایرانیست هویداست اما مسئولان حزب آگاهانه ان را انکار می کنند.

در واقع آنها به ایده های ناسیونالیستی و نژادپرستانه چون اصالت نژادی معتقد هستند و نژاد «آریایی» را نژادی خالص و با خون پاک می پندارند و نهایتا" ناسیونالیسم مبتنی بر تنوع قومی را نادیده می گیرند.

منبع: حزب پان ایرانیست – علی اکبر رزمجو-مرکز اسناد انقلاب اسلامی-چاپ اول 1378

ذبیح.سپهر: ایران در دوره دکتر مصدق, ترجمه محمد رفیعی مهر آبادی, انتشارات عطایی, چاپ دوم, تهران, 1370, صص27 و 26

کاتم. ریچارد:ناسیونالیسم در ایران, ص 40

همان, ص 20

موسسه مطالعات و پژوهشهای اسلامی, سیاست و سازمان حزب توده ایران از آغاز تا فروپاشی, تهران, 1370, جلد اول, ص 295

روزنامه ابرار, یکشنبه 9, مهر, 1374, ص8

داوری.رضا:ناسیونالیسم و انقلاب, ص53

همان,ص67

همان, صص 23 و 32

کدی آر. نیکی: ریشه های انقلاب ایران, ترجمه عبدالرحیم گواهی, انتشارات قلم, تهران, 1369, ص 181

داوری, رضا: ناسیونالیسم و انقلاب, ص 64

www.vahidqarabagli.blogfa.com


Labels:


Read more- Ardı- بقيه- آردي



جرم فعالین حرکت ملی آذربایجان چیست ؟؟
-------------------------------------------------------------------------------
واحید قاراباغلی
-------------------------------------------------------------------------------
حق داشتن هویت برای هر انسان یکی از حقوق ذاتی او می باشد. بشر امروزی در قرن 21 به این نتیجه رسیده است که این حق را به رسمیت بشناسد و در همین راستا یونسکو(نهاد فرهنگی ملل متحد) اقداماتی را در جهت احیاء فرهنگ و زبان مردم دنیا انجام داده است. اگر ما هویت و مدنیت یک جامعه را قطاری فرض کنیم لوکوموتیو این قطار زبان آن مردم و اولین واگن این قطار اسطوره های آن ملت است معماری و مذهب و آداب و سنن دیگر مولفه هایی هستند که یک ملت بر اساس آنها عینیت می یابد. اما در ایران امروز علیرغم عضویت در [1] سازمان ملل متحد و امضای تعهدات بین المللی مبنی بر عدم تعرض به حق داشتن هویت که جزو حقوق اولیه هر انسانی است اتفاقاتی می افتد که انسان را به یاد قرون وسطی و دادگاه های کلیسا می اندازد که در آنها انسان ها مورد تفتیش عقاید قرار می گرفتند و انسان ها باید به گونه ای بودند که کشیش ها می خواستند و اگر به غیر این بودند باید به گناه هایشان اعتراف می نمودند و تطهیر می شدند. در آذربایجان فردی به نام “عباس لسانی” صرف تحریر دفاعیه اش به زبان ترکی(به گفته خود قاضی) به یک سال زندان و یک سال تبعید محکوم می شود. مگر عباس لسانی چه کرده است؟ آیا دوست داشتن فرهنگ و هویت آبا و اجدادی جرم سنگینی است که لسانی ها باید هزینه اش را بپردازند؟!!!

سخن ما این است که در ایران به تعدادی از انسان ها صرفا” به خاطر ترک(تورک) بودنشان ظلم می شود و این ظلم نه در یک جنبه(زبان)، بلکه در همه جوانب اعمال می شود و در حقیقت عملیاتی است همه جانبه در جهت از بین بردن مدنیت ترک ها (تورک ها) در آذربایجان ومحروم کردن آن ها از حق داشتن هویت انتخابی و قالب کردن هویت ساختگی دیگری به تعدادی از انسان ها، و این امر چه در مکاتب آسمانی و چه در میثاق های بین المللی هیچ فرقی با نسل کشی و جنایت ندارد.آیا تاکنون از خود پرسیده ایم که ترک ها (تورک ها) چه نقشی در پازل هویتی منطقه ای که ایران نامیده می شود دارند؟ آیا از خود پرسیده ایم که زمانی که صحبت از فرهنگ ایرانی می شود این فرهنگ با فرهنگ فارس چه تفاوت ها و شباهت هایی دارد؟ و یا منظور از فرهنگ ایرانی همان فرهنگ فارسی نیست؟

آری در ایران تنها جرم بعضی ها تورک بودن است!!

