Saturday, September 8, 2007



ادعاها و بنيانهاي ناسيوناليسم فارس
-------------------------------------------------------------------------------
جمعه,۹ شهریور ۱۳۸۶ آلپر آتاسی
-------------------------------------------------------------------------------
آزاد تبریز- اساس ناسيوناليسم فارس بر پايه دشمني با ملتهاي ديگر خصوصا عربها و ترکها ريخته شده است و بر اين اساس اعتقادات و جعليات نادرست زيادي در بين آنها رايج است که با شنيدن و مشاهده آن جعليات مي توان به عمق پوچي ناسيوناليسم فارس پي برد. البته مواردي که در ادامه ذکر خواهد شد نشان دهنده اين نيست که همه تکرار کنندگان و گويندگان آن مطالب ناسوناليست فارس هستند بلکه بسياري از افراد به دليل آموزش يکسويه و تحت تاثير رسانه ها و … آن مطالب را تکرار مي کنند. ناسيوناليست فارس کسي است که آگاهانه مروج آن افکار و گفته ها است و در جهت پياده سازي اين افکار تلاش مي کند.

در ادامه بعضي از اعتقادات و ادعاهاي کلي ناسيوناليستهاي فارس ارائه مي شود و بدين وسيله مي خواهم فراخواني براي همه مردم ايران داشته باشم تا براي آگاهي ملت ايران وجهان از ابعاد ناسيوناليسم فارس، اولا به فکر تکميل اين ليست باشند و هر کس مطلبي به آن اضافه بکند. دوما در مورد هر يک از اين ادعاها بحث بکنند تا مردم در مورد عمق دروغهاي ناسيوناليسم فارس روشنتر بشوند. برای اظلهار نظر به www.panfars.blogsky.com مراجعه کنید.