از جمله اعترافاتی که در حکم صادره “عباس لسانی” آمده است جرم تلقی شدن “انتشار(تقویم ترکی) است”، که نشان دهنده برخورد ضالمانه با فرهنگ و زبان سی و پنج میلیون ملت تورک آذربایجان در محدوده ایران است و این نمونه بسیار کوچکی از پروسه “نسل کشی فرهنگی” است. که طی هشتاد سال گذشته کما بیش از جانب سردمداران پان ؛آریائیست در حال اجرا بوده است.

در حالی که ایران خواستار رهبری جهان اسلام است کمترین اهمیتی برای احقاق حقوق اقلیت های این کشور قائل نیست. اقلیت های قومی ایران نمی توانند به زبان مادری تحصیل کنند، کانال تلویزیون خصوصی تاسیس کنند، مطبوعات آزاد به زبان خود داشته باشند، باید مطبوعات به زبان فارسی منتشر شوند.
نماینده ویزه کمیسیون حقوق بشر [1] سازمان ملل متحد در این مورد اعتقاد دارد : برخورد حکومت ایران با اقلیت ها با ایین نامه، کنوانسیون بین المللی حقوق مدنی و سیاسی در تضاد کامل است.

آری در ایران ملتی را به جرم تورک بودن، تورکی صحبت کردن و تورکی نوشتن تحت انواعی از مظالم اعم از شکنجه، زندان، تبعید، تحقیر، و دهها روش غیر انسانی دیگر قرار داده اند تا به حیات معنوی و شاید فیزیکی آن خاتمه دهند.

و حرکت ملی آذربایجان با توجه به ماهیت مطالباتی خویش با هدف احیای هویت ملتی محروم از اکثریت حقوق اولیه انسانی، مبارزه ای کاملا” مدنی و خارج از خشونت را در پیش گرفته است.

آنهایی که امروزه سعی می کنند تا به هر راهی حرکت ملی آذربایجان را در تنگنا قرار دهند نه تنها به برآورده کننده آرزوهای آنها در رادیکالیزه کردن حرکت ملی آذربایجان منجر نخواهد شد ، بلکه مبارزه ای مدنی اما بسیار جدی به نمایش خواهند گذاشت.

نتیجه:گرچه با انقلاب اسلامی ایران حکومت نزاد پرست پهلوی از بین رفت اما تفکراتی که در طول 50 ساله حکومت پهلوی در جامعه ریشه دوانیده بود بطورکلی از بین نرفته است.و هنوز هم کسانی هستند آرزوی بلند پروازانه رضاخان بر مبنای تبدیل امپراتوری چند قومی ایران به یک ملت – دولت متحد را در سر می پرورانند. و ماشین استبداد تاریخی که در طول ادوار فقط رانندگانش عوض می شود.

ما موقعی می توانیم بگوییم سلطنت رفته که افکار سلطه گرانه هم رفته باشد، یعنی افراد عوض نشوند، بلکه افکار عوض شود، یعنی مشکل ما مریض ها نیستند، بلکه بیماری ها هستند

Labels:


Read more- Ardı- بقيه- آردي



آستارا جز لاینفک آذربایجان
-------------------------------------------------------------------------------
واحید قاراباغلی
-------------------------------------------------------------------------------
الحاق آستارا به آذربایجان ( استان اردبیل) همواره از خواستهای بحق و عمومی مردم آستارا و اردبیل، بعد از استان شدن اردبیل بوده و است، که لازم استدر این راستا تصمیمات لازمه از طرف وزارت کشور و هیات دولت اخذ شود.