يکي بودن ايران و فارس(پرشيا) : ناسيوناليستهاي فارس اعتقاد دارند که ايران و فارس (پرشيا) هر دو نام يک کشور است و با توجه به اهداف خود هر کجا که لازم بود نام ايران استفاده مي کنند و هر کجا که مقدور باشد نام فارس را. اين افراد در ترجمه منابع قديمي، هر کجا که صحبتي از قوم فارس شده است به راحتي نام فارس و پرشيا را به ايران ترجمه مي کنند و همه اتفاقاتي که مختص قوم فارس است را به کل ايران گسترش مي دهند. به نحوي که به نظر برسد از هزاران سال پيش کشوري به نام ايران وجود داشته و با فرهنگ فارسي و متعلق به فارسها بوده است.
قدمت هزاران ساله ايران : ناسيوناليستهاي فارس اعتقاد دارند که از هزاران سال پيش کشور فارسي به نام ايران وجود داشته که بسيار بزرگتر از ايران کنوني بوده و هر يک از حکام ايراني بخشهايي از اين کشور را از دست داده اند و امروزه اين قسمت از ايران که موجود است باقي مانده اند.
تجاوزگري و ادعاي ارضي نسبت به همسايگان : ناسيوناليستهاي فارس اعتقاد دارند که همه آسياي ميانه، افغانستان، پاکستان، بخشهاي زيادي از هندوستان، کل قفقاز، بخشهاي زيادي از ترکيه، عراق و بيشتر کشورهاي عربي متعلق به ايران و فارسها بوده و پس از قدرت گرفتن ايران، حکومت ايران بايد اين مناطق را بازپس گيرد.
قدمت هزاران ساله زبان فارسي در ايران : ناسيوناليستهاي فارس ادعا مي کنند که زبان و خط فارسي امروزي زبان و خطي است که از هزاران سال پيش توسط مردم ايران مورد استفاده قرار مي گرفته است و تا به امروز هم بلا انقطاع زبان رسمي و حاکم بر ايران بوده است
زبان فارسي زبان همه : ناسيوناليستهاي فارس اعتقاد دارند که زبان فارسي در گذشته زبان همه مردم ايران و حتي بيشتر کشورهاي ديگر منطقه بوده و بر اثر جنگها يا عقب ماندن از قافله تمدن، زبان بيشتر مردم منطقه به ترکي و کردي و عربي و … عوض شده است و بايد تلاش شود که زبان آنها دوباره به فارسي برگردانده شود.
زبان فارسي زبان ملي ايران : ناسيوناليستهاي فارس اعتقاد دارند که زبان فارسي زبان ملي همه ايرانيان است و همه ايرانيان بدون توجه به مليت خود بايد زبان فارسي را دوست داشته باشند و در بسط و گسترش آن تلاش بکنند.
زبان فارسي عامل وحدت ايرانيان : ناسيوناليستهاي فارس اعتقاد دارند که زبان فارسي زبان مشترک همه ايرانيان است و همين زبان باعث وحدت و يکپارچکي ايران است.
دشمني با ترکها و عربها : ناسيوناليسم فارس بر پايه دشمني با ترکها و عربها پايه گذاري شده است و در صحبتها و کتابهاي ناسيوناليستهاي فارس سعي مي شود ترکها و عربها، اقوام وحشي و به دور از تمدن نشان داده شوند و عامل همه بدبختي ها و عقب ماندگي هاي ايران نشاند داده شود. در هر نوع مسئله سياسي، اقتصادي، تجاري و غيره بدون هيچ دليلي با کشورها و ملتهاي ترک و عرب مخالفت مي کنند و هميشه با ملتهاي ديگر بر عليه اين دو ملت متحد مي شوند.
اعتقاد به نژاد آريايي : ناسيوناليستهاي فارس اعتقاد دارند که يک نژاد پاک و برتر به نام نژاد آريايي در دنيا وجود دارد که فارسها متعلق به آن هستند و نژادهاي ديگر پست و بي ارزش هستند. همه پادشاهان و رهبراني که از نظر ناسيوناليسم فارس از نژاد آرايي هستند خوب، عاقل، عادل، خوش تيپ، خوش سيما، داراي اخلاقيات و کرامات و … بوده اند و ديگران ظالم و وحشي و …. بوده اند.
تمدن درخشان آريايي : ناسيوناليستهاي فارس اعتقاد دارند که ايران(فارس و آريايي) از هزاران سال قبل از اسلام داراي تمدن درخشان آريايي بوده و بنيانگذاران تمدن و اختراع کنندگان تقريبا تمام مظاهر تمدن آنها هستند و همه دنيا در زير سايه تمدن آنها رشد کرده است.
دين برتر آريايي : ناسيوناليستهاي فارس اعتقاد دارند که بهترين دين، دين زرتشتي (بهدين) مي باشد که دين اصيل ايران و فارسهاي آريايي است و ايرانيان قبل از اسلام خداپرست و معتقد به اين دين برتر بودند که توسط اسلام اين دين برچيده شده است.
فارسها با هوشترين مردم جهان : ناسيوناليستهاي فارس اعتقاد دارند که ايرانيان(فارسها) با هوش ترين مردم جهان هستند.
فرهنگ ايراني : از نظر ناسيوناليسم فارس همه مردم ايران داراي يک فرهنگ هستند و آن فرهنگ همان فرهنگ فارسها است که به صورت رسمي از طريق رسانه هاي دولتي حمايت مي شود
خوار شمردن فرهنگ ملتهاي غير فارس ايران : از نظر ناسيوناليسم فارس فرهنگ فارسها فرهنگ برتر است و فرهنگ مليتهاي ديگر ايران بي ارزش است و هميشه به فرهنگ ملتهاي غير فارس ايران به ديده دشمن نگريسته و سعي دارند با تحقير فرهنگشان، آنها را آسيميله کرده و جذب فرهنگ فارسها بکند. و در اين راستا هميشه در کتابها و صحبتهاي خود در مورد فرهنگ ملتهاي ايران از کلمه تحقير آميز خرده فرهنگ استفاده مي کنند.
موسيقي اصيل ايراني : از نظر ناسيوناليستهاي فارس، همه ايرانيان از گذشته هاي دور داراي موسيقي خاصي بوده اند که همان دستگاههاي موسيقي فارسي است و هر موسيقي که غير از آن دستگاهها، خوانده شود يا اصيل نيست يا ايراني نيست.
آذري ترک زبان : ناسيوناليسم فارس معتقد است که مردم آذربايجان ترک نيستند و از قومي به نام آذري و همخانواده فارسها هستند! و تا چند صد سال پيش به زبان آذري حرف مي زدند که زبان آذري لحجه اي از زبان فارسي است ولي پس از حمله مغولها، زبان آذري به زور شمشير به زبان ترکي عوض شده است وگرنه آذربايجاني ها هيچ نسبتي با ترکها ندارند.
اعتقاد به يکسان سازي زبانها : ناسيوناليسم فارس اعتقاد دارد که تنها زبان اصيل و مدرن و علمي، زبان فارسي است و زبانهاي ديگري که در ايران استفاده مي شود زبانهاي غير علمي و عقب مانده و يا بيگانه هستند، مثلا زبان کردها و لرها و بلوچها و ديگر مليتهاي ايران که به زبانهايي همريشه با زبان فارسي صحبت مي کنند به اين دليل غير از زبان فارسي است که به خاطر کوهستاني و صعب العبور بودن مناطقشان از قافله تمدن(فارسي ) عقب مانده اند و زبان آذربايجاني ها، توسط مغولها و زبان خوزستاني ها، توسط عربها از فارسي تغيير داده شده است لذا، دير يا زود بايد آنها را کنار گذاشت و همه مردم را مجبور به استفاده از زبان فارسي کرد.
لحجه هاي ايراني : ناسيوناليستهاي فارس تعمدا و براي تحقير مليتهاي غير فارس، در مورد زبانهاي غير فارسي ايران، به جاي کلمه زبان، از کلمه لحجه استفاده مي کنند. مثلا مي گويند لحجه ترکي يا لحجه کردي يا عربي و … .
زبان ايراني : اين اصطلاح هم، جديدا از طرف ناسيوناليسم فارس استفاده مي شود و در اکثر رسانه هاي دولتي و اپوزيسيون با استفاده از هنرپيشه ها و گوينده هاي مشهور سعي مي کنند به جايي زبان فارسي، از اصطلاح زبان ايراني استفاده بکنند و به صورت غير مستقيم تلقين کنند که فقط زبان فارسي زبان ايراني است و هر کس که بخواهد وطن دوستي و ايراني بودن خود را ثابت کند بايد به زبان فارسي حرف بزند.
مغالطه تاريخ و حقوق اجتماعي : با توجه به سابقه جعل تاريخي بين ناسيوناليسم فارس و قبولاندن بسياري از جعليات تاريخي به مردم نا آگاه کشور، ناسيوناليسم فارس از اين نا آگاهي مردم براي خود سپري ساخته است و در مقابل هر بحثي، تفکر ارتجاعي خود را پشت سر آن پنهان مي کند بدين صورت که در مقابل هر تحول مدني و هردرخواست اجتماعي که مردم خواهان حقوق اجتماعي و شهروندي و دموکراسي باشند به مغالطه تاريخي روي آورده و بر اساس تاريخ خودساخته، احکام غير دموکراتيک را توجيه مي کنند. هر کجا صحبت از حقوق شهروندي و فرهنگي و زباني و حق تعيين سرنوشت ملتها و … مي شود ناسيوناليستهاي فارس ساعتها بحث تاريخي مي کنند و پس از خسته شدن شنونده، به زعم خود اثبات مي کنند که مليتهاي ايران چنين حقوقي ندارند و هر کس که چنين حقوقي را مطالبه کند، ايراني نيست و دشمن ملت است. در حالي که حتي خودشان هم قبول مي کنند که همه مليتهاي ديگر دنيا داراي اين حقوق هستند.
تحريف نتايج و يافته هاي علمي : ناسيوناليستهاي فارس تحريف و تغيير يافته هاي علمي را به صورت هدفمند و در جهت تثبيت سلطه فارسها انجام مي دهند. مثلا ناسيوناليسم فارس دليل افت تحصيلي و مشکلات ديگر در مناطق غير فارس را، فارسي حرف نزدن مردم اعلام مي کند و با قوانين و بخشنامه هايي سعي مي کند مردم را تشويق و مجبور به استفاده از زبان فارسي بکند.