آستارا همواره یکی از مهمترین مناطق در جغرافیای منطقه ای آذربایجان بوده و می باشد. اما از آنجا که چند دهه پیش بطور موقت در تقسیمات کشوری، به جزء شهری استان گیلان درآمده است.

شهرآستارا که قبل از الحاق به استان گیلان جزو بخشهای تابعه شهرستان اردبیل، استان آذربایجان (شرقی) بوده و حتی شناسنامه اهالی آستارا در آن زمان با عنوان حوزه 5 شهری اردبیل صادر شده است. در آن زمان به دلیل وجود گردنه های خطرناک حیران، صائین و شبلی تردد مردم آستارا به مرکز استان (تبریز) بسیار مشکل بود، لذا وزارت کشور تصمیم گرفت برای اینکه مردم آستارا در مراجعه به مرکز استان در اثر عبور از گردنه های فوق با خطر جانی مواجه نشوند.موقتا” آستارا را که جزو بخشهای تابع شهرستان اردبیل بوده از اردبیل منتزع و به استان گیلان الحاق نمایند.

حال با استان شدن اردبیل و با استناد به شاخص های مورد تاکید در تقسیمات کشوری فاصله شهرستان آستارا تا مرکز استان اردبیل 75 کیلومتر و مرکز استان گیلان 210 کیلومتر می باشد.
مردم اردبیل و آستارا با تکیه و تاکید بر شاخص های قانونی معتقدند که آستارا باید به استان اردبیل (آذربایجان) ملحق شود. هردو (اردبیل و آستارا) دارای فرهنگ، قومیت، آداب و رسوم آذربایجانی هستند. هر دو دارای یک زبان یعنی ترکی آذربایجانی هستند. که از جز مواردی هستند که در تقسیمات کشوری به آنها توجه خاصی می شود.

علاوه بر این موارد اکثر مراودات اقتصادی و تجاری روزمره مردم شهر آستارا و بالعکس اردبیل (مغان ، گمرک بیله سوار و…)بدلیل نزدیکی و ارزانی کالاها با یکدیگر صورت می گیرد، گذشته از اینها مردم آستارا و اطراف آن امکان بیان مشکلات بهداشتی و درمانی خود به زبان ترکی بیشتر به اردبیل مراجعه می کنند.

حضور انبوه مردم اردبیل در بیشتر ایام هفته مخصوصا” روزهای تعطیلی و جمعه در مناطق گردشگری توریستی آستارا بخصوص در مناطق جنگلی و کنار دریا و بازارچه مرزی هستند. و حضور مردم آستارا با هدف گردشگری و استفاده از آبهای معدنی مخصوصا” سرعین، سردابه، شابیل…به استان اردیبل( آذربایجان) مراجعت می کنند.

همه این موارد نشاندهنده پیوند عمیق معنوی،فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در منطقه می باشد که باید در تقسیمات کشوری مورد توجه قرار گیرد.

درخواست مردم آستارا و اردبیل با توجه به مستندات قانونی از جمله تبصره 10 ماده 9 و مواد 10 و 13 قانون تعاریف و تقسیمات کشوری مصوب سال 1362 مجلس شورای اسلامی رسیده است که دقیقا” منطبق بر قانون و درخواست مشروع مردم شهرستان آستارا و اردبیل می باشد.
علاوه بر این موارد بازگشت آستارا به استان آردبیل(آذربایجان) در واقع بازگشت به یک پیوند با سابقه و ریشه دار تاریخی است.

الحاق مجدد شهرستان آستارا به آذربایجان(اردبیل) منافع اقتصادی نیز برای استان ما (آذربایجان – اردبیل) به همراه خواهد داشت، استان اردبیل به آبهای دریایی دست می یابد. با کشورهای حوزه دریای خزر روابط اقتصادی و تجاری برقرار می کند.

منافع حاصل از درآمد بازار مشترک و گمرک، و در نهایت آستارا با استعدادهای بالقوه کشاورزی و دامداری که دارد منطقه ما را در مسیر توسعه صنعت و گردشگری قرار داده و شتاب توسعه استان را چند برابر خواهد کرد.

پس بر نمایندگان استانهای آذربایجان و اصحاب قلم و مطبوعات است که با جسارت از این خواست عمومی و بحق مردم استان اردبیل(آذربایجان)و آستارا حمایت کنند.

منبع:

اردبیل-هفته نامه یاشیل مغان- سال سوم- شماره 59- شنبه20 اسفند 1384 – ص7-آستارا جز لا ینفک آذربایجان/ واحید قاراباغلی

Labels:


Read more- Ardı- بقيه- آردي



قارانلیغا لعنت چئویرینجه بیر شام یاندیرین… -
-------------------------------------------------------------------------------
واحید قاراباغلی
-------------------------------------------------------------------------------
ناغیل لار و جیزگی فیلم لری (کارتون) کیمی رویالاردا شیرین اولور. ناغیل لاردا “بیر گویرچین بیر غریبی شاه ائدیر”، جیزگی فیلم لرینده دوه بیر دئشیگده ن کئچیر. انسان رویالاری نین دونیاسی داها گئنیش داها سرحدسیزدیر.ایستر یوخودا اولسون ایستر آییق لیق دا…

من ده سئویره م بو اوج سیز – بوجاق سیز و “اولماز” سیز-”یوخدی” سیز دونیانی. قاپیلیرام بو دونیایه، بورونورم اونداکی آرخایین لیغا، اوزومو آزاد و قایغی لاریمی یئرسیز گوروره م، بیر آن دا آلتای لاری سیر ائدیرهم بیر آن سونرا موغان دوزونو. هم دوغو کولک لری یاشادیغیم قوزئی ین سویوغونا غالب گلیرلر هم بابا یوردوندا چیخمیش گونش بورالارین قارانلیغینی ایشیق لاندیریر. من بئله بیر عالمی نئجه سئومه ییم. بوردا کیمسه بیزیم کیم لی ییمیزی دانمیر، کیمسه دیل یمیزه قفل وورماق نییت ینده دئیل، بیز هئچ بیر خولیانین قوربانی دئیریک، یوردوموزو کیمسه اوز آتا مولکو بیلمیر… گوزل دئیلمی بو دونیا؟!

بو دونیادا بیزیم انسان لار اوز آتا – بابالاری نین آدینی تکرار ائتمک له آد قازانمیرلار. بیزیم آداملارین آندی اوجاغا، سوزه و کتابا دیر، بابالاری داش و دری اوسته یازمیش بو آداملار بو گون یازیرلاردا اوخویورلاردا. بابالاری بویون ایمه میش بو آداملار بو گون علم و مدنییت گوجو ایله یول لارینی تاپیب، اوز آیاق لاری اوستونده دورماق ایستیرلر.
“هر زامان باشی اوجا یاشاماق اوچون
او عصرین هونرین اویرنمک گرک
آتایا گوونمک، هونر دگیلدیر،
دونیادا هونره گوونمک گرکدیر. ” (ب.ق.سهند)

داها بوردا طالحه باخان لار و رم آتان لارین بازاری یوخدیر، کئچمیشینی بیلن و صاباحا دوغرو اینام لا آتدیم لایان لارین بونلارا نه احتیاجی اولا بیلر؟ بو گوزه ل دونیادا کاغاذی، قلمی و کیتابی، مقدس سانان بیزیم اینسان لار اویرنمک، آختارماق و بیلمک دالینجا دیرلار. اونلار تورک اولادی نین سون نسلی اولماق ایسته میر لر و بونا گوره ده علم لرینین و اوز ذکا لارینین یئتیشمه سی یولوندا آددیملاییر لار.
” یئنه قوی حکم ائیله سین تورک آغیزی ،

اوغوزون یازدیغی فرمان کاغیذی!” (آلماس ایلدیریم)
آمما بو رویالار دونیاسی نین بیر عیبی وار : آییلیب، اوندان آیریلارکن باشقا بیر دونیانین عیبه جرلیک لری داهادا عیبه جر گورونورلر. دئملی رویاسیز یاشایان لار بو سبب ده ن اوزلرینی خوشبخت سانیرلار. اونلار رئال دنیامیزی ده ییشمک ایشینه یا اینانمیرلار یادا بو ایشی اوز پای لارینا دوشموش گورمورلر.