Labels:


Read more- Ardı- بقيه- آردي

Monday, August 13, 2007



بررسي عوامل منطقه اي تاثير گذار در حرکت ملي آذربايجان
-------------------------------------------------------------------------------
آلپر آتاسی
-------------------------------------------------------------------------------
1- مقدمه

نکته اي که در بحث حرکت ملي آذربايجان بايد در نظر داشت، شناخت درست عوامل داخلي و خارجي تاثير گذار در حرکت و تلاش در کسب مقبوليت آنها يا کاهش مخالفت و خنثي سازي اعمال آنها مي باشد. در مورد عوامل داخلي در حرکت ملي آذربايجان بايد توجه داشته باشيم که نبايد دايره شمول را چنان محدود کرد که بيشتر مردم آذربايجان بيرون از آن دايره قرار بگيرند. بايد در نظر بگيريم که مردم آذربايجان از افراد مذهبي و غير مذهبي، آسيميله شده و مليت گرا، روشنفکر و سنتي و ... تشکيل شده است و تئوري، ارائه و مديريت حرکت ملي آذربايجان بايد به نحوي باشد که تا حد ممکن بيشتر مردم آذربايجان با هر بينشي آن را قبول بکنند.

عوامل خارجي تاثير گذار در حرکت ملي آذربايجان را مي توان به عوامل خارجي منطقه اي و جهاني تقسيم بندي کرد. مهمترين عامل منطقه اي، حکومت ايران و رژيم حاکم بر آن است. عوامل منظقه اي ديگر، ملتهاي پيرامون آذربايجان مانند فارسها، کردها، گيلکها، ارمنيها، ترکيه و آذربايجان شمالي مي باشد. از مهمترين عوامل جهاني تاثير گذار در حرکت ملي آذربايجان هم مي توان به اتحاديه اروپا، روسيه و ايلات متحده اشاره کرد.

مهمترين عامل منطقه اي که از جنبه اي ديگر مي تواند به عنوان عامل داخلي مورد توجه قرار بگيرد حکومت جمهوري اسلامي ايران است. عوامل منظقه اي ديگر، ملتهاي پيرامون آذربايجان مانند فارسها، کردها، گيلکها، ارمنيها، ترکيه و آذربايجان شمالي مي باشد. هر يک از اين عوامل، حرکت ملي آذربايجان را به شکل متفاوتي مي بينند و انتظار برخوردهاي متفاوتي از آنها وجود دارد. در اين مبحث مي خواهيم به بررسي عوامل منطقه اي بپردازيم. در مقالات ديگر عوامل داخلي و عوامل جهاني بررسي خواهند شد. بايد توجه بکنيم که روشنفکران و پيشروان حرکت ملي آذربايجان بايد شناخت خود از مولفه هاي موثر در حرکت ملي آذربايجان منتشر بکنند تا ملت آذربايجان در تعامل با هر يک از آن مولفه ها، منافع ملي آذربايجان را به درستي در نظر بگيرند.

2- حکومت جمهوري اسلامي ايران

حکومت جمهوري اسلامي ايران مهمترين عامل خارجي در موفقيت يا شکست اين حرکت مي باشد. لذا بايد حرکت ملي آذربايجان به نحوي مديريت و ارائه شود که کمترين حساسيت را در آنها ايجاد بکند يا اينکه به نحوي باشد که رژيم حاکم، بهانه و قدرت عکس العمل و توجيه آن در منظر دنيا و ملت آذربايجان را نداشته باشد. بايد توجه داشته باشيم که رژيم حاکم بر ايران، رژيمي بسيار پيچيده و با لايه هاي قدرت مختلف است. تصور اين که همه لايه هاي قدرت در رژيم جمهوري اسلامي با سعادت ملت آذربايجان و اهداف حرکت ملي آذربايجان مخالف باشند، تصور باطلي است. برنامه ريزي حرکت ملي آذربايجان بايد به نحوي باشد که همزمان با منکوب کردن و زمينه سازي براي حذف لايه هاي فارسگراي حکومت، لايه هاي ديگر حکومت (مانند نيروهاي نظامي و انتظامي، لايه هاي مذهبي و لايه هاي دموکرات و تکنوکرات حکومت) را که اساسا با آرمانهاي حرکت ملي آذربايجان تضادي ندارند، از تاثيرات فارسگرايان دور ساخته و تحت تاثير آرمانهاي مترقي خود قرار بدهد. بايد توجه بکنيم که فارسگرايي و همصدايي با شونيسم براي بسياري از لايه هاي حکومت فقط يک انتخاب است نه يک اعتقاد. با توجه به قدرت و نفوذ فارسگرايي، بسياري از لايه هاي قدرت براي کاهش ضربه پذيري خود، همصدايي با فارس گرايي را انتخاب کرده اند و در صورت تضعيف عناصر فارسگرا و قدرت نمايي مناسب حرکتهاي ملي، احتمال انتخاب آرمانهاي حرکت ملي آذربايجان و احقاق حقوق مليتها دور از انتظار نيست. اين سخن به معني رنگ عوض کردن و همگامي با حکومت نيست، بلکه بايد همزمان با توجيه و نفوذ در لايه هاي مختلف حکومت، بر عمق حرکت ملي آذربايجان افزود به نحوي که هزينه برخورد با آن بيشتر از هزينه برخورد با خواسته هاي فارسگرايان(سرکوب خواسته هاي مليتهاي ايران) باشد، در چنين صورتي است که احتمال گردن نهادن حکومت به بسياري از خواسته هاي بر حق مليتهاي مختلف ايراني وجود دارد و پس از آن در فضاي باز شده مي توان به تعميق هرچه بيشتر حرکت ملي آذربايجان و مطرح کردن آرمانها و آرزوهاي واقعي ملت آذربايجان و مليتهاي ديگر ايران پرداخت. براي اثبات اين مدعا، به ياد بياوريم که تا سال 1383، مخالفت و برخورد حکومت با حرکت ملي آذربايجان بسيار کمتر بود و بسياري از فعاليتهاي گروهي و مطبوعاتي به راحتي و با هزينه اي بسيار پايين انجام مي شد. تا سال 1383 مراسم قلعه بابک به صورت بسيار گسترده انجام مي شد و حکومت برخورد جدي با اين مسائل نداشت. البته ناسيوناليستهاي فارسگرا هم به تدريج با روي کار آمدن خاتمي فعاليت خود را توسعه داده و حتي بر بسياري از ارکان حکومت وارد شده بودند ولي در هر صورت برخورد حکومت با عناصر ناسيوناليسم فارس، اگر بيشتر از برخورد با حرکت ملي آذربايجان نبود کمتر هم نبود يعني جلو مراسمات مختلف آنها هم گرفته مي شد و بسياري از سردمداران آنها هم دستگير و زنداني مي شدند.