داها بو حقیقی دونیادا نه بیر گویرچین بیر غریبی شاه ائده بیلر، نه ده دوه نی حالدان – حالا سالماق ممکن اولور . منده قالیرام قایغی لاریملا تک. هر بیر یاندا بیزه رحمی گلمه ینلرین بیزیم حاق یمیزدا قارا فیکیر لرین وآغ یالان لارین گوروب اوزوموزه ، اوز اینسانلاریمیزا باخیرام.

” نه چوخ ایمیش بو تورپاغا گوز دیکن
باخا باخا گوزوموزه میل چکن
دوشمنیمیز، دوستوموزدان چوخ ایکن
تورکون تورکله عداوته حاققی یوخ!! (ب.وهابزاده)

ویا اولو شهریار نه گوزه ل دئمیشدیر:

“کیم قالدی کی بیزه بیغین بورمادی
آلتدان – آلتدان بیزه کلک قورمادی
هئچ بیر کیمسه بیزه هاوار دورمادی.”

بلی “قارغیش زامانه نین قانونلارینا!/ قارغیش اوره کلری آییرانلارا /قارغیش اینسانلاری قفسه سالیب !/ بشر حقوقوندان دم وورانلارا. ” (ب.ق. سهند)

” باخیرام ائلیمه، بابالاریما،/باخدیقجا فخریدن باشیم اوجالیر./ اوز گونوم طالعیم، گلیر اونومه/ گوزوم آیاغیما تیکیلی قالیر!” (ب.ق.سهند)
دوغرودور، سیز گوردوکلریزی من ده گوروره م. کافرین بیزیم حالیمیزا آغلادیغی حالدا ، اوزوموز اوزوموزون بیر گون سونرامیزا بیر فیکیریمیز یوخ دیر.
عوام لاریمیز بیر جور، غیری لریمیز بیر جور . هر نه دونن ده بیتیر، هر نه “من” ده توکنیر. بس صاباح؟ بس گله جک نسل؟

اونلارادا کریم کیشی کریم دیر!

“بیز اوز دردیمیزه آغلامایاندا،
بیزیم یئریمیزه کیم آغلایاجاق؟
گناهکار توتمایاق بوردا هئچ کیمی
دریلیب آیریلدیق بیز قونچا، قونچا…

چوخ واخت اوزوموزو بینمه دیک بیز

دئدیک فلان کسه گرهک اوخشایاق،

یاندی اوز باغیمیز، فیکیر چشمه میز،

اوزگه باغلارینی سوواردیق آنجاق.” (ب.وهابزاده)

بو حالیما من:

“نئیه آغلاماییم ، ساچیم یولماییم
ائللرین ایچینده ائلیم ایتیبدی
نئیه دانیشماییم، نئیه دینمه ییم

دیللرین ایچینده دیلیم ایتیبدی”.
آمما یئنه رحمتلیک خالق شاعیر” بولود قارا چورلو سهند”ین سوزلری منه تسلی وئرییر:
“هر دردین داواسینا، آختارماق گره ک
نه چیخار ییخیلیب، زاریلداماقدان؟
تالاشسیز قوللارین ، قوتی اولماز
یول گئتمه سه چاتماز ، مقصده اینسان.”

بابالاریمیز اگر مرتجع قووه لره قارشی ووروشوب مکتب و مطبوعات ایجاد ائدیب بیزلری ساوادلاندیرماق ایستیردیلر، بیز ساوادلانارکن سون کتاب لاریمیز مکتب ، اونیورسیت کیتابلاری اولوب. گویا ساواد ائله فیزیک له شیمی اوخویوب ” چوره یه چاتماغا” کیمی لازم اولان شئی ایمیش. یئرده ن گویده ن اوستوموزه اویدورما تاریخ، یالان جغرافیا و یابانجی ادبیات یاغیر. بیز نه ائدیریک؟ بیزیم “:یانی یا چیخیب” چوره ک دردی و حوکومت قورخوسو چکمه ینلر نه ایله مشغول دورلار؟ اوزوموزو کیم لرله مقایسه ائده بیلریک؟ بیزه ,(وطن دیشیندا اولان سوی داشلاریمیزا) حوکومت قدغن لری اولمایان بیر اولکه ده هاردادیر”یاراتدیغیمیز معنوی اثر لر”؟
عوام لاریمیز یئرینده بس بو غیر عوام لار نه ایله مشغول دیر لار؟ یازماسالارف ترجمه ائتمه سه لر، هئچ اولماسا اوخویورلارمی؟

ائلیمیز قاتلاشیر آجی هیجرانا
داغیلیب دونیادا هر یئر، هر یانا
قاییدین، آرازلا قول- بویون اولون
آماندیر توپلاشین آذربایجانا !

الله رحمت ائله سین “بولو قاراچورلو سهند” ه نه گوزه ل شعره چکمیش حالیمیزی:
“اوزگه چیراغینا یاغ اولماق بسدیر
دوغما ائللریمیز قارانلیقدادیر

یانیب یاندیرمایاق یادین اوجاغین
ائویمیز سویوقدور قیشدیر شاختا دیر.”

گورورسوز کی من او بیریسی قایغی سیز – سوال سیز دونیانی سئومک ده نئجه حاقلی یام؟

Labels:


Read more- Ardı- بقيه- آردي



صدای فروپاشی کاخهای آپارتایدی فارس به گوش می رسد
-------------------------------------------------------------------------------
واحید قاراباغلی
-------------------------------------------------------------------------------

سیاست نژاد پرستی و شوونیستی فارس دنباله رو سیاست رضاخانی که با استفاده از دستگاههای تبلیغاتی خود با سیاستی ضد فرهنگی از چندین جناح موجودیت، غنا و تاریخ تورکان آذربایجان را مورد یورش قرار داده است.آنها با استفاده از ابزارهای تبلیغاتی خویش 80 سال است که زبان، ادبیات، گذشته، تاریخ و اصلا” وجود تورک را چنان تحقیر کرده اند که حتی ما نیز خودمان را مسخره کردیم، و در مقابل خودشان را آنقدر خودشان را برتر و بالاتر نشان می دهند تا به ما باورانند تا ادای آنها را در بیاوریم ، یعنی همان سیاست ائلیناسیون ….

روزنامه ایران در شماره 3469 مورخه 21 اردیبهشت 1385 در ویزه نامه (روز جمعه) در مقاله ای (همراه با کاریکاتور) با عنوان “چه کنیم سوسکها سوسکمان نکنند؟” توهینی بسیار غیر انسانی، محقر و در خور شان شوونیسم فارس را بر ملت تورک آذربایجان نموده است، در این مقاله افکاری که جهت پیشبرد سیاستهای شوونیستی تربیت شده اند این بار با ابتکار جدید خود ، سوسک موذی را تورک معرفی کرده اند و خواستار از بین بردن آنها (تورکها) شده اند. این چنین است افکار شوونیستی افرادی که شب و روز در تلاشند تا با روشهای مختلف از جمله تحقیر و توهین به هویت و فرهنگ ملت شرافتمند تورک آذربایجان غرور و اعتماد به نفس ملی این این ملت آگاه را از بین برده و سیاستهای شوونیستی و استعماری خود که همانا از بین بردن فرهنگ، زبان و همچنین چپاول منابع زیر زمینی و رو زمینی آذربایجان را شدت بخشیده و در نهایت سیاست سرزمین سوخته را کاملتر کنند.

آری تحقیر و اهانت به تورکان در ایران چیز تازه ای نیست بلکه ریشه 80 ساله ای دارد از زمانی که حکومت شوونیستی پهلوی بر سر کار آمد از بدو به قدرت رسیدن نغمه برتریت طلبی قومی خاص و من درآوردی آریایی را که بر پایه اسلام ستیزی و تورک ستیزی بود سر می داد و دشمنی با اقوام غیر فارس بخصوص آذربایجان و تورکها را از همان اول در سر لوحه کار خویش قرار داد.

تحقیرها و تمسخرهای آپارتایدی فارس به قدری ضد اخلاقی و ضد فرهنگی بود که حتی شهریار ملک سخن را وادار ساخت تا شعر معروف ” الا تهرانیا انصاف … تویی یا من ” را بسراید.