شايد عده اي فکر بکنند که مراسم سال 1382 باعث تصميم جدي حکومت به برخورد و سرکوب اين حرکت شد ولي به نظر بنده کاملا بر عکس آن است، مراسم قلعه بابک 82، باعث شد که حکومت به حرکت ملي آذربايجان به عنوان يکي از مهمترين واقعيتها در مسائل حکومت توجه کرده و به فکر چاره جويي براي آن باشد و اين در حالي اتفاق مي افتاد که حکومت احساس ضعف و ضربه پذيري زيادي از دو جبهه مختلف يعني مليتهاي غير فارس و ناسيوناليسم فارس احساس مي کرد و با توجه به تضاد ريشه اي اين دو جبهه با همديگر، احتمال تعامل با هر دو جبهه يا برخورد همزمان با هر دو جبهه، به هيچ وجه وجود نداشت لذا راه چاره را اتحاد با يکي از اين جبهه ها بر عليه جبهه ديگر مي ديد براي اين منظور در درجه اول به سنجش وزن و عمق و قدرت مصالحه هر دو جبهه پرداخت تا کم هزينه ترين راه را انتخاب بکند. در سال 1382 و 1383 بازي هاي رسانه اي مختلفي براي سنجش هر دو جبهه اجرا شد تا قدرت و عمق آنها سنجيده شود. مهمترين بازي رسانه اي تغيير نام خليج فارس توسط موسسه نشنال جئوگرافي و تغيير نام جزيره هاي درياچه اروميه توسط آموزش و پرورش آذربايجان غربي بود که هر دوي آنها تقريبا همزمان انجام شد و نحوه اعلام و رسانه اي شدن آنها هم به طرز مشکوکي به صورت دولتي صورت گرفت. خبرگذاري هايي که همه اعتراضها و خواسته هاي آذربايجاني ها را بايکوت مي کردند به ناگاه خبر از اعتراضي دادند که نسبت به يک بخشنامه اي بود که ماهها قبل صادر شده بود و هيچ يک از فعالين واقعي حرکت ملي آذربايجان از وجود چنين بخشنامه يا چنين اعتراضاتي خبر نداشتند! ولي نتيجه اين بازي رسانه اي جالب توجه است، اعتراض به تغيير نام خليج فارس بسيار گسترده تر از اعتراض به تغيير نام جزيره هاي درياچه اروميه بود که نشان دهنده قدرت ناسيوناليسم فارس و عمق نفوذ آن در مردم و خصوصا در لايه ها حکومتي و رسانه هاي دولتي و خصوصي بود همچنين تجربه تاريخي نشان داده است که رهبران ناسيوناليسم فارس قابليت انعطاف و مصالحه با هر نيروي مخالف يا واپسگرا براي رسدن به اهداف خود را دارند لذا نتايج اين مسئله به يک ضربه بزرگ براي حرکت ملي آذربايجان تبديل شد و آن هم اتحاد حکومت با ناسيوناليسم فارس براي سرکوب حرکت ملي آذربايجان بود و شاهد بوديم که همان موقع رهبران ناسيوناليسم فارس صريحا ادعا کردند که براي سرکوب حرکت ملي آذربايجان حاضرند با هر نيرويي مصالحه بکنند و حتي در صورت لزوم فعاليت براندازانه خود بر عليه حکومت را متوقف بکنند. واضح است که در صورت فراهم شدن مقدمات لازم، حکومت، مي تواند به صورت عکس اين موضوع عمل کند و مجددا برخلاف پيشنهادات ناسيوناليسم فارس، به تعامل با حرکت ملي آذربايجان و مليتهاي ايران بپردازد زيرا حل اين معضل يکي از پاشنه آشيلهاي حکومت است که براي وجه جهاني حکومت هم بسار مناسب مي باشد. البته ذکر اين نکته هم لازم است که با وجود چنين اتحاد و مصالحه ناسيوناليسم فارس و حکومت مذهبي، نه تنها حرکت ملي آذربايجان تضعيف نشده است بلکه روز به روز قويتر هم شده است ولي بايد توجه بکنيم که در صورتي که عکس اين مسئله اتفاق مي افتاد شايد امروزه حرکت ملي آذربايجان گامهاي بيشتري جلوتر بود و عميقتر از امروز گسترش يافته بود.

با توجه به مطالب بالا بايد قبول بکنيم که در صورت افشاي نيات ناسيوناليسم فارس و تعميق حرکت ملي آذربايجان و توجيه مناسب آن مطابق با نُرمهاي پذيرفته شده ملت و لايه هاي غير ناسيوناليست حکومت، مي توان نظر و انتخاب حکومت جمهوري اسلامي را هم عوض کرد.

3- فارسها و ملت فارس

به نظر، مخالف بالقوه اين حرکت فارسها مي باشند چون هدف اصلي اين حرکت بر چيدن استيلا و امتيازات ناحقي هست که به فارسها و مليت فارس داده شده است فارسها امکانات نرم افزاري زيادي در حکومت و منطقه دارند که با استفاده از آنها مي توانند موانع زيادي در مقابل حرکت ملي آذربايجان ايجاد بکنند. بايد توجه داشته باشيم که ناسيوناليسم فارس با ملت فارس متفاوت است و توجه داشته باشيم که ناسيوناليسم فارس به هيچ وجه موافق آرمانهاي حرکت ملي آذربايجان نخواهد شد و دشمني آنها با بيداري و هويت طلبي آذربايجان ابدي است زيرا در صورت موافقت با خواسته هاي حرکت ملي آذربايجان، بايد فلسفه وجودي ناسيوناليسم فارسگرا تعطيل شود. لذا بايد متوجه برنامه هاي آنها باشيم و بدانيم که در صورت صدور بيانيه هاي رياکارانه از طرف ناسيوناليستهاي فارس، نبايد به آنها اعتماد کرد و هميشه بايد جبهه مقاومت در مقابل آنها نگهداري شود و به ملت آذربايجان و دنيا هم وجود چنين دشمن و برنامه هاي ضد انساني آنها تفهيم شود. ولي مردم عادي فارس، لزوما چنين نيستند يعني با توجيه مناسب حقوق انساني و درخواستهاي دموکراتيک آذربايجان به آنها، احتمال هم فکري يا موافقت بخشهاي مختلف ملت فارس با خواسته هاي حرکت ملي آذربايجان وجود دارد و يا در صورتي که فارسها قانع شوند که ادامه وضع موجود ممکن است هزينه هاي بيشتري براي آنها ايجاد بکند، فارسها هم به حفظ منافع خود فکر کرده و با خواسته هاي حرکت ملي آذربايجان موافقت خواهند کرد. با وجود دشمني حرکت ملي آذربايجان با ناسيوناليسم فارسگرا، دوستي با ملت فارس قابل توجه است و به نظر مي توان اين دو ملت را با هر نوع حکومت و آينده اي، در سالهاي آينده هم دوست و متحد هم تصور کرد.

4- کردها

عامل منطقه اي ديگر ملت کرد مي باشد. اگر واقعگرايانه به مسئله نگاه بکنيم، کردها مي توانند بهترين متحد در مبارزات حرکت ملي آذربايجان باشند زيرا مهمترين هدف هر دو ملت، رهايي از استيلاي فرهنگي ناسيوناليسم فارس است. ولي مسائلي وجود دارد که ممکن است باعث اختلاف در اين دو جبه شود و يا اينکه دشمن مشترک زمينه اختلاف و جنگ بين اين دو نيروي همسو را فراهم بکند. مهمترين عوامل احتمالي اختلافات بين کردها و حرکت ملي آذربايجان عبارتند از :

1.

مسئله pkk و ترکيه : طرفداران pkk ، نفرت عميقي نسبت به ترکهاي ترکيه دارند و از طريق رسانه ها و عوامل خود نفرت از ترکها را به مناطق ديگر کردستان هم صادر مي کيند و مردم کردستان ناخودآگاهانه به سمت نفرت و کينه ورزي با ملت ترک آذربايجان مي روند.
2.

نقشه هاي حکومت ايران : حکومت ايران تا حد ممکن سعي مي کند اين دو ملت را رو در روي هم قرار دهد مثلا براي سرکوب مردم کردستان از نيروهاي نظامي تحت امر آذربايجاني استفاده مي کند و يا بالعکس تا جنايات خود را به ملتهاي همسوي منطقه نسبت دهد.

3.

سياست توسعه طلبانه pkk و پژاک : تئوريسين هاي pkk و پژاک، در نقشه هاي بلند پروازانه خود، ادعاهاي ارضي زيادي نسبت به مناطق همجوار دارند که يکي از اين مناطق هم آذربايجان غربي مي باشد که باعث ايجاد حساسيت در نيروهاي حرکت ملي آذربايجان و هدر روفتن بيهوده انرژي هر دو ملت مي شود. مردم کرد بايد لحظه اي در اين مورد فکر بکنند که چرا دولت جمهوري اسلامي با وجود شناختي که از پژاک و اهداف مستقيم آن در ايران دارد، به آن گروه اجازه فعاليت و ايجاد اردوگاه و امکانات نظامي و آموزشي در خاک آذربايجان مي دهد؟ و ديگر اين که چرا همه برنامه هاي پژاک براي شهراي غير کرد آذربايجان غربي برنامه ريزي مي شود و نه شهرهاي کرد کردستان؟

در هر حال، بايد توجه بکنيم که گروههاي کردي مانند pkk و پژاک قدرت مقابله يا ايجاد مانع در مقابل حرکت ملي آذربايجان را ندارند و فقط عاملي تحريک کننده هستند تا اهداف ناسيوناليسم فارس برآورده بشود و احتمالا مردم آذربايجان از ترس نا امني به دامان رژيم پناه ببرند و وضع موجود را قبول بکنند. به نظر بنده، حرکت ملي آذربايجان بايد در عين هوشياري نسبت به نقشه هاي گروههاي کردي با دست بالا، سعي در تعديل آن گروهها و نزديکي بيشتر به کردها بکند و حتي در صورت لزوم آنها را زير دامان حمايت خود در بياورد. بايد توجه کنيم که کردها خود مي دانند که موفقيت حرکت ملي آذربايجان، فراهم کننده زمينه مناسب براي اجابت خواسته هاي خودشان هم مي باشد.

5- ارمنستان

ارامنه و کشور ارمنستان عامل منطقه اي ديگريست که منافع آن کاملا در تضاد با هر نوع تغييري در سيستم حکومتي ايران مي باشد. يعني همين حکومت و سياست فعلي از هر لحاظ براي ارمنستان مناسبترين گزينه است و رهبرانشان هم بارها بر اين نکته تاکيد کرده اند. ارمنستان هيچ نوع قدرت تاثيرگذاري مستقيم در حرکت ملي آذربايجان ندارد تنها قدرت آن، لابي قوي در قدرتهاي جهاني مانند روسيه و آمريکا و اتحاديه اروپا و کلا در افکار عمومي جهان است که سعي مي کند با استفاده از آن عوامل مانع هر نوع تغيير و تحول در نظام کنوني ايران شود. ارمنستان احساس ترس گسترده از هر نوع تغيير در ايران دارد که باعث تقويت حرکت ملي آذربايجان شود. ارمنستان، هيچ يک از گزينه هاي آينده ايران، يعني 1)ايران دموکراتيک با تنوع ملي و رسميت آنها که ترکها اکثريت قدرت را به دست داشته باشند. 2) ايران فدرال و هم مرزي با ايالت آذربايجان. 3) ايران تجزيه شده و بسته شدن مرز ارمنستان با فارسستان و محصور ماندن در ميان ترکها، را به نفع خود نمي داند.

به نظر من همسايگي با ملتهاي اطرافمان جزو سرنوشت ما مي باشد و بايد با پذيرش سر نوشتمان به فکر تقويت اعتماد و همزيستي با هم باشيم، به نظر بنده، ترس و عدم اعتماد کنوني ارامنه به حرکت ملي آذربايجان، ريشه در نفرتي دارد که در مردم آذربايجان نسبت به ارامنه ايجاد شده است و با وجود آن که بسياري از اعمال گذشته و کنوني ارامنه در پرورش اين نفرت دخيل بوده اند و ارامنه بايد دست از آن اعمال بردارد ولي بيشتر نفرتي که در آذربايجان نسبت به ارامنه ايجاد شده است بي مورد و تصنعي است. به نظر مي رسد که مردم ترکيه و آذربايجان شمالي کينه و نفرت خود نسبت به ارامنه را به آذربايجان جونبي صادر کرده اند و در حالي که خودشان به مدارا با ارامنه مي پردازند، باعث شده اند که مردم آذربايجان جنوبي با وجود آن که مشکل امروزي با ارامنه ندارند به شدت از ارامنه نفرت پيدا کرده و زمينه هاي بي اعتمادي بين طرفها و ايجاد موانع جهاني در راه حرکت ملي آذربايجان را فراهم بکنند.