متاسفانه سیاستهای ضد فرهنگی و پان فارسیستی حکومت پهلوی بعد از انقلاب اسلامی نیز توسط پسمانده های رزیم قبلی دنبال می شود.
مگر 10-12 سال پیش سوالات توهین آمیزی که از طرف صداوسیما در دانشگاهها و… پخش شد را بیاد ندارید؟ که تورکها را به بی شرمانه ترین نوع تحقیر کرده بودند. ما می دانیم که این گونه رفتارها بدون علت نیست، بلکه در پشت این فتنه ها، شوونیستهای فارس قرار دارند که هنوز هم با رویاهای رضاخانی زندگی می کنند،(” زبان واحد، ملت واحد “) در نظر آنها ایران همان فارس و فارسها صاحبان اصلی ایران هستند!! آنها اقوام غیر فارس را با القابی تحقیر آمیز چون مهاجم، وحشی، و…قبول دارند، از نظر این کوته بینها اقوام غیر فارس نمی توانند حقوق مساوی با فارس زبانها داشته باشند، حال اینکه تورکان آذربایجان نه مهمان و نه دست نشانده هستند بلکه اگر ایرانی وجود داشته باشد صاحبان اصلی آن تورکها هستند و مستاجران کسانی نیستند جز فارسهای افغان مهاجم….

اگر منصفانه به تاریخ ایران (آن هم واقعی نه قصه و رمانش) نگاه کنیم خواهیم دید صاحبان اصلی ایران چه کسانی هستند آنهایی که برای خود قهرمانان افسانه ای و دروغین می سازند این را بدانند که دیگر زمان کوروش کبیر!!- داریوش گذشته است الان ملتهای ایرانی بیدار هستند ، الان دیگر فرزندان آذربایجان تاریخ واقعی خویش را از تاریخ دروغین شما می تواند جدا سازد دیگر زمان آن بسر آمده که دستگاههای تاریخ سازی یهود و انگلیس برای شما تاریخ سازی کند و ما هم رمان تاریخ شما را بخوانیم و باور کنیم ، ما الان مجبوریم بخوانیم اما باور نخواهیم کرد ، الان دیگر قهرمانان دروغین و افسانه ای شما برای جوانان آذربایجانی شناخته شده هستند، دیگر تفکرات آریایی شما برای آذربایجانیها خنده دار است.دیگر آن سالها گذشت که انواع اهانت ها و توهین ها بر ما روا می داشتید، بر ما عادت شده بود و ساکت نشستن نه عادت بلکه طبیعت شده بود .اما حالا سالهاست که ملت آذربایجان در مناشبت های مختلف، در حفظ هویت خویش تلاش می کند، از جمله برنامه ها و مراسمات شعر در دانشگاهها، تجمع عظیم ومیلیونی در قلعه جمهور ( قلعه بابک)، انتشار هفته نامه ها ، مجلات،نشریات دانشجویی و… که با صدای بلند حرف های نا گفته چند ساله خویش را گفته و بار دیگر این حرف را اثبات کرد که آذربایجانی دیگر از این به بعد این نوع تحقیر ها را قبول نخواهد کرد.

خودآگاهی مات آذربایجان بر دشمنان آذربایجان ثابت کرد که دیگر نمی توان ملتی را در زیر اثناع تحقیرها و توهین ها سرکوب، زبان و فرهنگ اش را به سوی آسیمیلاسیون سوق داد، تا به خیال خود ملتی یک دست در زیر لوای فرهنگ و زبان فارسی فراهم سازند و با قوم کشی و امحای فرهنگ های دیگر ملل در ایران به نفع یک قوم خاص به صحنه گردانی بپردازند.

اعتراضات اخیر آذربایجان این را نشان داد که دیگر زمان تحقیر گذشته است، اینبار خروش مردم آذربایجان چنان ولوله ای ایجاد کرد که صدایش لرزه بر اندام دشمنان این ملت انداخت که ما مردم آذربایجان شایسته تحقیر و توهین نیستیم، هر کسی به این ملت بزرگ با چشم حقارت نگاه کند بی گمان خودش تحقیر شده و پست خواهد شد.