6- آذربايجان شمالي ( جمهوري آذربايجان)

حرکت ملي آذربايجان با ترکيه و آذزبايجان شمالي احساس تعلق خاطر و همگامي بيشتري مي کند و بسياري از فعالين حرکت ملي هر دو کشور را حامي بالقوه خود و نقطه اتکاي خود مي دانند.

مردم آذربايجان شمالي و آذربايجان جنوبي يک ملت هستند که توسط عهدنامه هاي ترکمنچاي و گلستان بين ايران و روسيه تقسيم شده اند و لذا احساس برادري بسياري بين اين دو بخش ملت آذربايجان است و اين عامل به صورت بسيار گسترده در خواسته ها و نوشته هاي روشنفکران و هنرمندان هر دو طرف منعکس است و لزومي به تکرار آنها نيست ولي بايد نکاتي را در اين مورد در نظر بگيريم :

1. يکي از مهمترين مشکلات آذربايجان شمالي مسئله قره باغ است که اين مسئله مهمترين نقطه ضعف آن و مانع اصلي برقراري روابط مناسب و حمايت از آذربايجان جنوبي است. مسئله قره باغ از يک طرف قدرت ديپلماسي آذربايجان شمالي را به تحليل مي برد و از طرف ديگر به عنوان مانع اساسي براي حمايت آشکار از حرکت ملي آذربايجان جنوبي در آمده است زيرا احساس مي کنند، با حمايت از چنين حرکتي، در منظر جهاني مشروعيت لازم براي ادعاهاي ارامنه ايجاد مي شود و در صورتي که جمهوري آذربايجان حق تعيين سرنوشت ملت آذربايجان جنوبي را به رسميت بشناسد، دنيا هم حق تعيين سرنوشت ارامنه قره باغ را به رسميت خواهد شناخت. حکومت جمهوري آذربايجان چند سال پيش، يکبار اين سياست ناپخته را انجام داد و اعلام کرد که پس از رفراندوم در جمهوري ترک قبرس، آن را به رسميت خواهد شناخت ولي با تهديد کشورهاي ديگر مانند يونان نسبت به رسميت شناختن قره باغ، به سرعت اين ادعاي خود را پس گرفت و حتي نمايندگان آذربايجان در جلسه شوراي اروپا( که يک جلسه ثقانوني بود و هيچ مسئوليتي متوجه آذربايجان نبود) که بعد از رفراندم براي زمينه آزادسازي مبادلات با جمهوري ترک قبرس برگذار شد، اصلا شرکت نکرند و به نفع قبرس راي ندادند و اين موضوع در شوراي اروپا راي نياورد!. يعني حکومت عليف ياد گرفته است که فعلا به فکر چنين سياستهايي نباشد. و تا حد ممکن محتاطانه عمل بکند.

2.

ترس از ايران : بايد قبول داشته باشيم که ايران حکومتي قدرتمند در منطقه است و مي تواند به هر يک از همسايگانش ضربات موثري وارد بکند و دولت و مردم آذربايجان شمالي احساس مي کنند که در صورت حمايت ظاهري از حرکت ملي آذربايجان، ممکن است جبهه جديدي بر عليه آنها ايجاد شود که خطرات بسيار بيشتري از ارامنه داشته باشد. البته در اين ميان مي توان به مسئله تالش آذربايجان شمالي هم اشاره کرد ولي به نظر من اين مسئله چندان اهميتي ندارد و تالشها چنين تمايل و قدرتي ندارند و سرنوشت خود را در داخل آذربايجان جستجو مي کنند.

با توجه به مسائل فوق مردم و حکومت آذربايجان شمالي با وجود علافه مندي به حرکت ملي آذربايجان، قدرت حمايت کمي دارند و سعي مي کنند در درجه اول دولت مستقل موجود و مرزهاي آن را حفظ بکنند و در درجه هاي بعد به حمايت از حرکت ملي آذربايجان بپردازند که به نظر سياست معقولي هم هست

7- ترکيه

کشور ترکيه با وجود آن که يکي از قدرتهاي اصلي منطقه است و قدرت تاثير گذاري بر مقدرات منطقه را داراست ولي به صورت محسوسي سعي ميکند که خود را از مسئله آذربايجان دور نگه دارد. مهمترين عواملي که در اين امر دخيل هستند عبارتند از :

1.

مشکل کردهاي ترکيه : حکومت ترکيه، خود با مشکلي مشابه مشکل حکومت ايران با مليتهاي داخل کشورش مواجه است و مي داند که هر راه حل و ابتکار در اين زمينه توقعات کردها را هم حداقل به همان سطح بالا مي برد لذا سعي مي کند در اين زمينه وضع موجود در ايران حفظ شود و با توجه به آزادي هاي نسبي که خود به کردها مي دهد دوست دارد کردها و مليتهاي تحت ستم ديگر در کشورهاي همجوار امکانات و آزادي هاي کمتري داشته باشند تا همبستگي و احساس نياز کردهاي ترکيه با کل جامعه ترکيه بيشتر شود. البته مشکل کردهاي ترکيه همانند مسئله قره باغ وضعيت جهاني هم دارد و در صورتي که ترکيه علنا به حمايت از حرکت ملي آذربايجان بپردازد، به حمايت کشورهاي ديگر از کردهاي ترکيه مشروعيت مي بخشد.

2.

عدم شناخت از حرکت ملي آذربايجان : در داخل ترکيه شناخت بسيار کمي نسبت به آذربايجان جنوبي وجود دارد و حتي خيلي از مردم ترکيه از وجود ترکهاي آذربايجاني در ايران بي اطلاع هستند! و سياستمداران آن حکومت هم دست کمي از مردم معمولي کشورشان ندارند. ديگر اين که صداي حرکت ملي آذربايجان به گوش ترکيه نمي رسد و يا به زبان ديگر ترکيه نمي خواهد اين صدا را بشنود. مردم و سياسيون ترکيه از وجود حرکت ملي آذربايجان بي اطلاع هستند و سياسيون هم به دلايل خاص دوستدار رسانه اي شدن اين جريان در ترکيه نيستند. البته در اين مسئله فعاليتهاي حکومت جمهوري اسلامي ايران هم بي تاثير نيست و حکومت ايران با فعاليت گسترده اطلاعاتي و تبليغي در بين مردم و دادن امتيازهاي مختلف به حاکمان سعي در بايکوت شدن حرکت ملي آذربايجان در ترکيه دارد. با اين تحرکات دولت ترکيه منافع کوتاه مدت خود را در نزديکي به حکومت ايران مي داند و براي منافع بلند مدت خود هم اعتماد کمي به انتفاع از اين حرکت در جهت تقويت قدرت ملي خود دارد.

3.

افکار عمومي ترکيه : من چند سال پيش به کشورهاي ترکيه و آذربايجان مسافرتي داشتم و سعي کردم که از نزديک با مردم معمولي و روشنفکران هر دو کشور مصاحبت داشته باشم. آنچه مسلم است اين است که عرق اسلامي در بين مردم ترکيه بسيار عميق است و در بين مردم آذربايجان شمالي هم رو به گسترش است و اين عامل باعث زوال آزاد انديشي يا عرق ملي آنها مي شود. اکثر مردم ترکيه ايران را به عنوان يک کشور اسلامي مي شناسند و مخالف هر نوع ضربه به آن هستند. حتي در احزاب ملي ترکيه مانند MHP گرايش به اسلام خيلي قوي است و بر اساس همين گرايش در هر جاي دنيا که مشکلي بين ترکها و غير مسلمانان است از ترکها حمايت مي کنند مانند آذربايجان شمالي يا چچن و يا تا حدودي ترکستان شرقي، ولي در جايي که بين ترکها و مسلمانان، مسئله اي وجود دارد از دخالت مستقيم در آن دروري مي کنند.

با همه اين احوال مي توان ترکيه را به عنوان حامي بالقوه حرکت ملي آذربايجان در نظر گرفت که در صورتي که صداي اين حرکت به مردم ترکيه برسد و در صورتي که رفتار و خواسته هاي اين حرکت به صورت مناسبي بيان شود که متناسب با منافع آن کشور هم باشند مي توان اميد داشت که ترکيه حمايت خود از حرکت ملي آذربايجان را بيشتر کرده و توجه جدي به اين مسئله داشته باشد.

8- همسايگان ديگر

همسايگان ديگري همانند گيلکها و لرها و طالشها و تاتها و ... همسايگان بيتفاوت هستند و بر اساس رفتار حرکت ملي آذربايجان ممکن است به جبهه ناسيوناليسم فارس و دشمني با اين حرکت بپيوندند و يا به وضع بيتفاوت کنوني ادامه بدهند و حتي در صورت فعاليت سنجيده و ايجاد حس اعتماد مناسب ممکن است به حاميان حرکت ملي آذربايجان بپيوندند و حتي اتحاد استراتژيک با اين همسايه ها و قرار گرفتن در يک جبهه و يا ايالت يا حتي کشور مستقل هم دور از انتظار نيست.

9- نتيجه گير

در آخر بايد گفت که براي موفقيت حرکت ملي آذربايجان بايد در درجه اول سعي شود که عمق اين حرکت در بين توده مردم بيشتر شود تا قدرت نمايش و تاثير گذاري بر روي عوامل منطقه اي و جهاني داشته باشد. براي اين منظور بايد خواسته ها و رفتارهاي حرکت ملي آذربايجان با نُرم هاي جهاني و داخلي منطبق بشود و در حد ممکن سعي شود که جلوي حرکتهاي افراطي يا حرکتهايي که با نُرمهاي جهاني و ملي سازگار نيست گرفته شود. در اين ميان نکته مهم ديگر شناسيايي ايده آل ها و آرمانهاي مردم آذربايجان و قدرتهاي منطقه اي و جهاني مي باشد تا حرکت ملي آذربايجان را در چارچوب آن آرمانها به صورت حرکتي ملي و دموکراتيک به مردم آذربايجان و جامعه جهاني بشناسانيم.

Labels:


Read more- Ardı- بقيه- آردي