مردم آذربایجان را می توان به دیگ سنگی تشبیه کرد از آن جهت که دیگ سنگی دیر گرم می شود و وقتی گرم شد، دیرتر سرد می شود، رفتار عمومی مردم آذربایجان در طول تاریخ و مخصوصا” تاریخ معاصر چنین برداشتی را به ما القا کرده است که مردم آذربایجان وقتی داغ شد و به هیجان آمد و به جوش و خروش آمد هیجاناتش خیلی سخت فرو کش می کند.مقاومت این مردم در انقلاب مشروطیت، قیام خیابانی، جریان فرقه دموکرات آذربایجان و انقلاب اسلامی ایران دلیل گویایی بر این ادعاست.

تظاهرات اخیر مردم آذربایجان بر علیه، چاپ کاریکاتور و مطالب اهانت آمیز در روزنامه ایران علیه مردم آذربایجان کاری که در صد سال اخیر صدها بار اتفاق افتاده و دل این مردم را به درد آورده است و در اغلب موارد بی پاسخ مانده بود، توهینهایی که “مستوفی استاندار آذربایجان” روا داشته ، اگر چه از جانب بزرگترین مقام رسمی استان بود ، ولی هرگز پاسخ شایسته ای نشنید. توهینهایی که نشریات زمان طاغوت و شوونیست های آن دوره به طور روزانه به مردم آذربایجان روا می داشتند و بعد از انقلاب اسلامی هم به طرقی مختلفی به راحتی ملت بزرگ آذربایجان را تحقیر ها روا می دارند که شاهد آن هستیم. هر کدام در دل این مردم به دملی چرکین تبدیل شده و بالاخره لازم بود که این توهینها پاسخ محکم بشنود و اینبار شنیدند و درس عبرتی بر همه آنهایی که با توهین و اهانت به دیگران خود شیرینی می کردند و مجلس گردان می شدند..

حرف آخر :

دین مبین اسلام در مورد زبان و قومیت سخنها دارد که در قرآن به صراحت از تنوع نزاد و زبان سخن به میان آمده است و خداوند در تنوع آنها بر خود می بالد. عجیب است طرفداران این کتاب مقدس بر علیه ملتی یا قومی و زبانی که حق و حقوقش را می خواهد صف آرایی کند و در خدمت نزاد پرستان که خداوند را هم با کارهایشان قبول ندارند و شوونیست بودن را مکتب خود قرار داده اند قرار بگیرند، چطور طرفداران کتابی که در باره عدالت، برابری، برادری و انسانیت حرف می زد دست در دست شوونیستها می گذارد تا ملتی، تا هویتی ، تا نشانی از خداوند را محو سازد و مسلمانانی را تحقیر کنند این گون می خواهید دین اسلام را به دنیا برسانید، هیچ قدرتی هر چقدر هم نیرومند باشد نمی تواند نا حقی را بر حقی تحمیل کند.
زمانی که من انسان مسلمان شیعه آذربایجانی نمی توانم از حقوق و حق انسانیم که پایمال و ضایع شده است دفاع کنم و اگر حرفی بزنم به تجزیه طلب بودن و پان و خیلی چرت و پرت های دیگر متهم می شوم ، منی که ایران و ایرانی هر چه دارد از غیرت آذربایجانی دارد. سرکوب تظاهرات اخیر ملت آذربایجان با مارک زدن هایی چون ” عوامل بیگانه “، ” پان تورکیست”، “تفرقه افکن” و … گویای همه مطالب می باشد. جوانانی که برای اعتراض به 80 سال تبعیض و آپارتاید به خیابانها آمده بودند به اشکال وحشیانه ای دستگیر، شکنجه و…. مواجه شدند ، جوانانی که تنها گناه آنها تورک بودنشان است

به هر حال شوونیسم فارس باید بداند که آذربایجان به ظاهر خاموش، آتشیست زیر خاکستر و در شرف تبدیل شدن به آتشفشان سهمگینی که با فورانی عظیم کاخهای نزاد پرستان فارس و مزدوران خائن به ملت (تورک) را در هم خواهد کوبید.

Labels:


Read more- Ardı- بقيه- آردي